تبليغاتX
سخن تازه

سخن تازه

وبلاگ گروهی

بالاخره فارغ شدم از مراسم های ....... ازدواج یک چند وقتی رقتیم ماه شکرک حالا اومدیم. نکته جالبی که می دیدم حداقل روزی یک دعوا بین رانندگان در شهر و جاده ها بود

یک مطلب دو قسمتی توی سفر نوشتم (با اقتباس از نوشته های پیران)که گذاشتمش روی وبلاگم(پژوهنامه) ممنون می شم نظرتونو همونجا بدین.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:12  توسط مصطفی  | 

مدت زمانی بود که در گوش هایم یک خارش عجیب افتاده بود. (در گوش همه خواهد افتاد) احساس می کردم تحولی در حال وقوع است. یک صبح زود جلوی آینه: وای چه گوش بزرگی!!!! نه نه (مامان) من زن می خوااااااام

این بود که ما هم گوش دراز شدیم.

البته می دونم بعد از مدتی شل خواهند شد(تجربه دوستان متاهل)

اما غرض از مزاحمت این پنج شنبه مراسم گوش درازی ما است. توقع اومدن ندارم که مسیر طولانی است و راه دشوار. فقط پیش دستی منباب عدم گلایه برخی دوستان. خوشحال میشم.

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 9:10  توسط مصطفی  | 

به حول قوه الهی کره شمالی رو 2-0 بردیم؛ مدارکش موجود است

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 9:1  توسط مصطفی  | 

اردیبهشت ماه دیداری کاملا دوستانه!! با بحران اقتصادی داشتم. خواهشی داشت مبنی بر بخشیدن عطای نمایشگاه کتاب به .... که ما هم اجابت نمودیم. هر چی می کشیم از دست این u.s.a

فقط دوستان اگه به کتابی برخورد داشتید معرفی کنید شاید به زودی دیدار ما با بحرانه تموم شه و توفیق زیارتی با کتاب فروشی های انقلاب

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:17  توسط مصطفی  | 

نمی دونم بین برو بچ تمایلی به تجدید دیدار هست یا که.......... بابا حال داری. نمایشگاه کتاب فرصت خوبیه می خوام بلیط بگیرم بیام اگه کسی میاد یک تارخ بده هماهنگ شیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:3  توسط مصطفی  | 

ضمن تبریک سال پارسی. شب گذشته کلی مهمان داشتیم و من فیلم روستا رو واسشون گذاشتم که کلی طرفدار پیدا کرد. بخاطر همین تصمیم دارم آلبومی از فیلم تهیه کنم دوستان اگر لیست دارند لطف می کنند

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 23:50  توسط مصطفی  | 

یک درخواست

دوستان عزیز ما به همراه یک عده از دوستان  یک گاهنامه در سطح مدرسه های شهر چاپ می کنیم می خواستم بدونم اجازه می دید از مطالب شما استفاده کنیم. در ضمن اگه کمک کنید ممنون مخصوصا کریم مرتضی و دکتر و .... داستانک و چیزهای دیگه فقط سیاسی نباشه بیشتر فرهنگی برای این جمود فکری که دارن به خورد بچه ها می دن     منتظرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 0:28  توسط مصطفی  | 

اگه چه دیره بخاطر مشکلات شخصیه

اما عزیزان دوست داشتید شما هم این freedom را داشتید که کفش پرتاب کنید؟؟؟

گرفتید که..........

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 23:41  توسط مصطفی  | 

 

یک ماجرای جالبی رو که این روزها نقل محافل سیرجان شده رو بخونید بد نیست.

از ابتدای سال تحصیلی رئیس آموزش و پرورش سیرجان که در دولت جدید از یک بخش کوچک به چنین ریاستی رسیده، طی دستوری به مدارس برگزاری نماز جماعت رو برای تمام مدرسه ها اجباری اعلام می کنه. بخاطر همین موضوع دانش آموزان باید بعد از پایان ساعت آموزشی باالجبار در مدرسه بمونن و با وضو گرفتن صحیح!!!! در نماز شرکت کنند(من خود که در این دبیرستانها تدریس می کنم نحوه مقابله خاموش بچه رو زیاد دیدم مخصوصا در وضو گرفتن). اما یکی از جالبترین و در عین حال قابل تأمل ترین واکنشها به روزی بر می گرده که امام جمعه سیرجان به اتفاق مسئولین دیگر از جمله همین جناب رئیس آموزش و پرورش برای برگزاری نماز به معتبرترین و بزگترین دبیرستان شهر مراجعه می کنند. بعد از آماده شدن بچه ها و شروع نماز یکی از دانش آموزان صف های آخر صدایی مهیب از اندرون خویش خارج می کنه که همراه می شه باخنده و هوو کشیدن جمع زیادی از دانش آموزان.........خودتون ادامه مراسم رو حدس بزنین. خلاصه روزهای بعد مسئولین نگون بخت دبیرستان جهت ارائه توضیحات به اداره احضار شده و با توبیخ سفت و سخت رئیس مواجه می شن.....و به این جهان متغیر اضافه کنید پست ها و مسئولیتهایی رو که یه یک باد شکم بند است.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 18:56  توسط مصطفی  | 

خدمت دوستان محترم عرض کنم که مطلب آپارتمان نشینی رو واسه هفته نامه ای که یکی از اقوام منتشر میکنه نوشتم. اون آخریش رو هم از طرف من اضافه شده که خب به علت آشنایی، چیزی نشد بگی(اگه دقت کنید آخرین مطلب مقاله است). من هم مطلب رو مستقیم از روی سایت اونها ریختم داخل وبلاگ. اما جامعه شناس محترم و دارای اعتماد به نفس فوق العاده!!!فکر کنم منظور علوم اجتماعی باشه نه تجربی..تصور کنم مشکل ما اسلام نیست، تظاهر به روشنفکری و توهم الیت بودنه که تمام بلایا را سر ما میاره . اگه مرد کارزاریم این میدون. نه اینکه فقط بیرون وایسیم و ......
  •   مشكل روشنفكر ما ، مشكل يك سونگري و مطلق گرايي است.  

  •   البته مطلق ، يك پديده تجريدي ( بدون قيد و شرط است ) كه در عمل بايد مشروط شود.

    در ضمن عمل مطلق ، وجود ندارد . عمل مطلق ، ترور است( آقای م.ر).
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:4  توسط مصطفی  | 

هر کی از مهدی حمامی(منو یاد فین میندازه) بپرسه یونس کجاست؟می گه رفته پیش خانومش!!!

راستی مهدی حمامی کجاست؟ خبری دارین؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:5  توسط مصطفی  | 

این هم از ما

بلاتکلیفی که آدم حدفاصل پاس کردن واحدها و دفاع پایان نامه داره روز دفاع رو یک روز خاص می کنه. روزی که تصور میشه قراره کاره شاقی انجام بشه دوستان زیاد همراه با سوال و جواب های  داور اونم تو حداکثر ۳۰ دقیقه به نظر می یاد استرس آور باشه  اما وقتی که نوبت در آخرین روز تیر به ما رسید از شانسمون نه از دوستان خبری بود و داور محترم هم بیکار. جلسه ای که قرار بود حداکثر ۴۰ دقیقه طول بکشه شد ۳ ساعت(از ۱۱ تا ۱ بعدازظهر). در نهایت مظلومیت دوستان ما هم دفاع کردیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:15  توسط مصطفی  | 

فرصت خداحافظی از دوستان نشد. ما هم از خوابگاه رفتیم و پیوستیم به جمع مجید و کریم و...... البته بدون دفاع.به امید دیدار
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:8  توسط مصطفی  | 

خواندن اين مطلب به دوستان توصيه مي‌شود
مدتی پیش با دکتر در مورد تجاوزهای جنسی شوهر به زن صحبتی شد. به درخواست دکتر این مطلب و گذاشتم که ببینید

http://sociologyofiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=642&Itemid=65

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:37  توسط مصطفی  | 

تا به حال مطلبی نفرستاده بودم.  حالا هم که اومدیم بفرستیم در نهایت حیرت ..............دکتر  عضویت ما رو نابود کرده..................  اعتراض شدید اللحن ما به دکتر مصادف شد با : مشتی خونسرد باش.

                               

                                        اومدیم جبران........تا بعد

                            

                

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:25  توسط مصطفی  | 

 
Grazr