این را به عنوان استقبالی برای پست فردای ابوالفضل مینویسم بنابراین این را مانعی برای پست خودش نبیند.
ممنونم از کامنت مفصل مجید و وعده مفصل ابوالفضل
حرف مجید در اینباره کاملا درست است که انتخاب فقط میان وظیفهگرایی و فایدهگرایی نیست و شقوق دیگری هم ممکن است اما به نظرم آن شقوق هم با جرح و تعدیلهایی قابل بازگشت به این موارد هستند مثلا یک نگاه تلفیقی با نام عقلانیت اخلاقی وجود دارد که مجموعهای از ویژگیهایی چون سازواری، آگاهی اخلاقی و تخیل را در بر میگیرد اما همینها را هم میتوان به موارد پیشین باز گرداند.
اما درباره بحث علم غیب باید بار دیگر بگویم که این فقط یک فرض است برای آنکه ایراد نگیرید که ما از کجا بدانیم که این پسر هیتلر خواهد شد فقط همین. نمیدانم چرا فرض کردن اینقدر برای شما مشکل شده است اصلا حتی اگر کسی بگوید که علم غیب محال است هم باز میتواند به این سؤال پاسخ دهد چون این را مکررا شنیدهاید که فرض محال، محال نیست. جالب این است که در برخی کامنتها از هیتلر دفاعیاتی شده است واقعا ربط بحث درباره هیتلر و انگیزههای او و عوامل اجتماعی دیگر و اینکه اصلا وجود او خود یک نعمت برای بشریت بود و .... و اینکه آیا علم غیبی وجود دارد و چگونه میتوان تصور کرد که علم غیبی هست یا نه و .... ارتباطش با بحث من در حد ارتباط ..وز و شقیقه است.
بیایید سؤال را جور دیگر طرح کنم:
استدعا دارم که فرض کنید (ملتمسانه باور کنید که این فقط یک فرض است و قرار نیست که تحقق خارجی پیدا کند) که ماشین زمانی اختراع کردهاید و با آن به پنجاه سال بعد رفتهاید و میفهمید که کسی که الآن میشناسیدش و اتفاقا کودک هم نیست و سبیلکلفت است در آینده سبب مرگ پنج میلیارد نفر انسان بیگناه خواهد شد حالا با ماشین زمان به زمان فعلی بر میگردید و میتوانید حالا با کشتن این فرد مانع آن فاجعه شوید (متضرعانه التماس دارم که بحث بعد چهارم ملاصدرا را در اینباره که زمان بعد چهارم وجود است و بنابراین این چرخش زمانی محال است و اینکه ضرورت علت و معلولی مانع از این میشود که بتوانیم تاریخ را تغییر دهیم را فعلا بخاطر دوستیمان کنار بگذارید) در چنین شرایطی با فرد مذکور چه میکردید؟
به همه مقدسات قسم میخورم که همه اینها فرض است و فرض هم چیزی است که در ذهن انسان است و بنابراین موانع خارجیِ تحققِ چیزی، مانع از فرض آن نخواهد شد. همین الآن فیلی را در ذهن خود تصور کنید که استاد فیزیک و برنده جایزه نوبل است و سوار موتور شده و تکچرخ میزند. ببینید پس میتوان چیزی نشدنی را فرض کرد. ضمنا فرض، قدیم و جدید ندارد همین الآن فرض کنید که زمین ثابت است و خورشید به دور آن میگردد شما هم دارید سوار بر دوش یک دیو که هوشنگ آن را مسخر انسانها کرده است به سمت فلک شمس میروید اما تا میخواهید از فلک اول رد شوید ناگهان سرتان به چیزی محکم برخورد میکند تازه به یاد میآورید که جسم فلک خرق و التیام نمیپذیرد و بنابراین با هیچ وسیلهای حتی با بمب اتم هم نمیتوانید آن را بشکافید این فرض خیلی قدیمی بود اما باز ممکن بود یک فرض جدید هم این است که در سفینهای با سرعتی نزدیک سرعت نور حرکت میکنید و کمکم بر جرم شما افزوده میشود احساس میکنید که سنگین و سنگینتر میشوید حالا میخواهید به سمت معشوق خودتان بروید و او را ببوسید ولی به جهت ثقل زیادی که پیدا کردهاید قادر به برخواستن از جای خود نیستید این هم فرضی بود برای دوستانی که از مثالهای قدیمی خوششان نمیآید.
امیدوارم طرح جدید سؤالم مورد توجه دوستان قرار گیرد.
این فرض را برای افزودن لعاب طنز بر بحثمان مطرح کردم امیدوارم سبب ناراحتی دوستان نشود.
اما به یاد بیاورید:
1- ابراهیم به پشتوانه خوابی فرزند بیگناهش را به مسلخ برد.
2- خضر به جهت آنکه از طریق علم لدنی، میدانست کودکی در آینده پدر و مادرش را گمراه میکند او را کشت.
و هر دوی این مثالها در قرآن است اگر از مثالهای من رنجیدهخاطر میشوید میتوانید از این مثالها استفاده کنید البته در کنار این مثالها، چوب و آستین را هم به یاد داشته باشید. من ملاحظه این دو را کردم و مثالی دیگر بکار بردم در هر حال، خود دانید.

