تبليغاتX
سخن تازه

سخن تازه

وبلاگ گروهی

خیابان جایی برای عبور و مرور مردم.

خیابان مسیری که وسایل نقلیه  در آن رفت و آمد می کنند.

تا به حال به فضایی به نام خیابان توجه کرده اید؟

اولین خیابانها چگونه شکل گرفتند؟ به منظور چه کارکردهایی؟ آیا خیابانهای امروزی مانند خیابانهای قدیم هستند؟ و؟؟؟؟

خیابانها در پیروزی انقلاب نقش مهمی داشتند. جایی که مردم با حضور در آن خواسته ای خود را بیان کردند.

ازاین خیابانها در زمان بعد از انقلاب به خوبی استفاده شد. روزهایی مانند روز قدس ، روز 22 بهمن و....

همه یکپارچه ، یک صدا و با هم از نقطه ای شروع میکنند و به سوی مقصد حرکت می کنند. اما چند وقتی است وضعیت خبابانها  تغییر کرده . باز هم از آن استفاده می شود ولی  یکپارچگی و یک صدای جای خود را به چند دستگی و چند صدایی داده است.

آیا تا به حال به خیابان ها توجه کرده اید؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 22:19  توسط مهدی  | 

با سلام به دوستان دوستداشتنی علاف خودم.

خواستم بگم که من هنوز به یاد علا هستم با خود گفتم یه مطلب کوتاه بنویسم.

راستش تو ماه رمضان بعضا از نونوایی سنگکی محله مون نون میخرم. امروز اتفاق جالب (جالب که شاید تکراری و معمولی بود) افتاد . نونوایی به خاطر شب ۱۹ رمضان نان را صلواتی میداد(البته من خبر نداشتم). ما که یه نون بیشتر نمی خواستیم رفتیم تو صف یکی ها. صف  به کندی پیش میرفت. بعد مدتی که تو صف بودم ۲۰۰ تومنی را آماده کردم . بعد شنیدم که صلواتیه. حواسمو جمع اطرافم کردم دیدم افرادی که تو صف یکی ها هستند وقتی شنیدند نون صلواتیه دو تا دو تا میگیرند و آنها که چند نون میخواستند ۷ تا ۸ تا نون میگیرند. تعجب کردم اخه تو این چند روز بیشترین نونی که میبردند۵ تا بود. در حالی که مصرف ما ثابته  واقعا چه چیز باعث میشه تا میفهمیم یه چیزی مفته بیشترمیخواهیم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0:17  توسط مهدی  | 

 به هر کوی برزنی قدم بگذارید واحدی از دانشگاه آزاد اسلامی را می بیند. خیلی ها این گسترش بر رویه دانشگاه آزاد را نقد می کنند. اما من به نکته ی مثبت آن یعنی، دانشجو شدن فرزندان، ادامه تحصیل و ... که دغدغه ی خیلی از خانواده ها  است اشاره کنم. فرزندان تنبل و تن پروری که حاضر به سختی دادن خود نیستند با سرمایه ی خانواده دانشجوی دانشگاه آزاد می شوند. اما گناه والدین ما چیست؟

چرا باید این همه هزینه فرصت و مادی  را برای فرزند تنبل متحمل شد؟چرا؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:58  توسط مهدی  | 

حتما با خبر شدید که برنامه نود را تحریم کردند. آیا واقعا عادل زیاده روی کرده بود (به قول قدیمی ها دور برداشته بود) و باید حالشو می گرفتند یا نه تو این سیستم اجازه نمیدن که کسی حرفشو بزنه(به قول قدیمی ها نمی ذارن سرش از یه مازو<یه جور سنگ کوچک>بزرگتر بشه).
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 10:33  توسط مهدی  | 

دوستان سلام. کبوتر نامه بر خبر آورده کرد شیخ قرار در چند روز آینده به خانقاه عزیمت کند. البته به علت کمر درد بجای مرکب از طریق  طیر الارض یا همون MMS میاد.
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 10:27  توسط مهدی  | 

حدود یه سال پیش دو دستگاه تلفن کارتی جدید در خانه ی دانشجویی سروستان راه اندازی شد. دوستانی که پارسال خوابگاه بودند می دونند . این دستگاه تلفن کارتی ها قابلیت های ویژه از جمله اتصال به اینترنت، فیش اتصال فلش ، دوربین را دارند. اما ویژگی فوق العاده ی یکی از آنها این بود که کارتهای تقلبی که دوستان درست می کردند هیچ پولی از کارت کم نمی شد. این دستگاه ۲۴ ساعته در اختیار دوستان کُرد ماست که دلشون واسه مامان باباشون تنگ می شه و یه ساعت با اونها حال و احوال می کنند. (فکر بد نکنید).

چند شب پیش تو حیاط بودم یکی از دوستان کُرد ما داشت با خانواده اش کپ می زد. هنوز ۵۰ دقیقه از صحبت کردنش نگذشته بود که دیدم دوست کُرد دیگر ما با لگد به جون دوست کُرد اول افتاده. بنده خدا داشت تازه با مامان بزرگش صحبت می کرد. دوست کرد اول هم که دید داره زیر مشت و لگد دوست کُرد دوم له می شه گوشی را رها کرد و با دوست کُرد دوم ما کتک کاری مفصلی را شروع کرد. در این حین دوستان کُرد دیگر ما جلو آمدند و این دو را جدا کردند. دوست کُرد اول ما گوشی آویزون شده ی تلفن را برداشت و صحبت با مادر بزرگش را ادامه داد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 15:9  توسط مهدی  | 

روز دوشنبه داخلخيابان پاسداران بودم داشتم به سمت بالا مي‌رفتم كه يه مرد ژوليده‌اي را ديدم كه با سيم فلزي اسكناسي از داخل صندوق صدقه كشيد بيرون و راه را گرفت و رفت. برام خيلي جالب و عجيب بود . اين همه خلاقيت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:18  توسط مهدی  | 

دوستان سلام . خسته نباشيد. روزه‌هاتون قبول. آقاي صفري يه اتاق ۵ نفره به ما داده. االان ۴ نفريم. به احتمال يه نفر ديگه بياد و ۵ نفر شويم. بحث من اين بود كه آقاي صفري داره كار مي كند ، كاهايي را كه انجام مي‌ده به همه ميگه كه من فلان كار را انجا دادم. من احساس مي‌كنم در مقابل دوست داره كه ما هم ازش تعريف كنيم. اينكه ما او را با يه تعريف شاد كنيم درسته يا نه؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:6  توسط مهدی  | 

بچه های علا با علی صفری سرپرست خانه ی دانشجویی شهید ورامینی کم و بیش آشنا هستند.

سرپرستس که پارسال به جای آقای باصره آمد. مسئول زحمت کش و فعالیه. خو ب کار می کنه. بحث من در مورد تعاملیه که با ایشان دارم. اشان دوست داره ازش تعریف کنی. به قول معرف اون هندونه میزاره من هم بزرکترس را میزارم. وقتی تعریف می کنی کیف میکنه. البته از طرفی یه  مقدار قالتاق(دکتر املایش درسته؟) هم هست . بنده خدا مرسلی را از طرفی باش گرم می گرفت از طرف دیگه زیرابش را پیش مسئول امور خوابگاه ها میزد. می خواستم بپرسم رفتار من درسته یا نه؟ اون کار می کنه و از خودش هم تعریف میکنه و از تعریف ما هم لذت می بره . حالا اگه من ازش تعریف کنم و اون کیف کنه ُ خوبه یا بد؟

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 13:26  توسط مهدی  | 

 

دوستان سلام

از اینکه یه مدته به گروه سرنزدم معذرت می خوام. مشغول خودسازی بودم. از دکتر و آقا مجید هم به خاطر لطفی که به من دارن ممنونم.

 هفته قبل آمدم دانشکده تا پایان نامه ی خودم را تمدید کنم( دانشگاه دارغوز آباد هم الان اینترنتی انتخاب واحد میکنن)، رفتم کتابخونه یه کتاب از آقای حاتمی یا سیروس بگیرم. دیدم سالن کتابخونه را پارتیشن بندی (معادل فارسیشو نمی دونم) کردن. کارشناسی(آقایان - خانم ها) کارشناسی ارشد(آقایان- خانمها). اون قسمتی از پارتیشن بندی هم که شیشه ای هست قرار مات کنند تا کسی دیده نشه.

از یه جهت شاید فضا آرامتر بشه اما این این کار را من در راستای  سیستم گوسفندی دانشگاه علامه می دانم. اینجا از تو میخوان مثل گوسفند سرت پایین باشه . بیایی و زود بری. حالا هم که نر وماده  جدا کردن تا.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 11:52  توسط مهدی  | 

ده روش شاد بودن!1.ازچيزهاي بسيارساده لذت ببريد.2.بهترين حالت ازشرايط واوضاع خود بسازيد.هيچ كس همه چيز نداردوهركس غمي داردكه با شادي زندگي اميخته شده است هنر ان است كه خنده را بيشترازاشك به وجود اوريد.3.همه را نمي شوداز خودراضي وخشنود كرد.اجازه ندهيد انتقادها شما را نگران كند4.اجازه ندهيد ديگران معيارهايتان را تعيين كنند.خودتان باشيد.5.كارهايي را انجام دهيد كه از ان لذت مي بريد.6.خيالات بيهوده نكنيد تحمل چيزهاي خيالي سختر از چيزهاي واقعيست.7.از انجايي كه نفرت وحسادتروح را غصه دار مي كند حسادت ونفرت را از خوددور كنيد.8.علايق ودلبستگيهاي زيادي داشته باشيد اگر نمي توانيد سفر كنيد در مورد مكانهاي جديد مطالعه كنيد.9.كالبد شكافي وعلت يابي را كنار بگذاريد.وقت خود رابر روي افسوس خوردندر مورد غصه هاواشتباهات تلف نكنيدوان كسي نباشيد كه هيچگاه نمي تواند بر مشكلات فايق ايد.10.خودتان را به كاري مشغول و سرگرم كنيد.يك فرد مشغول هرگزفرصتي براي نارحت بودن ندارد

بن نقل از سایت مجمع فرهنگی سفیدشهر

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:40  توسط مهدی  | 

آب – بابا

بابا آب داد.

آری، این کلمات است که اولین بار به ما آموخت.

معلم کلاس اولم را می گویم، او که پنج سال دوره ابتدائی را با ما بود.

درب خانه را باز کرد، اون موقع خیلی جوون بود، شاد و سرحال اما حالاخیلی شکسته شده بود.

خودمان را معرفی نکردیم تا ببینیم ما را می شناسد. با حسنی روبوسی کرد گفت تو کوچکی هستی؟

خیلی بیراه نگفته بود آخه فامیلی دایی های محمد ، کوچکی بودند و او شباهت زیادی به آنها داشت.بعدی دکتر گندمی ، گفت تو جوکار هستی ؟ بنده خدا جو و گندم را اشتباه گرفته بود.مهدی را که قبلا رفت و آمد خانوادگی داشتند را می شناخت. منو ، موسی ، حمید رضا و جواد را به فامیلی نشناخت.

از خوشحالی جو زده شده بود.اشک تو چشماش حلقه زده بود. نشستیم و پذیرایی شدیم.نگاهش تو صورت من افتاد و گفت : تو درسات خوب بود ، هوش خوبی داشتی. نگاه به جواد کرد و گفت تو خیلی بد خط بودی انگاره مورچه را تو جوهر میزدی و روصفحه میذاشتی. جواد گفت : این حرف را اون موقع هم من می زدی.

خودمون را معرفی کردیم و از خودمون گفتیم. خودمو معرفی که کردم سریع یادش آمد. با هم خاطرات اون زمان را مرور کردیم . سراغ بعضی از بچه ها را که یادش بود را گرفت و از اونها سوال می کرد.

گفتیم چرا اینقدر شکسته شدی؟ از تصادفی که سه سال پیش کرده بود و از مشکلات پس از  آن گفت . به هر حال بعد از اینکه خوب صحبت کردیم و پذیرایی شدیم و کادو ها را دادیم خداحافظی کردیم و به شهر خودمون برگشتیم . آری ، یک بار دیگر  احمد رضا پارسا معلم دوره ابتدائی مان را بعد از حدود 18 سال دیدیم .

  

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 11:30  توسط مهدی  | 

چند روز قبل برای انجام کپی براداری از پایان نامه ها و مقالات به کتابخانه ملی رفته بودم. از درب که می خواستم وارد شوم نوشته شده بود آقایان ...خانم ها. رفتم داخل می خواستم کیفم را تحویل دهم نوشته شده بود آقایان...خانم ها. رفتم داخل کتابخونه خواستم مقاله و پایان نامه جستجو کنم دیدم نوشته آقایان...خانم ها. رفتم داخل بخش پایان نامه ها مشغول کپی برداری بودم که یه زوج میانسال حدود ۸-۳۷ ساله امدند روبروی من نشستند و مشغول مطالعه پایان نامه ای شدند. هنوز یک دقیقه نگذشته بود که مسئول بخش آمد و رو به خانم کردو گفت : این میز مخصوص آقایان است وشما باید روی میزهای مخصوص خانم ها مطالعه کنید. زن و مرد میانسال تعجب کرده بودند.به هرحال زن از شوهرش جدا شد و منتظر شد تا همسرش تنها به مطالعه ی پایان نامه بپردازد.  همه فضاها تفکیک شده است آقایان...خانم ها شما چی میگید اقایان و خانم ها

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 18:36  توسط مهدی  | 

"و چه غريبانه دفاع کرد........."

صبح يکشنبه بود، جلسه دفاع دوست سيرجاني ما با تاخيري يکي دو ساعته شروع شد. متهم يک دانشجوي بي دفاع در مقابل سه استاد فرهيخته  به دفاع از خود مي پردازد.تق تق تق جلسه رسمي است لطفا سکوت را رعايت کنيد (البته کسي داخل کلاس نيست که شلوغ کند). دانشجوي بي دفاع شروع به دفاع کردن نمود. طالبي (البته استاد طالبي نه طالبي کاشان) در جاي قاضي نشسته بود بعد از دفاعيات دانشجوي مظلوم بي دفاع  آنچنان او را مورد حمله قرار داد، که وکيل مدافع  دانشجوي بي دفاع نيز نتوانست حملات قاضي را تحمل کند . دفاعيات دانشجو و وکيل مدافع به پايان رسيد. دادگاه بعد ازاينکه 3 ساعت طول کشيد، راي خود را اعلام کرد. دانشجوي پر تلاش ما بعد از تحمل مشقتهاي فراوان با نمره عالي 18 کار خود را به پايان رساند.

" مصطفی جان اگر چه تنها دفاع کردي اما ما هميشه تو را حمايت خواهيم کرد (دوستان علا بويز)"

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 18:30  توسط مهدی  | 

نمايشگاه كتاب با تمام هياهو و سر و صدايش رو به اتمام است. اكثر دوستان يه جورايي شركت كرده بودند(يا مثل يونس كه هر روز رفت يا مثل افشين كه داداشش بود يا مثل دكتر كه كتابش بودـ).

جايي كه از نوزاد چند ماهه تا پيرمرد صد ساله ديده شد.

جايي كه انواع مدلهاي لباس و آرايش ديده شد.

يه نوجوان پسري را ديدم كه يه حلقه اي به گوشش آويزون بود.

يه دختر جوان را ديدم موهايش را سفيد كرده بود.

رضا خيلي دوست داشت نمايشگاه را هم تفكيك جنسيتي كنند تا راحت بره كتاب بخره. آخه خيلي ها براي خريد كتاب نيامده بودند. عده اي براي پر كردن اوقات بيكاري (نمي خواهم از واژه‌ي فراغت استفاده كنم) شان امده بودند. عده اي براي ديدن  دوست يا نامزدشان و عده اي هم براي كلاس گذاشتن و عدهاي هم جوگير شده بودند.

خدايش هيچ جاي دنيا كسي  يك جايي به اين شلوغي را براي ملاقات با دوست يا نامزدش انتخاب نميكنه. 

موقعي از نمايشگاه خارج مي‌شدي هم فقط عده‌ي كمي نايلكس خريد كتاب دستشون بود كه خسته و كوفته به سوي درب خروجي حركت مي‌كردند.

در پايان  از دوستان مي‌خواهم از كيفيت و كميت تا نحوه‌ و محل برگزاري نمايشگاه بگويند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:44  توسط مهدی  | 

 امروز در مورد مربیان مطرح ایرانی بحث می‌کنیم.

از دیر باز بخاطر علاقه‌ی زیاد هواداران پرسپولیس به علی پروین به او لقب"سلطان" داده اند.

علی دائی هم بی شک بین المللی ترین فوتبالیست ایرانی می‌باشد، که عدهای قصد "اسطوره سازی" از او دارند.

استقلالی ها هم برای ساختین یک اسطور یا سلطان از واژه‌ی "ژنرال" برای کاپیتان دهه‌70 خود استفاده کردند.آنها امیر قلعه نوئی که بازیکنی باهوش و زیرکی بود را ژنرال نامیدند.

افشین قطبی هم که امسال توانست پرسپولیس را بعد از چندین سال، بار دیگر در کورس قهرمانی قرار دهد از سوی تماشاگران  "افشین امپراطور"  لقب گرفته است.

بحث من به شخصیت این چهار مربی بر می گردد.

سلطان با تمام محبوبیتی که دارد اما از نظر شخصیتی در سطح بالا به نظر نمی‌رسد.سلطان سواد آنچنانی ندارد و ظاهرأ خیلی مؤدب هم نیست.

اسطوره به قول سلطان مشهور است ولی محبوب دل مردم نیست. او با اینکه تحصیلکرده است و دارای مدرک مهندسی می‌باشد اما از نظر برخورد با افراد خیلی خوش برخورد نیست. پرخاشگری و عدم خویشتن داری از ویژگیهای اسطوره است.

ژنرال اگر از لحاظ فنی قابلیتهای زیادی دارد از لحاظ شخصیتی نیز از جنبه های خاصی قابلیتهای زیادی دارد.ژنرال همیشه افراد دیگر را در شکست هایش متهم می‌کند (بعضأ کسی راپیدا نمی‌کند و دستهای پشت پرده را متهم می‌کند). برگزاری نماز شکر دز وسط زمین چمن ورزشگاه آزادی (بعد از قهرمانی استقلال) حمایت از دانشمندان جوان ایرانی در زمینه‌ی انرژی هسته‌ای(در برنامه نود) گوشه هایی از ویژگی های شخصیتی ژنرال نشان می‌دهد.

امپراطور که بعد از انقلاب اولین سال حضور در ایران را تجربه می‌کند تحصیلکرده‌ی آمریکا است.

با مربیان بزرگی کار کرده است. دارای شخصیتی منحصر به فرد است. خیلی متین ، مؤدب و منطقی صحبت می‌کند و همچنین عمل می‌کند.اگر زیرآبزنی ایرانی نبود شاید پرسپولیس امپراطور الان صدر نشین یا حتی قهرمان بود .

بی شک امپراطور برترین مربی است که  وجه و شخصیت یک مربی و شاید یک انسان قابل احترام را در بین مربیان لیگ برتر دارد.

واقعأ چه چیز باعث می‌شود این چهار مربی باهم از لحاظ شخصیتی متفاوت باشند. هر چهار مربی ایرانی هستند: اسطوره مانند امپراطور تحصیلکرده است.اما چرا امپراطور شخصیتی دوست داشتنی است؟

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:59  توسط مهدی  | 

 

مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا به په پایان رسید وودوتیم چلسی و منچستر یونایتد انگلیس به فینال راه پیدا کردند.

منچستر با غلبه بر تیم بارسلونا توانست بلیط مسکو (حضور در بازی نهایی در مسکو) را برای خود تهیه کند. منچستر با غلبه بر بارسلونا نشان داد که اعتماد و اعتقاد سران باشگاه به حضور رایکارد در تیم ، بعد از عملکرد ضعیف در چندین ماه  اشتباه بوده است. این نشان می دهد که  بعضی مواقع فرصت دادن بیش از اندازه به سود مجموعه نیست و تغییر دادن می‌تواند راهکاری مفیدتر باشد.

بحث من روی بازی چلسی و لیورپول است که بدشانسی های لیورپول (گل به خودی دقیقه‌ی 94 بازی رفت و مصدومیت دو مدافع اصلی در بازی رفت و برگشت) و بازی فوق العاده‌ی سیاهان چلسی در بازی برگشت رویای رئیس متمول باشگاه چلسی (آبراهامویچ) رابه تحقق رسانید.

سیاهانی همچون دروگبا ، اسیین، ماکلله،اشلی کول، کالو و مالودا با هنر نمایی خود توانستند رسیدن به فینال جام قهرمانان را برای رئیس سرمایه دار خود به ارمغان بیاورند.

امروزه استفاده از  سیاهان قابل در صنعت فوتبال توسط تیمهای فوتبال اروپایی امری رایج است. اگر چه دستمزهای بالایی پرداخت می‌کنند ولی همین سیاهان هستند که وسیله ای برای تحقق آمال و آرزوهای سرمایه داران اروپایی هستند. استفاده از بازیکنان آفریفایی ، امریکای لاتین با دستمزدهای بالاو بازیکنان آسیایی با دستمزدهای پایین راهی برای رونق صنعت فوتبال شده است.

بی شک حضور در بازی فینال و آن هم در شهر خودش (مسکو) و داشتن بازیکنانی با قابلیتهای منحصر به فرد ، آبراهامویچ را به فتح جام و رسیدن به قله‌ی جاه طلبی خود نزدیک کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:57  توسط مهدی  | 

ف مثل فوتبال...

نوشتن در گروه را با یک مطلب ورزشی شروع می کنم.

لیگ قهرمانان اروپا

سه شنبه شب و چهارشنبه شب هفته قبل مسابقات دور یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان برگزار شد.

آرسنال-لیورپول

حساسترین بازی این دوره را دو تیم آسنال و لیورپول ، هر دو از انگلستان برگزار کردند. دیداری که با بازی زیبا و شاداب آرسنال شروع شد که توانست مزد بازی زیبای خود را بگیرد و با یک گل جلو بیفتد.اما این گل با ضربه سر سامی هوپیا مدافع لیورپول پاسخ داده شد.

در نیمه دوم بازی ، خرید جدید لیورپول (فرناندو تورس) با یک گل زیبا نتیجه را به سود تیمش تغیر داد. اما این پایان کار نبود تعویض ونگر مربی آرسنال جواب داد و بازکن سرعتی این تیم ولکات که در نیمه دوم آورده بود به تنهایی تیم لیورپول را به هم ریخت و با یک پاس زیبا آدبایور را صاحب موقعیت گل کرد و او نیز توانست با زدن گل، صعود  آرسنال را مهیا کند.

اما یک دقیقه بعد از گل خرید دیگر امسال بنیتز (رایان بابل) که در نیمه دوم او را به زمین آورده بود توانست یک پنالتی از مدافع ساحل عاجی آرسنال (حبیب کلو توره) که یکی از عاملان حذف ساحل عاج از جام ملتهای آفریقا بود، بگیرد تا عامل حذف آرسنال هم نام بگیرد. پنالتی زیبای کاپیتان جرارد غیر قابل مهار بود و توانست نتیجه را سه بر دو کند.

رایان بابل جوان توانست در دقایق پایانی نتیجه را چهار بر یک کند تا بار دیگر رافا بنیتز (مربی لیورپول) نشان دهد مرد بازیهای حذفی است .

چلسی- فنرباغچه

اگر چه این بازی به زیبایی بازی آرسنال و لیورپول نبود اما چلسی نشان داد که بدون خوزه مورینیو هم می تواند موفق باشد. چلسی با دو گل بالاک و لمپارد توانست حریف ترک خود را مغلوب کند.

منچستر- آ.اس رم

منچستربدون دو چهره  سرشناس رونی و رونالدو نشان داد تیمی در قواره ی قهرمانی است. منچستر توانست با تک گل کارلوس توز حریف ایتالیایی خود را شکست دهد تا سه تیم انگلیسی به مرحله ی نیمه نهایی راه یپدا کنند.

بارسلونا-شالکه 04

بارسا در این دیدار سه مهره ی  اصلی خود(رونالدینیو ، مسی و دکو) را در اختیار نداشت. شالکه با توجه به اینکه در بازی رفت نتیجه را واگذار کرده بود و چیزی برای از دست دادن نداشت از شروع بازی یک فوتبال هجومی و زیبا ارائه کرد که اگر کمی خوش شانس می بود می توانست به گل برسد.

اما این بارسا بود که در دقایق پایان ینیمه اول توانست با گل یحیی توره پیش بیافتد.اگر چه بارسا در نیمه دوم موقعیتهای زیادی برای گل زدن داشتند اما  بازی با همان یک گل به پایان رسید تا بارسا در نیمه نهایی حریف مچستر شود.

کارشناس این بازی که از شبک سوم پخش می شد آقای صدر بود که علاقمند بود تیم فنرباغچه ترکیه به علت اینکه ضعیفتر از بقیه است قهرمان شود.

چرا تیمهای قوی ، صاحب سبکی مثل منچستر ،چلسی باید از تیم فنرباغچه شکست بخورند؟

به نظرشما چرا ما ایرانیان از تماشای شکست قدرتمندان لذت می بریم؟

این را آقا رضا جاوید بهتر می تواند تحلیل کند.(امیدوارم تحلیلش را در وبلاگ بنویسد)

این به اصطلاح کارشناس از بنیتز مربی لیورپول بسیار انتقاد می کرد. خرید رایان بابل ، عدم موفقیت در لیگ برتر و جام حذفی جزیره و ...

کارشناسی که حتی به یک نکته فنی از این بازی اشاره نکرد و فقط مربی خوش فکر لیورپول را نقد می کرد. اما در پایان بازی این کارشناس حرفی برای گفتن نداشت . چون همه چیز را غلط تحلیل کرده بود.

در بین کارشناسانی که برای تحلیل بازیها دعوت می شوند فقط آقای محصص به خوبی نکات فنی را بیان می کنند و لی بقیه (صدر ، حاج رضایی و...) به هیچ نکته ای که برآمده از تماشای بازی و درک آن باشد ارائه نمی کنند.

در پایان اگر چه دوست دارم لیورپول قهرمان شود ولی باید بگویم امسال ، سال منچستر است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 14:30  توسط مهدی  | 

 
Grazr