خدا پدر و مادر ممیزی وزارت ارشاد و هیات نظارت بر مطبوعات را بیامرزد. بابا صد رحمت به اونا . لااقل اونا اجازه انتشار یه مطلب رو توی یه سایت می دن و بعد اخطار و تعطیل می کنن. اما جناب آقای دکتر انگار دست همه رو از پشت بسته و برای خوشامدگویی، به اولین مطلبی که در وبلاگ نوشتم گیر داده و هشدار داد که باید خطوط قرمز را رعایت کنم. هر چند قبلا در باره خط مشی وبلاگ هشدار داده بودند اما نمی دانستیم که هوا اینقدر پسه. بگذریم .
القصه برای اونایی که اطلاعات حداقلی از وضعیت فوتبال کشور دارند، می خواهم به قول امروزی ها یه فلش بکی به گذشته نه چندان دور در باشگاه پرسپولیس بزنم. دوران طلایی علی پروین و پرسپولیس زلزله با اون فوتبال دهه شصتش رو به پایان بود و تاکتیک های مبتدی علی آقا در مقابل مربیان درجه سه اروپایی و جوانان تازه به دوران رسیده وطنی کم کم رنگ می باخت و تیم در سراشیبی سقوط قرار می گرفت و قرمزهای پایتخت تحت فشار شدید افکار عمومی قرار گرفته بودند. در چنین شرایطی تماشاگران فهیم فوتبال- بخوانید بهترین تماشاگران دنیا- همچنان تیم را با شعار " حمله حمله تیم پروین گل بزن یالا قهرمان " به پیروزی تشویق می کردند. نتایج ضعیف و نگران کننده و بازیهای بسیار ضعیف و کسل کننده بالاخره داد هوادران را درآورد و در حالی که تماشاگران فوتبال شناس! همچنان نفر اول نیمکت را تشویق و حمایت می کردند اولین تیر را به سمت فرهاد رهبر ببخشید اسماعیل حلالی نشانه رفت و او را مسبب ناکامی ها قلمداد کردند اما خروج حلالی از کابینه علی آقا هم دردی را دوا نکرد و سیر نزولی همچنان ادامه داشت. رئیس همچنان حمایت می شد و از روی سکوها به نام او تیم تشویق به حمله می شد. اما انگار تشویق ها و یاد گذشته هم فایده ای نداشت و نتایج ضعیف به یک قربانی دیگر نیاز داشت . قربانی بعد ابراهیم شیبانی نه ابراهیمی بود که داد هواداران را دراورد. برای تقویت فنی تیم تصمیمی گرفته شد که از یک مربی خارجی استفاده شود و اشمیت آلمانی به تیم تزریق شد او هم به سرنوشت ابراهیمی دچار شد و مسبب ناکامی ها و نتیاج ضعیف تیم شد و سلطان همچنان بر اریکه نشسته بود و حمایت می شد. فصل بعد سلطان به ظاهر کنار کشید و تیم به راینر سوبل سپرده شد تا شاید او اعتبار از دست رفته سلطان را برگرداند اما مگر دو پادشاه در یک اقلیم می گنجند اون هم چه پادشاهی! حتما اون داستان کذایی سوبل و آرش فرزین رو می دونید. گوجه فرنگی گران شد به گردن سوبل افتاد. قیمت مسکن سر به فلک کشید مدیر عامل عوض شد. علی آقا مجبور شد خودش به تنهایی چند کار را انجام دهد تا تیم را نجات دهد. هیچ کدام موثر نیفتاد. هر روز یکی مقصر می شد و علی آقا هم سرجایش قرص و محکم نشسته بود و قصد داشت که با این مدیریتش فوتبال دنیا را اداره کند و حتی مارادونای افسانه ای زبان به تمجید او بگشاید.
اما تیم هر روز بدتر از دیروز به کار خود ادامه می داد و جدا از نتایج ضعیف در لیگ بدهی های تیم هم هر روز بیشتر می شد. یکی از اعضای کادر فنی سهم تیم را 11 درصد می دانست یکی می خواست نام تیم را تغییر دهد و بالاخره دیگری افزایش بدهی ها از 12 درصد به 20 درصد را افتخار خود می دانست و علی آقا هم هچنان حمایت می شد و ابراهیمی ها و اشمیت ها به پیش آمدن چنین نتایجی متهم می شدند. اما این وسط هواداران فهیم فوتبال در هنگام سفرهای استانی تیم، به شدت از علی آقا استقبال می کردند و صدای سلطان علی پروین گوش فلک را کر می کرد. همه می دانند که سلطان نفر اول تیم است و هدایت فنی تیم بر عهده اوست و همه هم می دانند که تیم، تیم نیست اما علی آقا همچنان محبوب است!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بیچاره سوبل، اشمیت، ابراهیمی، حلا لی و ...
راستی فکر می کنید گران شدن گوجه فرنگی چه ربطی به علی آقا داره ؟

