تبليغاتX
سخن تازه

سخن تازه

وبلاگ گروهی

 

خدا پدر و مادر ممیزی وزارت ارشاد و هیات نظارت بر مطبوعات را بیامرزد. بابا صد رحمت به اونا . لااقل اونا اجازه انتشار یه مطلب رو توی یه سایت می دن و بعد اخطار و تعطیل می کنن. اما جناب آقای دکتر انگار دست همه رو از پشت بسته و برای خوشامدگویی، به اولین مطلبی که در وبلاگ نوشتم گیر داده و هشدار داد که باید خطوط قرمز را رعایت کنم. هر چند قبلا در باره خط مشی وبلاگ هشدار داده بودند اما نمی دانستیم که هوا اینقدر پسه. بگذریم .

القصه برای اونایی که اطلاعات حداقلی از وضعیت فوتبال کشور دارند، می خواهم به قول امروزی ها یه فلش بکی به گذشته نه چندان دور در باشگاه پرسپولیس بزنم. دوران طلایی علی پروین و پرسپولیس زلزله با اون فوتبال دهه شصتش رو به پایان بود و تاکتیک  های مبتدی علی آقا در مقابل مربیان درجه سه اروپایی و جوانان تازه به دوران رسیده وطنی کم کم رنگ می باخت و تیم در سراشیبی سقوط قرار می گرفت و قرمزهای پایتخت تحت فشار شدید افکار عمومی قرار گرفته بودند. در چنین شرایطی تماشاگران فهیم فوتبال- بخوانید بهترین تماشاگران دنیا- همچنان تیم را با شعار " حمله حمله تیم پروین گل بزن یالا قهرمان " به پیروزی تشویق می کردند. نتایج ضعیف و نگران کننده و بازیهای بسیار ضعیف و کسل کننده بالاخره داد هوادران را درآورد و در حالی که تماشاگران فوتبال شناس! همچنان نفر اول نیمکت را تشویق و حمایت می کردند اولین تیر را به سمت  فرهاد رهبر  ببخشید اسماعیل حلالی نشانه رفت و او را مسبب ناکامی ها قلمداد کردند اما خروج حلالی از کابینه علی آقا هم دردی را دوا نکرد و سیر نزولی همچنان ادامه داشت. رئیس همچنان حمایت می شد و از روی سکوها به نام او تیم تشویق به حمله می شد. اما انگار تشویق ها و یاد گذشته هم فایده ای نداشت و نتایج ضعیف به یک قربانی دیگر نیاز داشت . قربانی بعد ابراهیم شیبانی نه ابراهیمی بود که داد هواداران را دراورد. برای تقویت فنی تیم تصمیمی گرفته شد که از یک مربی خارجی استفاده شود و اشمیت آلمانی به تیم تزریق شد او هم به سرنوشت ابراهیمی دچار شد و مسبب ناکامی ها و نتیاج ضعیف تیم شد و سلطان همچنان بر اریکه نشسته بود و حمایت می شد. فصل بعد سلطان به ظاهر کنار کشید و تیم به راینر سوبل سپرده شد تا شاید او اعتبار از دست رفته سلطان را برگرداند اما مگر دو پادشاه در یک اقلیم می گنجند اون هم چه پادشاهی! حتما اون داستان کذایی سوبل و آرش فرزین رو می دونید. گوجه فرنگی گران شد به گردن سوبل افتاد. قیمت مسکن سر به فلک کشید مدیر عامل عوض شد. علی آقا مجبور شد خودش به تنهایی چند کار را انجام دهد تا  تیم را نجات دهد. هیچ کدام موثر نیفتاد. هر روز یکی مقصر می شد و علی آقا هم سرجایش قرص و محکم نشسته بود و قصد داشت که با این مدیریتش فوتبال دنیا را اداره کند و حتی مارادونای افسانه ای زبان به تمجید او بگشاید.

اما تیم هر روز بدتر از دیروز به کار خود ادامه می داد و جدا از نتایج ضعیف در لیگ بدهی های تیم هم هر روز بیشتر می شد. یکی از اعضای کادر فنی سهم تیم را 11 درصد می دانست یکی می خواست نام تیم را تغییر دهد و بالاخره دیگری افزایش بدهی ها از 12 درصد به 20 درصد را افتخار خود می دانست و علی آقا هم هچنان حمایت می شد و ابراهیمی ها و اشمیت ها به پیش آمدن چنین نتایجی متهم می شدند. اما این وسط هواداران فهیم فوتبال در هنگام سفرهای استانی تیم، به شدت از علی آقا استقبال می کردند و صدای سلطان علی پروین گوش فلک را کر می کرد.  همه می دانند که سلطان نفر اول تیم است و هدایت فنی تیم بر عهده اوست و همه هم می دانند که تیم، تیم نیست اما علی آقا همچنان محبوب است!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 بیچاره سوبل، اشمیت، ابراهیمی، حلا لی و ...

راستی فکر می کنید گران شدن گوجه فرنگی چه ربطی به علی آقا داره ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 13:25  توسط افشین  | 

بالاخره  چشمه نوشتنم که مدتی خشکیده بود جوشید . لطفا از اینکه من در وبلاگتان مینویسم هیجان زده نشوید.اما اصل مطلب ارائه چند توصیه دیگر در پی توصیه های افشین است:
1- سعی کنید تک دختر بگیرید چرا که از شر هر نوع  باجناقی به دور خواهید بود و به عنوان تک داماد حکومت خواهید کرد.
2- از خانواده ای دختر بگیرید که تابع قوانین مرد سالارانه بوده باشد تا زوج محترمه شما به راحتی حکومت شما را پذیرا باشد.
3- سعی کنید زوجه تان شاغل نباشد چرا که بعد از فروکش کردن هیجان اولیه مقایسه شما با انواع همکارانش شروع خواهد شد.

ادامه دارد ...

(بحث جالبی است که به درد اکثر بچه های گروه مان میخورد ادامه اش دهید شاید فرجی شود)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 0:23  توسط   | 

اون موقع که تو خوابگاه بودم و در فضای انتزاعی آن( البته نه در همه موارد) بسر می بردم برداشتی از زندگی و ازدواج داشتم که با گذشت زمان و ورود به دنیای واقعی تا حدود زیادی دگرگون شده است . 

همیشه حرف زدن آسون تر از عمل کردنه و راحت میشه برای خود دنیای خیالی افکار خیالی و زندگی خیالی ساخت . خوش به حال اونایی که عین و ذهن شون واریانس کمی داره و می تونن افکار خودشون را واقع بینانه تنظم و به مرحله عمل نزدیک کنن.

اما از موضوع دور نشم. اونایی که می خوان ازدواج کنن این توصیه ها را لااقل بخونن:

۱- اولا سر بی درد را دستمال نمی بندن

۲- حالا اگه یه ابابیل بر سرتون سنگی زد در درجه اول کسی رو انتخاب کنید که به نظر خودتن و از لحاظ فکری به شما بسیار نزدیک است . چون اگه به حداقل بسنده کنین بعدا می فهمین همون حداکثری هم که فکر می کردین حداقل شما بوده است  

۳- کسی رو انتخاب کنید که  خانواده اش از لحاظ مالی به شما نیاز نداشته باشد

۴- فکر اینکه کسی رو انتخاب کنید که از لحاظ سنی از شما کوچکتر باشه و به قول دکتر بخواین تربیتش کنین رو از سرتون بیرون کنین چون شاید بشود اما به خون جگر شود

۵- سعی کنید در دانشگاه و دوران تحصیل انتخاب کنید یا کسی رو که باهاش سابقه آشنایی یا دوستی دارید انتخاب کنید . محیط کار هم جای بدی نیست 

۶- یه نکته بسیار مهم رو فراموش نکیند . دخترا اکثرا بیماری های زنانه حساسیت های پوستی و ... دارند قبلا از سلامت طرف مطمئن شوید در غیر اینصورت بیمارستان هتل شماست

۷- از اینکه خسته شدم و می خوام کسی رو فقط انتخاب کرده باشم جدا بپرهیزید . اگر اینگونه فکر می کنید پیشنهاد می کنم مجرد بمانید

۸- این البته سلیقه ای است و لی پیشنهاد می شود کسی رو که می خواین باهاش ازدواج کنین ترجیحا شاغل باشه .

۹-  اونایی که خیلی خانواده پدر مادری شون رو دوست دارن سعی نکنن از این موضوع زیاد حرف بزنن چون عواقب منفی داره

همین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 12:49  توسط افشین  | 

ف مثل فوتبال...

نوشتن در گروه را با یک مطلب ورزشی شروع می کنم.

لیگ قهرمانان اروپا

سه شنبه شب و چهارشنبه شب هفته قبل مسابقات دور یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان برگزار شد.

آرسنال-لیورپول

حساسترین بازی این دوره را دو تیم آسنال و لیورپول ، هر دو از انگلستان برگزار کردند. دیداری که با بازی زیبا و شاداب آرسنال شروع شد که توانست مزد بازی زیبای خود را بگیرد و با یک گل جلو بیفتد.اما این گل با ضربه سر سامی هوپیا مدافع لیورپول پاسخ داده شد.

در نیمه دوم بازی ، خرید جدید لیورپول (فرناندو تورس) با یک گل زیبا نتیجه را به سود تیمش تغیر داد. اما این پایان کار نبود تعویض ونگر مربی آرسنال جواب داد و بازکن سرعتی این تیم ولکات که در نیمه دوم آورده بود به تنهایی تیم لیورپول را به هم ریخت و با یک پاس زیبا آدبایور را صاحب موقعیت گل کرد و او نیز توانست با زدن گل، صعود  آرسنال را مهیا کند.

اما یک دقیقه بعد از گل خرید دیگر امسال بنیتز (رایان بابل) که در نیمه دوم او را به زمین آورده بود توانست یک پنالتی از مدافع ساحل عاجی آرسنال (حبیب کلو توره) که یکی از عاملان حذف ساحل عاج از جام ملتهای آفریقا بود، بگیرد تا عامل حذف آرسنال هم نام بگیرد. پنالتی زیبای کاپیتان جرارد غیر قابل مهار بود و توانست نتیجه را سه بر دو کند.

رایان بابل جوان توانست در دقایق پایانی نتیجه را چهار بر یک کند تا بار دیگر رافا بنیتز (مربی لیورپول) نشان دهد مرد بازیهای حذفی است .

چلسی- فنرباغچه

اگر چه این بازی به زیبایی بازی آرسنال و لیورپول نبود اما چلسی نشان داد که بدون خوزه مورینیو هم می تواند موفق باشد. چلسی با دو گل بالاک و لمپارد توانست حریف ترک خود را مغلوب کند.

منچستر- آ.اس رم

منچستربدون دو چهره  سرشناس رونی و رونالدو نشان داد تیمی در قواره ی قهرمانی است. منچستر توانست با تک گل کارلوس توز حریف ایتالیایی خود را شکست دهد تا سه تیم انگلیسی به مرحله ی نیمه نهایی راه یپدا کنند.

بارسلونا-شالکه 04

بارسا در این دیدار سه مهره ی  اصلی خود(رونالدینیو ، مسی و دکو) را در اختیار نداشت. شالکه با توجه به اینکه در بازی رفت نتیجه را واگذار کرده بود و چیزی برای از دست دادن نداشت از شروع بازی یک فوتبال هجومی و زیبا ارائه کرد که اگر کمی خوش شانس می بود می توانست به گل برسد.

اما این بارسا بود که در دقایق پایان ینیمه اول توانست با گل یحیی توره پیش بیافتد.اگر چه بارسا در نیمه دوم موقعیتهای زیادی برای گل زدن داشتند اما  بازی با همان یک گل به پایان رسید تا بارسا در نیمه نهایی حریف مچستر شود.

کارشناس این بازی که از شبک سوم پخش می شد آقای صدر بود که علاقمند بود تیم فنرباغچه ترکیه به علت اینکه ضعیفتر از بقیه است قهرمان شود.

چرا تیمهای قوی ، صاحب سبکی مثل منچستر ،چلسی باید از تیم فنرباغچه شکست بخورند؟

به نظرشما چرا ما ایرانیان از تماشای شکست قدرتمندان لذت می بریم؟

این را آقا رضا جاوید بهتر می تواند تحلیل کند.(امیدوارم تحلیلش را در وبلاگ بنویسد)

این به اصطلاح کارشناس از بنیتز مربی لیورپول بسیار انتقاد می کرد. خرید رایان بابل ، عدم موفقیت در لیگ برتر و جام حذفی جزیره و ...

کارشناسی که حتی به یک نکته فنی از این بازی اشاره نکرد و فقط مربی خوش فکر لیورپول را نقد می کرد. اما در پایان بازی این کارشناس حرفی برای گفتن نداشت . چون همه چیز را غلط تحلیل کرده بود.

در بین کارشناسانی که برای تحلیل بازیها دعوت می شوند فقط آقای محصص به خوبی نکات فنی را بیان می کنند و لی بقیه (صدر ، حاج رضایی و...) به هیچ نکته ای که برآمده از تماشای بازی و درک آن باشد ارائه نمی کنند.

در پایان اگر چه دوست دارم لیورپول قهرمان شود ولی باید بگویم امسال ، سال منچستر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 14:30  توسط مهدی  | 

من الان هشت ماه است که مشغول گذراندن سربازی در کمیته امداد شهرستان خودمون هستم . جالبه بدونید که هیچ کدوم از کارمندان اینجا مدرک مرتبط با کار را ندارند . از بد حادثه مدرک و تحصیلات من مرتبط هست با این حال تا دیروز به عنوان تایپیست اداره کار می کردم . الان هم در امور اداری مشغول ثبت نامه ها هستم نمی دانم بعدا چه خواهد شد. اما این مطلب را برای اتفاق جالبی که امروز افتاد نوشتم. این روزها بانک سپه شعبه شهرستان ما مشغول پرداخت به اصطلاح سود سهام عدالت مددجویان کمیته امداد است. آنهایی که اول صبح هر روز از جلوی بانک می گذرند با خیل عظیم پیرمرد و پیرزن هایی مواجه می شوند که از بوق سگ تا پایان وقت اداری برای گرفتن چندرغاز پولی که به اندازه کرایه رفت و برگشت آنها به روستاهاشان نمی شود از سر و کول هم بالا می روند و بدترین توهین و تحقیرها را هم به جان می خرند. اما امروز اتفاق بسیار جالبی رخ داد. در اثر ازدحام جمعیت برای نزدیک شدن به باجه پرداخت پول بانک بین مددجویان و پلیس محافظ بانک درگیری رخ داد و طرفین به زد و خورد پرداختند و جالب است بدانید که پلیس برای متفرق کردن مددجویان متوسل به گاز اشک آور شد و مددجویان را که عمدتا پیرزن و پیرمرد هستند با گاز اشک آور متفرق کرد.

راستی امروز توی مسجدی در شیراز یه بمب منفجر شد. به نقل از دانشجوهای پزشکی بیمارستان های شیراز تعداد کشته ها ۴۷ نفره. قراره رهبر ۲۰ روز دیگه بره شیراز. گفته میشه که امام جماعت این مسجد از وعاظ مشهور شیرازه که اصلا مشهدی است و هیئت بزرگی که سه طبقه هم هست در شیراز اداره می کنه .

پایان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 19:37  توسط افشین  | 

برادرزاده‌ام از من خواست تا کتاب سفیدبرفی و هفت‌کوتوله را برایش بخوانم داستان را بارها خوانده و حتی انیمیشنش را هم چند بار دیده بودم قطعا شما هم می‌دانید که این یکی از داستانهای قدیمی غربی است در این داستانها همیشه طلسم جادوگر که در این داستان نامادری سفیدبرفی است با بوسه شاه‌زاده‌ای باطل می‌شود. سفید برفی هم که با سیبی که نامادری‌اش به خورد او داده ظاهرا مرده و داخل تابوت است با بوسه شاهزاده‌ای که از راهی دور می‌آید زنده می‌شود و این دو با هم ازدواج می‌کنند و الی آخر.

کتاب را دستم گرفتم وقتی به آخرش رسیدم دیدم نوشته است که روزی شاهزاده‌ای از راه دور آمد و وقتی سفیدبرفی را در تابوت دید غصه خورد و برای او دعا کرد و سفیدبرفی زنده شد خنده‌ام گرفت. خوب بود ناشر کتاب می‌گفت که آن دعای حیات‌بخش چه بوده که ما هم استفاده‌ای ببریم باز جای شکرش باقی است که در همین حد تبدیل بوسه به دعا، قناعت کرده و ...

این خنده‌دارترین سانسوری بود که تا الآن دیده بودم آنهم برای بچه‌های کوچک و باز آنهم در حد یک متن درباره یک بوسه. نمی‌دانم کسانی که چنین کارهایی می‌کنند از صدر تا ذیل به چه فکر می‌کنند و چه تلقی‌ای از فضای جامعه دارند دلم می‌خواهد بدانم که آیا فکر می‌کنند این یعنی دور نگه داشتن کودکان از فساد؟ این تکه از یک داستان کودکانه چه می‌توانست بر سر اخلاقیات یک کودک پنج‌ساله بیاورد و آیا حتی در مثبت‌ترین فضاها چنین چیزهایی به گوش یک بچه نمی‌خورد و اگر بخورد چه فاجعه‌ای به بار خواهد آمد؟

نمونه وطنی این داستان هم قصه هفت برادران است که شاید شنیده باشید داستان دختری که هفت برادر دارد که آنها به علت توطئه زنی از فامیل، از وجود چنین خواهری بی‌اطلاعند دختر به جستجوی آنها می‌شتابد و آنها را می‌یابد اما همان شخص شیطانی داستان، در ظرف آب او حلقه انگشتری می‌گذارد که وارد گلوی دختر می‌شود و او را خفه می‌کند تا اینکه شاهزاده‌ای می‌آید و این حلقه را از گلوی او خارج می‌کند دختر بلند می‌شود و زندگی خوبی را در کنار برادران خود و شوهر شاهزاده‌اش شروع می‌کند

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 0:14  توسط عباس  | 

 

به گزارش مهر، مدیر مشمولین ستاد کل نیروهای مسلح اعلام کرد: با توجه به استقبال گسترده و چشمگیر جوانان جهت اعزام به خدمت سربازی، به مناسبت سالروز دوازده فروردین تجلی اراده یک ملت جهت تثبیت نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران،...............  

 این حرفهای بالا رو که می بینید سردار سرتیپ 2 پاسدار موسی کمالی مدیر مشمولین ستاد کل نیروهای مسلح گفته ........

تا مال اون یکی ها بود اسمش بود " اجباری" حالا که مال این یکی هاست اسمش شده این..................

غرض از  این حرف ها این که ، مشغول نوشتن مطلبی و یا بهتر بگویم انجام تحقیقی با همین عنوان هستم (از اجباری تا خدمت مقدس سربازی..........) گفتم گفته باشم که یهو فردایی پس فردایی اگه به سبب همین تحقیق معروف شدم گله نکنید که ای بابا چرا مارو در جریان این وقایع قرار نمی دی.........

این حرف ها رو ولش کنید بذارید یه جک براتون بنویسم حال کنید......

نه  جک هم ولش کن...........بزارید یه خورده با دکتر وَر بریم............

یکی از مشکلات اساسی که دکتر از کودکی باهاش دست وپنجه نرم می کنه داستان نیم فاصله است، داستانی که پیوسته ذهن و ضمیر دکتر رو به خودش اختصاص داده و هر آینه دکتر مترصد چاره جویی برای این مشکله به انواع لطایف الحیل.......................

پی نوشت : مقصود از نیم فاصله همان است که در نرم افزارِ پردازشگر واژگان یا همان وٌردِفرنگی ها (word) افاده می شود.........

دکتر معمولاً نرم افزار های گوناگونی مثل تری لی اوت و برنامه های دیگه رو پیشنهاد می کنه........که می شه با نصب این نرم افزار ها و ترکیب shift + space  به نیم فاصله دست پیدا کرد ولی یکی از ساده ترین راه ها که هیچ نیازی هم به هیچ نرم افزاری نداره و در تمامی محیط ها قابل استفاده است  و کلی اِشانتیون و این جور چیز ها داره ، گرفتنِ همزمان Ctrl+Shift+4    حالا برین واز نیم فاصله های زندگیتون لذّت ببرین با فاصله هاش که کاری نتونستیم بکنیم بلکم نیمش به دادمون برسه.............  

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 11:42  توسط مرتضی  | 

مطلبی توی سایت احمدنیا دیدم به نظرم جالب آمد درباره افزایش قیمت تاکسی ها و آژانس‌هاست لینکش را برای شما می گذارم گاهی در آنجا مطالب جالبی نوشته می‌شود لینک سایتش را هم در وبلاگ می گذارم

آدرس مطلب: از زندگی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:40  توسط عباس  | 

همه ما تصاویر زیبای نقاشی طبیعت و پرتره‌های هنری را دوست داریم اما آیا هیچوقت به نقاشهایی برخورده‌اید که به درد و رنج انسانها پرداخته باشند؟ سالها قبل اثری از کته کولویتس درباره جنگ دیدم زیبا و تلخ بود انگار با زغال کار کرده بود تعدادی زن به دور جنازه‌ای گردآمده بودند چهره‌هایی وحشت زده و افسرده که شاید از شدت غم حتی نای گریه کردن هم نداشتند

چنین نقاشیهایی را دوست دارم و وقتی از طریق هفتان آدرس سایتی را دیدم که به کولویتس پرداخته است به آن مراجعه کردم سه نقاشی از او در این صفحه هست اگر خواستید می‌توانید بقیه آثار او را هم از لینکی در آن صفحه دنبال کنید

آدرس مطلب: زن نارنجی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:6  توسط عباس  | 

وبلاگ علف هرزه لینکی را معرفی کرده که در آن یک عکاس رو به مرگ، مجموعه عکس هایی را از افراد، پیش و پس از مرگشان عرضه کرده که به نظرم جالب و تکان دهنده هستند لینک مطلب را می توانید تحت همین عنوان در آن وبلاگ دنبال کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:51  توسط عباس  | 

من چه دفاعی دارم از خودم بکنم آقای قاضی
من بی دفاعم
همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود، لای پرونده ها
من ساده بودم من همه چیز را باور می کردم
سرم به کار خودم بود من شریف بودم
من مقاومت کردم تا حد توان اما من توانم کم بود
بنده ضعیف بودم برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران
من به همه احترام می گذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن
و من شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضی وقت ها یادم رفت که کجا هستم
و همه اینهایی که گفتند مال من نیست حق من نیست
من اشتباهی ام
من از اولش هم اشتباهی بودم
تقصیر من بود تقصیر دیگران هم بود
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی برای خودم برنداشتم
من هیچ چیز رو در جیبم نذاشتم
من از سهم کسی نزدم من فقط اشتباهی بودم
من فقط اشتباهی بودم
خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو خراب نکردم
خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم
من فقط اشتباهی بودم
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم
من از هیچ کسی توقعی ندارم
خدایا تو من رو ببخش

به نقل از کریم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:0  توسط عباس  | 

 

   هرکی بتونه بگه این چه ربطی به چی داره قول  می دم یه گوشی w580  بهش جایزه بدم  ،همه هم می دونن قول من غوله...........

 

مهتاب زيبا می تابيد . سبزه ها در شب بوی رطوبت مست کننده ای در هوا پخش می کردند . صدای دلنواز و بی رحم رودخانه خروشانی که خود را به تخته سنگ های بزرگ می کوبيد تنها صدایی بود که براحتی می شد شنيد .
مرد نگاه آرامی بر چشمهای همسرش انداخت . چشم های زن سرخ بود و سياهی چشمش ارتعاش عجيبی داشت . مرد دستش را جلو برد تا مطمئن شود چسبی که بر دهان او زده محکم است . در بطری سياه رنگ را با احتياط باز کرد. نگاهی به دور و بر انداخت تا کسی آن اطراف نباشد . سراسيمه بود حس معيوب و رقت آوری به او می گفت چشمی مراقب اوست . چشمان زن بين التماس و هراس در نوسان بود . اما مرد فکرهايش را کرده بود . اسيد را آرام آرام روی سر او خالی کرد . زن خود را روی زمين می کشيد و می خزيد تا بگريزد اما گريزی نبود ، هيچگاه گريزی نبوده است .مرد لحظاتی را به تماشای دست و پا زدن زن گذراند . نتوانست تحمل کند ، به کنار رود رفت تا آبی به صورتش بزند .سپس بازگشت و مابقی محتوی بطری را روی تن و بدن او خالی کرد . زن در هر لحظه بقدر دو وجب از زمين کنده می شد و باز بر زمين می افتاد . ده دقيقه ای گذشت و زن هنوز جان نداده بود . ديگر چشمی هم نداشت که بجای دهان بسته اش با او سخن بگويد . خنجری آورد ، از زير پستان سوخته شده اش عبور داد و جايی که گمان داشت قلب اوست بطرز عمودی گرفت و تا دسته فرو کرد . صدای جر خوردن گوشت زنش در نظرش چندش آور می بود . ديگر جرات درآوردن خنجر را نداشت . صورت و انگشت های پا و دست زن از بين رفته بود بطوری که پس از مرگ قابل شناسايي نبود . پس نيازی هم به چال کردنش نبود . کمی صبر کرد و مطمئن شد که زن ديگر حرکتی نمی کند . نه ناله می کند و نه تکان می خورد . وقت تنگ بود و هر لحظه دلهره عجيبی ته دلش را خالی می کرد . برگشت به سمت ماشين و به راه افتاد . حس آرامش عجيبی داشت و بطرز مضحکی تصور می کرد که بر خود مسلط است . به فرمانده مقتدری می مانست که می دانست جنگ فردا، جنگ نهايي خواهد بود . جنگی که همه چيز را تعيين خواهد کرد . بهترين کار ممکن را انجام داده ام . آيا منطقی است به آتش او بسوزم ؟ منطقی است که سالها او را تحمل نمايم ؟ فردا اول سحر به پاسگاه انتظامی می روم و گزارش می کنم که او از خانه خارج شده و بر نگشته است . در دل با شدت خنديد . خنده ای که تا ساعت ها قطع نشد . پا را از پدال گاز برداشت ؛ ديگر عجله ای نداشت .


 
ده سال بعد ، نيمه های شب به نيم رخ زن زيبايش نگاهی کرد ، چراغ را خاموش کرد و دست بدور کمر لخت او حلقه کرد .
زن گفت : امروز يک بچه کارگر افغانی را ديدم که مجبور بود تير آهن سنگينی را بلند کند . دستش بريد و کلی خون از او رفت . خيلی دلم سوخت . مسئولش کيست ؟ چشمش به چشمم افتاد و فهميد دلم براش سوخته . خوشحال شد . از چشماش خوندم که خوشحال شد


و مرد در حالی که پاهای پشمالويش را بدور پاهای سفت زن حلقه می کرد جواب داد : البته اگر همه بخواهند زيباييها را بفهمند دنيای زيبايی خواهيم داشت .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 15:16  توسط مرتضی  | 

بحث عید و مهمونیهاش تموم شده ولی وقتی این دو شعر طنز را خوندم حیفم اومد براتون نزارمش
 

۱-رسم زمونه

« عجب رسمیه رسم زمونه »

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه  !

 

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !

 

از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!

 

قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه

خالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !!

 

پسته ی خندون ، بادوم شیرین

فندوق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟!

***

 

۲-آتش بس!  

تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته

آدم وقتی که مهمونی داره بدبختِ بدبخته

 

تصور کن جهانی رو که توش مهمونی افسانهَ‌س

تموم جشنای دنیا شدن مشغول آتش بس!

 

نه موز خوشه‌ای داره نه شیرینی نه هندونه

دیگه هیچ آدمی گازش روی سیب جانمی‌مونه

 

تمام ماهیا شادن همه بی دردِ بی دردَن

تو روزنامه نمی‌خونی نهنگا پُرخوری کردن

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

که برپا شه یه مهمونی فقط با سبزیِ قرمه!

 

تصور کن تو مهمونی کباب بره ارزش نیست

هجوم خوردن جوجه شبیه زنگ ورزش نیست

 

می‌شه با سفره‌ای ساده یه مهمونی بشه برپا

«تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا»!

 

به نقل از به هیچ عنوان

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 4:17  توسط عباس  | 

مهران مدیری آدم پیچیده‌ای است در این سالها هم کارهای خوب، هم کارهای متوسط و ضعیف، هم کارهای انتقادی و هم کارهای صرفا طنز ارائه کرده است البته کارهای او چندان از لحاظ فنی پیچیده نیستند که کارگردانی او را بسنجیم مخصوصا وقتی که مجموعه‌های او به سرعت و گاه روزانه ساخته می‌شوند حقیقت مطلب این است که کارهای چند سال اخیر او بر دوش نویسندگان خوبی از جمله قاسم‌خانی استوار است البته سرعت عمل بر کیفیت کار آنها نیز تاثیر گذاشته است اما من در کل اعتقاد ندارم که موفقیت برخی کارهای اخیر او را با اذعان به توانایی های مدیری به خود او نسبت بدهم اهمیتی که سناریو در این نوع کار طنز دارد از بقیه عوامل بیشتر است والا همین بازیگران در مجموعه‌های مزخرفی مانند باغ مظفر هم بودند اما فقدان فیلمنامه مناسب کمر آن مجموعه را شکست الآن مجموعه مرد هزارچهره از او پخش می‌شود و تشویقها و انتقادهای متعددی را به دنبال داشته است من این سریال را در حد متوسط می‌بینم و این بیشتر ناشی از سیاست نعل و میخ مدیری است کار او مقداری طنز خوب دارد تا مردم راضی شوند مقداری چاپلوسی دارد تا بالانشینان راضی شوند مقداری انتقاد دارد تا اهل فکر و نقد راضی شوند تبلیغات را گاه تا حدی که به شعور بیننده توهین می‌شود دارد تا جیب‌پرکن باشد البته او در این مجموعه به شیوه لگد به افتاده هم روی آورده است، آنجایی که به اهل ادبیات می‌پردازد. اما در کل او چیزی می‌گوید تا بالانشینان را خوش آید و نه بادنجان را و این در فضای نقدناپذیر فعلی و با نظر به مقدس بودن از ما بهتران، ناگزیر می‌نماید
خلاصه اینکه برای آنکه مختصر نقدی به وضع موجود در سطوح بالا بکنی باید کلی از روشنفکران و متفکران و استادان و غیرهم را بکوبی تا بتوانی به بالانشینان بگویی بالای چشم شما ابروست و این شرح عنوان بالاست: یک بمب اتم به اینوری‌ها، یک سوزن به از ما بهترون؛ که یادآور این ضرب المثل است که یک سوزن به خودت یه جوالدوز به دیگران
نکات مثبت: مجموعه مدیری در انتقاد به مدیریت هردمبیلی، قهرمان‌سازی از افراد، افراط درباره شخصیت‌ها، انتقاد به وضع نیروی انتظامی هر چند تحت عنوان سرهنگ تقلبی (اما کیفیت خود را در حدیث نفس مدیری جلوی آینه نشان می‌داد)، انتقاد به نگاه پول‌محور پزشکان ومانند آن، کار خوبی ارائه داده است
نکات منفی: در بحث نکات فنی مثل کشدار بودن برخی قسمتها مثل قسمت گانگستری زیاد وارد نمی‌شوم چون برای مدیری این کارها که کاسبی محض است عادی است در همین قسمت اول گانگستری از ورود شصت‌چی به حیاط خانه مافیایی تا اولین صحنه‌ای که قزاقه‌مندیان را می‌بینیم نزدیک هشت دقیقه است مدیری هشت دقیقه پول می‌گیرد برای هیچ. در این هشت دقیقه از چند نفر آدرس می‌پرسد، راه رفتن او را دنبال می‌کنند و فقط یک صحنه خوب اسلحه کشیدن بر روی او وجود دارد شاید این بخش می‌بایست در حد یک دقیقه تمام می‌شد اما البته پولش کمتر می‌بود جالب این است که این قسمت فوق کشدار در قسمت بعدی هم ادغام شده و به خورد بیننده داده می‌شود کاری به بازیهای بد برخی در این مجموعه هم ندارم واقعیت این است که نبود طنز خوب و شاید عدم تحمل طنز خوب در رسانه‌ها سبب شده است تا مردم ضعف کارهای مدیری را چندان درک نکنند
نقد تند مدیری به اهل ادبیات هم منصفانه نیست هر چند واقعا فضای شعر و ادبیات جدید در کشور ما چندان مطلوب نیست و یک عده در شب‌های شعر و حلقه‌های ادبی خود می‌گویند و خود می‌خندند هرچند اوضاع معنویت‌گرایی و عرفان‌زدگی چرت مخصوصا از نوع زنانه‌ای که عموما در نزد برخی زنان شکم‌سیر شمال‌شهری راه افتاده و نقاشی و مجسمه‌سازی مدرن که در واقع تفسیرانده می‌شوند تا معنایی از آنها بدر آید را می‌پذیرم اما وقتی این نحوه انتقاد در سطح گسترده‌ای در برنامه مدیری از شبکه سه پخش می‌شود دودش به چشم همه می‌رود و عوام دستاویزی برای به سخره گرفتن خشک و تر حوزه ادبیات و هنر پیدا می‌کنند
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 16:15  توسط عباس  | 

ایام نوروز فیلمهای جدید هالیوودی از تلویزیون پخش شد و مرا بار دیگر به این باور رساند که دیگر فیلم‌های محبوبم از آنجا نخواهند بود خوب البته همیشه جرقه‌هایی هست اما احساس می‌کنم آنها دچار کمبود سوژه شده‌اند کمبود سوژه‌های انسانی، کمبود سوژه‌های فکری و فلسفی، کمبود سوژه‌های اخلاقی، کمبود سوژه‌های معنوی ووو
نمی‌دانم چرا هری پاتر و دزدان کارائیپ و اسپایدرمن و فیلم‌های مزخرفی از این دست اینقدر مورد توجه قرار می‌گیرند و پرفروش می‌شوند نمی‌دانم چرا وقتی انیمیشن خلاقانه شرکت هیولاها به اسکار می‌رود مغلوب داستان تکراری-ترکیبی شرک می‌شود چرا شخصیت‌های منفی در فیلمهای جدید به قهرمان تبدیل می‌شوند و از بیننده بطور غیر مستقیم خواسته می‌شود تا طرفدار آنها باشد و برایشان دل بسوزاند در حالی که در همان فیلم انواع جنایات سبعانه آن جنایتکاران را نشان می‌دهند گویی قربانیان انسان نیستند چرا به بینندگان می‌آموزند تا یکی از بزرگترین عطایایی که به بشر داده شده یعنی قوه تخیل خود را به کار نیندازند فقط از دریچه دوربین به قهرمان فیلم و خواسته‌های او بپردازند و لختی نتوانند خود را بجای شخصیتهای فرعی داستان قرار بدهند و بسیاری چراهای دیگر
تخیل، تخیل و تخیل؛ بارها تکرارش کنید شاید به اهمیت‌اش پی ببرید اگر نتوانید خود را جای کس دیگر بگذارید یعنی آنکه تخیل ضعیفی دارید هرچقدر کمتر تخیل کنید هر چقدر کمتر بتوانید خود را جای دیگری بگذارید بیشتر از انسان بودن فاصله می‌گیرید بارها دیده‌ام که افراد در روابطی که با دیگران دارند هر چه کمتر از تخیل خود بهره می‌گیرند تا بتوانند منافعی هر چند موقتی بدست آورند فراموش نکنیم تخیل در رابطه انسان با دیگران مهمترین عاملی است که می‌تواند هنوز وجدانمان را سر پا نگه دارد
سالهاست که فیلمهای محبوبم ساخت اروپا هستند فیلمهای زیبایی مانند دریای درون، زندگی زیباست، فیلمهای کیشلوفسکی و مانند آن. اگر طالب فیلمهای خوب هستید کم‌کم می‌فهمید که باید چشمتان به اروپا باشد آنها هنوز چیزی برای ارائه دارند هنوز ارزشهای انسانی، هنوز دغدغه‌ها و مسائل بشری در فیلمهایشان دیده می‌شود اما هالیوود، فقط چشمتان به در باشد تا شاید سالی یک فیلم خوب از آنجا ببینید
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 21:3  توسط عباس  | 

 
پوتین برای سربازان جدید

دستبند ده عدد

نان نداریم

اتاق بازجویی نم كشیده

برق نداریم

پول گاز را باید بدهیم

پول آب جدا


...و دیگر هیچ

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 16:37  توسط عباس  | 


بعد از پدید آمدن ویروسهایی که پوشه ها را مخفی می‌کردند و اجازه آشکار شدن آنها را نمی‌دادند هم خودم چیزهایی از قسمت hidden فهمیدم و به اصطلاح عدو سبب خیر شد و هم با سؤالات مکرر دوستان در این باره مواجه شدم که مرا ناگزیر می‌کند که مطلبی در این باره بنویسم البته اگر الآن آنتی ویروس مناسب و به روزی دارید دیگر این مشکل را نخواهید داشت. این ویروسها فقط پوشه‌ها را مخفی می‌کنند و کاری به محتوای آنها ندارند بنابراین اگر نام پوشه‌ها را بدانید می‌توانید با تایپ آدرس وارد آن پوشه شوید مثلا اگر دردرایو F پوشه‌ای با نام me داشتید که حالا مخفی شده می‌توانید با تایپ آدرس در نوار آدرس وارد آن پوشه شوید ولو آنکه خود پوشه را نبینید مثلا
F:\me
یا اگر دنبال پوشه‌ای هستید که داخل پوشه‌ای دیگر است
F:\you\pictures
خلاصه با تایپ در نوار آدرس در صورت دانستن نام پوشه می‌توانید به محتوای آن دسترسی پیدا کنید اگر نام پوشه‌هایتان را فراموش کرده‌اید می‌توانید با جستجوی فایلها آدرس پوشه را هم در قسمت جستجو ببینید مثلا اگر فایلها از نوع موسیقی‌اند جستجو کنید
*.mp3
یا اگر وقتش را دارید و فایلها انواع زیادی دارند بزنید
*.*
تا همه فایها را بیاورد و آن زمان از طریق آدرس فایلها پوشه‌ها را پیدا کنید یا اگر خواستید از همانجا فایلها را کپی کرده و در پوشه‌ای جدید بریزید
فراموش نکنید که در هنگام جستجو به قسمت advanced options بروید و روبروی
search system folders
و
search hidden files and folders
تیک بگذارید و بعد به جستجو بپردازید
در بخش بعدی چگونگی از حالت مخفی در آوردن پوشه‌های مخفی‌شده‌تان را خواهم نوشت
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 21:2  توسط عباس  | 

با سلام و خسته نباشید بابت عید نوروز..........

 اگه روزگاری فایلی رو دانلود کردید و متوجه شدید که پسوندش   نهراسید، ما در کنار شما هستیم.lit 

این فرمت اختصاصیه مایکرو سافته که واسه EBOOKطراحی کرده و احتمالاً میلیاردها ویژگی مثبت و بدربخور داره........... 

   این نرم افزاری که باهاش می تونید این فرمت رو بخونید

http://www.microsoft.com/reader/downloads/pc.mspx

این هم نرم افزاری که باهاش می تونید این فرمت رو به هر چی که دوست دارین تبدیل کنید حتی به پول ......................

http://www.processtext.com/abclit.html

البته ناگفته نماند صفحه دانلود رو براتون گذاشتم نه خود فایل رو مستقیماً بلکه چیزهای دیگه ای هم تو صفحه بود که به دردتون بخوره .......

دستم درد نکنه ................

پ ن۲ : دکترا این کار را خواهم کردنا........

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 18:32  توسط مرتضی  | 

 
Grazr