چند سال پيش در مجله اي، مقاله اي خواندم با تيتر جالب: « شمار احمق ها رو به فزوني است ». مقاله به قلم امبرتو اكو (Umberto Eco) انديشمند و روشنفكر معاصر ايتاليايي بود كه من شخصا شيفته ي تحليل ها و سبك مقاله نویسي اش هستم.
آقاي اكو در ابتدا به يكي از يافته هاي آزمايشگاهي دانشمندان اشاره کرده بود مبني بر اين كه : اخيرا دانشمندان كشف كرده اند هرگاه تعداد موش ها در يك واحد جمعيتي ثابت رو به ازدياد بگذارد، رفته رفته آثار خنگي وحماقت در آنها پديدار مي شود وآنها نسبت به زمان قبل كه تعدادشان كمتر بود، رفتارهاي جنون آميزي از خودشان بروز مي دهند.
اکو سپس اين قضيه را تعميم می دهد به جامعه ي بشري – چون اساسا درزمينه هاي ديگر مخصوصا پزشكي نيز همين گونه است و نتايج حاصل از آزمايشات انجام شده روي موش ها، به انسان ها تعميم داده مي شود - و پس از کمی استدلال و ارائه ي مثال و شاهد، نهايتا نتيجه ي نگران كننده اي ازاين قضيه درباره ي وضعيت كنوني و مخصوصا آينده ي انسان می گیرد.
چکیده ی آن نتيجه گیری اين است : گول پيشرفت روزافزون علم و بسط ظاهری دانش را نخوريد. درست است كه تاريخ دارد حركت رو به جلوي خودش را ادامه مي دهد؛ اما علیرغم تصور عمومی بايد شجاعانه گفت : شمار احمق ها روي كره ي زمين در حال افزايش است.
خب، مصداق احمق را خودتان مي توانيد با يك نگاه عميق به دوروبرتان در زمينه ها و جلوه هاي گوناگون بيابيد. ازتماشاگران دوآتشه و افراطي سريال هاي تلويزيوني و مسابقات ورزشي و معتادان اينترنتی گرفته تا متعصبان فسيل شده ي در مذهب يا ايدئولوژي ها و مرام های مختلف و ... و البته طيف هاي متعدد ديگر.
با یک درنگ كوتاه و توجه به اوضاع سیاسی - اجتماعی معاصر جهان و اتفاقات جاری کنونی در اقصی نقاط کره ی زمین ، چیزهاي زيادي در اين ارتباط دستگیرمان می شود. مثلا مي توان شعله كشيدن جنگ جهاني دوم و فاجعه ي اتمي هيروشيما در پنجاه سال اخير و بلوای طالبان و جریان بنیاد گرایی در خاورمیانه و ماجرای یازده سپتامبر را در دهه ي اخير، نقاط اوج این جنون بلاهت آميز تا اینجای کار دانست. البته فقط تا اینجا !
و بايد گفت اين موضوع (حماقت ) شرق و غرب و عقب مانده و پيشرفته هم نمی شناسد.
لازم می بینم اضافه کنم منظور دقیق امبرتو اکو از آوردن واژه ی احمق، صرفا تداعی همان معنای مرسوم و کلیشه ای ملانصرالديني آن یعنی آدم های گيج و پپه و آی کیو پایین نیست. احمق در این معنا ( احمق مدرن ) ممکن است اتفاقا موجود باهوش و زرنگ و صاحب اطلاعات و مسلح و مسلط به انواع و اقسام ابزارهای پیچیده ی نوین هم باشد؛ اما فاقد بصیرت و شعور و درک متناسب با زمانه و روزگاری است که در آن زیست می کند. احمق مدرن، تجربه ي ارزشمندي كه از پيشينيان بدوي و نسبتا جاهل خود به ارث برده؛ همسنگ و مناسب با وضعيت تاسف آور كنوني اش نيست و در مقام قضاوت نيز عملكرد و رفتارش نمي تواند توجيه منطقی داشته باشد.
من شخصا عقیده دارم در رواج این حماقت و بلاهت مدرن و پست مدرن! در زمانه ی ما ؛ اتفاقا رسانه ها و تکنولوژی های ارتباط جمعی می توانند متهم ردیف اول قلمداد شوند. همين روزنامه ها ، تلويزيون، ماهواره ، اينترنت و ...
□□□
داشتم مثل زنبور توي اينترنت گل چرخ مي زدم و در تعقیب خبرهاي داغ روز، از اين سايت به آن سايت سرک می کشیدم كه گذارم افتاد به وبلاگي با عنوان « دست نوشته هاي يك دانشجو» با مديريت و نویسندگی جوانكي بسیجی از دانشجويان رشته ی علوم سياسي دانشگاه تهران كه اسم و رسم مستطاب خودش را هم بالاي وبلاگ حک کرده است. شايد شما هم از قضا، اين وبلاگ علی الظاهر پرمخاطب را زیارت کرده باشید. طرف در وبلاگ اش عكسي هم از وجنات و دك و پوز خودش با ژست مثلا يك متفکر به تماشای ملت گذاشته است. (سرش را يك وري گرفته و دست هايش را هم طوري تا زیر چانه بالا آورده که قلم لاي انگشتانش به خوبي ديده شود و اين لابد يعني اين كه : من خيلي قلم به دست و ژورناليست و خفن هستم !) با مرور مختصر تيترها و مطالب كذايي اين وبلاگ و بنا به تجربه ي زيسته ام در اين ديار، پيش بيني مي كنم آينده ي تابناكي در انتظار اين گل نورسته ي حزب اللهي باشد... و بگذريم از اين كه در راس شمال شرقي وبلاگ ، عكسي از چهره ی میرحسین موسوي را گذاشته در يك زمينه ي سبزرنگ ، چندین لكه ي درشت خون هم به شکل پاشیده شده، حاشيه ي صورت مهندس کار شده – يعني اين كه اين آقا مسبب خون هاي ريخته شده است - روي این حجم سرخ رنگ هم این جمله با قلم درشت دیده می شود : "موسوي را محاكمه كنيد". حالا البته گور باباي مهندس و دکتر و کل جنجال های اخیر... حرف من چیز دیگری است.
چيزي كه ناگهان نظرم را به خودش جلب كرد و مرا به فكر فرو برد و اساسا انگيزه اي شد براي نوشتن كل اين مطلب، ثانيه شمار دیجیتالی بود كه به منظور ثبت و مشاهده ی لحظه به لحظه ی انتظار برای ظهور، در ستون راست اين وبلاگ به نمایش گذاشته شده است. تایمر مذكور درون كادرخوشگلي در حال كار كردن است و ثانيه به ثانيه زمان را درمی نوردد و شماره مي اندازد. درپیشانی كادر نوشته شده : « از زمان غيبت صاحب زمان عليه السلام 1140 سال شمسي ، 1 ماه ، 28 روز ، 5 ساعت و 12 دقيقه و ... ثانيه گذشته است ( رقم ثانيه، پي در پي عوض مي شود) و ذيل آن آورده: « اي امام اين ثانيه ها، آيا بنده بايد خود را بالا ببرم تا ظهورت را ببينم ... يا بايستم تا يك روزي بر بنده ظهور كني! ». پايين اين نمایشگر دیجیتال هم آورده : « و ثانيه ها همچنان در گذر است : 35975508679 »
البته اين عدد يازده رقمی ای كه ملاحظه مي فرمایید، دقیقا مال لحظه ای است كه من ناگزير با رژه ي بی امان اعداد – بخوانيد ثانيه هاي نگون بخت - وداع كردم، وگرنه اين كرنومتر بيقرار، کماکان و هنوز هم در وبلاگ ياد شده در كار شمارش ثانيه هاست تا لحظه ی وقوع آن اتفاق بزرگ!
گمان می کنم کافی است... العاقل اشاره !
□□□
عيسي مسيح به كوه مي گريخت. گفتند: از كه مي گريزي؟ گفت : از احمق!