داستان در یک فضای تخیلی در یکی از کشورهای آمریکای لاتین میگذرد. حکومتی دیکتاتوری و مخالف با دینداری بر سر کار آمده است حکومت اکثر کشیشها را اعدام کرده و تنها عدهای که کارشان را کاملا رها کردهاند زنده ماندهاند هر گونه مراسم دینی برای اجرا کننده و حاضران مجازات مرگ دارد دیگر کشیشی وجود ندارد حتی یک نفر.
کشیشی پنهانی وارد این کشور میشود، کشیشی که خیلی پابند کشیشیاش نیست قبلا در همین کشور کشیش بوده و موقع بر سر آمدن این حکومت فرار کرده است حالا برگشته است همه کسانی که او را میشناسند میدانند که او مشروبخوار است آنهم در حد افراط و نیز بر خلاف قانون کلیسا که حق ازدواج را به کشیش نمیدهد با زنی ازدواج کرده و از او صاحب فرزند شده است.
به هر کجای کشور که پا میگذارد مردم از او ملتمسانه میخواهند برای آنها مراسم مذهبی انجام دهد یکی میخواهد اعتراف کند دیگری میخواهد مراسم تدهین برای پدرش انجام شود کسانی میخواهند که موعظه شوند و در مراسم عشای ربانی حضور یابند در حالی که همه میدانند که او مشروبخوار است و همه میدانند که او ازدواج کرده است بر خلاف تعهد کشیشیاش، ولی همه اینها باعث نمیشود تا از او تقاضای اجرای مراسم دینی نکنند حکومت هم از آمدن او آگاه شده و در پی اوست مردمان میدانند که اگر حکومت بفهمد که کشیش در منطقه آنها بوده و آنها او را لو ندادهاند به عنوان مجازات کسی یا کسانی را از آن منطقه اعدام خواهد کرد اما باز همگی این هزینه را فقط به جهت برگزاری چند مراسم مذهبی میپذیرند کشیش که خود انسان لاابالیای بوده است کمکم و با دیدن این فداکاری مردم نگاهش عوض میشود و حاضر میشود در حالی که میداند آن کس که او را برای شنیدن اعتراف یک مرد رو به موت میبرد جاسوس حکومت است اما به جهت انجام تعهد کشیشیاش و شنیدن اعترافات مرد محتضر و بخشایش او بر سر بالین آن فرد حاضر شود ...
داستان نیاز مردم را به چیزی از نوع دین نشان می دهد قضاوت بر سر درستی و یا نادرستی عقاید و باورهای دینی و یا سیستم کشیشی و مانند آن نیست بلکه توصیفی است از آنچه حتی در وضع خفقان هم ریشههایش را زنده نگه میدارد باور به این مساله حتی برای کسی که مراسم دینی را مطلقا و یا در سطحی خاص مضر میداند نیز سودمند است زیرا شناختن مساله، بخش مهمی از راه حل آن است.
کتاب قدرت و جلال (با عنوان فرعی: مسیحای دیگر یهودای دیگر) نوشته گراهام گرین و ترجمه بهاءالدین خرمشاهی

