|
گفتگوی انتقادی با مدیر وبلاگ علابویز که از طریق چت جی میل انجام شد.از دل این گفتگو می توان به انگیزه های وی برای راه اندازی وبلاگ آشنا شد. در این گفتگو به جهت حفظ حریم مدیر وبلاگمان از وی تحت عنوان شیخ شب زی یاد شده است
me: salam
shaikh shabzi: salam
فارسی را بپاس
me: دیگه نوشتنم تو وبلاگ نمیاد
shaikh shabzi: چی شد؟ هنگ کردی؟
ایراد نداره
بگفت احوال ما برق جهان است
دمی پیدا و دیگر دم نهان است
گهی بر طارم اعلی نشینیم
گهی بر پشت پای خود نبینیم
برو تو علا یه پستی همین الآن فرستادم
نگاهش کن شاید کمی حالت بهتر بشه
me: خوندم
دیگه وبلاگ نیست
چت رومه
shaikh shabzi: نوشتن ما برای این نیست که حتما به دوستان فیض برسونیم تو یک سطحی برای دل خودمونه
کی خوندی؟
من که همین یک دقیقه پیش فرستادم
غرض وبلاگ ما یه چیز ترکیبیه
بقای دوستی خیلی مهمتر از این حرفهاست
اگه این بهانه ها نباشه زود همدیگه رو فراموش میکنیم
سعی کن همیشه جنبه های خوب قضیه رو هم ببینی
شاید وبلاگ اشکالاتی داشته باشه که داره اما من دلم میخاد دوستیهامون رو با این وبلاگ حفظ کنم گاهی مطالبش خوب نیست گاهی ایرادهایی هست اما هدف یک چیز بالاتریه
me: اتفاقن من به همینش ایراد داشتم
داری زور بیخود می زنی
shaikh shabzi: به چی؟
شاید ولی سعی خودمو میکنم
من یه گروه درست کردم توی دانشگاه قبلی الآن هشتاد نفر عضو داره
نصف بچهها نیومدن
me: لینک می زنید
shaikh shabzi: بعضیها هم اومدن و رفتن
me: مطلب بی مزه میفرستی
shaikh shabzi: دو نفر هم مردن
اما هنوز گروه ما برقراره
me: اتفاقای تاریخ مصرف گذشته مینویسی
shaikh shabzi: من اون چیزی رو که میبینم مینویسم برای من تازه است مساله تاریخ نیست مساله تازگیه
الآن هر روز پرزیدنت سخنرانی میکنه که جدید هم هست اما تازه نیست
me: یه نگاه به پست های اخذت بکن
اخرت
چیزیییییییییی توش نیست
خالیه
یه نقدی نوشتم که پرید
نشد
shaikh shabzi: لینکها هم وقت زیادی نمیبرن قرار نیست که همه از اون چیزی که من خوشم بیاد خوششون بیاد
me: شایدم من بی خودی توقع دارم
احتمال زیاد همینه
shaikh shabzi: چرا فکر میکنی حتما پشت سر هم باید تولید معرفت بکنیم؟
همینکه میتونی با دوستات ارتباط داشته باشی خوب نیست؟
me: راستش متن ها چیزی به من نمیده
shaikh shabzi: تازه هر کسی میتونه اگه مطلب علمی توی زمینه خاصی میخاد بنویسه مثل مصطفی این کار رو مستقلا بکنه یا مثل من که درباره نرم افزار می نویسم
me: من با حال تر از اینا رو می بینی اگه حس و حال داشته باشم میذارم
بحث ها رو هواست
shaikh shabzi: من ادعای این رو ندارم که بخام چیزی به افراد بدم این کار تقریبا برای ماها سخته
me: چیزی ندارن
shaikh shabzi: ماها همه خودمونو بالاتر از این میدونیم که بخواهیم یاد بگیریم دانایی بزرگترین مانع بر سر دانستنه
محتوا مد نظر ما نیست این تو وبلاگ ما مشخصه گاهی سرگرمیه گاهی معرفیه گاهی انتقال تفکر دیگرانه و ..
me: برا من جالبه که زندگی شخصی شما افشین مرتضی مصطفی و.....هیچ چیز خاصی نداره که منعکس شه
انگار تو جامعه نیستید
هیچی
شدید بازپخش کننده رسانه ها
shaikh shabzi: تجربه مصطفی به نظر من خاص بود چرا فکر میکنی این اتفاقی که اون نقل کرد خاص نبود؟
توی زندگی من اتفاقاتی می افته اما شاید برای شما جذاب نباشه
me: اینا همون چیزایی که میخواستم بنویسم
shaikh shabzi: میخای قصه مکرر زن نگرفتنمو برای شما باز تعریف کنم؟
me: اون تجربه مصطفی نیست یه نقل روایته
تو فقط زندگیت تو همین موضوع خلاصه شده
shaikh shabzi: الآن این شعرهای ما باز پخش کدام رسانه است؟
me: هیچ تعاملی با هیچ کس و هیچ چی نداری
shaikh shabzi: آیا اگه ما یک مطلب رو از وبلاگ دیگهای نقل کنیم که مفید و یا خندهدار باشه حالا چه بازپخش باشه و یا جیز دیگه چه ایرادی میتونه داشته باشه؟
me: وقتی 6 نفر هیچی برا گفتن نداشته باشن نه
Sent at 1:04 PM on Sunday
shaikh shabzi: آدمها فرق دارن من اهل تعامل نیستم زندگی من تا حدی درونیه و این تیپ منه تو هم تیپ خاص خودت رو داری ما همه چیزهایی برای گفتن داریم اما تو اونها را چیز قابلی نمیدونی فکر میکنی چیز قابل گفتن از دیگاه تو با مهدی فرق نمیکنه؟ آیا چیزی گفتن یعنی اینکه پی در پی در حال خلق ایده و چیزهای جدیدی باشیم؟
me: ببین دو سطح برای من مطرحه یا ایده های ذهنی یا تجربیات زیستی
shaikh shabzi: آیا اینکه از مطالعه یک نفر دیگه بهره ببریم کار مفیدی نیست و حرفی برای زدن در آن نیست؟
پست من درباره فروم چرا باید حرفی برای گفتن نباشه ؟ آیا مطالعه ما جزو تجربههای مال نیست؟
me: بهتره وقتی حرفی نداریم گاهی سکوت کنیم تا مرتب لبمون بجنبه
از دل اون نقبی نزدی
shaikh shabzi: چرا وسطش یا میآری مگه نمیشه چند چیز رو با هم داشت؟ مگه ما وبلاگ تخصصی در یک حوزه هستیم؟
me: به بدی جزوه های کلاسی بود
shaikh shabzi: خوب من قرار نیست همیشه کار خاصی بکنم همیشه تحلیل کردن هم خطاست گاهی باید بنشینی و گوش بدهی
me: تحلیل نیست
موضوع روزمره ایی رو پیوند بدی به مفهومی
گنگ بود
حرفت تو اون پست
shaikh shabzi: این یک مشکل اساسی توی من بود زمانی فکر می کردم حتما هر چیزی باید بررسی بشه ولی گاهی باید فقط خندید توی جوک شاید مفهوم عمیقی نباشه ولی ما به رها شدن در خنده نیاز داریم به رها شدن در ادبیات هم همینطور تحلیل مال شادی و زیبایی نیست اگه اونو از جایگاه خودش بیرون بیاریم و بخواهیم توی همه حوزهها دخالتش بدیم همه چیز رو سرد و بیمزه میکنیم
me: نمیشه مفهومی رو مطرح کرد و رو هوا معلقش کرد
shaikh shabzi: اون موضوع باعث عصبانیت برخی میشد شاید از جمله تو.
من دیدم که صبر خوبه چون یک مدت بعد همین پست برای شما مفهوم میشه
me: من که ابتدا به ساکن با طنز شروع کردم
shaikh shabzi: من مطلب رو به صورت کنایه گفتم اما زمان این فرصت رو میده که از شکل کنایی خارج بشه
Sent at 1:11 PM on Sunday
me: برای عاشقای سینه چاک هم گاهی مقداری دوری از معشوق خوبه شاید قدرش رو بهتر بدونن
شاید منم لازم باشه همین کار رو بکنم
shaikh shabzi: من به فعل تو نقد وارد نمیکنم تو طنز مینویسی لینک میدی بعضی لینکهات برای من جالبند و برخی نه. همینطور برخی پستهات خوبند و برخی از نظر من نه. ولی هیچوقت ایرادی بر این نیست چون سلیقه ها فرق میکند. ولی برای من خود این بهانه دوستی مهم است. شاید برای تو فضای عمیقتری نیاز باشد و البته شاید در وبلاگ ما بدست نیاید
me: اما همیشه حرفای خوب دیگرون رو که می بینم ارزشش رو داره رو لینک میدم
shaikh shabzi: برای من رهایی خیلی مهمه و ایدهات خوبه یعنی گاهی باید رها شد اما رهایی تو در دور شدن نیست بلکه در شناور شدنه
تو هنوز خوب یاد نگرفتی که خودت رو در یک سری از فضاها شناور کنی
me: اونقد که جا کم بیارم و بهت اعتراض کنم
اینو قبول دارم گر چه از مفهومش خیلی سر در نیاوردم
shaikh shabzi: خوب مشتی من صبح بادی برم تدریس کنم و باید برم بخوابم وگرنه بیشتر پای صحبتت مینشستم اگه کاری نداری خداحافظی کنیم
me: شب یا به عبارتی صبح خوش
البته هنوز شبه
Sent at 1:16 PM on Sunday |