تبليغاتX
سخن تازه

سخن تازه

وبلاگ گروهی

من آدم خطرناکی هستم زیرا به آنچه می گویم اعتقاد دارم.........در ضمن شنبه هم امتحان دارم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 16:39  توسط مرتضی  | 

هفتان را میثم به من معرفی کرد و از این بابت از او ممنونم مدتهاست از آن استفاده می کنم و پیوندهای بسیار خوبی از وبلاگهای متعدد دارد

سایتی هم ندیده ام که معادل هفتان برای من باشد خودتان بروید و سیستم آن را ببینید چون به گردش شما در اینترنت نظم خاصی خواهد داد البته اگر اهل وبگردی هستید

می توانید به آدرس آن مراجعه کرده و جزئیات را ببینید و یا اینکه از لینکهای آن در همین وبلاگ خودمان استفاده کنید چون کدی را گذاشته ام که بیست پیوند آخر هفتان را در وبلاگ ما نمایش خواهد داد برای دیدن آنها به پایین و سمت چپ وبلاگ نگاه کنید لینکهای دیگر هم در سمت چپ و بالای وبلاگ در پیوندهای روزانه قرار می گیرند ببینید و لذت ببرید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 22:27  توسط عباس  | 

وبلاگ علف هرزه مطلبی را درباره حقوق زن در اسلام از کتابی نقل کرده که خواندنی است البته معمولا بهتر است چنین ارجاعاتی در قسمت پیوندهای روزانه بیاید اما گاهی اوقات بد نیست که برای جلب توجه بیشتر پست خاصی به آن اختصاص یابد

ببینید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:8  توسط عباس  | 

دومين باري است كه شاهد تخم‌هاي دوزرده هلندي‌ها هستيم من در يورو2008 طرفدار چهار تيم هلند، ايتاليا، اسپانيا و پرتغالم. البته در موقعي كه اين تيمها در مقابل هم قرار مي‌گيرند اولويت من به ترتيبي است كه آوردم امشب هلند چهار بر يك فرانسه را شكست داد و مهمترين عامل شايد بعد از خراب شدن تفاضل فرانسه كه تا حدي ايتاليا را اميدوار كرد به اين برمي‌گردد كه دومنك، ترزگه را با بي‌انصافي كنار گذاشت و آدم تعطيلي مثل آنلكا را بجاي او آورد آن هم به يك علت خرافي كه ترزگه بدبياري مي‌آورد.
هلند خيلي زيبا بازي مي‌كند و شايد اين كار دست هلند بدهد در اين چند شب دو تا از بهترين گلهايي كه در اين چند سال ديده‌ام را زده‌اند گلهاي منتخب من آنهايي هستند كه با كار تيمي زيباتري به ثمر مي‌رسند مثل گل دوم هلند به ايتاليا كه اشنايدر با پاس كويت زد و گل دوم هلند به فرانسه كه فن‌پرسي با پاس روبن زد و مرا به هيجان آورد. در جام جهاني هم زيباترين گل  گروهي كه به نظرم برترين گل جام بود گل چهارم اسپانيا به اوكراين بود كه با حركت فوق‌العاده پويول و با ضربه نهايي تورس به ثمر رسيد خلاصه اينكه نتايج خوب تيمهايي كه خوب و زيبا بازي مي‌كنند مانند هلند، اسپانيا و پرتغال را به طرفدارانشان تبريك مي‌گويم.
نكته ديگر اينكه در نرمجان يك مطلب جديد نوشته‌ام لينكش را در قسمت پيوندهاي روزانه گذاشته‌ام نرم‌افزاري معرفي كرده‌ام كه حجمش زياد و حدود صد مگابايت است كه جايگزين آفيس مي‌شود شايد موفق به استفاده از آن نشويد ولي احتمال دارد در آينده به كارتان بيايد البته اگر دنبال نرم‌افزار مجاني باشيد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 2:24  توسط عباس  | 


 احتمالا تبليغات سريالي كه بر اساس داستان يوسف ساخته شده را ديده‌ايد. به نظر شما چقدر اين سريال با يوسف قرآن همخواني خواهد داشت؟ بايد ديد اما در تبليغ چيزهايي را مي‌بينيم كه دود از كله آدم بلند مي‌شود مانند يوسفي كه در چاه انداخته مي‌شود و فكر مي‌كنم سن او زيادتر از آن چيزي است كه بايد باشد. سوره يوسف را خوانده‌ايد؟ به نظر شما يوسف در آن زمان چندساله بوده است؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:41  توسط عباس  | 

روزی با شیخ شرزه مان در باغ شهری در حوالی سید خندان بودمی. در این میان شیخ از احوالات روزگار سخن بسیار راندی. گفتمی یا شیخ مرا پندی ده که چراغ راه نموده ،راه از چاه باز شناسم. شیخ شرزه ما اندکی تامل کرد.چندان که گویی از این جهان فارغ شدی. کیف پر از دی وی دی و نرم افزارش را جابجا نمودی و رو در من نهادی و گفت: مشتی عارف باش

از خود بیخود شدمی. سر در خیابان نهادمی و مو برکندمی و سر از پل سید خندان درآوردمی. در خودرویی بنشستمی و از خدمت شیخ جستمی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:20  توسط کریم  | 

 آزادی  عبارت از این نیست که انسان می تواند هرکاری را که دوست دارد انجام دهد بلکه عبارت از این است که می تواند هرکاری را که دوست ندارد انجام ندهد......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 22:33  توسط مرتضی  | 

داستان جالبی از هاینریش بل با نام حکایتی درباره تنزل اخلاق کاری را به شما توصیه می کنم که بخوانید کوتاه است و فقط فوق تنبلها از خواندن آن گریزان خواهند بود از وبلاگ اندیشه و خیال

یک مقدار ضد توسعه است امیدوارم ناراحت نشوید

اما مطلب بعدی درباره محیط زیست است یادآوری هر آنچه که بر سر طبیعت می آوریم با نام انسان اشرف مخلوقات نیست؟

از وبلاگ علف هرزه

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 23:16  توسط عباس  | 

ظاهرا دوستان به نرمجان رغبت زيادي نشان نداده‌اند البته اين را از كامنتها نمي‌شود فهميد چون دوستان آنقدر بي حالند كه حتي حال كامنت دادن هم ندارند ولي من تصميم گرفته‌ام اين بار كارم را ادامه بدهم و لااقل هفته‌اي يك پست بگذارم

مطلب نرمجان اين بار درباره محدود كردن كار كاربران كامپيوتر به ساعتهايي خاص است

شاید مطلب جدید خیلی به کارتان نیاید ولی مطلب قبلی که درباره فلش بود برایتان بسیار مفید است

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 22:46  توسط عباس  | 

یکی از فرزانگان دیوانه وش در نزدیک معاویه شد، معاویه گفت از قران چیزی دانی؟

گفت: بسیار دانم و نیکو دانم

گفت: بخوان تا بشنویم.

گفت: بسم الله الرحمن الرحیم.اذا جا نصرالله و الفتح.و رایت الناس یخرجون فی دین الله افواجاً.

گفت : خطا می خوانی که « یدخلون فی دین الله» آمده است.

گفت : آن در روزگار رسول خدا بود و اکنون همه خارج می شوند.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 17:2  توسط مرتضی  | 

 

سلطان علی پروین

بعد از مدت ها رفته بودم استادیوم. اونم واسه بازی استیل آذین و سپاهان نوین.توی اکباتان.اکباتان با اینکه کمی مسیرش دوره اما انصافن من که توی تهران محله به این قشنگی و صد البته طراحی اصولی ندیدم.بگذریم. از دور صدای تماشاگران به گوش می رسید. بازی شروع شده بود. بدو بدو رفتم تو. خبری از بلیط هم نبود. در کمال ناباوری دیدم بیشتر استادیوم پر شده. رفتیم پشت دروازه استیل آذین. من و یونس بودیم.انصافن بی خود نیست که جایگاه و روبروش بلیط هاش بالاترین قیمت رو دارن. از پشت دروازه طول زمین انگار بیست متره.گرما داشت مخمون رو از کار مینداخت. آقای بستنی فروش هم که حسابی کار و کاسبیش سکه بود. ملت له له میزدن واسه یه بستنی هایی که من به عمرم ندیده بودم. خلاصه پشت دروازه حال نمی داد. بین دو نیمه رفتیم روبرو جایگاه.  بین دو نیمه یه پدر بیامرزی شروع کرد به مداحی. اینم از اون چیزای نچسبه. ما که چیزی نفهمیدیم. ولی خوب لابد برادرمون این وسط لطفی شامل حالش شده. خلاصه همه سرگرم بودن و علیرغم تلاش برادرمون برای همراهی کسی گوشش بدهکار نبود.بازی شروع شد . یعنی میخواست که نیمه دوم شروع بشه. که یکدفعه سنگینی یه چیزی رو بالای سرم احساس کردم. طبل زن درست بالای سر ما بود. اصرار هم داشت که ما بریم کنار. خلاصه بازی شروع شد. و صدای طبل بود که که عین پتک میکوبید تو سر ما. راسته که صدای دهل از دور خوشه.تازه به خاطر موقعیت ما مجبور بودیم مثل طرفدارهای دو آتشه کف و سوت هم بزنیم. اونم واسه استیل. بیچاره ها چیزهای هم که در حمایت از تیم میخوندن به خاطر اسم مسخره تیم جور در نمیومد. لیدرها رنگ لباسشون مشخص بود. قیافه شون هم خیلی مشخص بود. مثل این بچه هیاتی ها بودن. دقیقا مثل اونها. شعارهاشون هم رنگ نوحه داشت. جالب بود. وای وای وای با لحن نوحه. تازه لیدره به جای اینکه کف بزنه سینه میزد. وقتی میگفت وای وای وای. هر کی هم که همراهی نمیکرد یه فحش ... نثارش میکرد.تمثال پروین همه جای استادیوم بود. تماشاگرها فریاد میزدن سلطان علی پروین.شاید ملت فقط و فقط به عشق اون اومده بودن. پروین خودش یه تیمه. استیل گل اول رو زد. حالا ما برای سومین بار جامون رو عوض کرده بودیم و رفته بودیم اون بالا نه اینکه بازی منچستر - چلسی بود مرتب جا عوض میکردیم هنرنمایی رونالدو رو از دست ندیم. استیل خیلی زود هم گل رو خورد. حالا دیگه نه تماشاگرها نای تشویق دارن نه بازیکن ها. نتیجه اینکه فوتبال اصفهانی که الحق حالا داره مکتبی میشه با آقای سکت برای خودش گل دوم رو هم زد.گل دوم رو نزده ملت داشتند استادیوم رو ترک میکردن. وای به حال اینکه گل دوم رو خورده باشی. دوتا حمله درست و حسابی  و دو تا گل .یه پلیس که کارش خیلی درست بود از اون بالا دید میزد هرکی بطری شیشه ایی داشت میگرفت. لابد فکر میکرد بازی سپاهان - پرسپولیسه.اما نه این تماشاگرها خیلی آتیشی نبودن. بازی تموم نشده بود یکی میگفت گفتن اگه ببازن باشگاه صبا رو میخرن. خوب واسه یه همچین تیمی کسی زیاد جوشی نمیشه. زدیم بیرون از استادیوم.ملت آروم بودن. برخلاف چارتا تماشاگر سپاهانی. پریدم بالای یه مینی بوس پوکیده تا میدون آزادی. میدون آزادی هم ابهتی داره. نمیدونم چرا خیلی طرف توجه نیست. شاید چون مال شاه ملعونه. برخلاف برج اکبر شاه که هیچ نشانی از هویت ایرانی یا اسلامی نداره آزادی معماریش رگه های از این هویته رو داره.توی اتوبوس تا خونه به این فکر میکردم تا حالا اتفاق افتاده یه باشگاه دو تیم توی لیگ برتر یه کشور داشته باشه. سال بعد این دو تیم(سپاهان و سپاهان نوین)جلوی هم؟؟؟. این بود انشای ما درباره در تعطیلات یک هفته ایی مملکت چه کردید.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:18  توسط کریم  | 

اوباما.او با ماست...........
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 22:35  توسط مرتضی  | 

امروز سرودی را از تلویزیون می شنیدم که یکی از بخشهایش این بود:

ایران کنام شیران

به یاد این شعر از فردوسی افتادم که فکر می کنم در کتابهای ابتدایی ما بود

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

حالا سرودی را می شنوم که به خلاف آن افتخار می کند. چرا؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 20:0  توسط عباس  | 

 

بي شك از بزرگترين كساني كه نظريات او موج وسيعي را در جهان معاصر پديد آورده است،الوين تافلر است .الوين تافلر كه بيشتر با كتاب "موج سوم" خويش معروف گشته است، داراي آثار مهم ديگري همچون "شوك آينده" ، جابجائي قدرت" ، "جنگ و ضدجنگ" و "بسوي تمدن جديد" است كه ايده هاي خود را در آنها مطرح مي سازد.تافلر انديشمندي است كه در مهمترين و معروفترين اثرش-يعني موج سوم-از حركت جهان با روندي متفاوت سخن مي گويد. وي در بخشي از كتاب موج سوم مي نويسد :« بشر تا كنون دو موج عظيم تحول را از سر گذرانده است كه هريك به مقياس وسيعي باعث محو فرهنگ ها يا تمدن هاي گذشته شده و شيوه هايي از زندگي را جايگزين آنها كرده كه كلا در نظر گذشتگان محال مي نموده است ... نوعي درگيري عميق و گسترده اي بين تمدن موج سومي كه حاصل اطلاعات و ارتباطات است، با تمدن هاي موج دوم كه حاصل تمدن صنعتي و موج اول كه نتيجه ي انقلاب كشاورزي است در پيش روي بشريت جديد قرار دارد ... موج سوم ، خود داراي ويژگي ها و ساختارهايي خاص است و حركت آن تندتر و پرشتاب تر است ... امروز صف آرائي تمدن هاي جهاني شكل ديگري به خود گرفته است .جهان ، ديگر دو نيمه نيست بلكه ميان سه تمدن متضاد و رقيب تقسيم بندي شده است . نماد نخستين تمدن هنوز كج بيل است، نماد دومين تمدن خط مونتاژ است و نماد سومين تمدن "كامپيوتر" .در اين جهان سه پاره ، بخش "موج اول" تأمين كننده ي منابع كشاورزي و معدني است ، بخش "موج دوم" نيروي كار ارزان را تأمين مي كند و به توليد انبوه مشغول است و بخش  "موج سوم" به سيطره اي دست مي يابد كه بر شيوه هاي تازه خلق و بهره برداري از دانايي مبتني است ... »

سرانجام تافلر شكلي كلي از فرآيند حاكم بر جهان آينده را پيش بيني كرده و در جهت دهي پيش بيني خويش ، ويژگي هاي تمدن قرن بيست و يكم را به گونه اي ترسيم مي كند كه به گفته يكي از انديشمندان بزرگ، گويي «اين تمدن ، تمدن بلامنازع آمريكاست.»"

موج سوم پيامدي است كه پس از آن نظريات زيادي را بر انگيخته و با خود همسو ساخته است.

مارشال مك لوهان تئوري پرداز نظريه دهكده جهاني،فرانسيس فوكوياما صاحب كتاب پايان تاريخ و آخرين انسان و ساموئل هانتينگتون،مفسر و طراح نظريه جنگ تمدن ها از جمله كساني هستند كه در اين راستا به بحث و تفسير و ارائه نظر پداخته اند.

جهان صنعتي قرن هجدهم تا به امروز فضايي متفاوت را نسبت به قرن هاي گذشته پديد آورده است و روند سبك زندگي انسانها را بسيار متفاوت كرده است.از اين روموج سوم كه مبدع نظريه اي چون انقلاب عظيم ارتباطات و تكنولوژي است  و از پديده اي چون كامپيوتربه عنوان نماد اين عصر ياد ميكند،روند پيشرفت و حركت به سمت جلوي جهان را،به شيوه اي بسيار شگرف توضيح ميدهد.

الوين تافلر و همسرش هايدى ، حدود بيست سال پيش طرحى از مدل‏هاى ارتباطى ميان تمدن‏هاى گذشته و حال درافكندند كه همچنان داراى نفوذ است. موج سوم حامل تفسيرى از جريانات تاريخى تمدن‏ها از گذر روابط اقتصادى، فرهنگى و خصلت ابزارهاى توليدى و صنعتى است. تحقق نخستين موج تحول، يعنى انقلاب كشاورزى، هزاران سال طول كشيد؛ در حالى كه ظهور تمدن صنعتى سيصد سال به طول انجاميد. اما حركت موج سوم روندى پرشتاب‏تر دارد

در نظام موج سومى، ايده « بزرگ‏تر بهتر است» كنار گذاشته مى‏شود و مدل « از نو مهندسى كردن» به جاى آن مى‏نشيند. از ديگر ويژگى‏هاى موج سوم، انسجام سيستم‏ها و زيرساخت‏هاست؛ زيرا گذرگاه‏هاى الكترونيكى، زيرساخت اصلى اقتصاد موج سوم را تشكيل مى‏دهد. از سوى ديگر، چون فرايندهاى اقتصادى تحت تأثير موج سوم متحول مى‏شود، دولت‏ها ناگزيرند پذيراى مداخله‏هاى فزاينده اقتصادى و فرهنگى يكديگر شوند و در اين مسابقه پررقابت جهانى، كشورهايى به پيروزى خواهند رسيد كه دگرگونى موج سومى خود را با كمترين مقدار جابه‏جايى و ناآرامى داخلى به پايان رسانند.

در بررسي روند شكل گيري عصر ارتباطات و تكنولوژيكي سبك زندگي انسانها  به طرز شگرفي تغيير كرده است. دغدغه ها،دل مشغولي ها،تفريحات ، ديد و بازديدها و به طور كلي تمامي رفتارها و كنش هاي اين عصر تماما نشئت گرفته از پديه هايي تحت عنوان مدرنيسم،تكنولوژي و موج جهاني سازي است.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 19:42  توسط عباس  | 

زكات دانش، ترويج آن است اما كار آن وقت سخت مي‌شود كه بخواهي دنبال زكات‌گيرنده بدوي و از او خواهش كني كه بيايد زكاتش را تحويل بگيرد

من خودم هيچوقت اين كار را نمي‌كنم مرتضي شاهد است كه وقتي چيزي نمي‌دانم مي‌پرسم و آموختنِ من از ديگران، مقدم بر آموزاندن ديگران به من است. ابتداي كار وبلاگ، چند پست كامپيوتري فرستادم اما اشتياقي نديدم برخي گفتند كه وبلاگ كامپيوتري شده و اين باعث شد من پست كامپيوترمحور را ترك كنم از طرفي دوستان عزيز من، هيچ علاقه‌اي به ماهيگيري ندارند نهايتا اگر به مشكلي برخوردند سريعا به دنبال ماهي مي‌آيند.

اما مشكلات كامپيوتري شما روز به روز نه تنها كاهش نمي‌يابد بلكه بيشتر هم مي‌شود شما هم كه نه راهنمايي مي‌خواهيد و نه طالب نرم‌افزار هستيد تنها گاهي آنتي‌ويروس مي‌خواهيد

اما از باب اينكه ما بايد صفات خداوند را در خودمان تجلي بدهيم و با نظر به اين شعر مولوي درباره خداوندگار كه:

ما نبوديم و تقاضامان نبود

لطف تو ناگفته ما مي‌شنود

من هم ناگفته شما را مي‌شنوم و وبلاگ نرمجان را دوباره راه‌اندازي مي‌كنم اميدوارم با مراجعه به آنجا و بكارگيري راهنمايي‌ها و نرم‌افزارهاي پيشنهادي اطلاعات كامپيوتري‌تان بيشتر شده و مشكلاتتان كمتر گردد. سعي كنيد از اين عادت «مراجعه، تنها در صورت بروز مشكل» رها شويد و براي يادگيري هم قدمي پبش بگذاريد.

پست جديد نرمجان درباره usb و فلش است اميدوارم به كارتان بيايد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:47  توسط عباس  | 

راست است که اول بار شیوخ قم از طریق کامپیوتر به دنیای مجازی وصل شدند. و آورده اند که انگشت حیرت به دهان، نظاره گر این بی کرانه مجازی شدند. راستش بقیه داستان را نمی دانم. در حقیقت بقیه داستان از جایی شروع می شود که شیخ شوریده ما وارد داستان می شود.۵ سالی می شود که این شیخ شوریده که اکنون متخلص به شیخ دیجیتال است در نظرگاه ما عیان شده است و مریدان بسیار وی را برگرفته اند. آنچه در ذیل می آید حکایتیست در باب بزرگی و افتادگی  شیخ .                              آورده اند که  روزی شیخ شوریده ما با جمع همراهان از کوچه ایی دیجیتال بر می گذشتی، زیبارویی بر بالای بام رشک بردی بر شیخ و خیل همراهان، چندین  ویروس بروی حواله کردی.در این میان شیخ لحظه ایی هنگ بکردی،جمع یاران نعره برآوردی و قصد زیبارو بکردی. شیخ ما فرمود شکر که مر مرا مستوجب تروجان بودی اکنون به ویروس نیمه جانی بسنده شد. حلقه یاران نعره برآوردندی. در این میان رندی از میان حلقه یاران گفت: یا شیخ طرف کیس بدی نیست.امر کن پا پیش بگذاریم. شیخ ما دو پا داشت دو پای دیگر قرض کرد از کوچه دیجیتال سر به کوههای البرز و از آن پس به طبرستان نهادی. رند گفت: بابا طرف اینکاره نیست، ملت رو گذاشته سر کار.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 23:47  توسط کریم  | 

امكان ندارد كه آدمی عاقبت شبیه كسی نشود كه دیگران فكر می كنند او هست.!

                                                      

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 14:36  توسط مرتضی  | 

متن زیر اظهار نظری است که در پاسخ به پست یک وبلاگ آمده. به دلایلی از آوردن لینک متن معذورم. اما این نوشته بسیار گویاست(شیخ عزیز این پست  سیاسی را که برخلاف مشی غیر سیاسی شما در وبلاگ است بر من ببخشید)

9 ماه طول کشید تا بازرگان حرف مرحوم مصدق را با عمق وجود درک کند.30 سال طول کشید تا اصلاح طلبان حرف بازرگان را درک کنند،40 سال طول خواهد کشید تا اصول گرایان(جبهه غیر متحد)حرف اصلاح طلبان را درک کنند.شوخی شوخی 200 سال زندگی نسل ها بر باد رفت...

این است حکایت سیاست ورزی ایرانی

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:45  توسط کریم  | 

احتمالا این حکایت را که می نویسم شنیده اید اما چون خودم برای اولین بار شنیدم و خیلی مناسب یافتمش  برای شما نیز نقل می کنم.

گویند پادشاهی دستور داد تا برای عبور و مرور مردم از رودخانه ای که مردم را به زحمت می انداخت پلی ساخته شود. مردم بدون هیچ مزد و مواجبی به دست خود پل را بساختند و آماده بهره برداری نمودند. پادشاه به وزیر خود دستور داد که به مردم بگویید که هر کس می خواهد از روی پل رد شود باید یک دینار بپردازد. وزیر در جواب پادشاه گفت: اعلیحضرتا ممکن است مردم از دستور شما سرپیچی کنند و و اعتراضی شکل گیرد. پادشاه گفت نگران نباش می پردازند. این کار صورت گرفت و برای عبور هر کس یک دینار گرفته می شد و کسی هم هیچ اعتراضی نکرد و لام تا کاف نگفت. مدتی بعد پادشاه به وزیر دستور داد که علاوه بر گرفتن یک دینار با یک عدد لگد هم عابرین همراهی شوند. وزیر این بار زودتر از دفعه قبل گفت ولی قربان ....

پادشاه گفت دستور را اجرا کنید و نگران نباشید. این نیز بشد و ندایی برنخاست. چندی بعد پادشاه دستور داد علاوه بر دو اقدام قبلی هر کسی که از پل گذشت توسط نگهبان های پل یک بار ترتیبش داد شود(با عرض پوزش). این دفعه وزیر حسابی آشفته شد اما پادشاه در کمال آرامش مثل دو دستور قبلی فرمان به اجرای دستور داد. و این نیز بشد. چند مدت بعد پادشاه از وزیر خواست که با عام بگذارد تا به شکایات مردم رسیدگی شود. همه مردم شهر جمع شدند و از انها خواسته شد هر کس اعتراضی دارد به عرض پادشاه برساند. اما از ان جمعیت هیچ صدایی برنخاست. پس از چند با تکرا در انتهای جمعیت پیرمردی به قول کریم پوکیده بلند شد و با صدای ضعیف اش گفت اعلحضرتا من اعتراض دارم. اعلحضرت که تعجب کرده بود اجازه صحبت داد. پیرمرد گفت اعلیحضرتا من فقط به کم بودن تعداد نگهبان های سر پل اعتراض دارم. چون جمعیت زیاد است و تعداد مامورینی که ترتیب ملت را می دهند کم است خواهش می کنم برای اینکه مردم سریع تر به کارشان برسند تعداد ماموران را زیاد کنید تا در صف معطل نمانیم و زودتر به کارمان برسیم. 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:12  توسط افشین  | 

 

بد نگویم به نفت اگر تب داریم

حیف نیست صد سالگی تولد نفت در ایران باشد و آدم ابراز احساساتی نکند. هرچه باشد به قول شیخ ما، ما هر چه داریم از کرامات نفت است. خصوصاً ما جماعت علاف(علاف در معنای متعالیش همانگونه که شیخ ما بارها عنوان فرموده اند)علوم انسانی. الحق که باید ابراز ارادتی نمود و گفت:چاهت هماره جوشان باد. ای نفت. ای نفت عزیز. انشا الله که چند تا صد سال دیگر به از این صد سال. بترکه چشم حسود. خدا سایه تون رو از سر ما جماعت ایرانی ... کم نکنه. راستش در دنیا آنقدر که از قِبَلِ این طلای سیاه ما را تحویل می گیرند، از پرسپولیس عزیز تحویل نمی گیرند.

راستش کمی سیاه نمایی است ولی اگر این نفت نبود این سرزمین نیمه بیابانی چندان چیز دندان گیری برای بلاد اجنبی نبود. کما اینکه بلاد شیخ نشینان خلیج فارس (به روایتی عربی و به روایت معتدل تر تنها خلیج)هم بجز از بالای این طلای سیاه که از طریق آن برج و باروی به زده اند چیزی ندارند. حالا نبینید که دارند قبله عالم می شوند. منظور آن زمانهاست که بادیه نشین بودند(حالا ما چه گیری داده ایم به این برادران عرب). بگذریم صحبت از نفت عزیز تر از جان است. راستش کمی که چه عرض کنم زیاد آدم احساس حقارت می کند در برابر این نفت عزیز. نانمان و جانمان به آن بند است. شوخی نیست، مسئله حیات و ممات است. این همه شاخ و شانه هم که می کشیم که چنینیم و چنانیم همه از صدقه سر این بزرگوار است.  بد نگویم به نفت اگر تب داریم

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 0:8  توسط کریم  | 

همه می دانیم که برای توسعه فرهنگی و اجتماعی چه هزینه های گزافی در کشور صرف می شود و تقریبا کسانی که دغدغه ی این مقولات را دارند به خوبی اگاهند که این هزینه در غالب موارد در جاهایی صرف می شود که نه تنها کمکی به توسعه فرهنگی و اجتماعی نمی کنند بلکه نتایج منفی هم به بار می اورند. اختصاص هزینه های سرسام آور به هیت های مذهبی ساخت سریال های بی محتوا و کم ارزش تلویزیونی هزینه های گزاف در حفظ ارزشهای جهاد و ... اسلامی کردن دانشگاهها و از این دست هزینه ها تا کنون نه تنها گره گشا نبوده است بلکه بازگشت به عقب بوده است. طی سالیلن بعد از انقلاب و در جهت انقلاب فرهنگی هر بار فرد یا افرادی برای مهم تاثیر گذار بودن در جامعه از جانب مجاری حکومتی علم شده اند و در برهه ای خاص توانستند ذهن گروهی از افراد جامعه را به خود مشغول کنند. اما علی رغم صرف هزینه  های بسیار این تاثیرات به مد بیشتر شبیه بوده تا یک تاثیر ماندگار و یا یک تفکر توسعه محور.

شاید آنچه درباب ان می خواهم بنیوسم تا حدودی اغراق آمیز باشد اما گفتنش خالی از لطف نیست.

در وهله نخست باید بگویم که هیچ دولتی جز دولت احمدی نژاد و هیچ فردی جز کاشانی قادر نبود افشین قطبی آمریکایی براساس شایعات منسوب به دربار پهلوی و مربی تیم زنان آمریکا و ... را به ایران بیاورد. هیچ مربی که عنوان ایرانی داشته باشد تا حالا مبلغ ۵۰۰ هزار دلار دریافت نکرده است. اما عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. افشین قطبی با مبلغ سنگین ۵۰۰ هزار دلار به ایران آمد و شاید از نظر من این این دلارها از معدود دلارهایی باشند که در راه درست مصرف شده اند. نه از این باب که قطبی پرسپولیس را قهرمان کرد بلکه از این جهت که او گفتمان جدیدی را وارد ادبیات فوتبال ایران کرد و به نوعی وارد فرهنگ ایران کرد. افشین قطبی چه در ناکامی ها و کامیابی ها چه در سنگ اندازی ها و مانع سازی ها هرگز مشی خود را عوض نکرد و با گفتمان احترام آمیز خود باعث شد که تمام افراد درگیر در فوتبال و دوستداران فوتبال به او احترام بگذارند. این احترام حتی به سکوهای ورزشکاه که اکثرا از طبقات پایین و کمتر تحصیل کرده هستند نیز سرایت کرد و قطبی در میان غول ها شهرت و محبوبیت با این گفتمان محبوب هوادران شد و حتی زبان رقبا و مخالفان را به تحسین واداشت. تاثیر قطبی به حدی است که حتی در بدترین شرایط تماشاگران از وی حمایت کردند و برخی ها علاقمندی شان به قهرمانی پرسپولیس به وجود افشین قطبی در تیم گره زده بودند. شاید سالها باید وقت و هزینه صرف می شد تا گفتمانی چون گفتمان افشین قطبی در جامعه ورزشی ما رسوخ پیدا کند و چه پولها که هزینه می شد و تاثیر نمی داشت. به هر حال قطبی به عنوان یک فرد با مشی اثرگذار خود کاری کرد که متولیان فرهنگی ما در حوزه ورزش و شاید سایر حوزه ها سالها باید وقت و هزینه صرف می کردند تا این مشی در بین اهالی و رزش و حتی جامعه شکل بگیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 21:13  توسط افشین  | 

چرا اينقدر بيمبالاتي؟ بارها ديدهام كه دوستان فايلهاي خود را از دست دادهاند و بعد به دردسر افتادهاند خصوصا اخيرا برخي از دوستان حتي فايلهاي پايان نامه، پروپوزال و نحقيق خود را از دست دادهاند مشكلات از انواع مختلف است گاهي فلش خراب مي شود و گاه كامپيوتر ويروسي شده يا درايوي از بين مي رود و يا فرد ناگهان با حواسپرتي فايل را پاك ميكند مشكل هر چه باشد غالبا ناشي از اين خطاست كه افراد از فايلهاي مهم خود در جايي ديگر نسخه ديگري نگه نميدارند مثلا چه ايرادي دارد كه فايلهاي مهم هم در كامپيوتر باشد و هم در فلش و در كامپيوتر هم در جاهاي مختلف و با فرمتهاي متفاوتي مانند پيدياف يا اچتيامال يا زيپ باشد؟ مگر اين فايلها چقدر حجم اشغال ميكنند؟

به نظرم هر كسي فايل مهمي را از دست داد بر او واجب است اين شعر را براي خود بخواند كه: خودم كردم كه لعنت بر خودم باد

دوستان عزيز راه حل ريكاور و بازيافت كردن، خيلي كار سختي است و معمولا نتيجهبخش نيست مخصوصا در رابطه با فايلهاي متني فارسي بنابراين آن را به عنوان راه حل نهايي و تير آخر در ذهن داشته باشيد

يك راه حل خوب و بلكه واجب آن است كه فايلهاي مهم و اساسي را در اينترنت بگذاريد تا هميشه در اختيار شما باشند و پاك نشوند البته فراموش نكنيد كه در حد فايلهاي متني و يا نهايتا عكس و شكل فشردهشده آنها مانند زيپ اكتفا كنيد و مثل برخيها فكر نكيد كه ميتوانيد موسيقي يا فيلم در آنجا بگذاريد كه اين نشان دهنده غايت بياطلاعي از اينترنت است

به گذاشتن فايل در اينترنت آپلود ميگويند upload

براي اينكار سايتهاي مختلفي هست كه شايد مشهورترينشان rapidshare باشد که بعد از آلود لینکی در اختیار شما می گذارد اگر لینک را گم نکنید فایل را خواهید داشت و می توانید به دیگران هم آدرس بدهید آن را دانلود کنند. ولي بهتر است از اين سايتها فقط براي فايلهاي عمومي استفاده كنيد ولي براي فايلهاي مهم و احيانا خصوصي بهتر است كه راه حلهاي ديگري در پيش بگيريد معمولا دوستان از ايميل خودشان براي اين كار استفاده مي كنند كه البته كار خوبي است ولي شايد نظم كافي نداشته باشد اگر ميخواهيد فايلها را در ايميل خودتان بگذاريد در ياهو پوشه مخصوص درست كنيد و در جيميل به آن ستاره بدهيد يا آنكه براي آن برچسب (ليبل) معرفي كنيد

اما راه حل پيشنهادي من yahoobriefcase است خودم شش سال است از آن استفاده ميكنم و راضيم 30 مگابايت حجم دارد و با حساب كاربري ياهويتان ميتوانيد وارد آن شويد يعني مانند وارد شدن به ايميل ياهويتان

در آن ميتوانيد پوشههاي مختلف با موضوعات مختلف تعريف كنيد و فايلها را به طور منظم و حساب شده در آنها قرار دهيد و بعد هر وقت خواستيد دانلود كنيد اگر فرمت فايل شما اينترنتي يعني اچتيامال باشد به راحتي و مانند يك لينك عادي برايتان باز ميشود و حتي نيازمند دانلود كردن هم نخواهد بود

ضمنا هر روز از فايلهاي مهمي كه در آن روز روي آنها ار كردهايد حداقل داخل كامپيوتر و در درياوهاي ديگر نسخههاي دومي قرار دهيد تا دفع خطر احتمالي كرده باشد يا داخل فلش بگذاريد اگر از دسترسي ديگران مي ترسيد فايل را زيپ كرده و با نرم افزارهاي زيپكننده برايش پسورد قرار بدهيد

موفق باشيد و ديگه نبينم كه فايلهاي مهمتون رو از دست دادهايد

http://www.rapidshare.com

http://briefcase.yahoo.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 14:8  توسط عباس  | 

مطلب بلندی نوشته بودم ناغافل از اینکه اتصال اینترنت قطع است. یک اینتر زدم و همه اش بر باد رفت. نگوید که اول در ورد تایپ کن بعد پیست کن در صفحه که من آدمش نیستم. روی وب که مینویسی یک جور حس و حال در لحظه بودن و زنده بودن دارد.بگذریم.نوشته ام بر باد رفت اما چه باک که الحق کمی تلخ بود در این روزهای خاکستری تیره مزه دهان آدم را تلخ تر می کرد. به صورت اتفاقی عکسی از یک زوج خوشبخت دیدم. گمان نکنم کسی در خوشبخت بودن این زوج و فرزند خردسالشان شک داشته باشد(لطفا قصه شکار و انقراض تعریف نکنید که از برم)فقط به این خانواده خوشبخت نگاه کنید.و بعد بگوید خدا کند باران ببارد. کی و چرایش  بماند برای بعد.

خانواده خوابیده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:48  توسط کریم  | 

هیلاری+اوباک

به نظر می رسد که انتخابات آمریکا از نادرترین دوره هایش را پشت سر می گذارد. تقابل یک زن با یک سیاه پوست.نادر از این جهت که در فرهنگ آمریکایی زنان خیلی در سیاست جایگاهی ندارند.تفکر غالب البته در سال های اخیر در حال دگرگونی است. اما باز زنان تصویر کلیشه ایی از جنس مریلین مونرو دارند تا کاندولیزو.از آن طرف سیاهان هم به هر حال اقلیتی با برچسب نرخ بالای بزه کاری که قهرمانشان نهایتن مایکل جوردن بود،که اینهم در حال تغییر است.۶۰سال پیش سیاهان نمی توانستند در کنار سفیدپوستان بنشینند و امروز نامزد انتخابات ریاست جمهوری هستند. ابتدا فکر می کردم باراما ورژن آمریکایی عمو محمود است. ولی وقتی آمار را دیدم،متوجه شدم که برعکس نخبگان آمریکایی و طبقات بالای جامعه طرفدار وی هستند و در مقابل کارگران طرفدار هیلاری.هیلاری هم در نوع خود ستایش برانگیز است.اعتماد به نفس و پشتکار خستگی ناپذیر وی در حالی که فشارهای بیرونی برای منصرف کردن وی در روزهای اخیر زیاد است ولی با شجاعت تا به آخر ایستاده است. برای ما که همیشه عادت به انتخاب بین بد و بدتر داریم، انتخابات پیش روی آمریکا می تواند جالب باشد. نه اینکه آنها همیشه کاندیداهای ویژه ایی داشته اند؛بلکه به خاطر اینکه اینبار مجبورند انتخابی میان خوب و خوبتر داشته باشند. 

باراما یا کلینتون.نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:46  توسط کریم  | 

 

جالب است که طرفدار هر تیمی باشی قهرمان شود این برای من امسال در لیگ‌های مختلفی اتفاق افتاده

در اسپانیا طرفدار رئال بودم قهرمان شد

در ایتالیا طرفدار اینتر بودم قهرمان شد و می‌خواستم که میلان در چهار تیم بالا نباشد و همین شد البته به این امید که آنجلوتی برود

در انگلیس امسال طرفدار منچستر بودم که قهرمان شد و در جام باشگاه‌های اروپا هم

در آلمان و فرانسه هم که طرفداری معنا ندارد چون تکلیفشان تقریبا مشخص است البته ضد بایرن بودم و حسابی از شکست سنگینش در برابر زنیت حال کردم

در ایران هم که پرسپولیس قهرمان شد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:23  توسط عباس  | 

 

پست قبلی را با ناراحتی حذف کردم می‌خواستم این وبلاگ محلی باشد برای آنکه دوستان حرف خودشان را بزنند حالا یا به قول کریم از خودشان بگویند و یا اینکه از چیزهای دیگر

اما البته در اینترنت چیزهای جالبی هست که ارزش نقل کردن را دارد برای آنها هم
موضوعی تحت عنوان به نقل از دیگران را گذاشتم اخلاق ایجاب می‌کند که اگر مطلبی
را از جایی نقل می‌کنیم به آنجا ارجاع بدهیم این حداقل کاری است که باید بکنیم اما
درست‌تر و بلکه درست آن است که اساسا به آنجا لینک بدهیم و متن را نیاوریم به
پست مربوط به راسل دقت کنید در آنجا با اینکه من مطلب راسل را کمی اصلاح
کرده بودم اما متن آن را در آنجا نگذاشتم ابتدا به لینک اصلی اشاره کردم و سپس
به صفحه‌ای که خودم درست کرده بودم تا اگر کسی خواست از مطلب پرینت بگیرد
کار راحتتری داشته باشد

دوستان عزیز وقتی کسی زحمتی می‌کشد و مطلبی می‌نویسد امیدوار است که وبلاگش خواننده پیدا کند وقتی ما حتی با ذکر منبع عین مطلب را در وبلاگ خودمان بگذاریم باز به آن طرف اجحاف کرده‌ایم چون خواننده شاید دیگر لزومی به مراجعه به آن وبلاگ احساس نکند بیایید اخلاقی عمل کنیم اگر مطلب جالبی دیدیم نقل کنیم بصورت توضیحی کوتاه و سپس لینک اصلی را بگذاریم اگر کسی علاقمند به خواندن آن باشد اینقدر به خود زحمت خواهد داد که صفحه جدیدی باز کند

دوست من آیا حق دارم به عنوان کسی که طالب اندکی حساسیت اخلاقی از طرف
دوستانش هست از این ناراحت باشم که مطلبی را عینا و فقط با تغییر جزئی تیتر از
وبلاگی دیگر نقل کرده‌ای؟ آیا حداقل شایسته نبود لینک آن را می‌آوردی؟ و شایسته‌تر
اینکه اصلا فقط لینک را با توضیحی کوتاه می‌آوردی

امیدوارم از آنچه نوشتم ناراحت نشوی بگذار رودررو همدیگر را نقد کنیم نه مانند دیگران که بر زبان چیزی دارند و در دل چیزی دیگر
بیاییم با هزینه اندکی ناراحتی، بهتر بشویم 
امیدوارم این نوشته سبب نشود تا کنار بروی: بمان چون دوستت داریم اما بهتر بمان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 2:36  توسط عباس  | 

 
Grazr