تبليغاتX
سخن تازه

سخن تازه

وبلاگ گروهی

عجیب به هم ریخته همه ذهن و زمانم...... دیدن آنچه را که باور نمی کنمش ......... و شنیدنش را، دیروز شمس الواعظین میهمان برنامه بود، بانویی تماس گرفت و بی مجال از اشک که، نزدیک اوین خانه دارد  و هر شب که می گویند فردایش اع.د ام است .....تا به صبح خواب به چشمانش نمی آیدو نمی رودش......... در همین حین ِصحبت در باب اع .دام تصویر و مصاحبه برخی اعدامیان اخیر راپخش می کنند ...... به ناگهان در برابر یکی از مصاحبه ها خشکم می زند ...نه من که مادرم نیز ........ تا به صبح، خیره به یک تصویر ِ مبهم  ِمانده از صفحه ای مبهم تر می نگرم........ و تمام گذشته ام را اینسان سان می بینم ...........

دلم عجیب برایش تنگ شده است .........و گرفتست... زیبا بود و رشید ....  و همیشه یک لبخند مهربان داشت به لب ....... سالها بود که کشتی می گرفت ........ و سالها بود که باهم کودکی کرده بودیم و بازی.........و سالها بود که بی خبر بودم از او ........ و چه تلخ با خبر شدم از او....... ...........

نامش را که زیباتر از نامم می دانست  همیشه به رخم می کشید در اینترنت جستجو کردم........... چه دیر فهمیدم که او نیز هم نامم بود  .... و فرزادش نام ِ مستعار..........

شهاب نیوز که هیچ وقت خبر خوشی برایم نداشته است باز هم این بار ناقوس نیستی را به صدا در آورده بود........

http://www.shahabnews.com/vdcj.xeifuqeixsfzu.html

 

تا به حال اینهمه مرگ را نزدیک خویش احساس نکرده بودم ...نزدیک ِنزدیک...........

تا به صبح، خیره به یک تصویر ِ مبهم  ِمانده از صفحه ای مبهم تر می نگرم........ و تمام گذشته ام را اینسان سان می بینم ........... در این میهمان خانه مهمان کش روزش تاریک.......

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 14:58  توسط مرتضی  | 

عاقبت مدال گرفتيم يك برنز توسط مراد محمدي كه اميدوارم به تعداد آنها اضافه شود با هفت كشور ديگر در رتبه شصت و نهم هستيم به نظر من كه اصلا ايرادي ندارد هرچند به هر حال دوست دارم ايران مدال بگيرد ولي واقعيت اين بود كه در اين سالها ما كار خاصي نكرده بوديم و سهميه المپيك گرفتن هم نشان دهنده توان مدال‌گيري نيست در دوره قبل تكواندو و مدال از پيش تعيين‌شده رضازاده بود كه ما را نجات داد در دوره قبلش هم سه مدال طلا گرفته بوديم اما آيا اين دوره طلا خواهيم گرفت؟ نمي‌دانم.
نمي‌دانم چرا مدال گرفتن و نگرفتن اينقدر مهم شده بطوري كه ما اصلا نمي‌توانيم از خود المپيك لذت ببريم همواره در التهابيم اما چرا؟ قبل از المپيك رئيس سازمان تربيت‌بدني ادعاهاي زيادي داشت اما بعد از اين شكستها او چه خواهد كرد مطمئنا او خود را مقصر نخواهد دانست در حالي كه هست او در اين چند سال به شدت جو مدال‌طلبي را راه انداخته بود يادتان هست كه بحث بر سر اين بود كه رشته‌هايي را كه مدال نمي‌گيرند نفرستند؟ به نظر من در هيچ دوره‌اي در سالهايي كه من به خاطر مي‌آورم اينقدر بر فدراسيونها براي كسب به اصطلاح افتخار فشار وارد نيامده كه البته اثر معكوس آن را مي‌بينيم من منكر اين نيستم كه اين فشارها در نهايت مي‌توانند نتيجه بخش باشند تجربه كشورهاي بلوك شرق نشان مي‌دهد كه آنها هم اين توهم را داشتند كه با ورزش براي خودشان جايگاه جهاني و محبوبيت كسب مي‌كنند بر سر آن بسيار هزينه كردند حتي به ورزشكارانشان مواد نيروزا دادند كه الان آثار آن مواد آن ورزشكاران را رنج مي‌دهد ما هر چقدر جايگاه جهاني‌مان را از دست مي‌دهيم به همان اندازه شهوت اينكه نام خود را به زور ورزش بر سر زبانها بيندازيم افزايش مي‌يابد كره شمالي و كوبا را به ذهن بياوريد كه با وضع اقتصادي نابسامان و شرايط سياسي بد چقدر به آب و آتش مي‌زنند تا در ورزش موفق باشند
ورزش قهرماني و مدال آوردن خيلي خوب است اما چرا و به چه قيمت؟ به نظرم اهداف سياسي از ورزش داشتن، حد و اندازه‌اي دارد كه اگر از آنها گذر كند خفت‌بار است
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:25  توسط عباس  | 

مصطفي مطلب خوبي را در وبلاگ خود درباره مديريت شهري منتشر كرده است فكر نكنيد مطلب بي‌ربطي به شماست چون موضوع آن براي همه ما قابل توجه خواهد بود درباره اين است كه چگونه حس تعلق به محل سكونت و در نوشته او يك شهر و بلكه يك منطقه را در ساكنين آن ايجاد كنيم و در اين باره تجربه يكي از شهرهاي آمريكا را بازگو كرده است مطلب او حقا قابل استفاده است البته به نظر من مراجعه دقيقتر به مواردي كه در كشور ما اين ذهنيت وجود دارد كه بسيار اندك است و يا غالب مواردي كه اين حس تعلق وجود ندارد لازم است حتما بخوانيد كه اگر قبلا به آن نينديشيده‌ايد آغاز خوبي است و اگر انديشيده‌ايد ادامه خوبي
مصطفي اي كاش در نوشتار خود استراحتگاه‌هاي نگارشي بيشتري را در نظر بگيرد و نيز سعي كند تفكيكها را با شماره‌گذاري بهتر نمايش دهد تا در ذهن مخاطب بهتر باقي بماند. شايد براي روزنامه خوب باشد اما براي وبلاگ خوب نيست يك متن طولاني بدون شماره‌گذاري (در مواقع لزوم) باشد اين كمكي به خواننده است از مصطفي مي‌خواهم بر خلاف كساني كه مي‌خواهند با بدنويسي از بعد نگارشي و ساخت ظاهري مطلب، كار فهم را بر خواننده سخت‌تر كنند تا بي‌مايگي سخنشان مخفي بماند بكوشد تا براي موارد متعددي كه ذكر مي‌كند شيوه نگارشي بهتري را در نظر بگيرد مثلا همان نتيجه‌گيري خود را بصورت تفكيك‌شده و با فواصل سطري بياورد و يا آنچه در شيكاگو انجام شده را صرفا در يك متن متصل جاي ندهد بلكه به صورتي مشخص به هر شيوه كه خود صلاح مي‌داند برجسته كند تا خواننده در پايان فقط با يك ذهنيت كلي از متن باقي نماند و نكات برجسته متن دقيقا در ذهنش باقي بمانند.
مشكل عدم تعلق فقط به محل سكونت محدود نمي‌شود عدم تعلق به محل تحصيل هم مي‌تواند از اين موارد محسوب شود اگر به اينترنت مراجعه كنيد مي‌بينيد كه دوران تحصيل و دوستان آن دوره آنچنان اهميت دارند كه سايتهاي مختلفي به منظور حفظ اين روابط پديد آمده‌اند و خود به يك بازار اينترنتي تبديل شده است نه اينكه مانند دوستان ما با ضرب چوب و چماق هم نتوان در كنار هم نگهشان داشت ما مشكل گروه‌پذيري داريم و اين مشكل در سطح اجتماع گسترده شده است تنها عامل مذهب باعث كنارهم‌نشيني مردم شده است مردم به جمع شدن در خيابانها علاقه نشان مي‌دهند كه خود بازتابي از نياز به هيجان و تنوع است تا حركت جمعي
من نمونه‌هاي مختلفي سراغ دارم كه افراد در عين تمكن مالي حاضر نيستند مختصر پولي براي بهتر شدن وضع محل سكونت خود بپردازند آنهم در مناطقي كه بحث مهاجرت هم مطرح نيست و آنهم در جايي كه خود هم منفعت جدي و البته غير مالي از آن مشاركت مي‌برند. كلا ما داراي نوعي فردگرايي افراطي هستيم كه تحت تاثير آن تنها به منافع شخصي فكر مي‌كنيم منافعي كه آن را مستقيما جلوي چشم خود ببينيم نه منافع بلند مدت و نه منافع غير مستقيم فعاليتهاي اجتماعي. در چنين شرايطي تنها در هنگام نياز دست دوستي افراد به يكديگر دراز مي‌شود فرصتهاي ارتباط از دست مي‌رود و پيشرفت در قالب يك گروه و يا جمعيت، به حركتهاي منفك و كم‌اثر فردي تبديل مي‌شود
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:1  توسط عباس  | 


در طول مدتي كه در خوابگاه بودم و در خلال بحثهايي كه با دوستان و هم‌بحثان داشتم به اين نتيجه رسيدم كه دغدغه اكثر بچه‌ها يكي از اين دو بعد و يا در شرايطي هر دوي آنهاست:
1- بعد فردي با نظر به شرايط اقتصادي و شغلي و البته جن‌سي
2- بعد اجتماعي، كه بيشتر به معناي دغدغه‌هايي از نوع دغدغه‌هاي اقتصادي مردم و فاصله‌هاي طبقاتي بود تا دغدغه‌هاي فرهنگي و اخلاقي در رابطه با اجتماع.
من هميشه از اين نوع نگاه‌ها متاسف بوده‌ام البته روشن است كه اين دغدغه‌ها بجاي خود رواست و هيچ كس منكر آنها نيست اما آنچه دلگيركننده است نگاه انحصاري و تك‌بعدي دوستان به اين مسايل بود شايد كسي اين را نپذيرد اما اگر به حجمي كه اين موضوعات در مقايسه با ديگر موضوعات از اين نوع در بحثها به خود اختصاص مي‌دادند نگاه كنيد و به ياد آوريد به اين نكته اذعان خواهيد كرد.
غلبه شديد بحثهاي اقتصادي البته تا حدي محصول مشكلات اقتصادي خود ماست اما اين دليل نمي‌شود كه اين انحصار را به رسميت بشناسيم مانند اين است كه بگوييم چون فلان متفكر فقير است همواره بايد به بحثهاي اقتصادي و معيشتي بپردازد.
هر روز به مطالب جالبي در حوزه‌هاي مختلف برخورد مي كنم در اينترنت مطالب خوبي مي‌بينم و مي‌خوانم اما دست و دلم به معرفي آنها نمي‌رود چون مي‌دانم دوستانم رغبت چنداني به خواندن آنها ندارند چون شايد توجيه اقتصادي ندارد و يا شايد آنقدر علمي نيست و از واژگان مطنطن و بدفهم در آنها خبري نيست و از مطالبي نيستند كه هر كس فكر مي‌كند كه از آنها سر در مي‌آورد ولي نمي‌تواند به زبان ساده بازگو كند نمي‌دانم ولي رفتار بسياري از دوستان براي من خيلي عجيب بوده است شايد بد نباشد همه يكبار ديگر كتاب شازده كوچولوي سنت‌اگزوپري را بخوانند تا ببينند رفتارشان چقدر عجيب است
فكر مي‌كنيد مراجعه به اين مطالب و خواندن آنها چقدر از شما وقت خواهد گرفت زمان بگيريد ببينيد لود شدن يك صفحه چقدر وقت مي‌برد بعد آن را در كامپيوتر ذخيره كنيد و بخوانيد ببينيد؟ در طول روز چقدر از وقت خود استفاده مي‌كنيد و زماني كه صرف اين چيزها مي‌كنيد چند درصد از وقت روزمره شماست؟
آيا فكر مي‌كنيد رشد فكري و مطالعاتي شما متوقف شده است؟ آيا فكر مي‌كنيد با آنچه الآن داريد به نهايت فكر و مطالعه خود رسيده‌ايد و ديگر نيازي به مطالعه و خواندن نظرات ديگران نداريد؟ اينترنت فضايي است كه در آن حرفهايي كه هيچوقت چاپ نمي شوند مطرح مي‌شود چرا آن را از دست مي دهيد؟ چرا فكر مي‌كنيد خواندن كتابهاي تخصصي حوزه خودتان كافي است؟ چرا فكر مي‌كنيد در حوزه دين دانش كافي داريد و به مطالب فراوان در اين حوزه مراجعه نمي‌كنيد؟ چرا حرارت و حساسيت كافي براي اينكه باز هم فضاي بحث را اينبار به صورت مجازي براي خود ايجاد كنيد از خود نشان نمي دهيد؟ درباره بحث اعدام فقط دو نفر براي همكاري اعلام آمادگي كرده‌اند من الآن دو بحث مورد نظرم را در اين باره نوشته‌ام هر كدام يكي دو صفحه است؟ فكر مي كنيد چقدر وقت مي‌برد؟ فقط در حد تايپ. براي فكر كردن هم هميشه وقت داريد حتي در دستشويي هم مي‌توانيد درباره موضوعاتي كه مطرح مي‌شود فكر كنيد بنابراين براي فكر كردن، زمان ما كم نيست. اگر مانند زماني كه در اتاقها صحبت مي‌كرديم همان وقت را به نوشتن اختصاص بدهيد ده‌ها برابر وقت اضافه بدست خواهيد آورد قرار نيست مقاله علمي بنويسيد گفتم نظر خودتان را بدهيد و برايش حتي‌الامكان دليل بياوريد همين، مثل كاري كه در اتاقها مي كرديم اگر احساس مي‌كنيد وقت نداريد به نظرم ... چون اينقدر وقت داريد اگر بي‌حال و تنبليد، دست به نوشتن ببريد تا اوضاعتان بهتر شود قطعا از گوشه‌اي نشستن بهتر است. فكر مي‌كنيد من كاملا بيكارم؟ چرا آنهايي كه دفاع كرده‌اند اينقدر تنبلي مي‌كنند؟ به نظرم خيلي عجيب است كه من از ديگران در اين باره فعالترم و نمي دانم چرا اين اتفاق مي‌افتد ما چه چيزهاي ديگري داريم كه به آنها دلخوش باشيم؟ بگوييد تا من هم شيوه زندگي‌ام را عوض كنم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 23:17  توسط عباس  | 

 

وحشتناکترین اتفاق تاریخ آن لحظه ای رخ داد که انسانی برای اولین بار

در صدد توصیف خدا بر آمد.......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 0:43  توسط مرتضی  | 

مثل اينكه مطلب كريم باز به دليلي كه نمي‌دانم حذف شده ولي ايرادي ندارد آنرا دوباره برايتان پست مي‌كنم خوبيش اينه كه ذخيره‌اش كرده بودم

با گزارشی از پکن محل برگزاری المپیک2008در خدمت شما هستیم
روز اول:روز افتتاحیه تهران جام جم ؛آقای خیابانی در استودیو
بله بله تیم پر افتخار ما هشتاد و یکمین تیمی هست که رژه خود را خواهد رفت.
بله بله حالا می بینیم(ما که نمی بینیم)رژه کشورهای گوام جزایر مالاوی و چند کشور دیگه که خیلی مهم نیستند. بله بله هفتاد و یکیمین تیم هم اومد(باز ما که ندیدیم)خوب برگردیم به بحث داغ خودمون تا نوبت تیم کشورمون بشه.باز بله بله بله بله حالا عبور کاروان تیم ملی. چه لباس های قشنگی پوشیدن(کاپیتان تیم ملی بسکتبال لباس اندازش نبود نتونست شرکت کنه. بله بله).اینهم پرچمدار کاروان ایران خانم هما حسینی که حضور او مشتک محکمی است بر دهان اسکتبار و نشان از جایگاه رفیع زنان ایران(همینطور طرح جدید لایحه حمایت از خانواده). خواهش میکنم رژه کاروان عزیم 16 نفره کشورمان را باز هم دوستانمون نشون بدن. بلع بلع.(همه کشورها بازیکنان کشورشون پرچم کوچیکی از کشورشون دستشونه غیر ما که لابد همون یه پرچمه رو داشتیم که اونم دست هما خانوم بود). بله بله...بلع بلع بلع...بع بع بع
كريما به نوشتنت ادامه بده. حتي اگه من تنها مخاطبت باشم هم فكر مي‌كنم كه اينقدر مي‌ارزم كه چند تا مطلب براي شاد كردن من بنويسي ضمنا چند نفر ديگه مثل مجيد و مرتضي تقريبا مشتريان دائمي‌اند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 3:8  توسط عباس  | 

چيزي نمي‌خواستم الآن بنويسم و بفرستم ولي اين چند روزه نمي‌توانستم به بلاگفا وصل شوم نمي‌دونم چه مشكلي بود وبلاگ را هم نمي‌شد ديد پست جديد كريم را هم امشب خواندم خيلي طنز جالبي بود اما نتوانستم برايش كامنتي بگذارم يعني اجازه نمي‌داد وقتي هم وارد خود قسمت اصلاحات وبلاگ شدم ديدم اصلا پست كريم را در آنجا نياورده نمي‌دانم مشكل از كجا بود به هر حال دوباره راه افتاده اين را نوشتم تا كريم فكرنكند نخوانديم يا خوشمان نيامد از او بخاطر خوش‌ذوقي‌اش ممنونم من هم آن صحنه را ديدم و حس كريم را دارم هرچند قلمش را ندارم براي هر كسي هم كه گزارش افتتاحيه را ديده باشد اين مطلب خنده‌دار خواهد بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 3:4  توسط عباس  | 

كيفيت زندگي زن خانه‌دار در دوران ما عوض شده است البته هنوز در برخي جاها اين دشواري خيلي كم نشده است و بسياري از خصوصياتي كه در زير برخواهم شمرد برقرارند مخصوصا جاهايي كه هنوز خصوصيات سنتي و قومي را تا حدي حفظ كرده‌اند 
زن خانه‌دار قديم با اين دشواريها دست به گريبان بود
1- حاملگي‌هاي مكرر، فرزندان زياد و نگهداري از آنها وقت كمي براي او باقي مي‌گذاشتند فاصله‌هاي سني كم كودكان به علت در اختيار نبودن و يا بي‌اطلاعي از شيوه‌هاي جلوگيري از بارداري، و شايد ترس از مرگ و مير نوزادان سبب مي‌شد تا آنها در حالي كه كودكي را بر دوش دارند و دست كودك ديگري را گرفته‌اند به كار بپردازند دشواري چنين زندگي‌اي روشن است  
 2- زماني خانه‌ها وسيع‌تر بودند اين خانه‌هاي وسيع نياز به تميزكاري و جاروكردن مكرر داشتند به علت آنكه در نبود چيزهايي مانند سراميك و موزاييك و مانند آن، خاك كه همه جا بود هر روز فضاي خانه را پر مي‌كرد. كار جارو كردن هم به علت حجم فضاي خانه دشوار و وقتگير بود.
3- ظرف شستن براي تعداد زياد افراد خانواده كار وقتگيري بود آنهم با وسايل شست و شوي قديم.
3- اكثر خانه‌ها حتي در شهر از حيوانات خانگي نگه‌داري مي‌كردند كه علاوه بر تغذيه آنها، وظيفه پاك كردن محيط نگه‌داري از آنها بر عهده زن خانه بود.
4- اكثر زنها فراورده‌هايي مانند ترشي و مربا و مانند آن را خود در خانه توليد مي‌كردند 
5- به علت در اختيار نبودن بسياري از فراورده‌هاي آماده در زمان قديم آنها همه كار غذاپختن را از ابتدا بر دوش داشتند اگر كسي مي‌خواست آش كشك بپزد و يا آنكه اشكنه درست كند بايد كشك را مي‌سابيد كه اگر خودتان تا الآن كشك سابيده باشيد مي‌دانيد كه چقدر با خريدن كشك آماده از بازار فرق مي‌كند
6- نبود گاز شهري سبب مي‌شد كه كار پخت و پز سخت و وقتگير باشد و آماده كردن آتش براي پخت و پز هم وظيفه جديدي بود مخصوصا در زماني كه هنوز كبريت نبود بايد مي‌رفتند و مي‌گشتند تا ببينند چه كسي آتش دارد تا از او بگيرند. حتي زماني هم كه گاز كپسول آمد هم تهيه آن راحت نبود بعضي‌ها حتما يادشان مي‌آيد.
7- جمعيت زياد خانواده را اگر در كنار نوع لباس شستن آن زمان در نظر بگيريد مي‌توانيد عمق سختي آنها را درك كنيد  شستنِ با دست لباسهاي زياد خود مشكلي است اما در دوران قديمي‌تر مواد شوينده هم چندان مناسب نبودند و شستن كار حضرت فيل بود.
8- روابط اجتماعي فراوان آن دوران و مهمانهاي فراواني كه به خانه مي‌آمدند وظيفه دشوار آشپزي براي همه، را بر دوش آنها مي‌گذاشت گاه اين وظيفه تقسيم مي‌شد ولي خيلي از اوقات نه مثلا در خانه بزرگ خاندان يا خانواده. 

حالا در مقام مقايسه بياييد وضع زن خانه‌دار فعلي را ببينيم البته من نوع اين زنان را مي‌گويم و هميشه البته موارد كمي استثنا هستند.
1- يا بچه‌اي نيست و اگر هست معمولا يكي و در نهايت دو تا آنهم با فاصله سني زياد تر از سه و يا چهار سال كه اجازه ريكاوري به زن خانه‌دار را مي‌دهد نگهداري فرزند راحت‌تر شده است شستن كمتر است پوشك سبب شده تا بسياري از مشكلات سابق برطرف شود بچه ديگري نيست كه همزمان كار نگهداري را مشكلتر كند سيستم درمان كودكان هم بسيار از قديم آسانتر است.
2- خانه‌ها آپارتماني و بسيار كوچك شده‌اند در موارد بسياري اصلا حياط هم وجود ندارد و يا اگر دارد سرايه‌دار يا كس ديگري تميزش مي‌كند در يك خانه 50 يا 60 متري كار تميز كردن چنداني نيست جداي از اينكه جاروبرقي فرق زيادي با جاروي دستي دارد.
3- ظرفها به خاطر كم بودن جمعيت خانواده كم است
4- همه چيز آماده از بيرون خريداري مي‌شود
5- كار آشپزي هم به علت جمعيت كم خانواده و هم به علت فراورده‌هاي آماده و لوازم پخت و پز آسانتر شده است.
6- گاز شهري و كبريت و مانند آن بسياري از زحمات را از دوش برداشته‌اند
7- لباسهاي كمتري براي شستن هست و آن را هم جناب ماشين رختشويي مي‌شويد.
روابط اجتماعي محدودترند و مشكلات اقتصادي هم عامل كاهش مهماني‌ها شده است بنابراين زحمت زيادي به دوش آنها نمي‌افتد.

من خيلي خوشحالم كه زحمتها و دشواريهاي زندگي به مدد تكنولوژي كمتر شده است اما معضلي كه در اين شرايط ايجاد مي‌شود اين است كه زنهاي خانه‌دار امروزي وقت فراغت زيادي پيدا مي‌كنند حالا آن را چطوري پر مي‌كنند؟
1- با نشستن كنار تلويزيون كه البته به تدريج به جهت نازل بودن سطح برنامه‌هاي آن، كم‌كم زنها را هم با خود هم‌سطح مي‌كنند و مادراني نافرهيخته و تعطيل را تحويل فرزندان آينده مي‌دهند به ياد آوردن سرايالهاي پرمخاطبي چون كليد اسرار، وضع بد فكري آنها را به منصّه ظهور مي‌رساند.  
2- با نشستن كنار زنان ديگر و غيبت كردن كه البته در فضاهاي مدرن‌تر كمتر است اما با توجه با قاطي شدن اين فضاها با فضاهاي سنتي مخصوصا در شهرستان دوباره فضاي غيبت كردن، تقويت شده است.
3- با نشستن پاي ماهواره و ديدن شو يا برنامه‌هاي مزخرف فارسي و فيلمهاي چرت پيش از انقلاب، چون توان فهم زبان خارجي را براي استفاده از برنامه هاي مفيد ندارند
4- با فكر و خيال و گير دادن به شوهر به علت توهماتي كه به علت بيكاري در ذهن او ايجاد مي‌شود.
5- با خوابيدن و يا خوردن و افزودن بر وزن
6- با پرداختن افراطي به فرزند و مراقبت شبانه‌روزي از او و لوس كردنش
7- با مشغول شدن با كامپيوتر و احيانا بازي‌هاي كامپيوتري البته اگر اهلش باشد اينترنت هم بد نيست 
8- براي اينكه احتمالا بسيار بسيار بسيار بسيار كوچك را هم در نظر گرفته باشد ممكن است وقتش را به مطالعه هم بگذراند
شما چه موارد ديگري را پيشنهاد مي‌كنيد؟

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 20:1  توسط عباس  | 

چند روز قبل برای انجام کپی براداری از پایان نامه ها و مقالات به کتابخانه ملی رفته بودم. از درب که می خواستم وارد شوم نوشته شده بود آقایان ...خانم ها. رفتم داخل می خواستم کیفم را تحویل دهم نوشته شده بود آقایان...خانم ها. رفتم داخل کتابخونه خواستم مقاله و پایان نامه جستجو کنم دیدم نوشته آقایان...خانم ها. رفتم داخل بخش پایان نامه ها مشغول کپی برداری بودم که یه زوج میانسال حدود ۸-۳۷ ساله امدند روبروی من نشستند و مشغول مطالعه پایان نامه ای شدند. هنوز یک دقیقه نگذشته بود که مسئول بخش آمد و رو به خانم کردو گفت : این میز مخصوص آقایان است وشما باید روی میزهای مخصوص خانم ها مطالعه کنید. زن و مرد میانسال تعجب کرده بودند.به هرحال زن از شوهرش جدا شد و منتظر شد تا همسرش تنها به مطالعه ی پایان نامه بپردازد.  همه فضاها تفکیک شده است آقایان...خانم ها شما چی میگید اقایان و خانم ها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 18:36  توسط مهدی  | 

امروز وقتي بيرون رفتم با خودم گفتم كه بد نيست ببينم رنگ پوشش زنها چطور است و اين را با يك آمارگيري شخصي و از طريق مشاهده در ذهنم ثبت كردم و البته جامعه آماري من هم صد نفر بيشتر نبود كه تقريبا تمام تعداد زنهايي بود كه در مسير ديدم 
‌از 100 زن و دختر
1- 80 نفر  كه يازده نفر از آنان چادري بودند پوششي سياه‌رنگ داشتند.
2- 9 نفر پوشش خاكستري متمايل به سياه داشتند.
3- 7 نفر پوشش رنگي و شاد داشتند.
4- 4 نفر كه يكي از آنها چادري بود رنگ قهوه‌اي مايل به سياه پوشيده بودند.

بنابراين نتيجه اين شد:
80درصد پوشش سياه
13درصد پوشش متمايل به سياه
7درصد پوشش روشن و رنگي
و از اين مجموعه 12درصد چادري بودند كه البته قريب به اتفاق آنها سني ازشان گذشته بود.
به نظر شما اينهمه سياه‌پوشي كه در اكثر موارد ظاهرا ربطي به گرايش‌هاي مذهبي افراد ندارد براي چيست؟ چه آثار رواني‌اي مي‌تواند بر اين نوع پوشش مترتب باشد؟ فكر مي‌كنيد انتخاب اين رنگ وجهه مذهبي دارد؟ آيا حاضريد همسر فعلي و يا احتمالي شما از رنگهاي شاد در پوشش خود استفاده كند؟ اگر نه، بگوييد چرا؟ آيا او را به اين كار تشويق مي‌كنيد؟ به نظر شما شاد پوشيدن چقدر آثار نامطلوب اجتماعي براي او يا شما خواهد داشت و تا كجا حاضريد هزينه شادپوشي را بپردازيد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 0:6  توسط عباس  | 

چند روز پيش قسمت ديگري از سريال روزگار قريب را ديدم شخصيتهاي تاريخي اين مجموعه در قسمتهاي فعلي مهندس بازرگان و دكتر سحابي بودند بعد از آنهمه جفا كه در حق اين دو بزرگ كردند حيرت‌انگيز بود يادي از آنها و جالب اينكه نامي از دكتر مصدق آمد نه از سر انكار و ملامت بلكه حداقل نامي از تلاش او برده شد و كسي چون شهيد فاطمي كه نمي‌دانم با وجود بي‌توجهي عظيم صدا و سيما به اين شخصيت آيا حتي اسم او را شنيده‌ايد يا نه
ما ملت قدرناشناسي هستيم تاريخ معاصر را بخوانيد تا بدانيد كه چه بسيار بزرگاني بودند كه عمري را صرف اين كشور و اين مردم كردند و حالا اي كاش نامي از آنها برده نمي‌شد چون آنچه مي‌بينيم و مي‌شنويم بدگويي و اهانت به آنان است من خود از كساني كه مي‌دانيد كيستند لعنت به بازرگان را شنيده‌ام حالا حتي بخشي از زندگي او به تصوير كشيده مي‌شود هم خوشحالم و هم غمگين خوشحال كه پس از سالها نام او به نيكي ياد مي‌شود و غمگين از اينكه كساني را كه بايد همه ما از بزرگ تا كوچك بشناسيم و گرامي بداريم اينگونه مغفول مانده‌اند خدا از سر تقصيرات اين مردم بگذرد
و خدا پدر عياري و آناني كه به او اين مختصر آزادي را دادند بيامرزد
شما هم اين سريال را از دست ندهيد

نگاه حيات نو به اين سريال را هم ببينيد

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 15:38  توسط عباس  | 

اع دام شد.........یعنی مرد.......به همین سادگی....تازه از این هم ساده تر.......

 

یک نفر هست اینجا که سوالی دارد............

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:43  توسط مرتضی  | 

با سلام خدمت حضار محترم به اخبار رسیده ما توجه مبذول کنید
1)گزارش های رسیده حاکی از آن است که در این فصل سال امکان هاکی وجود ندارد.
اخبار کتاب
دو مجموعه داستان دیگر از جی.دی سلینجر به زیور طبع آراسته شد.خواندنش توصیه شده.نشر نیلا.نام:نغمه غمگین+هفته ای یه بار آدمو نمیکشه
اخبار سینما
فیلم کمدی با زوهان هم سفره نمی شویدکه شرح یک افسر اسرائیلی است که به آمرکا می رود تا آرایشگر شود. آدام سندلرِ و که عمرن بشناسید.چون منم نمی شناسم. خیلی بامزه ست. نحوه ابتیاع:چار راهها و میادین سطح تهران.شیخ واسه تو یکی نگه میدارم
اخبار تلویزیون
فیلم بسیار پر هیجان دیدی و ارثیه فامیلی بنا بر تقاضای نسل سوم آخر هفته نمایش داده می شود. برای تجدید خاطراتی که هر روز تکرار می شوند دیدن این اثر حماسی فلسفی توصیه میگردد.
اخبار موسیقی
آلبوم جدید گروه آرین 700000نسخه فروش داشته. امروز تو یه تاکسی یه ذره شو گوش کردم شما هم سعی کنید بقیه شو گوش کنید.
اخبار هنرهای تجسمی
یکسرس هنرهای تجسمی در سطح تهران در حال نمایش دادن است شما هم برید ببینید. کجاست نمیدونم.
این بود اخبار 85 ثانیه ما
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 1:54  توسط کریم  | 

يك خبر خوب براي كريم و حسين دارم درباره اختراعي جديدي است كه خيلي به درد آنها مي‌خورد متاسفانه اين اختراع به كار من نمي‌آيد و مي‌دانم كه مرتضي هم نيازي به آن نخواهد داشت به اين پيوند مراجعه كنيد

البته من اين مطلب رو از سايت يادداشتهاي يك دختر ترشيده برداشتم خوبه اون رو هم ببينيد چون تعليقه‌هاي خوبي به اين مطلب زده

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 0:32  توسط عباس  | 

به گزارش پرس تی وی تیم ملی کشورمان که برای چند دیدار دوستانه به جزایر گالاکاپوس سفر کرده بود صبح امروز از طریق تنگه هرمز وارد وارد یکی از ۱۰۰۰اسکله کاملاْ قانونی کشور شد.

علی دایی در کنفرنس خبری خود در این اسکله بین المللی بازی های دوستانه تیم ملی را مفید ارزیابی کرده و در این زمینه گفت:به حول و قوه جاذبه مسابقات بسیار خوبی را در سرتاسر جهان برگزار کردیم و همه جا از کودک ۵ ماهه تا پیرمرد ۴۵ ساله(مردمان مناطق نامبرده دارای میانگین طول عمر ۴۵ سال هستند)همه نام محمود را بر زبان می آوردند.مسابقات خیلی خوبی بود فقط به علت مسافرت زیاد روی آب و دریازده شدن بچه یه خورده مشکل پیدا کردیم.تو آمازون هم یه چندتایی از بچه ها یه مصدومیت جزیی از پشه مالاریا پیدا کردن.در بازی دوستانه با کشور برادر سودان هم جنگجویان جنجاوید یه چند تا خمپاره پرت کردن که الحمداله همه چی به خیر گذشت. وی در ادامه گفت این سفر علاوه بر دستاوردهای ورزشی دستاوردهای فرهنگی و معنوی زیادی داشت. ما موفق شدیم برای اولین بار صد بسته پیشنهادی رو به سراسر دنیا عرضه کنیم که انصافاْ استقبال خوبی هم از بسته ها شد. به گزارش خبرگزاری رویترز هنوز از محتوی بسته ها چیزی اعلام نشده است. در صوذت دست یافتن به اطلاعات جدید در بخش های دیگر خبری به سمع و نظر شما عزیزان خواهد رسید.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 0:56  توسط کریم  | 

"و چه غريبانه دفاع کرد........."

صبح يکشنبه بود، جلسه دفاع دوست سيرجاني ما با تاخيري يکي دو ساعته شروع شد. متهم يک دانشجوي بي دفاع در مقابل سه استاد فرهيخته  به دفاع از خود مي پردازد.تق تق تق جلسه رسمي است لطفا سکوت را رعايت کنيد (البته کسي داخل کلاس نيست که شلوغ کند). دانشجوي بي دفاع شروع به دفاع کردن نمود. طالبي (البته استاد طالبي نه طالبي کاشان) در جاي قاضي نشسته بود بعد از دفاعيات دانشجوي مظلوم بي دفاع  آنچنان او را مورد حمله قرار داد، که وکيل مدافع  دانشجوي بي دفاع نيز نتوانست حملات قاضي را تحمل کند . دفاعيات دانشجو و وکيل مدافع به پايان رسيد. دادگاه بعد ازاينکه 3 ساعت طول کشيد، راي خود را اعلام کرد. دانشجوي پر تلاش ما بعد از تحمل مشقتهاي فراوان با نمره عالي 18 کار خود را به پايان رساند.

" مصطفی جان اگر چه تنها دفاع کردي اما ما هميشه تو را حمايت خواهيم کرد (دوستان علا بويز)"

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 18:30  توسط مهدی  | 

الا ای دوستان تنها به یک دم

این لپ تاپ اوراق با ما گشته همدم

منم از این فرصت به غایت می برم سود

شوم با دوستان هساز و هم سو

ردیف و قافیه چندان ندانم

از اینکه اینجا نویسم شادمانم

در این چند روزی که نبودم

شب و روز از فراغ بی خواب بودم

به طوری که در نهایت این لپ تاپ اوراق

دلش بر حال من سوخت مرا دمی کرد دلشاد

زیاده از این عرضی نباشد

مرا به لطف مرتضی چشم باشد

خدایا بر دلش مهری قرار ده

سر و مانی بر حال من ده

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 18:10  توسط کریم  | 

هر کی از مهدی حمامی(منو یاد فین میندازه) بپرسه یونس کجاست؟می گه رفته پیش خانومش!!!

راستی مهدی حمامی کجاست؟ خبری دارین؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:5  توسط مصطفی  | 

با سلام و عرض خسته نباشید خدمت برادران عزیز

بسیار مفتخر هستم که اعلام نمایم در حال نوشتن هستم پس هستم حالا کجا مهم نیست

دیر زمانیست که روزگار غدار کمر ناملایمت با ما بسته و روی خوش نشان نداده.

صحبت یاران را ستانده و ما را به گوشه ایی رانده

دور از دیار وب و سکند لایف. سرم خیلی درد می کند. آمدم بروم دکتر سر از کافی نت درآوردم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:46  توسط کریم  | 

به نظر شما يك همسر مناسب چه ويژگيهايي بايد داشته باشد؟ قبلا مختصري در اين باره در اين وبلاگ و توسط افشين و حسين، نوشته شده است من هم گفتم به اين جمع بپيوندم به اميد آنكه دوستان هم هر كدام نظر خود را در يك پست وبلاگي بازگو كنند البته آنچه مي‌نويسم قطعا درباره شرايط خوب يك همسر است يعني اينكه يك همسر ايده‌آل چطور مي‌تواند باشد شايد به آن نرسيم ولي بالاخره بايد تلاش خود را كرد به نظرم اگر دختري مجموعه شرايطي را كه در ادامه مطلب نوشته‌ام را داشته باشد همسر مناسبي است. بخوانيد تا ويژگيهاي يك همسر خوب را از ديدگاه من ببينيد
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 0:31  توسط عباس  | 

       ظریفی چندی پیش در یک مناظره تلویزیونی درباره اجرای علنی حکم اعدام دیده بود که یکی از طرفین به استناد نظر مردم می گفت که اعدام در ملاء عام اثر معکوس دارد و طرف مناظره که معتقد به اجرای علنی مجازات ها بود گفته بود مثل آن است که کسی بگوید دو ضربدر دو می شود پنج و اگر با وی مخالفت کنی بگوید رای بگیریم و نظر مردم را بپرسیم.....!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 9:49  توسط مرتضی  | 

تاريخ اين جهان جز ميليون‌ها سال خوردن و خورده شدن چه بوده است؟ و بشريت با اين‌همه كيا بيايش چه كرده است؟
 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 8:40  توسط مجید  | 

وقتي اين وبلاگ را راه مي‌انداختم يكي از ايده‌هاي اصلي من اين بود كه بعد از مدتي شروع كنيم به نوشتن ويژه‌نامه‌هايي تا تبادلات فكري‌اي كه گاه در اتاق‌هاي خوابگاه داشتيم از ميان نروند و وبلاگ فقط به خلاصه‌نويسي‌ها و يا نوشته‌هاي تك‌نفره منحصر نشود در واقع اساسا بناي ابتدايي اين وبلاگ بر اساس همين طرح بود
اين ايده را مي‌خواهم بطور جدي دنبال كنم و معتقدم كه اگر ادامه پيدا كند بعدا از مجموعه‌هاي فراموش‌نشدني براي همه ما خواهد شد البته اينجا همت شما نياز است و درك اينكه اين كار اولا وقت زيادي از شما نخواهد گرفت و ثانيا اينكه كاري ارزشمند است

نكته ديگر اينكه نوشته شما در موضوعاتي كه مشخص مي‌شود حداقل يكي دو صفحه باشد وقت كافي براي نوشتن آنها خواهيد داشت و اگر مايل بوديد مي‌توانيد ابعاد مختلفي از موضوع را در بيش از يك نوشته مورد بحث قرار دهيد مطمئن باشيد اگر دغدغه‌اش را داشته باشيد و مشتاقانه وارد كار نوشتن شويد از آن لذت خواهيد برد و ديدن آراي ديگران هم به همين اندازه ارزشمند و لذت‌بخش خواهد بود و به

باروري فكر خودمان هم كمك خواهد كرد دموضوعي كه براي ويژه‌نامه اول پيشنهاد مي‌كنم و به نظرم وقتي تا آخر مرداد براي آن خوب باشد بحث حكم اعدام است و اينكه نظر شما درباره آن چيست و يا اگر خواستيد درباره بعد ديگري از حكم اعدام بنويسيد دليل انتخاب اين موضوع اين است كه مدتهاست

در فضاي روشنفكري دنيا اين بحث مطرح مي‌شود و آثار هنري در رابطه با آنها خلق مي‌شود مي‌خواهيم ببينيم چه دركي از اين موضوع داريم و آراي همديگر را بدانيم و نيز اينكه اين كار در اصل براي خودمان است بنابراين هراس از خوانندگان نداشته باشيد و با شجاعت بنويسيد در هر حال ويژه‌نامه در وبلاگ منتشر خواهد شد و مي‌تواند خوانندگان ديگري هم داشته باشد
دوستاني كه مي‌خواهند همكاري كنند يا نظر خاصي دارند در كامنت مطرح كنند و يا اگر خواستند به من زنگ بزنند اميدوارم اين كار مورد توجه دوستان قرار بگيرد فراموش نكنيد كه اين كار را نمي‌توانم به تنهايي انجام دهم چون كاري گروهي است. سعي كنيد بر تنبلي خودتان غلبه كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:28  توسط عباس  | 

كمي هم از اخبار دوستان به عرض علابويزيان برسانم از ميان جمعي كه به وبلاگ سركي مي‌زنند
لپ‌تاپ كريم انفجاريد
رايانه خانگيش پوكيد
افشين هم:
ويروس زده به كامپيوتر
فرمت ز صلاح اوست قاصر
رضا:
خانه تلفن ندارد و هم
كافي‌نت خوب نيست جانم
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:38  توسط عباس  | 

این هم از ما

بلاتکلیفی که آدم حدفاصل پاس کردن واحدها و دفاع پایان نامه داره روز دفاع رو یک روز خاص می کنه. روزی که تصور میشه قراره کاره شاقی انجام بشه دوستان زیاد همراه با سوال و جواب های  داور اونم تو حداکثر ۳۰ دقیقه به نظر می یاد استرس آور باشه  اما وقتی که نوبت در آخرین روز تیر به ما رسید از شانسمون نه از دوستان خبری بود و داور محترم هم بیکار. جلسه ای که قرار بود حداکثر ۴۰ دقیقه طول بکشه شد ۳ ساعت(از ۱۱ تا ۱ بعدازظهر). در نهایت مظلومیت دوستان ما هم دفاع کردیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:15  توسط مصطفی  | 

دومين فيلمي كه در سينما ديدم هامون بود يادم نيست چند سالم بود بچه بودم و البته چيزي ازآن نفهميدم بعد از آن بارها بازي شكيبايي را ديدم و البته هميشه احساس مي‌كردم كه او شخصيت هامون را دوباره بازي مي‌كند تا آنكه در كار خوب روزي روزگاري نقش مرادبيگ را بازي كرد و آن توقع تنوعي كه از بازي يك بازيگر داشتم را تاحدي برآورده كرد  شكيبايي بازيگر خوبي بود صدايي خاص و گيرا داشت تا حدي كه كاست اشعار سهراب با صداي او به بازار آمد هر چند من با آن ارتباط برقرار نكردم. با آنكه بسيار سهراب‌دوستم، اما هميشه فكر مي‌كنم سهراب را بايد يك زن بخواند چون به طبيعتي كه سهراب شيفته‌اش بود نزديكتر است. نمي‌دانستم بيمار است به همين دليل خبر مرگش برايم تكان‌دهنده بود بازي‌اش را دوست داشتم و اينكه هنوز پس از شصت‌سالگي هنوز هم نقش مردان عاشق‌پيشه را بازي مي‌كرد برايم بسيار جالب بود
هفته قبل مردي مرد كه بازيش فراموش‌ناشدني و شايد تكرارناشدني است روحش شاد
دوست دارم پستي را به ملاكهايم براي بازيگران خوب اختصاص دهم كساني كه از نظر من، بازيشان خوب و خاطره‌انگيز است اين را به آينده محول مي‌كنم ولي اسمشان را مي‌آورم اگر كسي از شما نظري دارد بيان كند البته من به بازيگراني خواهم پرداخت كه بيشتر بازيگر پس از انقلاب‌اند و نام برخي فيلمها را كه به نظر من در آنها بازي خوبي ارائه كرده‌اند خواهم آورد.

بهترين بازيگر مرد:
1- پرويز پرستويي، به خاطر نقش‌آفريني عالي در نقش‌هاي مختلف و تداوم آن. (بازيهاي منتخب من: تقريبا همه بازيها)
2- خسرو شكيبايي، شيوه بازي او معمولا شبيه به هم بود اما همان شيوه خاص هم بسيار زيبا و جذاب بود. (بازيهاي منتخب من: هامون، سريال روزي‌روزگاري)
3- حميد فرخ‌نژاد، كسي كه هميشه خوب بازي مي‌كند و توانايي خود را از ارتفاع پست به بعد در نقش هاي مختلف نشان داده است. (بازيهاي منتخب من: چهارشنبه سوري، ارتفاع پست)
بازي رضا كيانيان (بازيهاي منتخب من: آژانس شيشه‌اي و روبان قرمز) و حسين محجوب (بازيهاي منتخب من: رنگ خدا) را هم دوست دارم اما باز آن حس تنوع‌طلبي مرا ارضا نمي‌كنند.

بهترين بازيگر زن:
1- فاطمه معتمدآريا، بازيگري كه از چهره در بازي استفاده بسيار خوبي مي‌كند و از نظر من بهترين بازيگر زن پس از انقلاب است گريه او حتي در يك فيلم طنز هم مي‌تواند مرا به گريه اندازد. (بازيهاي منتخب من: تقريبا همه جا از جمله روسري آبي، هنرپيشه)
2- گوهر خيرانديش، بازيگر توانايي كه هيچگاه نقش اول را بازي نكرده ولي توانايي حيرت‌انگيزي در بازي در نقش‌هاي مختلف دارد. (بازيهاي منتخب من: تقريبا همه جا به عنوان نمونه: بانو و نيمه پنهان)
3- نيكي كريمي، او هم بهره خوبي از چهره براي بازي مي‌گيرد مخصوصا در نشان دادن غم و رنج در چهره تبحر دارد (بازيهاي منتخب من: دو زن، بوي پيراهن يوسف)
 دوست داشتم براي نفر سوم نام سوسن تسليمي را ببرم ولي بازي او با تمام قدرتش، يكنواختي بيشتري داشت و نيز اينكه سالهاست ديگر در ايران نيست (بازيهاي منتخب من: باشو غريبه كوچك، سريال سربدارن) بازي گلشيفته فراهاني هم در اين سالها عالي بوده است. (بازيهاي منتخب من: درخت گلابي، بوتيك، اشك سرما)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 21:57  توسط عباس  | 

چون دوستان در نوشتن صرفه‌جويي مي‌كنند به ناچار فعلا جور ديگران را خواهم كشيد تا ببينيم بعدا چه مي‌شود عده‌اي هم در خواندن صرفه‌جويي كرده اند از آنهايي كه هنوز هستند مِخواهم بمانند چند نفر دلگشاد به اندازه صدها نفر مي‌توانند به همديگر روحيه و انرژي بدهند درگير تعداد افراد نباشيد هر كدامن از ما چند نفريم به اطرافتان نگاه كنيد و ببينيد مثل دوستانتان چند نفر مي‌بينيد. اين حلقه‌ها را حفظ كنيد
نكته ديگر اينكه چون تا الآن اشعارم بيشتر مرتضي‌محور بود گفتم شعري بگويم كه نام ديگر دوستان هم در آن باشد تا به آنان احساس خودكم‌درشعربوده‌بيني دست ندهد و در نهايت پيام اخلاقي هم داشته باشد و معماگونه هم باشد  زيرا نام فرد صاحبدل در شعر زير را عمدا نياورده‌ام


كرگدن در خانه‌اي تاريك بود
دوستانم جملگي رفتند زود
تا ببينند آنچه آوردند چيست
(كنجكاوي واقعا بد مشكليست)
مرتضي را دست بر شاخش رسيد
گفت همچون ميخ بر من شد پديد
چونكه مهدي دست بر پايش نهاد
گفت دسته بيل باشد اين نهاد
دمب او را لمس كرد اما كريم
گفت اين مار است بپّر در بريم
هم مجيد و مصطفي و ديگران
وصف آن گفتند  از روي گمان
بين آنان جنگ سختي در گرفت
اين يكي خنگش بگفت و آن خرفت
ناگهان صاحبدلي  از ره رسيد
نام او ناگفته خود باشد پديد
گفت اي ياران، چرا بحث و نزاع
برق را چون كرد اديسون اختراع
گر نباشد لامپ اندر اين اتاق
لااقل موبايلتان دارد چراغ
زد كليد برق را  تا كرگدن
بر همه مشهود گردد كاملا
چون به اصل واقعه بردند پي
جمله بوسيدند دست و پاي وي
پس پيام داستان ما چه بود؟
يك- نرو در خانه تاريك زود
دو- بكن لمسش ز كله تا به دم
تا نگردد عضوي از ذهن تو گم
سه- بگرد آنجا به دنبال چراغ
از كليد برق گير اول سراغ

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 22:36  توسط عباس  | 

چون جواب من به كامنت مرتضي طولاني شد (در قسمت نظرات پست قبلي مي توانيد به آن مراجعه كنيد) تصميم گرفتم تا پستي جديد را به آن اختصاص دهم

اين كه گفتم طنز بود اي مرتضي
اي پس از سوءالقضا سوءالقضا
گر بسوزد شمع، بال شاپرك
كس به حسن او نخواهد برد شك
شمع دخترسوز مايي، بيگناه
سوء نيت را نباشد در تو راه
شعله‌ات آتش زده در جانشان
جملگي شهد لقايت را چشان
كي روا باشد كه مهرويان شهر
از وجود نازكت بينند قهر
بلبلان بر گرد گل آيند زود
گر برانيشان ندارد هيچ سود
اينكه گفتم دختران دور تواند
اين نباشد جز ز شيريني قند
كس نگويد قند را شيرين مشو
تا مگس هرگز نيايد گرد تو
طالب دختر نبودي هيچگاه
شهوت آخر در تو كي برده است راه
مهرباني تو اما جمع كرد...
دختران را، آنچنانكه شمع كرد...
شاپرك را واله و شيداي خويش
دوستان را هم ارادت هست بيش

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 0:38  توسط عباس  | 

یک روزِ سردِ زمستانی رشید الدین اسکوئی ( هر گونه تشابه اسمی با هرگونه یِ زیستی کاملاً تصادفی است) شاعر به دیدن ادیب صابر رفته بود . درب خانه را زد، کنیزکی درب را گشود و گفت ادیب در خانه نیست ،رشید فی الفور و با صدای بلند این شعر را خواند:

آن کس که برون رود در این روز                                  احمق تر از او کسی دگر نیست

ادیب که در خانه بود ، صدای او را شنید ، دریچه بالای خانه را گشود و این گونه جواب داد :

من خود به حرمسرای خویشم                                       پیداست که در برون در کیست

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 15:22  توسط مرتضی  | 

 
Grazr