اغلب افراد سعي دارند خود را انسانهايي جوانمرد، راستگو، با مرام ودرست كردار معرفي كنند. گاه به حدي در اين تظاهر غرق ميشويم كه اين خصلتهاي پسنديده بخشی از شخصيت ما ميشود كه البته بسيار باعث خرسندي خواهد بود. اما عده اي ديگر هم يافت مي شوند كه در اين ظاهر سازي از يك سو و كسب منافع آني و شخصي همواره دست و پا ميزنند. اين افراد را به نام " افراد دو شخصيتي" ميشناسيم! اينان همه ي تلاش خود را در ايجاد ظاهري فرهيخته ،با فرهنگ ، با سواد به كار ميبندند وليكن از حل مسايل پيش و پا افتاده ي زندگي خصوصي شان ناتوانند. اين گروه هر گاه دچار چالش شوند به راحتي دوستانشان را ملعبه ي بازي هاي كودكانه ي خود ميكنند ، از حيثيت و اعتبار آنان جهت پيشبرد اهداف خود ياري ميگيرند وكمتر راضي ميشوند هزينه ي اعمال و رفتارشان را بپردازند. ..
با اين ياد آوري توصيه اي دوستانه:در هر شرايط مرد باشيم!!
فارغ از رنگ و نژاد و جنسيت "مردانگي به مردي" نيست! هر لچك به سري زن نيست و هر سبيل از بنا گوش در رفته اي هم مرد نيست!
پوزش از دوستان خوبم براي اينكه نتوانستم لحن ملايم تر و مودبانه تري براي نگارش اين سطور به كار بندم. عزت زياد
اگر در هفته قبل اخبار رسانه ملی را پیگیری کرده باشید حتما خبر مهاجرت اجباری کودکانی که سالها پیش دولت انگلیس به استرالیا فرستاده را شنیده اید. جایی که سران انگلیسی و استرالیایی از کودکان آن زمان یا سالمندان این زمان رسما معذرت خواهی کردند. حال میخوام صحنه ی دردناکی که پنج شنبه صبح دیدم را براتون تعریف کنم.
پنج شنبه ساعت 40/5 صبح قرار بود با یکی از آشناها به کاشان برویم . از خونه اومدم بیرون یکی از کارگران شهرداری را دیدم که داشتن خیابان را جارو میزد.اومدم سر خیابون تا پسر خاله ام با ماشینش بیاد . یه نوجوان را دیدم با لباس نارنجی صورتی که از سرما سرخ شده و جارویی به دست . داشتم از تعجب شاخ در میاوردم. رفتم جلو ازش پرسیدم چند سالته؟ گفت :12 سال . گفتم با اون آقا نسبتی داری؟ گفت: بابامه. پدر نزدیک شد تا به کمک نوجوانش سطل زباله ای را داخل سطلهای مکانیزه خالی کند. مشخص بود سطل برای پسرک خیلی سنگین است . سطل را به هر زحمتی بود دو نفری بلند کردند اما پسرک قدرت نگه داشتن آن را نداشت و سطل از دستش خارج شد و به داخل سطل بزرگ مکانیزه افتاد. پدر نگاهی به پسرک انداخت و بعد دو نفری سطل را خارج کردند و از خیابان ما دور شدند.
کسالت ثانیه ها
چشمان بی حوصله ام را
خواب می کند
............
بی رمقی انگشتان
این نوشته را
خود به خود
کوتاه می کند
......................
صدای پرنده همسایه عذابم می دهد
انگار
که کارد بر استخوانم می نهد
................
مانده ام پشت تجربه های متورم
اینروزها تورم هم
امانم نمی دهد
.............................
اشک هایم هم در نمیاد
اینروزها
کمبود آب هم پیدا کرده ام
....................................
این سردرد هم
بیخیال نمی شود
آخرش یک روز ناکارم می کند
............................
از دست آنفلونزای نوعA
قسر در رفته ام
گمان نکنم ولی
این زمستان را تا بهار سر کنم
................
با خودم می گویم
هی بیخیال
می بینم ساعت هاست در خیالات سیر می کنم
.............................
خانمی در سیدنی گفت
بساط تفریح روی پل پهن است
من اینجا یک لحظه
بلیط اتوبوس یادم می رود
........................
نه اینکه بگویم حکایت تمام است
نه ، کماکان باقیست
مانده ام ببینم حکایت
آخرش با ما چکار می کند
.....................
1)هیچکس به یه پلیسی که یه بارونی تنشه اعتماد نمیکنه
2) شما دو تا باید از عشق و لذت آگاه باشید. این سلطه و حکومت موقت است. آیا مشکلات دنیا برای تو مهم است
3) به چشمانی که از تو می پرسند خیره شو چون باز از تو نخواهد پرسید
4) هیچ وقت اسم واقعی ات را نگو و اگر گفتم به خویشتن بنگر هیچگاه نظاره نکن
5) هیچ گاه چیزی را نگو و کاری رو نکن که فردی که مقابلته متوجه نشه
6)هیچ گاه خالق چیزی نباش ممکن است از آن به نوعی دیگر تفسیر شود. ممکن است تمام مدت زندگی تو را به دنبال خود بکشد و یا دنباله رو تو باشد و هرگز تغییر نخواهد کرد
7) تنها حقایق دنیا رویاها هستند زیرا طبیعت نمی تواند با آنها دست و پنجه نرم کند.
دیالوگ های از فیلم پالپ فیکشن(قصه های عامه پسند) از کوئنتین تارانتینو
خیابان جایی برای عبور و مرور مردم.
خیابان مسیری که وسایل نقلیه در آن رفت و آمد می کنند.
تا به حال به فضایی به نام خیابان توجه کرده اید؟
اولین خیابانها چگونه شکل گرفتند؟ به منظور چه کارکردهایی؟ آیا خیابانهای امروزی مانند خیابانهای قدیم هستند؟ و؟؟؟؟
خیابانها در پیروزی انقلاب نقش مهمی داشتند. جایی که مردم با حضور در آن خواسته ای خود را بیان کردند.
ازاین خیابانها در زمان بعد از انقلاب به خوبی استفاده شد. روزهایی مانند روز قدس ، روز 22 بهمن و....
همه یکپارچه ، یک صدا و با هم از نقطه ای شروع میکنند و به سوی مقصد حرکت می کنند. اما چند وقتی است وضعیت خبابانها تغییر کرده . باز هم از آن استفاده می شود ولی یکپارچگی و یک صدای جای خود را به چند دستگی و چند صدایی داده است.
آیا تا به حال به خیابان ها توجه کرده اید؟

