تبليغاتX
سخن تازه

سخن تازه

وبلاگ گروهی

والا گاهی نظریاتی می‌شنوم که احساس خودکم‌نظریه‌داده‌بینی به من دست می‌دهد از جمله این نظریاتی که درباره میزان نفوذ یهودیان در عالم است امروز مطلبی را که قبلاً از یکی از دوستان شنیده بودم در اینترنت خواندم مربوط به نظریات کسی به نام ناصر پورپیرار است که کل تاریخ ایران باستان را دروغ و ساخته یهود می‌داند و حتی این را به آثار باستانی هم تعمیم می‌دهد اگر نظریات این فرد را نخوانده‌اید نامش را جستجو کنید و نظریاتش را بخوانید تا دود از کله‌تان بلند شود تأکید می‌کنم حتماً بخوانید.

اما از این پس نظریات خودم را در این وبلاگ مطرح می کنم:

نظریه اول: زمین صاف است و نه گرد و این دست پلید یهودیان است که با استفاده از نر‌م‌افزارهایی زمین را گرد نشان می‌دهد این توطئه برای این بوده تا ایمان مردم به آموزه‌های کتاب مقدس درباره عالم سست شود. تنها کسانی به فضا فرستاده می‌شوند که حاضر شوند به دروغ بگویند که زمین گرد است عکسها و فیلمها قبلاً تهیه شده‌اند و به اسم تصاویر زنده پخش می‌شوند بخاطر همین است که ستارگان بخوبی در این تصاویر و با دقت مشخص نشده‌اند. علت کشته شدن یوری گاگارین اولین فضانورد جهان در یک حادثه هوایی این بوده که تصمیم گرفته بود پرده از این راز بردارد.

نظریه دوم: اوباما در‌ واقع سفیدپوست است لابی صهیونیست در آمریکا به او توصیه کرده تا با رنگ کردن خود توهم عدالت میان سیاه‌پوستان و سفیدپوستان را در ذهن مردم دنیا ایجاد کند. اگر باور نمی‌کنید یک اسکاچ با وایتکس بردارید و به صورت او بکشید البته فراموش نکنید که فرمول آن رنگ سیاه که به اوباما زده‌اند آنقدر قوی است که کار وایتکس کشیدن را باید برای مدت چند روز ادامه دهید اگر با این کار هم رنگ سفید واقعی اوباما آشکار نشد بدانید که صهیونیستها در فرمول وایتکسهای جهان دست برده‌اند تا نتوانند آن ماده سیاه‌کننده را در خود حل کنند

نظریه سوم: دانشمندان یهودی گازی را اختراع کرده و در جو زمین فرستاده‌اند که سبب می‌شود تا زنان فکر کنند که مرد هستند و مردان فکر کنند که زن هستند الآن اگر شما فکر می‌کنید که مرد هستید بدانید که اشتباه می‌کنید و گول صهیونیستها را خورده‌اید. برخی از دانشمندان قبلاً به این نکته رسیده‌اند و به همین جهت از بعد زنانه در مردان و بعد مردانه در زنان اسم برده‌اند (ر.ک. مطالعات روانشناسانه)

فکر می‌کنید این نظریات عجیب است؟ پس نظریات پورپیرار را بخوانید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:40  توسط عباس  | 

حق با توست عقل حاکم است اما همه جا نظر نمی‌دهد گاهی خود دست‌اندرکار نظر دادن است و گاهی فقط مدیریت می‌کند

اما همه موضوعات در حیطه عقل نیستند هرچند تحت نظارت آنند تا پا از گلیم خودشان درازتر نکنند. اگر عقل در این موارد بخواهد خود صاحب‌نظر باشد دچار افراط شده است

مثلاً علوم تجربی از روش تجربی استفاده می‌کنند اگر کسی بخواهد از علوم تجربی نظریات فلسفی درآورد دچار اعتماد افراطی به علم شده است و برعکس اگر کسی بخواهد با استفاده از فلسفه، نظریات علمی بدهد دچار اعتماد افراطی به علوم عقلی شده است.

البته همه این مشکلات از اینجا برمی‌خیزد که عقل اگر به مجموعه‌ای از عقل عملی + عقل نظری بازگردد همه‌جا اعتماد به آن جایز است (به استثنای برخی دیوانگی‌های مجاز برای تمدد اعصاب عقل!) اما اگر به همان حوزه عقل نظری محدود شود غالباً و با توجه به تجربه تاریخی به نوعی جزمیت می‌انجامد همین تردید و نسبیت معقولی که در ابوالفضل می‌بینی حاصل تفکر عقلی است که از گذشته درس گرفته است در‌واقع مهار نهادن به عقل به مدد عقل است اما البته عقلی که از تجربه کمک گرفته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 12:34  توسط عباس  | 

فداييان اسماعيلي به فرمان حسن صباح بسياري از بزرگان زمان خودشان را ترور كردند خواجه نظام الملك طوسي از قربانيان آن‌ها بود كار آن‌ها بسيار وحشت‌آفرين بود به نحوي كه حتي پادشاهان هم از آن‌ها مي‌ترسيدند و با آن‌ها از در مماشات در مي‌آمدند و كار آن‌ها جز با حمله هلاكو پايان نگرفت.

فداييان اسماعيلي مي‌دانستند كه بعد از ترور به احتمال بالا كشته خواهند شد اما باز هم فداكارانه  حكم حسن صباح را اجرا مي‌كردند در كتابها نوشته‌اند كه حسن صباح براي آنكه آن‌ها را سرسپرده خود كند تا هر كاري براي او انجام دهند به آن‌ها شربتي از حشيش مي‌خوراند تا بيهوش شوند سپس آن‌ها را به باغي مي‌برد كه در آن زيباروياني با نعمتهاي فراوان بودند سپس آن‌ها با شربتي ديگري از حشيش دوباره بيهوش مي‌شدند و سپس كه به هوش مي‌آمدند به آن‌ها گفته مي‌شد كه در بهشت بوده‌اند و با اين حيله آن‌ها حاضر ميَدن براي رسيدن به بهشتي كه ديده بودند دست به هر كاري بزنند و جان خود را فدا كنند مساله حشيش خوردن آن‌ها آنقدر بر سر زبانها بود كه بر آن‌ها نام حشاشين نهادند و در انگليسي هم واژه ترور كردن از نام آن‌ها برآمده است: assassinate

گويي مردم آن زمان نمي‌توانستند تصور كنند كه چگونه كسي حاضر است اينطور جان خود را فدا كند و در كشتن مردم بي‌گناه ابايي نداشته باشد.

اما ما كه عملياتهاي انتحاري را بدون مدد حشيش مي‌بينيم نيازي به اين افسانه‌پردازي‌ها نداريم

فرقه اسماعيليه كه حسن صباح از داعيان آن بود تاكيد زيادي بر ناتواني عقل در تشخيص حق از باطل داشتند و مي‌گفتند رسيدن به حق جز از طريق فردي واصل به حق كه از نگاه آن‌ها امام اسماعيليان بود ممكن نخواهد شد متابعت محض از سرسلسله‌گان مذهب، از اصول آن‌ها بود و ما چه خوب مي‌دانيم كه تربيت اعتقادي انسان را تا به كجا به پيش مي‌برد. نه! هيچ نيازي به حشيش نيست.

هر جا به انديشه‌اي برخورديد كه به تحقير و تخفيف عقل و خردورزي مي‌پردازد؛

ولو آنكه چهره روشنفكرانه‌ای داشته باشد.

ولو آنکه از متفکران غربی باشد.

ولو آنکه رنگ و لعاب نظریه‌های جدید را به خود گرفته باشد.

ولو آنکه به زبان عرفانی یا علمی بیان شده باشد.

از آن پرهيز كنيد. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 10:0  توسط عباس  | 

شمع در دست از اين ديوار به آن ديوار در برابر باد

نوستالژيا-تاركوفسكي

جوك ترك و لر

پايان آژانس شيشه‌اي

بازي با خوشه‌هاي گندم

رنگ خدا

رقصيدن روي خشتهاي خام

رقص خاك-جليلي

هديه كردن شمايل دست

رقص خاك

فيلمبرداري از بالا هنگام عوض كردن كفشها

بچه‌هاي آسمان

يادآوري خاطره سواري بر پشت گاري با خواهر

كودكي ايوان-تاركوفسكي

چهره سرد و بي‌روح ايوان و ميشا (مرگ عشق و كودكي در جنگ)

كودكي ايوان

دوباره بر سر گذاشتن شنل زرد توسط دختر نابينا

روستا-شيامالان

نوشيدن از درخت زندگي

چشمه-آرونوفسكي

رقص پاياني زوربا و اربابش

زورباي يوناني

تركيدن لامپهاي ريسه

بوي پيراهن يوسف

صحنه پرتاب استخوان توسط ميمون انسان‌نما

اديسه فضايي 2001

صحنه عبور پدر از كنار مخفيگاه پسر

پايان فيلم زندگي زيباست-بنيني

صحنه رقص

از كرخه تا راين

هديه آلبرتو به توتو

پايان فيلم سينما پاراديزو-تورناتوره

گرم شدن با شعاع آفتاب

شهر فرشتگان-دسيكا

گريه زامپانو

پايان فيلم جاده-فليني

گريه ماتيلدا هنگام پناه آوردن به لئون

لئون-بسون

خرد شدن شمع بر روي تمثال مسيح و اشك شمع

فرمان اول-كيشلوفسكي

ايستادن روي ميز هاي كلاس

انجمن شاعران مرده

شكلات خوردن شهردار

شكلات

رد نشدن ويلچر كشيش از پله‌ها

درياي درون-آمنابار

گذر زمان بر صندلهاي چوبي

افشانه جودو-كوروساوا

صحنه برداشتن عينك عمرمختار از روي زمين

عمرمختار-عقاد

صحنه پاياني پاپيون

پاپيون

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 10:26  توسط عباس  | 

يك سؤال: از چه موسيقي‌اي براي زنگ همراهتان استفاده مي‌كنيد؟ و يا تا الآن استفاده كرده‌ايد؟ اگر تعدادشان زياد است حداقل اسم چند تا را بياوريد.

 

الآن زنگ همراه من قطعه forgotten اثر ساترياني است

 

برخي از قطعاتي كه تا كنون براي اين منظور از آنها استفاده كرده‌ام:

Caravansary اثر كيتارو

Against the wind اثر جان انگليش

اثري از حسين دهلوي

قطعه بهار دلكش از قرباني

Movement اثر ونجليس

Sacral niryama

سرو سيمين افتخاري

Shape of my heart

شكار بابك بيات

موسيقي جام ملتهاي اروپاي 2008

جاده ابريشم اثر كيتارو

پاپيون اثر گلداسميت

تسليم عشق اثر ليبرت

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:59  توسط عباس  | 

سيمين را با اين شعرش مي‌شناسم با اينكه شعرهاي ديگري هم از او خوانده‌ام اما آنچه از او در ذهنم باقي مانده يكي دوشعر بيشتر نيست:

شلوار تا خورده دارد     مردی که یک پا ندارد

خشم است و آتش نگاهش  یعنی: تماشا ندارد

رخساره می‌تابم از او   اما به چشمم نشسته

بس نوجوان است و شاید   از بیست بالا ندارد

بادا که چون من مبادا  چل سال رنجش پس از این

- خود گر چه رنج است بودن  "بادامبادا" ندارد-

با پای چالاک پیما             دیدی چه دشوار رفتم

تا چون رود او که پایی چالاک پیما   ندارد

تق تق کنان چوبدستش  روی زمین می‌نهد مهر

با آن که ثبت حضورش  حاجت به امضا ندارد

لبخند مهرم به چشمش   خاری شد و دشنه‌ای شد

این خویگر با درشتی   نرمی تمنا ندارد

بر چهره‌ی سرد و خشکش  پیدا خطوط ملال است

یعنی که با کاهش تن    جانی شکیبا ندارد

گویم که بامهربانی   خواهم شکیبایی از او

پندش دهم مادرانه،     گیرم که پروا ندارد

رو می‌کنم سوی او باز  تا گفت وگویی کنم ساز

رفته‌ست و خالی‌ست جایش مردي كه يك پا ندارد

اين شعري است درباره تبعات جنگ. بسيار دوست دارم اين نوع شعرها را كه مي‌توانند در قالب اوزان سنتي و يا شعر نو به چنين موضوعاتي بپردازند و تنها حديث عاشق  معشوق نباشند. سيمين كارهاي ارزشمند بسياري دارد اگر فرصتي يافتيد سري به آثار او بزنيد كه هم از لحاظ مضمون و غالبا از لحاظ اوزان خاص‌اند

چند روز پيش وقتي مي‌خواستم درون تاكسي بنشينم شلوارم جر خورد؛ تقريبا از به اندازه يك وجب و نيم. به ياد شعر سيمين افتادم و اين شعر به ذهنم تراوش كرد:

 

شلوار جر خورده دارد، آنكس كه دارد دو تا پا

وقتي چنين شد كه عباس، در تاكسي گشت دولّا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:8  توسط عباس  | 

اولين موسيقي كه  دوستش داشتم و به تكرار مي‌شنيدمش، اثري بود از استاد جواد معروفي با نام خزان، روزگار من در دستگاه هاي دشتي و ابوعطا

اين آشنايي حتي زودتر از آشنايي با خوابهاي طلايي بود ژيلا و بعدها عاشورا هم دل‌انگيز بودند.

اما هنوز موفق نشده‌ام تا فايل صوتي خزان را پيدا كنم حالا سالهاست كه ديگر آن را نشنيده‌ام به ديگر قطعات هم فعلا گوش نمي‌كنم به اصطلاح در مود آنها نيستم فقط يك قطعه است كه هنوز هر بار كه بتوانم مي‌شنومش.

در نوار جان عشاق شجريان قطعه‌اي با اجراي پيانوي معروفي و صداي استاد  وجود دارد با اين شعر حافظ:

 

هماي اوج سعادت به دام ما افتد

اگر تو را گذري بر مقام ما افتد

حباب وار براندازم از نشاط کلاه

اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد

شبي که ماه مراد از افق شود طالع

بود که پرتو نوري به بام ما افتد

به بارگاه تو چون باد را نباشد بار

کي اتفاق مجال سلام ما افتد

چو جان فداي لبش شد خيال مي بستم

که قطره اي ز زلالش به کام ما افتد

خيال زلف تو گفتا که جان وسيله مساز

کز اين شکار فراوان به دام ما افتد

به نااميدي از اين در مرو بزن فالي

بود که قرعه دولت به نام ما افتد

ز خاک کوي تو هر گه که دم زند حافظ

نسيم گلشن جان در مشام ما افتد.

 

پيانوي معروفي خاص مذاق ماست متفاوت از كارهاي كساني چون كلايدرمن و يا حتي لاچيني، پيانوي او حس ايراني دارد مثل تار و سه‌تار. شايد نتوانم علت آن را دريابم اما حتي اگر اثري از او را براي اولين بار هم بشنوم خواهم شناخت.

اگر كسي خزان و روزگار من را به صورت فايل صوتي بدست آورد خبرم كند

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 12:0  توسط عباس  | 

گيرم كه بلاگ ما كمي پنچر بيد
اين جمع عزيز را كجا بتوان ديد؟
بوفضل و كريم و مرتضي و افشين
مهراوه و مصطفي و مهدي و مجيد

***********
در كارگه بلاگفا رفتم دوش
ديدم دو هزار و شصت وبلاگ خموش
خوشحال شدم كه لااقل علابويز
دارد سه نويسنده پر جوش و خروش

***********
گر دل بدهي نوشتنت سهل شود
چون روبه سنت اگزوپرس اهل شود
چون پست تو را حق ز ازل مي‌دانست 
پست ار ندهي علم خدا جهل شود
(منظور روباه داستان شازده كوچولوي سنت اگزوپري و اهلي شدن او براي شازده كوچولو است)

***********
وبلاگ بهانه‌اي است تا بدانيم از هم
باشد سخني اگر بخوانيم از هم
اميد كه بهره‌اي بگيريم اي دوست
زين فرصت خوب تا توانيم از هم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:30  توسط عباس  | 

 مدتي از عمرم را در خوشنويسي صرف كردم به كلاسي رفتم با استادي قدرتمند كه به نظر من جايگاه بالايي دارد و خطي قوي. يكي بود دوستدار خوشنويسي. بيش از مقدار لازم در كلاس مي‌ماند و توضيحات خوبي درباره تاريخ خوشنويسي و استادان آن مي‌داد استادي درجه اول كه اكنون با كارهاي پراكنده‌اي چون تابلونويسي روزگار مي‌گذراند.

خوشنويسي را بعد از مدتي رها كردم نمي‌خواستم به شكل حرفه‌اي دنبالش كنم

ساليان بعد نرم‌افزارهاي خوشنويسي آمدند نرم‌افزار كلك و چليپا و اكنون فونت نستعليق هم در خدمت شماست شما همگي خوشنويس شده‌ايد هر چند اين خوشنويسي خلاقيت نوشتن دستي و ابداع آن را ندارد و هر چند به آن اندازه به انسان نزديك نيست

قصدم ياد ايام گذشته نبود مي‌خواهم بدانم كه آيا بايد براي حفظ خوشنويسي هزينه كرد؟ آيا اگر كم‌كم خوشنويسي نتواند خود از لحاظ اقتصادي سراپا بايستد بايد بودجه براي آن تخصيص داد؟ يا بايد آن را به حال خود رها كرد تا اگر كسي خواست به هزينه شخصي آن را حفظ كند و يا اشاعه دهد؟

قصدم بحث از خوشنويسي نيست، بلكه كارهاي دولت‌محور درباره مسائلي در حوزه فرهنگ است كه مشابه چنين مشكلي را دارند يعني به علت مخاطب كم نمي‌توانند به خوبي به كار خود ادامه دهند آيا دولت بايد از آنها حمايت كند تا عده‌اي كه بازخورد كارشان به مردم نمي‌رسد بتوانند به سرگرمي يا كار مورد علاقه‌شان برسند؟

قصدم فقط ايران نيست. فرانسه از فيلمهاي كوتاه و يا فيلمهاي خاص كم‌مخاطب حمايت مي‌كند البته شايد اين كار را در مقابل سينماي قاهر هاليوود انجام مي‌دهد تا نامي براي سينماي خود دست و پا كند ولي در هر حال توجيه اقتصادي ندارد و از محل هزينه هاي عمومي است. آيا بايد از سينمايي كه مخاطب ندارد حمايت كرد؟ آيا اگر كتابها مخاطب ندارند بايد سوبسيد داد؟

مرز اين حمايتها و يا سوبسيدها تا كجاست؟ برخي دهانشان مانند جوجه پرنده هميشه باز است و منتظر چنين بودجه‌هايي هستند. كتابهاي كم‌فايده بسياري با سوبسيد چاپ مي‌شود. فيلمهاي عجيب و غريب با اين بودجه‌ها ساخته مي‌شود تئاتر در كشور ما با اين بودجه سرپاست. اما آيا واقعا ضرورتي دارد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 10:22  توسط عباس  | 

آنچه در ذهن داشتم تا بنويسم پيش از خواندن متني بود كه مرتضي به من پيشنهاد خواندنش را داده بود الآن هم همان را مي‌نويسم در حالي كه متن مذكور را خوانده‌ام.

تحول در عقيده از نظر من به سه شكل صورت مي‌گيرد و معمولا دو شكل اول و گاه شكل سوم آن را تجربه مي‌كنيم:

تحول تدريجي كه در آن عامل تحول به تدريج ذهنيت فرد را عوض مي‌كند.

تحول بعد از مقاومت كه در آن عوامل تغييردهنده تا مدتي مانند آب پشت سد باقي مي‌مانند اما زماني فرا مي‌رسد كه ديگر سد تعصبات و ترس‌ها و ... در برابر آنهمه علت يا دليل مقاومتش را از دست مي‌دهد و فرو مي‌ريزد.

تحول ناگهاني كه در آن فرد دچار شوك ذهني مي‌شود و ناگهان مانند آنكه از خواب بيدار شده باشد يك عامل جرقه تغيير را در او مي زند و ناگهان راهي را كه مي‌بايست به تدريج طي مي‌شد به سرعت طي مي‌كند.

خود من معمولا در بسياري از تفكراتم دچار تحول بعد از مقاومت شده‌ام يعني به علتهاي مختلفي در برابر دلايل مقاومت كرده‌ام تا آنكه ديده‌ام كه ديگر نمي‌توانم خودم را از لحاظ اخلاقي در بقاي بر آن عقيده توجيه كنم.

مبناي من يكي اخلاق باور بوده كه بر اساس آن عقيده‌اي را نبايد بي‌دليل پذيرفت و در مقايسه و انتخاب ميان عقايد بايد آنچه را دلايل قويتري دارد پذيرفت و ديگري را به كناري نهاد و ديگر اينكه مخصوصا درباره عقايد مذهبي و بر اساس اصل عدالت خداوند باور داشتم كه اگر از روي تفكر و با بررسي به عقيده جديدي برسم اين نه تنها گناه نخواهد بود بلكه بر ايماني كه از روي تقليد است شرف دارد و بنابراين با نوعي اطمينان قلبي به بررسي عقايد مي‌پرداختم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:52  توسط عباس  | 

می‌دانید که اسکاتلندی‌ها به خساست مشهورند می‌گویند یک اسکاتلندی به یک مجله انگلیسی نامه تهدیدآمیزی نوشت که «اگر از این به بعد به چاپ جوک درباره خست اسکاتلندیها ادامه دهید دیگر مجله شما را برای خواندن از همسایه‌ام قرض نخواهم گرفت»

مدل ایرانی این جوک:

روزی تعدادی ایرانی گفتند که «برای جریمه کردن مخابرات به دلیل قطع اس‌ام‌اس‌ها، دیگر اس‌ام‌اس نمی‌فرستیم» با این کار آنها مجبور شدند تا کارهای خود را از طریق تماس عادی که چند برابر بیشتر هزینه داشت دنبال کنند و از این طریق مخابرات سود بیشتری نصیبش شد.

در این مدت برخی دعوتها به مبارزه منفی برایم جالب و خنده دار بوده‌اند برخی بیش از آنکه مبارزه منفی بکنند خودزنی و دیگرنوازی می‌کنند

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:22  توسط عباس  | 

علا محل گرد آمدن ماست برای ادامه و حفظ آن دوستی که بنیان نهادیم عده‌ای نیامدند و برخی هم آمدند و رفتند و برخی دیر به دیر آمدند و برخی مانند مرتضی همراه دائمی شدند اما هر چند این فقط حلقه چند دوست معدود است اما در فضای اینترنت احیانا می تواند خوانندگان دیگری پیدا کند (گر چه این اتفاق به ندرت افتاده است و کامنتگذاران صرفا مبلغان سایت خود بوده‌اند) و شاید برخی از آنها چندان حسن نیت نداشته باشند.

وبلاگ ما قرار نبود سیاسی شود چون شاید تبعات خوبی نداشته باشد تا کنون دو نفر از دوستان تقاضای حذف پستهای خود را داشته‌اند اما چرا؟ اگر احیانا خطری متوجه شما یا ماست چرا از اول آن مطالب نوشته می‌شود و سپس بعد از مدتی هراس سراغ دوستان می‌آید؟ آیا باید منتظر باشم تا چندی بعد مرتضی هم تقاضای حذف پستهایش را بکند؟ وبلاگ ما گروه ایمیلی هم دارد بنابراین می‌توان برخی مطالب سیاسی را به جیمیل فرستاد اما برخی پستها مانند پست قبل مرتضی که البته به نقل از دیگران بود از لحاظ سیاسی تند هستند مخصوصا اینکه اسم افراد در آن آمده است همینجا از مرتضی به جهت حذف آن پست عذر می‌خواهم امیدوارم این سبب ناراحتی او نشود آن البته نوشته خود او نبود حالا که این بلاگ برد خاصی ندارد و محدود به این چند نفر است معنا ندارد که احیانا به جهت آن هزینه‌ای بپردازیم پس در حوزه سیاست آرامتر بنویسیم.

با تشکر از مرتضی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 9:54  توسط عباس  | 

برخاستن به احترام اینترنت

اینترنت به من و به شما کمک بسیاری کرده؛ هم از لحاظ علمی و هم از لحاظ آگاهی‌های سیاسی و اجتماعی و ....... به اینترنت احترام بگذاریم و آن را تقویت کنیم با فعالتر بودن؛ با نقش‌آفرینی کردن و یا با انتقال آنچه اینترنت به ما می‌دهد به کسانی که به هر علتی به اینترنت دسترسی ندارند برخی از دوستان این وبلاگ واقعا اینترنتی نیستند این سخن را برای آن دوستان می‌گویم اکنون اینترنت تنها ابزاری است که شما را می‌تواند. در جریان و زنده نگه دارد اگر کار و کاسبی و ... مانع از این می‌شود که به اینترنت رو بیاورید به زودی خودتان هم به مردمان اطراف خود می‌پیوندید و روزی فرا خواهد رسید که توجیهات کافی برای خیلی از باورها و کارها خواهید یافت آنوقت دیگر دیر است.

فید

 آیا از فیدریدر استفاده می‌کنید؟ مشهورترینش گوگل ریدر است اگر نه، پس به احترام اینترنت از جای برنخاسته‌اید

رفع یک سوء تفاهم

گاه از تعبیر چوب در آستین کردن استفاده می‌کنم اما برخی دوستان که متاسفانه ذهنشان به سمت تفاسیر نامناسب گرایش دارد از آن تلقی خوبی ندارند و جن.سی در نظرش می‌گیرند برای مزید اطلاع این دوستان این فقره را از سایت سارا شعر نقل می‌کنم تا از خطا در بیایند:

در ازمنه قدیم برخی مجازاتها عبارت بود از: چوب و تازیانه بر کف وکفل محکوم زدن ، وارونه از درخت آویزان کردن ، وارونه روی دو دست ایستادن ، روی یکپای ایستادن و بالاخره چوب توی آستین محکوم کردن و مدتی او را به آن شکل وهیئت برپای داشتن بوده است.

طرز و ترتیب کار این بود که دو دست محکوم را به شکل افقی نگاه می داشتند و آنگاه چوب محکم و غیر قابل انحنایی را به موازات دستهای محکوم از آستین لباسش عبورمی دادند و از آستین دیگر خارج میکردند . سپس مچ دستها و انتهای آستین محکوم را با طنابی محکم به آن چوب می بستند به قسمی که دستها به حالت افقی باقی بماند و نتواند آن را به چپ و راست و بالا و پایین حرکت دهد.

محکوم را با توجه به کیفیت واهمیت خلافی که از او سرزده باشد مدتی به این شکل و هیئت در فضای باز نگاه می داشتند تا پشه ومگس و سایر حشرات مزاحم و چندش آور بر سروصورتش بنشینند و او نتواند آنها را از خود دفع کند.

مجازات چوب توی آستین کردن اگر چه مرگ آور نبود و موجب نقص عضو نمی شد ولی پیداست که دستهای محکوم بر اثر سکون و بی حرکت بودن رفته رفته کرخت وبی حس می شد و مخصوصاً هجوم و حملات پشه ها و مگسها برسروصورتش چنان ناراحت کننده و چندش آور بود که دیر زمانی نمیگذشت که فریادش به آسمان بلند می شد و ازعمل خلافش اظهار ندامت و پشیمانی کرده طلب عفو و بخشش میکرد .

پنهان کردن خدا

گاهی چندین روز را فقط به شنیدن یک موسیقی اختصاص می‌دهم البته عمدی نیست احساس می‌کنم فعلا آن موسیقی را می‌توانم بشنوم و بارها و بارها آن را می‌شنوم تا آنکه این حس من افت می‌کند و به شرایط عادی موسیقی گوش کردن بر می‌گردم این روزها به شعر شاملو گوش می‌کنم: دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم. گمان می‌کنم نام قطعه «در این بن‌بست» باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 10:30  توسط عباس  | 

منار

سان.سور عکس یا فیلم برای من همیشه سؤال بوده؛ یعنی اینکه چطور می‌شود که قالبی طراحی کرد که عکسهای ضایع را از غیر آن تشخیص دهد و آنها را فیل.تر کند البته تکنولوژی در حال پیشرفت است و روزی این اتفاق خواهد افتاد حداقل درباره عکس که احتمالش بالاست اما فعلا این سیستم خوب کار نمی‌کند مدتی پیش خوانده بودم که سیستم فعلی که روی ام‌ام‌اس هم ظاهرا امتحان شده عکس مناره را با چیز دیگری اشتباه می‌گیرد و فیل‌.تر می‌کند. به امید روزی که این اشتباهات کاهش یابند.

اتفاق جومونگی

اگر از بینندگان افسانه جومونگ هستید توجه شما را به نکته ظریفی جلب می‌کنم:

ارباب یونتابال که پدر سوسانو است (پدرزن کنونی جومونگ) وقتی کنار ساحل می‌نشیند کلاهی بافته شده از حصیر را بر سر خود می‌گذارد که اگر با دقت به آن نگاه کنید یک مجموعه ستاره داوود به هم دوخته است (نماد صهیونیسم). عجیب است که این کلاه سانسور نشده و جالب اینکه نمادهای صهیونیستی تا کجا به پیش رفته‌اند که ردپای آنها در سریالهای کره‌ای هم پیدا می‌شود!

اختلاف ده‌ برابر

اخبار ورزشی بانوان را نگاه می‌کردم در بسکتبال قهرمانی بانوان کشور تیم تهران پنجاه بر پنج تیم قزوین را برده بود در حیرت افتادم که آنان که بودند یا اینان که هستند و اینجا کجاست و من اینجا چکار می‌کنم؟

حال مرتضی

پست قبلی که در آن دو لینک را معرفی کردم برای کل‌کل‌ با مرتضی بود بدین امید که لینکها را در درون کامنتها بگذارد و آن را به شکل پست درنیاورد این با اسلوب بلاگ سازگارتر است لینکهای او بسیار خوبند و من اکثرشان را می‌بینم اما بهتر است پست نشوند و در کامنتها بیایند یا قسمت پیوندهای روزانه

من عباسم

گاهی مطالبی را به صورت جدی می‌نویسم ولی مرادم طنز است شاید کسی که مرا نمی‌شناسد این را در نیابد مثلا همین تکه ای که درباره جومونگ نوشتم کنایه‌ای است به کسانی که در همه چیز دنبال رد پای صهیونیسم می‌گردند و بعید نیست که اگر دقت می‌کردند همین حرفی را که من به طنز نوشته‌ام به جد می‌نوشتند بنابراین پیش از آنکه جوگیر شوید با به یاد آوردن اینکه من عباسم و چگونه فکر می‌کنم از سوءتفاهم بپرهیزید

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 13:53  توسط عباس  | 

http://alizamanian.blogfa.com/post-263.aspx

http://itanz.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:36  توسط عباس  | 

واقعیت:

پیرمردی در سن هشتادسالگی، قد نسبتا کوتاه، دماغ کوفته و بدنی تحلیل‌رفته در گذر روزگار احتمالا با اندکی شکم برآمده و پست خمیده و ابروهایی فروافتاده.

لباسهای مندرس زندان و فضایی تاریک.

شاگردان به دور استادند و او دارد درباره جاودانگی روح سخن می‌گوید: رساله فایدون افلاطون

لحظاتی بعد جام شوکران را خواهد نوشید حاضر به فرار نمی‌شود و جام را سر می‌کشد. صحنه‌ای شکوهمند از تاریخ بشری که بارها از آن یاد شده و تحسین‌ گردیده است سقراط شهید راه حقیقت است او را کشتند به دو جرم:

یکی آنکه به خدایان اعتقادی ندارد

و دیگر اینکه جوانان آتن را فاسد می‌کند.

 

تابلوی مرگ سقراط داوید (پست قبلی):

پیرمردی با بازوان تابیده و بدن تراشیده و قد رشید، انگشت خود را به سمت آسمان نشانه رفته است تا بقای روح را یادآور شود و اینکه ما ز بالاییم و بالا می‌رویم.

همه بدنی مشابه سقراط دارند حرکات همگی حتی غم کریتون نیز با ظرافت و زیبایی است کسی قوز نکرده کسی کج نیست کسی لک و پیسی ندارد. لباسها خوش‌تراش و زیبایند با رنگهایی متناسب. گویی به همه گفته‌اند تا ژستی مناسب بگیرند به زندان‌بان نگاه کنید: وقتی می‌گرید گویی آرنولد بر سر صحنه فیگور گرفته است.

همه چیز شکوهمند است در عین حال، حاکی از واقعیت؛ من درباره نقاشی چیزی نمی‌دانم اما احتمالا این از آن سبکهای رئال است اما شکوه محتوایی را در قالبی شکوهمند ریخته است

... اما شکوه محتوایی را در قالبی شکوهمند ریخته است

تابلوی مرگ سقراط برای من درخشان است شاید خیالپردازم شاید آرمانگرایم شاید ...

اما دوستان عزیز:

ابوالفضل نالنده در نگارش، که شکوهمندنویسی را مدتی است کنار گذاشته‌ای (به استثنای پست زیبایت درباره شاملو که بی‌نظیر بود و مشابه آن)

کریمی که الآن بهتر شدی و شکوهمند می‌نویسی اما پیش از این غالبا نگارنده خردشدن‌ها بودی.

مهراوه عزیز که هنوز شکوه را زیر تلخی وقایع پنهان می‌کنی.

و مرتضایی که مدتی است از امید سخن می‌گویی و هنوز انعکاس امید را به قدر کافی در قلمت نیافته‌ام.

مرگ سقراط را زیباتر بکشید

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 19:46  توسط عباس  | 

سقراط با یک بدن تراشیده و ورزیده و با بازوانی برجسته شوکران را در دست گرفته و آماده نوشیدن آن است کریتون روی برگردانده تا این صحنه را نبیند و زندان‌بان نیز دست بر روی چشمانش گذاشته و می‌گرید

تابلوی مرگ سقراط اثر ژاک لوئی داوید

[Image]

مسیح را از صلیب به زیر کشیده‌اند و مریم با چهره‌ای غمگین و آرام، پیکر مسیح را در آغوش گرفته است گردن مسیح به عقب برگشته و باید از بالا نگاه کنی تا چهره مسیح را ببینی

مجسمه پیتا از میکل‌آنژ


ترزای آویلیایی در حالت خلسه فرو رفته است فرشته‌ای خندان به او نزدیک می‌شود و نیزه‌ای را که در دست دارد چندین بار به قلب او فرو می‌کند ترزا لذتی وصف‌ناپذیر می‌برد می‌گویند برنینی برای ترسیم چهره ترزا در این حالت از لحظات لذت ... الهام گرفته است

مجسمه خلسه ترزا اثر برنینی


+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 23:23  توسط عباس  | 

آن طفل هفت ماهه3

بيانيه ميرحسين موسوي به دل هيچ كدام از اصلاح‌طلبان و حاميان جوان آنها نچسبيد. در نگاه اول جنس ادبيات موسوي با ادبيات اصلاح‌طلبي متفاوت مي‌نمود. به همين دليل واكنش‌هاي چنداني به دنبال نداشت. شايد در آن روزها ميرحسين هم از افطار روزه‌ي بيست ساله‌اش پشيمان شده بود. او پس از بيست سال سكوت منتظر موج عظيم گرايش‌هاي مردمي به سمت خود بود. اعلام موضع بينابيني و عدم شفافيت در بيان مواضع و گرايش سياسي، براي عده‌ي زيادي از اصلاح‌طلبان قابل هضم نبود. ميرحسين خود را اصلاح‌طلب اصول‌گرا ناميد و تا آخر هم بر همين انديشه بود. اما اين اصطلاح براي بسياري از اصلاح‌طلبان گنگ و نامفهوم بود. موسوي خود را مستقل و فراجناحي مي‌دانست و اين براي اصلاح‌طلبان گران بود.  اصلاح‌طلبان جوان و پرشور خواهان تغيير وضع موجود بودند و آمال خود را در انديشه‌هاي موسوي نمي‌ديدند. مهدي كروبي هم پس از كناره‌گيري خاتمي اميدهايش به اجماع اصلاح طلبان بر شيخ بيش از پيش شده بود. اما دعواي بي پايان او با مشاركت و مجاهدين، اجماع را غيرممكن كرده بود. اصلاح‌طلبان فريادهاي خود را در كلام كروبي مي‌ديدند اما دل همراهي با او را نداشتند. شايد اصلاح‌طلبان پرشور كعبه‌ي آمال خود را در مواضع شفاف و روشن كروبي مي‌ديدند و بسياري از آنها با اين استدلال كه مطلوب آنها كروبي است و ميرحسين به خاطر ظرفيت راي‌آوري ارجح است، موسوي را برگزيدند. تمام احزاب دوم خردادي حامي موسوي هم در بيانيه‌ هاي خود موسوي را خواست حداقلي اصلاح‌طلبان معرفي كردند. حتي زماني كه حزب مشاركت و مجاهدين آماج حملات شديد اصول‌گرايان قرار گرفتند و موسوي را به همكاري با احزاب به زعم آنها غيرقانوني و برانداز تحت فشار قرار دادند، او در صدد دفاع برنيامد و تنها به استقبال از كليه‌ي گروه‌هاي سياسي اكتفا كرد. اين گونه بود كه با نفي كروبي، ميرحسين را برگزيدند. صد البته كه سيد محمد خاتمي در حمايت و دفاع از ميرحسين تمام قامت ايستاد و از نام و اعتبار خود براي جمع كردن اصلاح‌طلبان حول ميرحسين كم نگذاشت به طوري كه در طول مبارزات انتخاباتي مهدي كروبي دردمندانه از خاتمي گلايه كرد كه چرا كسي را بر او ترجيح داده كه در تمام سال‌هاي محنت سكوت پيشه كرده بود. در اين آشفته بازار رسانه‌ي ملي! هم رسالت خود را به خوبي ايفا كرد و براي آتش اختلافات اصلاح‌طلبان هيزم مي‌كشيد و تا حدودي هم موفق شد.

هر چه به تاريخ انتخابات نزديك‌تر مي‌شديم، زوايايي جديدي از افكار و انديشه‌هاي موسوي مشكوف مي‌شد. موسوي كم‌كم پوست مي‌انداخت و هم‌زمان موج سبز ارتفاع مي‌گرفت. شور انتخابات كشور را فرا گرفته بود. قهر كرده‌هاي سياسي به ميدان بازگشتند. تشكل‌هاي دانشجويي شور گرفتند. ترنم يار دبستاني بر لبان جاري شد. كروبي سد شكني مي‌كرد و ميرحسين در پي او به صف انديشه‌هاي ناصواب مي‌زد. اما همچنان يك پرسش بي ‌پاسخ وجود داشت؛ آيا ميرحسين مي‌تواند پاسخگوي مطالبات مردمي باشد كه زماني از خاتمي عبور كرده بودند؟ پاسخ به اين پرسش نيازمند زمان بود و مبارزات انتخاباتي فرصتي بود تا به اين سوال پاسخ داده شود. شور عجيبي در ميان جوانان و دانشجويان به وجود آمد. رنگ سبز به نماد جنبش تحول‌خواهي تبديل شد. رسانه‌ي ملي كه در ماه‌هاي منتهي به انتخابات، از هيچ تلاشي براي عدم مشاركت مردم در انتخابات فرو گذار نكرد، در انفعال قرار گرفت. موج سبز در كف خيابان‌ها، بر بام خانه‌ها، آينه ماشين‌ها، مچ دست‌ها و تن جوانان به راه افتاد. وحشت از حضور حداكثري دولت را فرا گرفته بود. تمام ترفندها بي‌نتيجه بود. دلارهاي نفتي سرازير شده،‌ افزايش يافت. موج سبز جغرافياي ايران را درنورديد و سراسر جهان را در بر گرفت. ايرانيان مقيم اروپا و امريكا با ملت همصدا شده بودند. همه چيز براي يك پيروزي بزرگ مهيا بود. مناظره 13 خرداد عطش ملت براي بازگرداندن عزت به ايران عزيز را بيش از پيش كرده بود. آراء خاموش نور گرفتند. سايه‌ي تحريم محو شده بود. محمود احمدي‌نژاد زير سايه‌ي سنگين وعده‌ي افشاي باندهاي ثروت و قدرت يك بار ديگر به سراغ سنگ صبور نظام جمهوري اسلامي رفت و به بدترين وجه هاشمي و خانواده‌ي او را آماج اتهامات ريز و درشت خود نمود. جامعه ملتهب شده بود. او كه خطر از دست دادن كرسي پاستور و افشاي تباه شدن ميلياردها دلار نفتي را بيش از هميشه حس مي‌كرد، به هيچ كس حتي ريش‌ سفيدهاي اصول‌گرا هم رحم نكرد و خود را براي يك خودكشي سياسي آماده كرده بود. از قضا اين حربه به كار آمد و بخشي از ملت هميشه منتظر افشاگري، باور كرد كه باندهاي قدرت و ثروت به دست علمدار عدالت افشاء و بدنام شده‌اند! اما اين پايان كار نبود و علي‌رغم جوسازي‌هاي فراوان ملت به راه خود ادامه مي‌داد و سرانجام 22 خرداد....

بعد از گذشت چند ماه از آغاز مبارزات انتخاتي و نحوه‌ي آرايش نيروهاي سياسي، زمان آن رسيده است كه به آن طفل نارس توجه كنيم. سوالات بيشماري پيرامون اين مسئله وجود دارد كه در اين مقال نمي‌گنجد اما با بررسي حوادث قبل، حين و بعد از انتخابات لازم است كه يك بار به صورت زيربنايي مباني و اصول انديشه‌هاي جنبش اصلاح‌طلبي واكاوي شود. جداي از اين لازم است كه به سوالات زير به صورت واقع‌بينانه پاسخ داده شود: احزاب دوم خرداد بعد از شكست در انتخابات نهم چه عكس‌العملي نشان دادند؟ در فاصله‌ي 6 ماه مانده به انتخابات چه كس يا كساني به عنوان كانديدهاي احتمالي مطرح بودند؟ ارتباط گروه‌هاي اصلاح‌طلب با بدنه‌ي جامعه چگونه بود؟ چرا اصلاح‌طلبان نتوانستند پس از گذشت 4 سال از انتخابات نهم اختلافات دروني خود را حل كنند و به اجماع برسند؟ آيا ميرحسين موسوي برآيند جريان اصلاح‌طلبي بود؟ آيا موفقيت احتمالي موسوي در اتخابات مي‌توانست به تحكيم مباني و اصول انديشه‌ي اصلاح طلبي كمك كند؟ آيا موسوي بعد از موفقيت احتمالي در انتخابات نماينده‌ي آراء و انديشه‌هاي اصلاح‌طلبان بود؟آيا اگر موسوي در يك رقابت آزاد و منصافانه در انتخابات شكست مي‌خورد، اتحاد كنوني شكل مي‌گرفت؟ موفقيت احتمالي كروبي چه نتايجي به همراه داشت؟ آيا موسوي با موفقيت در انتخابات مي‌توانست آن روي حاكميت را ببيند؟ آيا اجماع كنوني انديشيده و باثبات است؟  

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 19:49  توسط عباس  | 

نوشته قبلی افشین با نام آن طفل هفت ماهه در این پست ادامه می‌یابد دوباره این منم که پست افشین را منتشر می‌کنم چون ظاهرا خود افشین موفق به انجام آن نمی‌شود پست مفصل است برای خواندنش باید آن راذخیره کرده و روی کامپیوتر بخوانید البته اگر اینترنت مجانی دارید که این بحث مطرح نیست

آن طفل هفت ماهه

قسمت دوم

كم توجهي يا ناآگاهي به مناسبات قدرت درون حاكميت و عدم وجود يك مركز تصميم‌گيري مورد قبول جريان‌هاي سياسي اصلاح‌طلب باعث شد تا در يارگيري سياسي كاملا منفعل شوند. حملات سنگين رسانه‌اي در سال‌هاي اول پس از دوم خرداد عليه هاشمي رفسنجاني به عنوان نماد حاكميت اقتدارگرا و تضعيف جايگاه متوازن كننده او باعث شد كه كفه‌ي ترازوي قدرت به سمت اقتدارگرايان سنگيني كند. جناح رقيب كه سايه‌ي سنگين قدرت و سوابق هاشمي را بر سر خود احساس مي‌كرد، موذيانه هجمه‌هاي سنگين وارده به هاشمي را زير نظر داشت و گهگاهي در ظاهر، براي دور كردن هاشمي از حالت تعادل به حمايت از او برمي‌خاست اما گردانندگان پشت صحنه با آينده‌نگري، از خرد شدن شخصيت و تقليل جايگاه هاشمي خوشحال بودند. در واقع مانع عمده در قبضه‌ي كامل قدرت را هاشمي مي‌ديدند و اصلاح‌طلبان جوان هم با ناديده گرفتن اين موقعيت تعديل‌كننده، صحنه‌ي قدرت را براي رقيب هموار مي‌كردند. گروه‌هاي اصلاح‌طلب زماني به خود آمدند كه رقيب به مراد خود رسيده بود و در چنين شرايطي هاشمي نه بسيج و سپاه را پشت سر خود مي‌ديد و نه تلاش اصلاح‌طلبان براي بازسازي وجهه او گوش شنوايي داشت. انتخابات نهم در فضايي برگزار شد كه جامعه از اصلاحات مايوس شده بود، جنبش دانشجويي به شدت منتقد سياست‌هاي دولت خاتمي بود و نزاع بين اصلاح‌طلبان بالا گرفته بود. قهر سياسي و تحريم انتخابات هم جامعه را سرگردان كرده بود. تجربه‌ي مجلس هفتم و رد صلاحيت گسترده اصلاح‌طلبان استراتژي حساب شده و انديشيده‌ي گروه‌هاي موسوم به اصول‌گرا براي ايجاد ياس و سرخوردگي، عدم اعتماد به توانايي اصلاح‌طلبان و كاهش ميزان مشاركت مردم در انتخابات رياست جمهوري بود و آنها مكارانه به دنبال بازپس‌گيري دومين نهاد قدرت پس از مجلس بودند.

اصول‌گرايان در استراتژي خود هاشمي را رقيب عمده مي‌دانستند و با آگاهي از مخدوش بودن وجهه هاشمي در ميان روشنفكران و دانشجويان، تمام تلاش خود را براي از بين بردن اعتبار هاشمي در بين اصول‌گرايان و عامه‌ي مردم به كار بستند. به اين ترتيب بود كه هزارن سي دي از طرف گروه‌هاي تندرو حوزه علميه و بسيج عليه هاشمي توزيع شد. اين حربه كارگر افتاد. با كشيده شدن انتخابات به دور دوم، علي‌رغم تلاش منفعلانه اصلاح‌طلبان، هاشمي به سختي در انتخابات شكست خورد تا اصلاح‌طلباني كه به زعم خودشان به هاشمي سيلي زده بودند، پژواك آن را گوش خود احساس كنند. پديده‌اي به نام احمدي‌نژاد متولد شد و با ادعاي شكست خاتمي و هاشمي اصلاح‌طلبي و اعتدال‌گرايي را در هم شكست. او محصول خام‌انديشي اصلاح‌طلبان و برنامه‌ريزي حاكميت است. اگر احمدي‌نژاد  را لااقل در يك مورد آدم مستعدي بدانيم، توانايي او در تاثيرگذاري بر مردمي است كه افق قدرت تحليل‌شان تا نوك بيني است. هنر اصلي و شايد تنها برجستگي احمدي‌نژاد مخاطب‌شناسي است. با درك اين مهم، عوامل‌گرايي غالب در جامعه‌ي ايران را به عنوان محور و مبناي فعاليت خود قرار داد و رندانه در دل عوام جاي گرفت. از آن به بعد اصول‌گرايي با احمدي‌نژاد معنا پيدا كرد. حمايت‌هاي بي‌نظير و مستمر حاكميت از دولت نهم در نوع خود مثال زدني است. در پرتو همين حمايت‌ها احمدي‌نژاد خود را فراقانوني و غيرپاسخگو به نهادهاي قانون‌گذاري و برنامه‌ها مي‌دانست به طوري كه بارها مصوبات مجلس، مجمع تشخيص و اسناد بالا دستي برنامه‌ريزي  توسعه و چشم‌انداز را ناديده گرفت. نهادهاي برنامه‌ريزي، پولي و مالي را منحل كرد، به مصوبات مجلس بي اعتنايي كرد، درآمد بي‌نظير نفت را تاراج كرد و دلارهاي نفتي را صدقه‌گونه بين محرومين توزيع كرد. بارها ايران را بحران در عرصه‌ي بين‌المللي پيش برد و طبقه مستضعف بيچاره همچنان پايكوبان شعار انرژي هسته‌اي سر مي‌دادند.

حاكميت با كسب تجربه از دوم خرداد، قدرت را قبضه كرد. رسانه‌ها محدود شدند، تشكل‌هاي دانشجويي منحل شدند و به جاي آن ستاره‌ بر شانه‌ي دانشجويان قرار گرفت. اساتيد برجسته بركنار شدند. خرافه جاي استدلال را گرفت، احزاب انگ منافق و معاند خوردند و از داشتن رسانه محروم شدند. فضا تاريك و بغرنج به نظر مي‌رسيد. اصلاح‌طلبان شكست خورده به جان هم افتادند و به نام آسيب‌شناسي اصلاحات به تختئه همديگر پرداختند. هر كس ديگري را متهم به افراط و تفريط مي‌كرد. رسانه‌ي ملي هم وارد كارزار شد و دلسوزانه و در فضاي باز رسانه‌اي(!) مصاحبه‌ها و گفت و شنودهاي محرمانه‌ي اصلاح‌طلبان را جهت تنوير افكار عمومي پخش مي‌كرد.  اما در آن سوي كارزار جنگ سختي بين عقلاي اصول‌گرا و دولت احمدي‌نژاد هم در گرفته بود. شايد بزرگ‌ترين شانس اصلاح‌طلبان براي بازگشت به صحنه‌ي سياسي، شخص محمود احمدي‌نژاد بوده باشد. احمدي‌نژاد از دل نزاع سياسي اصلاح‌طلبان بيرون آمد و عملكردش باعث بازگشت اصلاح‌طلبان به صحنه‌ي سياسي شد. تشديد فضاي بسته‌ي سياسي، تخريب وجهه‌ي ملي ايران در عرصه‌ي بين‌المللي، صدور چند قطعنامه عليه ايران، تشديد تنش بين ايران و جهان غرب، انزواي ايران در صحنه‌ي بين‌المللي، قانون‌گريزي و عدم پاسخگويي، محدود شدن آزادي‌هاي محدود اجتماعي موجود، افزايش سرسام آور قيميت نفت و هم‌زمان افزايش بي‌سابقه نرخ تورم، كاهش سرمايه‌گذاري، افزايش بيكاري، تعطيلي كارگاه‌ها و كارخانه‌ها، ورود بي‌رويه‌ كالا ها و خدمات به بازار، كاهش ارزش پول ملي، كاهش دستوري نرخ سود بانكي، مداخله در نظام بانكي، بي توجهي به برنامه‌هاي توسعه و تصميم‌گيري‌هاي خلق‌الساعه‌ي غيركارشناسي، افزايش بي‌سابقه‌ي نقدينگي در بازار و تورم ناشي از آن، افزايش بي‌نظير قيمت مسكن و مواد غذايي و ... كارنامه‌اي غيرقابل دفاعي از احمدي‌نژاد به جا گذاشت به طوري كه علاوه بر گروه‌هاي اصلاح‌طلب، اصول‌گريان معقول در مجلس هشتم نيز به صف منتقدين احمدي‌نژاد پيوستند و بارها در مقابل هم صف‌آرايي كردند كه نمونه‌ي آن را در مكاتبات علي‌ لاريجاني و محمود احمدي‌نژاد مي‌توان ديد. شايد به جرات بتوان گفت كه اگر هر كدام از كانديدهاي جريان اصول‌گرا در انتخابات نهم پيروز مي‌شدند، تا سال‌ها چشم‌انداز روشني براي بازگشت مردمي اصلاح‌طلبان به صحنه‌ي سياسي قابل تصور نبود و اصلاح‌طلبان هنوز درگير دعواهاي سياسي دروني خود بودند. احمدي‌نژاد زاييده‌ي عدم آينده‌‌نگري اصلاح‌طلبان و بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت محصول عدم آينده‌نگري حاكميت به بقاي بدون تنش است.  

انتخابات دهم در ميان اختلافات پيدا و پنهان اصلاح‌طلبان كليد خورد. مهدي كروبي به اتكاي راي غيرقابل پيش بيني انتخابات نهم، با تشكيل حزب اعتماد ملي، اسب خود را براي تصاحب كرسي رياست جمهوري دهم زين كرده بود. محمد خاتمي درگير اما و اگرهاي آمدن و نيامدن بود. اختلاف كروبي با مشاركت و مجاهدين نه تنها فروكش نكرده بود كه دامنه‌ي آن وسيع‌تر هم شده بود. احزاب و نخبگان سياسي به كانديداتوري خاتمي با ترديد نگاه مي‌كردند و عملكرد هشت ساله و انفعال او را به زعم خودشان به نقد مي‌كشيدند. روزنامه‌نگاران جوان اما صاحب نام اصلاحات علنا از مهدي كروبي حمايت كردند. اصرار جوانان و برخي احزاب براي ورود خاتمي به صحنه‌ي انتخابات، او را در شرايط بسيار بدي قرار داده بود. نه مي‌توانست بپذيرد كه در آن صورت بايد به مطالبات جامعه پاسخ دهد و نه مي‌توانست نپذيرد كه در آن صورت بايد چهار سال ديگر كشور بر مدار بي ‌قانوني بچرخد. اصلاح‌طلبان به آخرين تير تركش متوسل شده بودند. در موضعي جنجال‌برانگيز خاتمي" يا من يا موسوي " را مطرح كرد كه خشم مهدي كروبي را برانگيخت. ميرحسين موسوي كيست؟ نخست وزير جنگ بيست سال است كه روزه سياسي گرفته و حاضر به پا گذاشتن به عرصه‌ي قدرت نيست. اصرار و ابرام‌ها بي‌فايده است. نسل دوم و سوم شناخت چنداني از موسوي ندارند. موسوي خاطره‌ي خوش جوانان انقلابي دهه‌ي شصت و نخست وزير محبوب امام خميني است. در تمام سال‌هاي پرمشقت و پرحادثه‌ي پس از دوم خرداد جز معدود موارد، موضعي نگرفته است. اما لابد موسوي در درون چيزي دارد كه خاتمي با همه‌ي محبوبيتش حضور او را بر خود ترجيح مي‌دهد.

در ميان خشم و ياس جوانان و گروه‌هاي سياسي حامي خاتمي، موسوي پا به عرصه گذاشت و خاتمي اخلاق‌مدارانه صحنه‌ي قدرت را وانهاد. اين خشم را مي‌توان در رفتار محمدعلي ابطحي، ستادهاي 88 و نسل سوم به وضوح ديد. با حضور موسوي ناشناخته براي نسل سوم، سردگمي و آشفتگي به جبهه اصلاح طلبي باز مي‌گردد. عده‌اي به كروبي پيوستند و عده‌اي هم حيران مانده بودند. بيانيه حزب مشاركت و سازمان مجاهدين جان تازه‌اي در رگ‌هاي پير موسوي وارد كرد. نسيم سبزي بر اقيانوس ايران وزيدن گفت. موج سبزي به راه افتاد و هر روز ارتفاع آن بلند و بلندتر مي‌شد.

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 19:48  توسط عباس  | 

آن کس که می‌خندد احتمالا خبر هولناک را شنیده است

عباس

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اصرار برای رفتن به کوچه بن‌بست (با عرض معذرت) یا آن بیست نفر

حکایت: متفکری را حکایت کنند که هر روز به کوچه بن‌بست رفتی و بیست نفر ترتیب او را دادندی، باری صاحبدلی او را گفت تو چرا از کوچه دیگر نروی تا اینگونه مزاحمت نبینی گفت سر این را از مرتضی بپرس

یکی از دوستانم می‌گفت انگلیسیها می‌گویند اگر در یک کوچه بن‌بست یک نفر به تو حمله کرد و خواست به تو تجاوز کند مقاومت کن اما اگر بیست نفر ریختن سرت و خواستند به تو تجاوز کنند سعی کن لذت ببری

بعدها این بین ما یک ضرب‌المثل شد ضرب‌المثل «سعی کن لذت ببری»

ایران در یک مقیاس وسیع محلی برای سعی برای لذت بردن است اما من لب لباب بن‌بستهای ایران را شهر تهران می‌دانم که در آن سالهای زیادی را زندگی کرده‌ام تهران بزرگترین و مهمترین بن‌بست ایران است فقط در همان مسیر کوتاه خوابگاه تا دانشکده آنقدر اتفاق و پوستر و اعلامیه و ... بود که این بن‌بستگی را به تو حالی کند هیچوقت عذابی را که درتهران می‌کشیدم از یاد نخواهم برد و واقعا فقط دوستانم بودند که مرهمی بر دل ریشم می‌شدند

اینجا هم بن‌بست است اما چون دیوار یک مقدار کوتاهتر است گاهی می‌توانی از سر آن بپری و فرار کنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:35  توسط عباس  | 

این مطلب از آن افشین است که می‌گفت موفق به پست آن در وبلاگ نمی‌شود در هر حال این وظیفه را به من محول کرد و من آن را پست می‌کنم

قسمت اول

محافل داخلي و بين‌المللي هنوز در شوك دوم خرداد 1376 هستند. پس از قهر سياسي گروه‌هاي موسوم به چپ در مجلس جهارم و نفوذ همه‌جانبه‌ي گرو‌هاي محافظه‌كار يا راست آن زمان تحت حمايت و هدايت هاشمي رفسنجاني و در اختيار گرفتن كليه اركان كشور، كمتر كسي اميد داشت كه تحولي عظيم در كشور صورت گيرد و ورق سياسي در شرايطي برگردد كه نه جناح چپ اميدي به موفقيت داشت و نه هيچ كدام از اعضاي برجسته‌ي آن تمايلي به كانديدا شدن داشتند. هنوز پس از 12 سال نمي‌توان به درستي فهميد كه چه عواملي باعث شد كه حادثه‌ي دوم خرداد رخ دهد و حتي گردانندگان و رهبران جنبش دوم خرداد نمي‌توانند تحليل دقيق و درستي از آن شرايط ارايه كنند. مجمع روحانيون مبارز، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و دفتر تحكيم وحدت اركان اساسي اين جنبش بودند و بعدها حزب مشاركت به عنوان يك تشكل سياسي بعد از دوم خرداد شكل گرفت. اما پشت صحنه‌ي شكل‌گيري جنبش اصلاح‌طلبي را مي‌توان در محافل محدود روشنفكري ديد كه آن روزها مخاطب چنداني نداشتند و با بحث‌هاي درون ‌گروهي مقدمات و مباني نظري جنبش اصلاح‌طلبي را طراحي مي‌كردند. اين هسته‌ي فكري اوليه كه بعدها به حلقه‌ي كيان موسوم شد، پروژه‌ي اصلاح‌  بلند مدت يا خوش‌بينانه ميان مدتي را در نظر داشت كه از آگاه‌سازي محافل خصوصي و گروهي محدود آغاز و سپس به دانشگاه‌ها تسري يابد. اما حادثه دوم خرداد برخلاف پيش‌بيني‌ها رخ داد و ناگهان طفلي هفت ماهه متولد شد. بي‌شك وقوع دوم خرداد و راي بيست ميليوني محمد خاتمي كاملا متاثر از آن حلقه‌ي ِفكري و البته بي تاثير از آن نيز نبود. به راستي چه عواملي در شكل‌گيري دوم خرداد موثر بوده‌اند؟ مردم چه مطالباتي داشتند؟ گروه‌هاي سياسي و رسانه‌ها چه چيزي را به جامعه القاء مي‌كردند؟ آيا جامعه‌ي ما به بلوغ سياسي  و فكري رسيده بود؟ آيا گفتمان اصلاح‌طلبي در جامعه فراگير شده بود؟ پاسخ به اين سوالات كلاف سر در گم دوم خرداد را پيچيده‌تر مي‌كند. شايد لازم باشد كه رفتارهاي ايرانيان آسيب‌شناسي شود.

اما آن طفل نارس چه آفت‌هايي براي جنبش اصلاح‌طلبي داشت؟ در حالي كه هنوز مباني فكري و اندشه‌ي اصلاح‌طلبي در بين نخبگان و محافل سياسي در مرحله‌ي مقدماتي بود و اجماعي در بين آنها صورت نگرفته بود و بحث‌ها از انسجام كافي برخوردار نبودند ناگهان وارد فاز اجرايي شدند. به نظر مي‌رسيد كه مباني نظري نيم‌بند و نامنسجم به آفت دولت اصلاحات تبديل شد. جناح مخالف كه ناباورانه قافيه را باخته بود تا يكي دو سال در شوك اين شكست به سر مي‌رد به طوري كه در انتخابات مجلس ششم و شوراي شهر اول شكستي به مراتب سنگين‌تر را متحمل شد و اركان اجرايي و قانون‌گذاري را از دست داد. از آن به بعد بود كه عدم انسجام فكري، فقدان تعريف مشخص از اصلاح‌طلبي، اهداف و آرزوها، احساسات و جنگ دروني آغاز شد. سوار شدن‌هاي گاه و بيگاه خاتمي از قطار اصلاح‌طلبي، فرماني و نافرماني‌هاي مدني، جنگ درون شوراي شهر، افزايش مطالبات دانشجويان، ناديده گرفتن رقيب قدرتمند مغلوب و عدم وجود رهبري منسجم و مورد پذيرش همه‌ي گروه‌هاي سياسي  اصلاح‌طلب فرصت را در اختيار رقيب قرار داد تا به بازسازي دروني خود بپردازد و با استفاده از ابزارهاي قدرت و شيطنت‌هاي حساب شده گروه‌هاي اصلاح طلب را در مقابل هم قرار دهد. شايد بزرگ‌ترين آفت و غفلت جريان دوم خرداد اعتماد و اطمينان به آگاهي سياسي مردم بود. راي بيست ميليوني خاتمي و حمايت‌هاي جنبش دانشجويي اين توهم را ايجاد نمود كه قاطبه‌ي مردم با آگاهي اصلاحات را برگزيده‌اند. به طوري كه زماني علي ربيعي مشاور رئيس جمهور خاتمي در جايي گفت مگر امان دارد مردمي كه به تفكر دوم خرداد راي دادند از راي خود برگردند و به انديشه‌ي مصباح يزدي روي آورند؟

اين نشان مي‌دهد كه جريان اصلاح طلبي قادر به  تحليل شرايط جامعه نبود و راي مردم را مانند چك سفيد امضاء در جيب مي‌دانست. اما اكنون اين سوال پيش مي‌آ‌يد كه با وجود اختلافات گسترده و علني در اردوگاه اصلاح‌طلبي چرا خاتمي در دور دوم با اقتدار تمام و بيش از دور نخست بر كرسي رياست نشست؟ آيا موفقيت خاتمي در دور دوم ناشي از پذيرش انديشه‌ي اصلاح‌طلبي بود؟ آيا مجموعه‌ي عملكرد دولت مورد تاييد مردم بود؟ آيا در دست داشتن كليه‌ي اركان اجرايي كشور در دست دولت در انتخاب خاتمي تاثير نداشت؟ و مهم‌تر از همه شخصيت فرد خاتمي چقدر در موفقيت او نقش داشت؟ آيا موفقيت جريان دوم خرداد قائم به خاتمي بود؟  پاسخ به اين سوالات هم دشوار است. اين دشواري با انتخابات دولت نهم بيش از پيش آشكار مي‌شود. اركان اجرايي، گروه‌هاي سرشناس اصلاح‌طلب و شخص خاتمي از كانديداتوري معين حمايت كردند. اما نتيجه چيز ديگري بود! اختلافات دولت، مجلس، گروه‌هاي سياسي و چهره‌هاي سرشناس اصلاحات نظير مهدي كروبي، حزب مشاركت و سازمان مجاهدين، انتقادات شديد چهره‌ي هاي روشنفكر متنفذي چون سعيد حجاريان و عبدالكريم سروش و فعالان سياسي نظير عباس عبدي و ... از خاتمي، سرخوردگي شديد جنبش دانشجويي در پي حوادث كوي دانشگاه و سركوب فكري آنها، تعطيلي فله‌اي مطبوعات و واكنش منفعلانه دولت در برابر فشار جريان‌هاي قدرت در دوره‌ي دوم رياست جمهوري خاتمي، شكاف عظيمي بين گروه‌هاي اصلاح طلب به وجود آورد. در چنين شرايطي، تحليل غلط خاتمي از شرايط جامعه در آستانه‌ي انتخابات نهم و عدم انسجام براي اجماع بر سر يك كانديداي واحد، اردوگاه اصلاح‌طلبان را متشتت كرد. در كنار همه‌ي اين‌ها عدم آينده‌نگري و سطحي‌نگري در مورد روابط و ساخت قدرت در نظام جمهوري اسلامي باعث شد تا اصلاح‌طلبان همه‌ي وزنه‌هاي قدرت موجود در حاكميت را از دم تيغ بگذرانند و هيچ كس را از تيغ تيز نقدهاي خود مصون نسازند و اين همان بازي شطرنجي بود كه از فرداي خروج از شوك دوم خرداد جريان مقابل در صدد اجراي آن بود. در چنين شراطي درگيري فكري شديد مهدي كروبي، حزب مشاركت، سازمان مجاهدين، مجمع روحانيون و دفتر تحكيم وحدت در گرفت. درست در بزنگاه، اختلافات به اوج رسيدند. خاتمي تحت فشار مجاهدين و مشاركت معيني را برگزيد كه در قواره‌ي يك كانديداي اصلاح‌طلب، لااقل براي رياست جمهوري نبود. كروبي به راه خود رفت و يك تنه كانديدا شد و اعضاي مجمع روحانيون هم بين كانديداها پراكنده شدند و عده‌اي كروبي، عده‌اي هاشمي و عده‌اي معين را برگزيدند در شرايطي كه همچون 16 سال گذشته ميرحسين موسوي از قدرت امتناع مي‌كرد. خاتمي با ترجيح معين بر كروبي و هاشمي نشان داد بيش از آن كه تحليل‌گر مسايل سياسي باشد، بايد رهبر معنوي و اخلاقي و نظريه‌پرداز جنبش اصلاح‌طلبي باشد و اين همان تحليل غلط خاتمي بود كه نتوانست وزن اجتماعي معين، كروبي و هاشمي را تشخيص دهد. انتخابات دولت نهم نشان داد كه مردم گفتمان اصلاح‌طلبي را درك نكرده‌اند و گروه‌هاي اصلاح‌طلب هم به دنبال تحقق آرمان‌هاي خود هستند و در توهم همان چك سفيدي هستند كه از مردم در جيب دارند. شايد امروز با گذشت 4 سال از ان زمان بتوان گفت كه مهدي كروبي بيش از همه‌ي اصلاح‌طلبان آن زمان، زبان مردم راي‌دهنده را شناخت و افسوسي براي خاتمي و تمام اصلاح‌طلبان به جا گذاشت كه چرا به جاي واقعيت‌گرايي به ايده‌آگرايي روي آورديم.

افشین

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:23  توسط عباس  | 

رئال: در فصل نقل و انتقالات خوب عمل کرده. من رمز موفقيت بارسلون را هميشه در اين مي‌دانستم که چند بازيکن دفاع به هم ريز دارد که مانع از تمرکز کار دفاعي حريف مي‌شوند رئال پارسال فقط روبن را داشت اما حالا با خريد چند بازيکن دفاع به هم ريز مي‌تواند به بازي تيم خود اميدوار باشد هر چند دفاع ضعيف رئال مانع از اين خواهد شد که امسال نتيجه بگيرد ال کلاسيکو و کاپ اسپانيا امسال هم مال بارسلون است.

بارسلونا: گوارديولا بازيکن‌شناس خوبي است به موقع رونالدينيو را فروخت و الآن هم دارد خري را با اسبي تعويض مي‌کند ابراهيموويچ ده برابر اتوئو مي‌ارزد و اينتر دارد ضرري اساسي مي‌کند که شايد به قيمت از دست رفتن کاپ ايتاليا برايش تمام شود آنها سمت چپ خود را هم که نقطه ضعف آنها بود دارند درست مي‌کنند حالا مکسول بجاي آبيدال مي‌آيد بارسلونا از پارسال هم بهتر شده است.

منچستر: عجيب است اگر امسال قهرمان شود دو بازيکن خوب خود رونالدو و توز را از دست داده است و جايگزينهاي درجه يکي را نياورده است هر چند مي‌توان هنوز به اوون اگر آسيب نبيند اميد داشت و از والنسيا هم يک بازي خوب ديده‌ام. فرگوسن کارهاي بزرگي مي‌کند اما امسال ابزار خيلي بزرگي ندارد

منچسترسيتي: خيلي خوب مهاجم خريده است اما خط هافبک آن هنوز خوب نيست فعلا با توجه به ضعيف شدن منچستر و آرسنال شانس خوبي براي بالا رفتن در ليگ را دارد ولي قهرماني برايش سخت است هنوز شخصيت قهرماني پيدا نکرده

آرسنال: فقط يکي دو تا بازيکن خوب دارد نمي‌دانم سياستشان چيست حالا که آدبايور را هم فروختند کلاهشان پس معرکه است

ليورپول: بازيکنهايش را حفظ کرده اگر مثل پارسال بازيکنند کاپ انگليس از آن آنهاست.

چلسي: تري هم دارد به منچسترسيتي مي‌رود اما آلکس مي‌تواند جاي او را در دفاع وسط بگيرد اتفاق خاصي براي چلسي نيفتاده اما من به آنجلوتي اميد زيادي ندارم البته خرشانس است اما مربي خوبي نمي‌دانمش

اينترميلان: يک بازيکن داشت به نام ابراهيموويچ که آن را به بارسلونا فروخت تنها شانس اين تيم افت ديگر تيمهاي ايتاليايي است فقط همين. اميدي به اينتر امسال ندارم.

آث ميلان: مدرسه پيرمردها امسال چه مي‌تواند بکند؟ کاکا را هم که فروخت.

يونتوس: تنها نکته مثبت خريد ديگو آن هم با يک قيمت خوب است بازيساز خوبي است شايد بتواند عامل قهرماني يووه شود مخصوصا با کنار رفتن مربي ضعيف قبلي.

بايرن مونيخ: هر چي پول بدي آش مي‌خوري حکايت بايرن است اين تيم شايد بتواند شصت سال پي‌درپي در بوندس ليگا قهرمان بشود اما با اين بازيکن خريدنش هم تيمهاي ديگر آن ليگ را ضعيف کرده و هم خودش را از قافله تيمهاي بزرگ اروپايي عقب انداخته است.

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 9:0  توسط عباس  | 

1- پست قبلي مهراوه کامنت‌ فراواني را به همراه داشت اما پست قبلي که به نظرم جالبتر هم بود حتي شايد به نظر خود او هم نرسيد نمي‌دانم اين سکوت که فقط من و کريم آن را شکستيم به چه علت بوده است در هر حال اميدوارم به زودي بشکند و دوستان به اينترنت دسترسي يابند.
2- مي‌گويند در اين هواپيماي توپولوفي که سقوط کرده و اعضاي تيم ملي نوجوانان جودو نيز به رحمت خدا رفته‌اند سه جودوکار سالها با شناسنامه تقلبي در مسابقات نوجوانان شرکت مي‌کرده‌اند تا در عرصه‌هاي بين‌المللي با مبارزه با کساني که چندين سال (حدود 6 سال) از آنها کوچکتر بوده‌اند رقابت کنند دو نفر از آنها با شناسنامه پسرعمويشان عازم سفر به ارمنستان و سپس مسابقات جهاني بوده‌اند خدايشان بيامرزاد
3- سال قبل که پيش از فصل نوشتم پرسپوليس تيم مزخرفي است و قطبي اشتباه کرده که مربي‌گري آن را پذيرفته دوستان به من حمله آوردند که پرسپوليس بازيکنان خوبي جذب کرده و چرا چنين مي‌گويي. ببينيد با عنوان آيا ملخک براي دومين بار مي‌جهد که ديديم نجهيد حالا درباره امسال بگويم که اين تيم پرسپوليس دو برابر از پارسالي ضعيف‌تر است البته گمان نمي‌کنم به دسته پايينتر سقوط کند ولي اگر بتواند در نيمه بالاي جدول يعني جزو نه تيم بالاي ليگ باشد بايد به مربي‌اش جايزه داد چون واقعا بازيکنهاي چرتي دارد‌
4- در حاشيه مطلب بالا بايد گفت که مسؤولين پرسپوليس به دنبال نعلگر بسيار ماهري براي يک خر مرده هستند و مدتهاست که در پي مربي‌اي برجسته‌اند اما اي کاش براي بازيکن خوب هزينه مي‌کردند و نه مربي بگذاريد ترکيب چند سال بعد پرسپوليس را حدس بزنيم زماني که بازيکنهاي زير متوسط در اين تيم هستند و مربي مثلا مورينيو يا کاپلوست
5- به مبارکي شنيدم که مبلغ واقعي (نه مکتوب) قرارداد رحمتي براي سپاهان هفتصد و هفتاد ميليون تومان است و عقيلي که بازيش به رحمت خدا هم نمي‌ارزد هفتصد ميليون اين آمارها را در کنار بازيهاي افتضاح تيمها در ليگ ما، نرفتن به جام جهاني، حذف تحقيرآميز چهار تيم بالاي ليگ ما از ليگ قهرمانان آسيا و فقدان تاکتيک و تکنيک و اخلاق و .... در فوتبال ايران بگذاريد اي کاش به بيست سال قبل بر مي گشتيم انصافا فوتبالمان با هزينه کمتر قويتر بود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 17:6  توسط عباس  | 

این هم مطلبی از مهراوه است که البته من منتشرش می‌کنم اما اکانتی هم برای مهراوه گذاشته‌ام که از این پس می‌تواند با آن مطلب بفرستد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شنیدم میگن فرض محال ، محال نیست. با این مقدمه فرض کنید  شما ( بلا نسبت شما ، روم به دیوار!!!!!!) زن هستید. در مواجهه با اتفاقات زیر چه واکنش نشان می دهید!

 

1-     گرفتار صفی بی سروته شدین که با هزار جون کندن و تحمل فشار،خودتون رو رسوندین سرصف.اما در همین موقع مردی با هیبتی مهیب با سینه ای ستبر، خود رو جلو هول میده طوری که احساس میکنید مثل یک جوجه گرفتار چنگ شاهین شده اید

          الف- به ما یاد دادند که زن ِ با حیا خودشو میکشه کنار و جاشو میده به اون مرد سبیلو

          ب- با پر رویی جلوش می ایستید و میگین اینجا جای منه و حاضر نیستم بکشم کنار!

 

2-پشت چراغ قرمز ایستاده اید. تایمر چراغ راهنمایی روی صفر گیر کرده. شما هم در ردیف اول صف ماشین ها ایستاده اید. همه منتظر چشم به چراغند که به آن سوی چهار راه یورش ببرند! اما مدتیست ماشین پشت سر شما که از قضای روزگار باز مردیست کم طاقت ، مدام بوق میزند و چراغ میزند و عربده میکشد! و شما مانده ای وقتی چراغ هنوز قرمز است کجا باید بروی!

 

الف- وقتی چراغ سبز شد بهتره سر به سرش نذارین و بهش راه بدین که بره . اینجور آدما خطرناکند. ممکنه یه وقت بماله به ماشینتون . اونوقت جواب پدر یا برادر یا همسرتون رو باید چی  بدین؟

 

ب- اگر شده حتی با یک ترمز ناگهانی و له کردن صندوق عقب ماشینتون بهش اجازه نمیدین بهتون زور بگه!

 

3-  همراه خواهر یا دختر تون ( یا اصلا تنها) به یک مکان تفریحی رفتین. اما عده ای از مردان غیور این دیاربراتون مزاحمت  ایجاد کرده اند. احساس میکنید به حیطه ی خصوصی تون تعرض شده. احساس میکنید آنان حقتون رو در استفاده ی سالم و بی دغدغه ی تفرجگاه زیر پا نهاده اند

 

الف- به ما یاد دادند زن با حیا باید زود جمع کنه و در سکوت صحنه رو ترک کنه

ب- با گستاخی جلوی تعرض اون افراد میایستید و به 110 زنگ میزنید یا پلیس پارک رو خبر میکنید؟

 

4- تو تاکسی نشستین . آقایی چاق با کیفی بزرگ کنارتون نشسته. دست بر قضا این آقا نشستن هم بلد نیست و هر چی بیشتر طی مسیر میکنید خود رو رها تر و آزاد تر به دست چرتی دلنشین میسپارد.

 

الف- وسط راه پیاده میشین و با تاکسی دیگر خود را به مقصد میرسانید

ب- چرت اون آقا رو پاره میکنید و بهش تذکر میدین که رعایت کنه

 

و صدها مثال دیگر...

 

هر کدوم از خانوم ها در مواجهه با چنین رخداد هایی واکنش های متفاوتی نشان میدهند

 

ازدیدگاه آموخته های سنتی، زن ِ خوب زنیه که اهل سکوت،گذشت،مسامحه، وا گذاشتن ، ترک میدان، مدارا، مماشات و... باشه. در این دیدگاه جسارت مترادف با بی حیا بودن هست. این گروه نمیتوانند حق طلبی زنان را برتابند و سعی دارندآنان را به چوب تهمت های ناروا از میدان به در کنند.اغلب در چنین فضایی  ،خانوم های گروه دوم حالت تدافعی وتهاجمی دارند. و حتی گاه از ترس آن که مبادا مورد ظلم واقع شوند بر حریف میتازند و گاه گوی ظلم و ستم را از حریف میستانند

(خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 22:29  توسط عباس  | 

اين مطلب از آن مهراوه است از او بخاطر همراهي‌اش ممنونم
از کريم عذر مي‌خواهم که پستش را عوض مي‌کنم چون اين مطلب هم مربوط به چند روز يش است که به جهت چند پست ديگر معطل ماند و من فعلا تا پست ديگري نيامده آن را منتشر مي‌کنم

(چنگیز خان در اوایل قرن هفتم(616 ه. ش) با یورش به حکومت ایرانی خوارزمشاه  ،کشورمان را مورد تاخت و تاز قرار داد. بزرگ ترین آرزوی چنگیز و بازماندگان وی این بود که همه ی شهرها و آبادی ها را به بیابانی بکر تبدیل کنند. بار دیگر در سال 651 هولاگو خان که از نوادگان چنگیز بود و از سوی خان بزرگ مغول ماموریت یافت به این سرزمین آباد و پر نعمت یورش اورد.تنها حس این حمله ی ویران گر برچیده شدن سلسله ی 500 ساله ی خلافت عباسی و در هم شکستن قدرت خلفا بود!

در سال 694 یکی از ایلخانان مغول به نام غازان خان برای بهبود معیشت، تجارت، اقتصاد،قضاوت،فرهنگ،سپاه و.... دست به یک سسلسله اصلاحات زد. وی در مدت نه ساله ی حکومتش توانست جانی تازه به پیکر بی جان و رو به احتضار مام وطن دهد!

گر چه اقدامات مثبت غازان خان سبب نیک نامی اش در میان ایرانیان شد و لیکن لازم است انگیزه ی واقعی وی را از این اصلاحات بدانیم.

غازان برای توجیه و جلب نظر مساعد شاهزادگان مغول که اساسا دنباله روی جد بزرگشان چنگیز بودند و تمایلی به اصلاحات نداشتند گفت: اگر توان اقتصادی این منطقه احیا نشود ،مغولان برای همیشه باید از منافع خود در این منطقه چشم بپوشند. به عبارتی این گاو لاغر و بیمار و صد البته شیر ده در صورت عدم مراقبت از دست خواهد رفت!!

به برکت اصلاحات غازان حکومت ایلخانی 62 سال بعد(756 ه.ق) هم توانست به بهره برداری از این منطقه ادامه دهد.

سوال اساسی اینجاست

-         اصلاحات غازان  خدمتی بود به جامعه ی ایرانی؟

-         اگر این اصلاحات انجام نمیشد حکومت ایلخانان 62 سال پس از مرگ غازان میتوانست ادامه ی حیات دهد؟

 

به عقیده ی من سرکوب جنبش سبز بیش از پیروزی آن به روند ایجاد دموکراسی و سکولاریزه شدن جامعه کمک خواهد کرد و من به اعمال خشونت آمیز و امنیتی شدن فضا بیش از پیروزی اصلاح طلبان دل بسته ام!... )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:6  توسط عباس  | 

موقعيت‌هاي زير را تصور کرده و گزينه درست را انتخاب کنيد.

الف) داريد چند گيگ مطلب را براي دوستتان مي‌ريزيد توي فلش، ولي خيلي طول کشيده؛ يکي يکي داريد رفتن فايلها رو تو فلش دنبال مي‌کنيد وقتي يک فايل چندصد مگي تا نود درصد رفته تو فلش يکدفعه پيام مياد که فلشتون پره و .....
1- اون چيزي که زياد داريم وقته، اين معطليا تو زندگي ما به حساب نمياد. اتفاقا اعصابم هم از اين معطليا خورد نميشه، مثل موندن پشت ترافيک لذت‌بخشه
2- از يه نرم‌افزار که سرعت انتقال اطلاعات رو بيشتر مي‌کنه و امکانات بيشتري براي کنترل اين کار ميده استفاده مي‌کنم.

ب) چند تا فيلم بالاي هجده سال توي کامپيوترتون هست مي‌خواهيد از ديد اطرافيانتون که احتمال مي‌ديد کمي هم تو کامپيوتر واردن دور نگهداريدشون.
1- در عمق چند تا پوشه مي‌گذاريدشون و دعا مي‌کنيد که متوجه نشن
2- کليک راست مي‌کنيد و فايلها را به صورت عادي مخفي کرده و به خدا توکل مي‌کنيد که اونا متوجه نشن
3- اصلا براتون اهميتي نداره، بذار ببينن حالشو ببرن.
4- از يک نرم‌افزار قوي مخفي‌کننده استفاده مي‌کنين که عقل جن‌هاي عادي بهش نميرسه

ج) داريد يه سي‌دي يا دي‌وي‌دي فيلم رو تو کامپيوتر کپي مي‌کنين. کلي معطل شدين، تا نود و نه درصدش رفته، يه دفعه پيام مياد که نميتونه اونو بخونه و همه چيز مي‌پره.
1- دوباره ميرم از يکي اون فيلمو مي‌گيرم
2- سي‌دي رو ميشکنم و عصبانيتم رو سر اولين کسي که به من بر بخوره خالي مي‌کنم
3- با نرم افزار کپيش مي‌کنم که اگه نتونست همش رو بگيره لااقل تا اونجايي رو که بشه حفظ ميکنه و ديليت نميشه

د) اهل فضليد و دانش و کلي فايلهاي متني و پي‌دي‌اف و مثل اون تو کامپيوترتون هست مي‌خواهيد يه فايل رو پيدا کنيد از جستجوي خود ويندوز استفاده مي‌کنيد و بعد از نيم ساعت معطلي تازه مي‌بينيد که جستجوي مناسبي انجام نداده‌ايد و دوباره بايد از نو جستجو کنيد و با مشت مي‌کوبيد روي ميز کامپيوتر
1- همه پوشه‌هايي رو که حدس مي‌زنيد فايل تو اون هست يکي‌يکي مي‌گرديد و دعا مي‌کنيد که زودتر پيداش کنيد
2- از نرم‌افزاري استفاده مي‌کنيد که در بير ثانيه نتيجه رو تحويلتون ميده

ه) دارين يه فايل حجيم رو دنلود مي‌کنين. سه ساعته به اينترنت وصل شدين تا دانلودش کنين و الآن نود و نه درصدش دانلود شده، يک دفعه يه پيام خطا مي‌آد و کل سه ساعت دانلودتون مي‌پره
1- به بخت بد لعنت مي‌فرستيد و به اين فکر مي‌کنيد که آن روز چه گناهي انجام داده‌ايد که خدا چنين حالي از شما گرفته.
2- به اينترنت و کامپيوتر و مملبکت و. سياست و ... فحش ميدين تا کمي دلتون خنک بشه
3- دوباره از نو ميزنين تا دانلود بشه و هزار تومن نذر ميکنين که اين بار قطع نشه
4- از يک نرم‌افزار استفاده مي‌کنين که هم سرعت رو خيلي بالاتر مي‌بره و هم اگه قطع شد دوباره از همون جايي که قطع شد ادامه ميده

و) هي فلشتون ويروسي ميشه و فايلهاش مي‌پره و پوشه‌ها مخفي ميشن و مستقيم باز نميشه و ...
1- مي‌برين يه نفر درستش کنه و اون هم يه منتي سر شما ميزاره
2- يه نرم‌افزار ساده نصب مي‌کنين که مانع از ورود اين نوع ويروسها به فلش ميشه

براي کساني که در جواب به سؤالها معمولا گزينه آخر را انتخاب مي‌کنند توصيه مي‌کنم به پستهاي مختلف نرمجان نظري بيندازند پستهاي قديمي هم به حالتان مفيد است حتي اگر برايتان مهم نباشد که نرم‌افزار پولي است يا مجاني، هم باز خيلي از آن نرم‌افزارها بدردتان خواهند خورد البته به نظر مي‌رسد حتي مجيد و مرتضي هم ديگر علاقه‌اي به گزينه‌هاي نرم‌افزاري ندارند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:56  توسط عباس  | 

در نوشته‌هاي ميثم که به حق خواندني و تامل‌برانگيزند مدتهاست شيوه نگارشي که نزد داريوش آشوري مي‌ديديم ديده مي‌شود ميثم آنچنان بر استفاده از اين شيوه تاکيد مي‌ورزد که حتي در کامنتهايش هم کسره‌هاي آشوريانه را مي‌گذارد البته اينکه من اين نحوه نگارش را به آشوري نسبت مي‌دهم بر اساس حدس خودم است وگرنه شايد ميثم شيوه‌اي خاص خود داشته باشد اگر يادتان باشد در پستي که در آن به شيوه هاي نگارشي پرداخته بودم عنوان اين بود که «طرق الکتابه بالفارسيه هي بعدد انفاس الخلايق الايراني» بنابراين امکان هر گونه نگارش شخصي را هم نمي‌توان منتفي دانست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من چيز زيادي درباره زبان نمي‌دانم فقط يک دريافت دروني است درباره اينکه آيا در عمل مفيدترند يا نه. برخي متون بايد خودشان را نشان دهند مانند شعر حافظ و نثر مسجع گلستان؛ در آنها قرار نيست فقط به محتوا برسيم بنابراين آماده مي‌شويم که گاهي به فرهنگ لغتي مراجعه کنيم و براي فهميدن آنها زور بزنيم سهراب اهل زمانه ماست ولي بدون خواندن کتاب شميسا و مشابه آن، به دشواري مي‌توان به معاني برخي از اشعار آن دست يافت گاهي واژگان ثقيل هم دارد. اخوان هم دارد حتي همين الآن سيمين هم دارد در اين موارد حضور نويسنده حس مي‌شود
اما اگر در ترجمه متني حضور مترجم را حس کنم (مگر در مواقعي که قدرت ترجمه را تحسين مي‌کنم) اين مايه آزردگي من است مترجم براي من يک واسطه است هر چند ترجمه‌اي کاملا دقيق ممکن نباشد اما دوست دارم کمترين اثري از مترجم را در متن ببينم من
ستايشگر ترجمه‌هاي مهدي سحابي بوده‌ام
ستايشگر ترجمه آشوري از شهريار و چنين گفت زرتشت
ستايشگر ترجمه فولادوند از جامعه باز و دشمنان آن
ستايشگر ترجمه بشيريه از لوياتان
ستايشگر ترجمه دريابندري از پيامبر و تاريخ فلسفه راسل
ولي بر من سخت گذشته است با
ترجمه آشوري از کاپلستن (از فيشته تا نيچه)
ترجمه‌هاي دقيق اعلم که گاه روان نبوده‌اند
و هر ترجمه‌اي که خود هم باري بر دوش خواننده مي‌گذارد
سنجش خرد ناب اديب‌سلطاني، که بايد يک فرهنگ باستاني ايراني داشته باشي تا بخوانيش
ترجمه جمادي از هستي و زمان هايدگر، که غالبا انسان را ترغيب مي‌کند که به متن انگليسي روي آورد؛ دقت به بهاي نفهميدن و شايد به تعبير بهتر واژه‌آفريني به بهاي نفهميدن.
هر کس با نوشتن به دنبال هدفي است و قاعدتا زبان متناسب با هدفش را انتخاب مي‌کند ممکن است لازم باشد که خواننده حضور او را عميقا حس کند.
ولي اي کاش معياري براي سنجش سرعت افراد در گذر از روي متنها بود فرض کنيد چند صفحه روبروي شماست هر کدام از صفحات سيصد کلمه دارند و هر کدام از آنها به موضوعي متفاوت با ديگران پرداخته‌اند کدام‌يک را سريعتر خواهيد خواند؟
شايد بگوييد آني را سريعتر مي‌خوانم که مثلا داستان باشد يا اخبار باشد و آنچه را تخصصي‌تر و عميق‌تر است و يا نظريه‌اي در آن ابراز شده را کندتر مي‌خوانم. اين سخن هر چند در کل درست است ولي موارد استثنايي نيز دارد برخي متنها عميق و يا عميق‌نمايند ولي از کنار آنها به سرعت رد مي‌شويد شايد به اين خاطر که در آن موقعيت و يا محتوا انتظار نداريد تا با متني با آن شکل و هيات روبرو شويد.
سرآمد چنين متنهايي مواردي هستند که شما خط يا خطوط و گاه صفحه‌اي را جا مي‌اندازيد و نخوانده از کنار آن رد مي‌شويد اما نمي‌فهميد. خود من هنگام خواندن برخي رمانهاي سبکهاي غريب، دچار اين مشکل مي‌شدم يعني گاهي يک صفحه را جا مي‌انداختم اما احساس مي‌کردم دارم ادامه صفحه قبلي را مي‌خوانم

اينها که گفتم البته ربط مستقيمي به غناي مطلب نوشته شده ندارد اما اگر هدفِ نوشتن، بيشتر خوانده شدنِ نوشته است بايد مانع از سرعت غيرمناسب خواننده شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

ميثم بسيار خوب مي‌نويسد و من از خوانندگان دائمي نوشته‌هاي اويم الآن با نوشته‌هاي او خيلي بهتر ارتباط برقرار مي‌کنم بنابراين نقد بالاي من به او مربوط نمي‌شود هر چند با نام او آغاز شده است من زماني نوشته‌هاي او را با سرعت مي‌خواندم ولي الآن نه. او گاهي هنوز به سبک زبان انگليسي، جملات طولاني و چندخطي دارد گاهي هنوز صفات يا اضافات متعددي را پشت سر هم مي‌چيند اما نوشتارش الآن برايم بسيار شيواتر و زيباتر شده و از آن لذت بيشتري مي‌برم زماني از او در اين باره انتقاد کردم ولي اکنون لازم ديدم که از او تشکر کنم هم بخاطر اينکه مي‌نويسد هم بخاطر اينکه خوب مي‌نويسد و هم بخاطر اينکه از چيزهاي خوب مي‌نويسد (در اينجا خوب به معناي مفيد است نه خوشايند)
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 17:4  توسط عباس  | 

وبلاگ هفت با کاریکاتورهای وحید نیک‌گو، به نظر من یکی از بهترین وبلاگهای فارسی است حتما آن وبلاگ را هم ببینید تا بی‌انصافی نشود و هم از کاریکاتورهای عالیش لذت ببرید

این کاریکاتور را از آن وبلاگ برای شما می‌گذارم و صرفا به معرفی آن در قسمت پیوندهای روزانه اکتفا نمی کنم تا تشویق شوید و به خود وبلاگ مراجعه کنید

وبلاگ هفت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 14:24  توسط عباس  | 

خب تيم ملي ايران حذف شد در گروهي بسيار ساده بايد در بين پنج تيم آن سوم مي‌شد تا لااقل به پلي‌آف برود
حالا کمي ناراحت مي‌شويم اما لااقل ديگر استرس بازي پلي‌آف را نداريم اين تيم هم در جام جهاني يک زنگ تفريح مي‌شد که حالا با نرفتنش خيالمان از اين بابت راحت است که اعصابمان مانند دوره قبل جام جهاني که آن بازي‌هاي مزخرف را انجام داديم خرد نمي‌شود.
البته بايد در کنار اين محاسن، اين نکته را هم در نظر گرفت که هزينه تدارکات و رفت و آمد اين تيم هم ديگر بر دوش فدراسيون نيست و از اين جهت صرفه‌جويي‌اي صورت گرفته است.
زماني آسيا فقط يک سهميه داشت تازه بايد با قهرمان اقيانوسيه هم مي‌جنگيد تا به جام جهاني برود با آن وضعيت به جام جهاني 78 رفتيم
زماني فقط دو تيم مي‌رفتند ما هم هميشه نزديک بوديم
زمان مايلي‌کهن در گروهمان دوم شديم در حالي که در اين دوره اگر سوم هم مي‌شديم شانس بالاي صعود و برد در برابر بحرين را داشتيم
فوتبال ما افت کرده است باور کنيم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 0:43  توسط عباس  | 

کـن فـي الفتنه کـابـن اللبـون; لاظهر فيـرکب , و لاضـرع فيحلب(نهج البلاغه)

هنگام فتنه چون شتر دوساله باش که نه پشتي دارد تا سوارش شوند و نه پستاني تا شيرش دوشند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 18:11  توسط عباس  | 

این رو یکی تو کامنت وبلاگ از زندگی گذاشته بود

گفتم بد نیست شما هم بخوانید

به یکی مي گن نظرت راجع به خدا چيه؟ مي گه: خيلي باحاله خيلي با معرفته خيلي مشتيه خيلي با مرامه انشاءالله ابولفضل نگه دارش باشه!

یکی زنگ ميزنه اداره هواشناسي ميگه آقا دستتون درد نكنه امروز هوا خيلي خوب بود!

فلان نامزد ریاست جمهوری در پی حمایت خود از جبهه زنان اعلام کرد در صورت برنده شدن در انتخابات, مدت بارداری را از 9 ماه به 5 ماه کاهش خواهد داد!

طرف داشته راديو پيام گوش ميداده،گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته است..... طرف ميگه: باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هى قسم ميخورى!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 22:0  توسط عباس  | 

فوتبال ما سالهاست که کامياب نيست پس از دوره‌اي که مايلي‌کهن مربي تيم ملي بود و در آن دوره شاهد بازي‌هاي بسيار درخشاني در تيم ملي بوديم و اندکي پس از آن، يعني حدود 11 سال پيش، تعداد بازي‌هاي خوب تيم ملي از نظر من به تعداد انگشتان يک دست هم نمي‌رسد
مشکل در چيست؟
مربي ناممناسب؟ تدارکات کم؟ امکانات مالي اندک؟ بازيهاي اندک تدارکاتي؟ حاشيه‌ها و خرابکاري‌هاي خارج از زمين فوتبال؟ فدراسيون ضعيف؟
در طي اين سالها همه اين پاسخها را به تناوب شنيده‌ايم اما من يک پاسخ ثابت داشته‌ام و آن را بالاتر و فراتر از همه اين پاسخها نشانده‌ام
در طي اين سالها هميشه گفته‌اند که ما بهترين بازيکنها را داريم بهترين استعدادها در اختيار ما هستند و مشکلات فقط چند تا از آنهايي است که در بالا آمد.
اما من مي‌گويم بعد از نسل فوتباليستهايي مانند عزيزي، مهدوي‌کيا، باقري و دايي آن زمان و کريمي، ما به ندرت بازيکن خوب داشته‌ايم فوتبال ما دچار فقر بازيکن است و تا آن هنگام که اين مشکل را باور نکنيم مشکل خواهيم داشت.
بعد از دايي جوان ديگر مهاجم خوبي نداشته‌ايم هاشمياني که فقط يک گل در اين فصل بوندس‌ليگا زده حالا از اعضاي تيم ملي است و غالبا ثابت بازي مي‌کند زندي که در قبرس بازي مي‌کند جزو تيم ملي است مهدوي‌کيا که در اينتراخت ذخيره است در تيم ملي ثابت است چند بازيکن تکنيکي داريم که تکنيکشان فقط به درد عمه‌شان مي‌خورد و نه تيم ملي. علي کريمي با سن بالايش هنوز نجات‌بخش ماست و گل او خارج از تاکتيک تيمي و بر اساس نبوغ فردي ما سبب پيروزي بر امارات شد وگرنه کارمان تمام بود.
دفاعهاي ما فوق‌العاده کندند شايد به راحتي بتوان گفت که حدود ده سال است بازيکن سطح اولي در فوتبال ما ظاهر نشده است.
حالا با شانس در امارات به امارات نمي‌بازيم
با شانس در عربستان به عربستان نمي‌بازيم
با شانس در کره به کره نمي‌بازيم و
در ايران به عربستان مي‌بازيم
و در گروه پنج تيمي فعلا چهارميم.
موقعي که تيم ملي بازي مي کند همه‌مان دست به دعاييم بازي‌هاي ضعيف تيم ملي سبب شده تا ارتباط ما با خدا قويتر شود چون از درون بازي آنها نمي‌شود اميدي داشت و فقط بايد به توفيق الهي و رحمت او فکر کرد خيلي وقت گذشته که من نتوانسته‌ام با آسودگي بازي ايران را با تيمهاي طراز اول آسيا ببينم بگذريم که تيمهاي رده دوم و سوم آسيا هم ديگر از ما نمي‌ترسند و به قابليتهاي فوتبال ما پي برده‌اند!

چهار باشگاه ما با فضاحت از گردونه مسابقات آسيايي حذف مي‌شوند استقلال مقتدر در ليگ ما با امتيازي تحقير آميز کنار مي‌رود و پرسپوليس در ايران به تيم ازبک مي‌بازد.

بازي تک‌ضرب در تيم ملي تقريبا به افسانه مي‌ماند تعداد پاسهاي صحيح در هنگام حمله را بشمريد!


زماني مي‌گفتم ما هنري را از دست داده‌ايم و آن هنر ساده انديشيدن است. بعضي راه حلها ساده‌اند و ما فکر مي کنيم اگر آنها را بيان کنيم مايه خجالت است و دون شان ماست اين معضل از دست دادن هنر ساده انديشي هم در عرصه ورزش مي‌تواند باشد و هم در اجتماع و فرهنگ و اقتصاد و سياست.
دوستان عزيز! در کنار معلم بد، مدير بد، کتاب سخت و.... چيزي به عنوان دانش‌آموز خنگ هم وجود دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:29  توسط عباس  | 

دیشب افشین به من زنگ زد و مضطرب بود به او گفتم که نتیجه هر چه بشود آرام باشد به او گفتم که آن نوشته‌های من را درباره «این صدهزار نفر» بخاطر داشته باشد بداند این خاصیت دموکراسی است که فقط یک انتخاب است و ما هم اقلیتیم.

حالا هم باید منتظر بمانیم که چهار سال دیگر و چهارسال‌های دیگر خوش‌شانس باشیم و انتخاب ما با انتخاب اکثر مردم مشابه شود فقط همین.

شاد باشید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 10:34  توسط عباس  | 

مدتی از این بحث گذشته است اما کلیت آن بر سر جای خود باقی است

سروش به دولت‌آبادی گفت: «سست‌نثر». به یکی از مشهورترین رمان‌نویسان معاصر ایران و دولت‌آبادی هم سروش را متهم کرد به اینکه در مجموعه‌ای که آزادی‌های فکری و فرهنگی را محدود کردند شیخ آنها بوده است به کسی این حرف را زد که خود رنج‌کشیده این محدودیت‌هاست و اکنون در شبه‌تبعیدی به سر می‌برد که خود و از روی ناچاری خواسته است.

می‌خواهی به فیلسوفی فحش بدهی؟ لازم نیست به او بگویی مادرفلان. کافی است به او بگویی که متعصب است و به دنبال حقیقت نیست. این بدترین فحش بری کسی است که مهمترین داشته‌اش را حقیقت‌جویی می‌داند.

می‌خواهی به شاعری فحش بدهی؟ لازم نیست به او بگویی خواهرفلان. کافی است به او بگویی که ذوق ادبی ندارد.

می‌خواهی به رمان‌نویسی فحش بدهی؟ لازم نیست به او بگویی دخترفلان. کافی است به او بگویی که سست‌نثر است.

می‌خواهی به پزشکی فحش بدهی؟ لازم نیست به او بگویی زن‌فلان. کافی است به او بگویی که عمه تو درمانهایش از مال او مؤثرتر است.

آری هر کسی داشته‌هایی دارد که مانند ناموس اوست و نباید با آن درافتاد این داشته‌ها در افراد مختلف متفاوتند و باید مراعاتشان کرد چون این نقطه حساس آنهاست و واکنشهای آنها در این‌باره می‌تواند تند بشود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 1:29  توسط عباس  | 

به قول سعدی «دشمن دانا که غم جان بود ـ بهتر از آن دوست که نادان بود» این را ما شنیده‌ایم اما در میان دشمنان کدام بدتر است: دشمن دانا یا دشمن نادان؟
البته در اینجا یک مساله مهم است و آن این است که دشمن دانا آیا اهل خدعه هست یا نه؟ پس ما با سه گونه روبرو می‌شویم:
دشمن نادان: مانند ابن‌ملجم برای امام علی.
دشمن دانای حیله‌گر (و یا بطور کلی غیرمقید به اخلاق): مانند عمروعاص برای امام علی.
دشمن دانای مقید به اخلاق: مانند گاندی برای انگلستان.
به نظر من تردیدی نیست که دشمن دانای حیله‌گر از همه بدتر است و اوست که از دشمن نادان به نفع خود بهره می‌گیرد بنابراین باید از او ترسید.
بعد از آن دشمن نادان است که بیشترین خطر را دارد چون رفتار او تابع منطق خاصی نیست.
اما دشمن دانایی که رفتارش حیله‌گرانه نباشد عملی قابل پیش‌بینی دارد و این به ما امکان می‌دهد که مواجهه خود را با او از قبل بررسی کنیم.
این مساله به نظر ساده است اما اگر آن را با کسانی که در کشور ما در تقابل با آزادی و حقوق بشر در نظر می‌گیرند تطبیق کنید می‌توانید دریابید که از چه کسانی باید بیشتر ترسید

+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 23:53  توسط عباس  | 

بلاگانه

کریم از من خواست تا میزبان وبلاگ را عوض کنم روشن است که من هیچ تعلق خاطری به نام بلاگفا ندارم و آنچه برای من مهم است خدمات است برای همین بلاگی که روبروی شماست تستهای مختلفی روی میزبانهای دیگر کرده‌ام اما دیده‌ام در نهایت با تمام ضعفهایی که بلاگفا دارد باز برای ما بهتر است بی‌تردید میزبانهای خارجی مانند بلاگسپات و وردپرس امتیازات فراوانی دارند ولی اینکه آیا در نهایت ترجیح بر بلاگفا دارند را باید بررسی کرد.

آنها ویژگیهای خوبی دارند:

بلاگسپات اجازه می‌دهد تا برخی فایلها را در خود آن آپلود کنی تا نیازی به میزبان دیگری نباشد

وردپرس قابلیت تگ و برجسته‌سازی دارد که پی‌گیری نوشته‌ها را راحت‌تر می‌کند

بلاگسپات و وردپرس امکانات بیشتری برای تغییر در قالب بلاگ ارائه می‌کنند مثلا قرار دادن پنجره در درون بلاگ به منظور افزودن امکانات جانبی

می‌توان فیدخوان یا توییت‌خوان به وبلاگهای مذکور اضافه کرد

اما

کامنت گذاشتن برای بلاگسپات برای کسانی با سرعتهای ما، فرایندی اعصای‌خردکن و غالبا نشدنی است این فقط تجربه من نیست می‌توانید با مراجعه به کامنتهای وبلاگ دوستان خودتان مانند کریم و میثم، مشکل را ببینید. البته به شرطی که از خط خانگی استفاده می‌کنید. امثال مجید و ابوالفضل که به آب کر وصل هستند را استثنا می‌کنم.

ورود به سرویس وردپرس برای نوشتن در بلاگ بسیار وقت‌گیر است منظورم زمانی است که یوزر و پسورد را می‌دهی.

برای همین بلاگ خودمان صفحاتی در هر دوی این سرویسها ایجاد کردم اما با دیدن انواع مشکلات بی‌خیال شدم نگویید که پس مردم چکار می‌کنند شما تا کنون چند بار با جیمیل مشکل پیدا کرده‌اید؟ آیا می‌دانید که سرویس ریدر گوگل چه مشکلاتی برای کاربران ایجاد کرده از جمله صفحه سفید؟ من با تمام اذعانی که به برتری ریدر گوگل دارم ولی الآن مدتهاست از بلاگلاین استفاده می‌کنم. این مشکلات نه فقط برای من است و نه فقط در شهر من. اینها را من در جای دیگر و شهر دیگر هم تست کرده‌ام یک جستجو در اینترنت درباره این مشکلات صحت حرف مرا به اثبات خواهد رسانید

این وبلاگ به کامنتهایش وابسته است آیا اگر شما برای کامنت دادن بارها اقدام کنید ولی موفق نشوید از خیر آن نمی‌گذرید؟ همانطور که من از خیر کامنت دادن در بلاگسپات‌ها گذشته‌ام؟

آیا اگر برای وارد شدن به بخش نگارش سرویس مورد نظرتان دقایقی طولانی معطل شوید رمقی برای نوشتن در شما باقی می‌ماند؟

بلاگفا خیلی ایراد دارد:

گاهی بالا نمی‌آید

گاهی لینکهایش ایراد پیدا می‌کنند

اما در غالب زمانها:

سریع بالا می‌آید

برای ورود و نوشتن در آن زمان بسیار کمی لازم است برای سرعت مزخرف من حتی 5 ثانیه هم نمی‌کشد

صفحات مستقل و ثابت را می‌پذیرد مانند آنچه در بخش ویژه‌نامک‌ها دیده‌اید صفحاتی که با گذشت زمان به عقب نمی‌روند و در عین حال می‌توان قالب خاص خود را به آن داد.

امکان نوشتن گروهی را دارد هر کسی با یوزر و پسورد خودش وارد می‌شود و نامش بر سر نوشته‌اش است.

کامنت فرستادن در آن غالبا ساده است

ما اولین کسی نیستیم که فکر رفتن به میزبانهای خارجی به سرمان زده است مخصوصا با هراس از فیل.تر شدن میزبان ایرانی ولی کاری که ما می‌کنیم با بلاگفا سازگارتر است تا با دیگران و من هم در اولین فرصتی که ببینم این ایرادات در دو سرویس دیگر رفع شده است به این تقاضا عمل خواهم کرد.

فل سفه

سایت حنایی کاشانی را که دیده‌اید؟ این مطلب در آن جالب توجه بود گفتم شاید بد نباشد این را در حاشیه یک پست بیاورم درباره انگی که به او زده‌اند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 14:1  توسط عباس  | 

این مطلب را مدتی قبل نوشته‌ام گفتم شاید قبلا پستش کرده باشم ولی در هر حال می‌فرستمش

بچه که بودم تلویزیون برنامه‌های کمی داشت و من بخشی از وقتم را پای رادیو می‌گذراندم صبح ‌به خیر کوچولو که ساعت ده صبح پخش می‌شد یک برنامه دیگر که اسمش خاطرم نیست مال طیف سنی بزرگتر بود و صبح زود پخش می‌شد بعدها شب برنامه شب‌ به خیر کوچولو را هم گذاشتند که من با آن که سنم بالا رفته بود اما موسیقی آن را بسیار دوست داشتم و این سبب می‌شد تا بنشینم پای آن تا دو بار در ابتدا و انتها آن را بشنوم «گنجشک لالا، سنجاب لالا، آمد دوباره مهتاب لالا...» الآن هم که دارم این متن را می‌نویسم دارم دوباره این موسیقی را می‌شنوم گذاشته‌ام پی در پی تکرار شود. دو هفته قبل از یکی از دوستان گرفتمش.

کدام یک از شما بخشی از کودکی‌تان را با قصه‌های شب رادیو گذرانده‌اید؟ ساعت ده شروع می‌شد تا ده و نیم. شنبه تا چهارشنبه یک داستان بود و پنج‌شنبه هم یک داستان دیگر که تا یازده ادامه می‌یافت. بسیاری از داستانهای زیبا را از طریق این برنامه اولین بار شنیدم حتی موقعی که خوب نمی‌فهمیدمشان اما تاثیر خوبی روی من داشتند دو بار سیذارتا اثر هرمان هسه را از آن شنیدم اثری که اکنون بسیار دوستش دارم زندگی بودا به روایت ولاسکوئز را از آن شنیدم و خیلی داستانهای دیگر.

وقتی به این فکر می‌کنم که چقدر از محدویتهای خود بهره گرفته‌ام از نداشته‌ها، از نبود امکانات، به حیرت می‌افتم در کودکی ناچار بودم کتابهای بزرگسالان را بخوانم چون کتاب کم داشتم و ...

نمی‌خواهم بیش از این به گذشته بپردازم اما احساس می‌کنم دلم برای آن آدمی که در کودکی و نوجوانی‌ام بوده‌ام تنگ شده است آدمی که قدرت لذت بردن بالایی داشت وجد و شعفی که از شنیدن موسیقی به من دست می‌داد و الآن دارم کمی از آن را تجربه می‌کنم کشیدن شیره تجربیات خوبی که برایم میسر می‌شد

کثرت تفریحات عمق لذت را پایین آورده است این را بتمامه درک می‌کنم کودکان اطراف من از یک چیز نمی‌توانند آنقدر که ما لذت می‌بردیم لذت ببرند حالا آنها به تنوعی از تفریحات نیاز دارند تا جای یک لذت ما را بگیرد چندین روز معطل می‌ماندیم تا پسر شجاع، سندباد، هاچ زنبور عسل و ... ببینیم اما از آن مختصر، خیلی لذت می‌بردیم اگر یک اسباب‌بازی داشتیم ارتباطی عمیق با آن برقرار می‌کردیم شش ساله که بودم یک ماشین داشتم خیلی ساده بود عملا یک پلاستیک بود با چهار چرخ بدون هیچ ظرافتی. به جلوی آن یک نخ آویزان کرده بودم و آن را یک سال به دنبال خودم کشیدم الآن کودکان اطراف من یک اتاق اسباب‌بازی دارند و با هر کدام از آنها مثل زن صیغه‌ای برخورد می‌کنند کمی آنها را نگه می‌دارند و بعد رهایشان می‌کنند سخت یکی را دوست می‌دارند و اگر علاقه‌ای به یکی نشان دهند غالبا کوتاه‌مدت و به علت حس مالکیت کودکانه و خست است تا رابطه‌ای عاطفی. این را جدی بگیرید دوستان من: اگر خواستید بچه‌دار شوید بجای آنکه برای فرونشاندن عقده‌های محرومیت‌های گذشته خود، او را در امکانات غرق کنید به او محدودیتی معقول بدهید تا تجربه‌هایی عمیق به دست آورد بگذارید آزادی درونی از درون این محدودیت متولد شود و آن وقت خود او خواهد توانست تا مرز آزادی بیرونی را درک کند.

آنچه مرا غصه‌دار می‌کند نوستالژی گذشته نیست برای من گذشته اهمیت کمی دارد به قول سهراب سپهری «پشت سر نیست فضایی زنده؛ پشت سر باد نمی‌آید، پشت سر مرغ نمی‌خواند» من غصه‌دار آن تازگی، رهایی و گشودگی هستم که قابل حصول است و ما در