تبليغاتX
سخن تازه

سخن تازه

وبلاگ گروهی

سيمين را با اين شعرش مي‌شناسم با اينكه شعرهاي ديگري هم از او خوانده‌ام اما آنچه از او در ذهنم باقي مانده يكي دوشعر بيشتر نيست:

شلوار تا خورده دارد     مردی که یک پا ندارد

خشم است و آتش نگاهش  یعنی: تماشا ندارد

رخساره می‌تابم از او   اما به چشمم نشسته

بس نوجوان است و شاید   از بیست بالا ندارد

بادا که چون من مبادا  چل سال رنجش پس از این

- خود گر چه رنج است بودن  "بادامبادا" ندارد-

با پای چالاک پیما             دیدی چه دشوار رفتم

تا چون رود او که پایی چالاک پیما   ندارد

تق تق کنان چوبدستش  روی زمین می‌نهد مهر

با آن که ثبت حضورش  حاجت به امضا ندارد

لبخند مهرم به چشمش   خاری شد و دشنه‌ای شد

این خویگر با درشتی   نرمی تمنا ندارد

بر چهره‌ی سرد و خشکش  پیدا خطوط ملال است

یعنی که با کاهش تن    جانی شکیبا ندارد

گویم که بامهربانی   خواهم شکیبایی از او

پندش دهم مادرانه،     گیرم که پروا ندارد

رو می‌کنم سوی او باز  تا گفت وگویی کنم ساز

رفته‌ست و خالی‌ست جایش مردي كه يك پا ندارد

اين شعري است درباره تبعات جنگ. بسيار دوست دارم اين نوع شعرها را كه مي‌توانند در قالب اوزان سنتي و يا شعر نو به چنين موضوعاتي بپردازند و تنها حديث عاشق  معشوق نباشند. سيمين كارهاي ارزشمند بسياري دارد اگر فرصتي يافتيد سري به آثار او بزنيد كه هم از لحاظ مضمون و غالبا از لحاظ اوزان خاص‌اند

چند روز پيش وقتي مي‌خواستم درون تاكسي بنشينم شلوارم جر خورد؛ تقريبا از به اندازه يك وجب و نيم. به ياد شعر سيمين افتادم و اين شعر به ذهنم تراوش كرد:

 

شلوار جر خورده دارد، آنكس كه دارد دو تا پا

وقتي چنين شد كه عباس، در تاكسي گشت دولّا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 22:8  توسط عباس  | 

اين پست در پاسخ به آخرین کامنت  ابوالفضل(پست دهان باز)  كه گفته بود" نميدونم گروه پنچر شده يا من...."؟؟ نوشته شده است.

حال بياييد  كمي خاله زنك بازي در بياريم و غيبت كنيم و تك تك  نويسندگان اين وبلاگ را تحليل كنيم كه چرا نمينويسند يا خوب نمينويسند!!!!

اول  از رهبر معنوي گروه" جناب دكتر" شروع ميكنم.

جناب عباس ، بنده خدا همه ي تلاشش رو ميكنه تا اين گروه گريزان  را  حول محور دوستي جمع كنه. در اين راه موانع مهمي وجود دارد. اگر به افرادي چون مرتضي( كه كله اش بوي قورمه سبزي ميده) روي خوش نشون بده كه "ميشود آنچه نبايد بشود"!!از سويي با واژه پردازي ابوالفضل هم مشكل داره و اين رو چندين بار تذكر داده. پس اگر به ابوافضل هم روي خوش نشون بده كه باز"ميشود آنچه نبايد بشود"!!ذاتا دوست نداره در مورد سياست بنويسه چون "خطرناكه حسن" !!!در مورد دين هم نميشه نوشت چون شيخ است و خطوط قرمز رو چكار كنه؟  در مورد ادب و هنر و فيلم و موسيقي ميتونه موفق باشه اما گاه فضاي اجتماعي اين اجازه رو نميده كه در اين موارد چيزي بنويسه.با همه ي اين اوصاف  به عنوان رهبرگروه  يك حسن خيلي بزرگ داره و آن اينكه خيلي صبوره. با همه ي افراد چون پدري بزرگوار برخورد ميكنه. به گونه اي كه اغلب يادم ميره ايشان جاي پسر بنده هستند.  !!!!!!!!!

و اما   مهدي ....

از وقتي من وارد اين صفحه شدم فقط يك گزارش نون خريدن از ايشان  ديدم كه در واقع گزارش متاهل شدنش بود و عرض ارادت نسبت به جماعت نسوان !!!! و يك كامنت كه نوشته بودند ( شیخ مگر گروه ما علا "بویز" نیست پس این مهراوه خانم کیه؟

درسته که باحال مینویسه اما ...........

البته فضای مجازیه

اینجوری پیش بره من نمیتونم جواب درخواست خانمم را بر عضویت در علا بدم و مجبورم هر روز به جای مرغ تخم مرغ بخورم.) گرچه منظورشان رو از اينكه "البته فضاي مجازيه " واساسا اگر مجازي نبود و واقعي بود چه اتفاق ناميموني ميافتاد درك نكردم ؟؟؟  به آن نميپردازم

اما  لازمه به ايشان عرض كنم نگران نباشيد . بنويسيد و مطمئن باشيد اگر بانو هم وارد جمع نويسندگان شد ، شما جاي مرغ ، تخم مرغ ميل نخواهيد كرد. چون همه ي بانوان ايراني مديرو مدبرند و ميتوانند كار خارج از منزل و داخل منزل و خريد منزل و تر و خشك كردن بچه و خواندن كتاب و ديدن فيلم و نوشتن مطلب را همه را با هم انجام دهند. پس بدون واهمه بانو را هم درگير نوشتن كنيد و خود نيز بنويسيد.كه با نوشتن نه تنها  شما احساس زنده بودن خواهيد كرد بلكه بانو هم افق ديد گسترده تري خواهد يافت كه به بركت آن آرامش بيشتري نصيب شما و زندگي مشتركتان خواهد شد

 

 بر اساس ليست وبلاگ نوبت به كريم ميرسد!

كريم  از وقتي زمزمه ي دكتر شدنش را شنيدم ، خيلي كم مينويسه اما بسيار پر مغز و زيبا مينويسه.  در حال حاضر  نه حوصله شو داره و نه كلاس كارش  اجازه ميده جز  براي پست هاي  دكتر براي افراد ديگه كامنت بزاره و اصولا از منظر  ايشان هيچ پستي ارزش بحث و مجادله رو نداره!!!! گاه  مياد و به وبلاگ سر ميزنه و زود ميره .اين موضوع يا به خاطر اينه كه به اينترنت دسترسي نداره يا به خاطر اينه كه "كبوتر با كبوتر باز با باز ..." و از اين جورحرفها. كه من دعا ميكنم جناب"دكتر كريم" همواره به سلامت باشند و گروه علا را  از مطالب پر مغزشون بهره مند سازند. كامنت هم نگذاشت مهم نيست ما به پست هايش بسنده ميكنيم .

 

افشين در سكوت داره زندگي شو  ميكنه. نميدونم اصلا به وبلاگ سر ميزنه يا نه؟ رد پايي ازش نميبينم  اما خيلي  دوست داشتم از روي  نوشته هاش بيشتر ميشناختمش.  ااما گويا مشغله مجالي براش نذاشته كه اين مهم را به انجام برسونه. شايد هم يادش رفته كه براي "بودن" و" شدن" بايد تن به روزمره گي نسپرد. همه ي ما در ساعات روزانه درگير روزمره گي هستيم و شايد فقط همين دقايق كوتاه  كنكاش و جستجو جزو" زندگي" محسوب ميشود. پس بايد دمي زيستن را غنيمت دانست.

مرتضي...

وفادار هميشگي به گروه و وبلاگ. مثل رهبر معنوي گروه دغدغه ي افراد و وبلاگ  رو داره اما به شكل و نوعي ديگر . سعي ميكنه اطلاعاتش رو بي هيچ چشم داشتي تقديم دوستانش كنه. گاه تند و آتشين  مي نويسه.گاه قاطي ميكنه و صد تا لينك ميزاره !!!!!از كل كل كردن خسته نميشه. در بحث ها اغلب نقش مخالف را ايفا ميكند و تنور ِ بحث را داغ ميكنه. گمانم حضور مستمر مرتضي در گذاشتن پست ها (گرچه فقط لينك باشه) و كامنت ها سبب شده اين وبلاگ نيمه پنچر لخ لخ كنان به راهش ادامه بده! مرتضي در كنار همه حسن ها ،ايرادش اينه كه بي گدار به آب ميزنه. از اين بابت ممكنه  اول خودش بعد وبلاگ رو دچار دردسر كنه.

مصطفي...

آخرين بار خبر بازگشتش رو از ماه عسل داد. تازه مزدوج شده و سخت درگير سامان دهي زن وزندگي و ذهن است . مدتي زمان لازم داره تا بتونه جاي هر چيز رو در ذهن و زندگي اش پيدا كنه. اين كه  همسر جاش كجاست؟خانواده همسر و خودش كجا؟دوست كجا؟تفريح كجا؟ زندگي مشترك كجا؟بچه كجا؟زندگي خصوصي كجا؟ روزمره گي كجا؟  مصطفي زمان لازم داره. زمان براي اين كه   اينقدر در "روزمره گي"  غرق بشه تا دلش براي "زندگي "تنگ بشه. انوقته كه باز بر ميگرده به سراغ وبلاگ و دوستانش . كاش اين اتفاق فرخنده زودتر براش بيافته چون ممكنه كمي دير بشه و اين جمع ديگه  سرجاشون نباشند!!

 

مجيد....

مجيد هم دچار سرنوشت مهدي و مصطفي و افشين شده. نميدونم چقدر از زمان ازدواجش ميگذره ولي ميدونم كه اون اتفاق فرخنده در شرف وقوع است و اون كم كم داره جاي هر چيز رو در ذهن و زندگي پيدا ميكنه.هنگامي كه تو چرخ دنده هاي زندگي گرفتاره، گاه به  ذهنش ميرسه كه يه چيزي اين وسط كمه.  همه ي تلاشش رو ميكنه كه همه ي پست ها رو بخونه و اگر مجالي باشه كامنتي بذاره اما اغلب  به بهانه ي "گرفتارم" از نوشتن طفره ميره. ميدونم خيلي زود دلش براي "بودن" تنگ ميشه و فعال تر برخورد خواهد كرد.ميتوان  منتظرش موند...

 

ابوالفضل...

او هم وفادار هميشگي به وبلاگ هست. در هر دوره  غيبت يك هفته تا ده روزه( كه گمانم مربوط به نوع كارش هست) مياد و تو وبلاگ با كامنت يا پستي حضورش رو به ثبت ميرسونه و باز ميره . گاه در قالب كلمات پاستوريزه نشده دق و دلي اش رو از كار و زندگي و روزگار خالي ميكنه و باز ميره تا ده روز بعد بياد و باز...

ابوالفضل افكارو معلوماتش  قشنگ تر از كلماتش هست.او اگر سعي ميكرد وواژگان زيبا تري براي بيان تفكراتش ميافت واقعا نوشته هاش خواندني تر و ماندگار تر ميشد.

و آخرين عضو مهراوه...

 

از فروردين ماه   بنا به توصيه ي كريم خواننده ي وبلاگ شد. گهگاه كامنتي بر پست ها ميگذاشت. ولي  از آنجايي كه اين محفل خصوصي بود خيلي زود اعضا كنجكاو شدند كه اين تازه وارد كيست  و مباد عامل نفوذي باشد! مسئوليت كشف حقيقت به عهده ي شيخ بود كه مرجع رسيدگي تمام مشكلات بود و هست.ايشان پس از  تحقيق و تفحص و كنكاش و سرچ كردن كل دنياي مجازي و در آوردن تمامي ايميل آدرس ها و وبلاگها و كلا همه ي رد پاهاي مهراوه ي نگون بخت!،صلاحيت فرد مذكور  را تاييد كردند واز ايشان  دعوت به همكاري نمودند. با تكرار دعوت از سوي مجيد ، كريم ، مرتضي و ابوالفضل پسورد و آي دي مستقل دريافت كرد.او از همه ي اعضاي گروه بيشتر سن از خدا گرفته و سالها طول كشيد تا  مسير "روزمره گي" را تا  "زندگي" بپيمايد. او فارغ از نگاه جنسيتي دنبال "قطعه اي از آسمان بود كه از تراكم انديشه هاي پست تهي باشد"(فروغ) در اين جستجو و كنكاش هرگز خود را از فراگيري بي نياز ندانست. براي نوشتن اغلب  نياز به بهانه و جرقه اي در ذهن دارد. او بهتر از آنكه بتواند بنويسد ،سخن ميگويد و به قول خودش "آدم حرافي " ست و گاه با آسمان و ريسمان كردن ميتواند اثبات كند كه ماست سياه است!( كه البته مربوط به شغل و حرفه اش مي باشد)!او وارد اين جمع شد كه شايد بتواند اندكي توانايي "نوشتن" را هم در خود تقويت كند. از دانش اعضاي اين گروه (كه همگان از او تحصيل كرده ترند) استفاده كند و از تجربيات خود ،  آنان را بهره مند سازد! ذاتا مهربان است اما زبان تند و تيز و رك گويي  دارد . مثل مرتضي از كل كل كردن خسته نميشود و براي همين موضوع از سوي دكتر متهم به "تهراني بودن" شده! گرچه هميشه تلاش كرده ،بزرگي را با بزرگواري توام كند وليكن كمتر در اين راه موفق بوده است. كم صبر و تحمل و گاه لجباز است.سيكل سرخوردگي تا اميد و بالعكس  را به سرعت طي ميكند!

با همه ي اين اوصاف او معتقد است ، اگر حضور وي منجر به كناره گيري اعضاي قديمي چون  چون مهدي و افشين و مصطفي ميشود( منظور كامنت مهديست) ميتواند اسم و نام كاربري اش  را حذف كند و در حاشيه به حركت خود ادامه دهد . بازخواننده ي وبلاگ باشد و در قالب كامنت ، حضورش را به ثبت رساند.چرا كه  او بر خلاف سالهاي سپري شده جواني ، ديگر  به تز " همه يا هيچ" اعتقادي ندارد.

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 23:51  توسط مهراوه  | 

بالاخره فارغ شدم از مراسم های ....... ازدواج یک چند وقتی رقتیم ماه شکرک حالا اومدیم. نکته جالبی که می دیدم حداقل روزی یک دعوا بین رانندگان در شهر و جاده ها بود

یک مطلب دو قسمتی توی سفر نوشتم (با اقتباس از نوشته های پیران)که گذاشتمش روی وبلاگم(پژوهنامه) ممنون می شم نظرتونو همونجا بدین.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 22:12  توسط مصطفی  | 

مدت زمانی بود که در گوش هایم یک خارش عجیب افتاده بود. (در گوش همه خواهد افتاد) احساس می کردم تحولی در حال وقوع است. یک صبح زود جلوی آینه: وای چه گوش بزرگی!!!! نه نه (مامان) من زن می خوااااااام

این بود که ما هم گوش دراز شدیم.

البته می دونم بعد از مدتی شل خواهند شد(تجربه دوستان متاهل)

اما غرض از مزاحمت این پنج شنبه مراسم گوش درازی ما است. توقع اومدن ندارم که مسیر طولانی است و راه دشوار. فقط پیش دستی منباب عدم گلایه برخی دوستان. خوشحال میشم.

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 9:10  توسط مصطفی  | 

نمی دونم بین برو بچ تمایلی به تجدید دیدار هست یا که.......... بابا حال داری. نمایشگاه کتاب فرصت خوبیه می خوام بلیط بگیرم بیام اگه کسی میاد یک تارخ بده هماهنگ شیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 0:3  توسط مصطفی  | 

ویژه‌نامک سقط جنین منتشر شد پیوند آن را هم می‌توانید در قسمت پیوندهای بلاگ (سمت چپ، پایین صفحه) ببینید. از افشین و مجید ممنونم که با من همکاری کردند امیدوارم نوشتن در اینباره به آنها هم مانند من کمک کرده باشند که ذهنیت خود را درباره این موضوع بررسی کنند.

نوشته افشین و من از این منظر به مساله سقط جنین پرداخته است که در چه شرایطی می‌توان حکم به جواز آن نمود و هر کدام از ما با برشمردن شرایط ممکن، نظر خود را بیان کرده‌ایم نظر من و افشین به هم نزدیک است اما مجید از زاویه دیگری به این مساله نگاه کرده است و با تعیین حکم قطعی و عام در اینباره مخالفت ورزیده است او معیار کاستن رنج انسانها که یکی از مشهورترین معیارها برای بررسی اخلاقی مسائل است را مطرح کرده است البته این معیار نواقصی نیز دارد که قاعدتا مجید داعیه پرداختن به آن را ندارد به نظر من حتی سخن مجید هم نافی ارائه قواعد کلی نیست بلکه نافی آن نوع قواعد کلی است که با نادیده گرفتن رنج انسانها می‌کوشند احکامی جهانشمول و لایتغیر ارائه نمایند

باز هم از هر دوی این دوستان تشکر می‌کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 20:42  توسط عباس  | 

در تهرانم اين چند روز و برخي از دوستان را ديده‌ام و كساني مانند كريم را هم نديده‌ام هواي تهران به من مي‌چسبد و حوصله خوابگاه و دانشگاه را هم ندارم كم‌كم دارم متقاعد مي‌شوم كه مرد زندگي در تهران نيستم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 18:0  توسط عباس  | 

پستهای این وبلاگ بیش از این است ولی من فقط تا پست 277 را که مربوط به چند روز پیش است دانلود کرده‌ام همه در یک فایل فشرده با فرمت 7zip هستند حدود 270 کیلوبایت.
کل آن چیزی که تا چند روز پیش نوشته شده است اگر آن را دانلود کنید آرشیو علابویز را تماما در اختیار خواهید داشت البته کامنتها در آن نیستند و فقط پستهاست اما همین هم غنمیت است
بعد از دانلود آن را از حالت فشرده در آورید فایل content را اجرا کنید و لینک داخل آن را بزنید کل علا را بدون وصل به اینترنت در اختیار خواهید داشت روی آرشیوها کلیک کنید و ببینید

لینکها به دو جا مربوط می‌شوند ولی یک فایل بیشتر نیستند گفتم اگر مشکلی پیدا کردید از لینک دیگر استفاده کنید
لینک دانلود:
از megaupload

یا
از 2shared

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 19:24  توسط عباس  | 

چند روز قبل رفتم و از فيدريدر خودم (snarfer)، پوشه news را حذف کردم تا ديگر اخبار هر روز جهان و ايران به دستم نرسد از فيدريدر پرتابل خودم (greatnews) هم اين پوشه را حذف کردم مدتي بود مترصد اين کار بودم اما مردد بودم حالا با هيچ خبري مواجه نمي‌شوم (مگر شايد از طريق هفتان) اخبار را هم که نمي‌بينم و محيط اطرافم هم مانند تهران هي وضع مملکت را توي سرم نمي‌کوبد الآن تقريبا در حد سایتها و وبلاگهاي حوزه انديشه و طنز و گاه ورزشی محدود شده‌ام اميدوارم دوستان ديگر هم بتواند اين تصميم مهم را بگيرند مخصوصا کریم

بيت:
هر که باشد از خبر دور او خوش است
خاصه آن کس را که tv خامش است
پس خبر را حذف کن تا نشنوي
تا به آرامش رسي شادان شوي
پند من بشنو و لجبازي مکن
لااقل از مولوي بشنو سخن
«هر که او هشيارتر پردردتر
هر که او بيدارتر رخ‌زردتر»
پس ز هشياري و بيداري بکاه
تا به کي افغان و ناله، سوز و آه
مرتضي جان رسم شنگولي جز اين
نيست که غافل شوي، غافل، همين
گر کريم از اين سخن دلگير شد
«مهلتي بايست تا خون شير شد»
اين سخن از مولوي يک حکمت است
«استن اين عالم اي جان غفلت است»
از فراموشي و عادت هم کريم
بهره‌ها خواهي گرفتن بس عظيم
گر چه بردم نام از اين دو عزيز
روي صحبت با رفيقان هست نيز
مصطفي و مهدي و افشين، مجيد!
جملگي اين پند را بايد شنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 22:42  توسط عباس  | 

چه موبايلي بايد خريد؟ من مدتي است يك گوشي ارزان نوكيا دارم مي‌خواهم آن را عوض كنم اما هيچ گوشي مناسبي پيدا نمي‌كنم. گوشي‌ها را بر اساس قيمت مي‌توان به اين چند دسته تقسيم كرد (بر اساس تومان) من گزينه‌هاي خودم را به عنوان گوشي مناسب هر رده مي‌آورم (البته فقط نوكيا و سوني اريكسون مدنظرم هستند):
گوشي مفلسان: حدود 50000  (ارزانهاي نوكيا به علت خط‌دهي و مقاومت بدنه خوب)
گوشي فقيران: 100000-50000 (k510 سوني اريكسون)
گوشي اي‌مي‌گذران (كساني كه در جواب اينكه اوضاع چطوره مي‌گن: اي مي‌گذره): 150000-100000
(k750 سوني اريكسون- s500 سوني اريكسون هم دارد به اين رده از لحاظ قيمت نزديك مي‌شود)
گوشي گليميان (آنها كه مي‌توانند گليم خودشان را از آب بيرون بكشند): 200000-150000 (k800 سوني اريكسون)
گوشي دست‌به‌دهن‌رسندگان: 300000-200000 (نوكيا 5610- نوكيا n73)
گوشي وضع‌خوبان: 400000-300000 (k850 سوني اريكسون)
گوشي پولداران: 600000-400000 (n95 نوكيا-n82 نوكيا و گوشيهاي هوشمند در رده imate و htc)
گوشي خرپولان: بالاي 600000 (n95 8gig نوكيا و گوشيهاي هوشمند در رده imate و htc)
ببخشيد اگر اطلاعاتم درباره قيمتها خيلي دقيق نباشد چون هم من از تهران فاصله گرفته‌ام و هم قيمتها متغيرند.
اما گوشي كه من مي‌خواهم بايد اين قابليتها را داشته باشد (البته‌ علافان از اين طيف قيمت تبعيت نمي‌كنند و بر اساس حال تصميم مي‌گيرند بنابراين ما را داخل آن قالبهايي كه گفتم طبقه‌بندي نكنيد):
1- خط‌دهي مناسب (خروج برندهايي غير از نوكيا و سوني اريكسون)
2- صفحه كليد راحت
3- وجود جوي استيك
4- صفحه نسبتا بزرگ
4- دوربين حداقل 3.2 و حد اكثر 5
5- تاشو نبودن
6- ساپورت زبان فارسي
7- هنگ نكردن
8- درست عمل كردن با نرم‌افزارها
9- اصل بودن
10- طيف قيمت زير 250 براي دوربين 3.2 و زير 400 براي دوربين 5
11- كسي كه اين پول را به من قرض دهد.
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 13:17  توسط عباس  | 

مصطفی مطلبی نوشته است با عنوان «طرح حجاب؛ گفتگوي بدن‌ها و فرايند هويت‌سازي». چیزهایی که از آن فهمیدم جالب بود حد اقل برای من تازگی داشت و سبب شد تا به مساله پوشش زنان از منظری جدید که تا کنون به آن فکر نکرده بودم نگاه کنم بحث بدن به‌مثابه امری هویت‌بخش که مخصوصا برای زنان، معنا پیدا می‌کند در آنجایی که می‌خواهند هویت جدیدی برای خود تعریف کنند و یا در ناتوانی در رسیدن به منزلت اجتماعی مناسب از آن به عنوان ساده‌ترین ابزار هویت‌یابی استفاده نمایند
به دوستان توصیه می‌کنم که حتما بروند و بخوانند و باز پیشنهاد بهتر آن است که مانند من آن را ابتدا در کامپیوتر ذخیره کرده و سر فرصت بخوانند.
باید از مصطفی تشکر بکنم که ساخت ظاهری متن خود را به نحوی تعبیه کرده است تا نکات مهم از دست نروند اما به هر حال متن او برای من که اطلاعات جامعه‌شناسی ندارم سخت‌فهم است به هر حال من با بسیاری از اصطلاحات این علم آشنا نیستم و بنابراین متن را به کندی خواندم و دریافتی در حد یک خواننده عادی از آن داشتم شاید دوستان دیگری مانند مرتضی بهتر مفاهیم آن را دریابند و شاید این توقع بی‌جایی باشد که بخواهم تا متنی تخصصی را برای مخاطب عام ساده‌نویسی کنند. مصطفی هم از ابتدا داعیه وبلاگی عمومی را نداشته و مشخص است که مطالب او تخصصی‌اند، اما شخصا دوست داشتم تا آنچه را مصطفی از گیدنز نقل کرده بهتر بدانم: «گيدنز شاخص‌ها و مولفه‌هاي دستيابي به هويت مدرن را تفكر باز انديشانه، روايت زندگينامه‌اي، سياست زندگي و كنترل بدن مي‌داند» مصطفی درباره تفکر بازاندیشانه و کنترل بدن کمی توضیح داده است ولی درباره دو مورد دیگر چیزی نگفته است البته این شاید مستقیما به موضوع صحبت او ارتباط پیدا نکند اما به عنوان پانوشت نوشته او می‌توانست بیاید و یا اینکه احیانا اگر جایی در اینترنت می‌شناسد که درباره این مطالب توضیح داده شده است می‌توانست لینک بدهد.
امیدوارم این که نوشتم از سر توقعی بیجا نباشد چون من کتابهایی در حوزه جامعه‌شناسی ندارم  فعلا هم نمی‌توانم وقت مناسبی برای مطالعه درباره مفاهیم جامعه‌شناسی اختصاص بدهم توضیحات مختصر برای من کفایت می‌کند و البته این توضیحات می‌تواند از جانب دیگران هم باشد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 1:59  توسط عباس  | 

خدمت دوستان محترم عرض کنم که مطلب آپارتمان نشینی رو واسه هفته نامه ای که یکی از اقوام منتشر میکنه نوشتم. اون آخریش رو هم از طرف من اضافه شده که خب به علت آشنایی، چیزی نشد بگی(اگه دقت کنید آخرین مطلب مقاله است). من هم مطلب رو مستقیم از روی سایت اونها ریختم داخل وبلاگ. اما جامعه شناس محترم و دارای اعتماد به نفس فوق العاده!!!فکر کنم منظور علوم اجتماعی باشه نه تجربی..تصور کنم مشکل ما اسلام نیست، تظاهر به روشنفکری و توهم الیت بودنه که تمام بلایا را سر ما میاره . اگه مرد کارزاریم این میدون. نه اینکه فقط بیرون وایسیم و ......
  •   مشكل روشنفكر ما ، مشكل يك سونگري و مطلق گرايي است.  

  •   البته مطلق ، يك پديده تجريدي ( بدون قيد و شرط است ) كه در عمل بايد مشروط شود.

    در ضمن عمل مطلق ، وجود ندارد . عمل مطلق ، ترور است( آقای م.ر).
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:4  توسط مصطفی  | 

نمي‌خواستم زود روي مطلب مرتضي مطلبي بدهم ولي ديدم از وقتش مي‌گذرد بنابراين مطلب را مي‌گذارم ولي جاي كامنت نمي‌گذارم تا مطلب مرتضي تر و تازه بماند
 با هم بازي استقلال را با استقلال اهواز مي‌ديديم بعد از حدود ده دقيقه با تعجب به برادرم گفتم چرا بازيكنان استقلال اهواز حركت نمي‌كنند و فقط راه مي‌روند مثالي كه براي او زدم مثال برخي بدشانسي‌هاي من در بازي فوتبال pes بود كه وقتي حمله مي‌كردم تعداد بازيكنانم در هجوم كم بود و وقتي دفاع هم مي‌كردم باز بازيكن نداشتم به برادرم گفتم كه نه اينها دفاع مي‌كنند و نه حمله فقط يك عده در وسط جمع شده‌اند و عبور توپ را تماشا مي‌كنند برادرم حرف مرا تاييد  كرد و با مطرح كردن احتمالي كه من از گفتن آن شرمنده‌ام گفت استقلال امروز سه بر صفر مي‌برد استقلال كه گل اول را زد ديديم كه هيچ كس يارگيري درستي نكرده و برهاني هم با آزادي تمام و بدون آنكه كسي همراه او بپرد ضربه سرش به گل تبديل شد اما گل دوم هم كه هيچ كس نه پيروز قرباني را گرفت و نه كسي با او پريد هم مايه تعجب من شد تازه از گل دوم به بعد كمي بازيكنان استقلال اهواز شروع به حركت كردند اما باز هم مهاجمين تعطيل استقلال با فراغت كامل و بدون تحمل فشاري بازي مي‌كردند تا اينكه بازي شش بر صفر شد.
ميثاقياني كه هميشه كنار خط داد و بيداد مي‌كرد روز آرامي را گذراند در چهره او اثري از ناراحتي‌اي كه متناسب با اين باخت و قابل انتظار باشد نديدم و نه التهابي در اندازه باخت شش بر صفر. نمي‌دانم مصاحبه او را بعد از بازي شنيديد يا نه، ولي انگار يك بر صفر باخته بودند گفت كه بازيكنانم انگار گريپاژ كرده بودند و استقلال تهران از بحران خارج شد و مانند آن، انگار نه انگار كه تيم او بدترين باخت تاريخ خودش را از سر گذرانده است. خيلي وقتها تيمها مي‌بازند گاهي نتيجه هم بد است ولي آن تيمها بازي مي‌كنند و مي‌بازند اما استقلال اهواز فقط باخت.
من به برخي چيزها فكر مي‌كنم نمي‌دانم آيا شما هم به آن چيزها فكر مي‌كنيد
+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 19:2  توسط عباس 

هر کی از مهدی حمامی(منو یاد فین میندازه) بپرسه یونس کجاست؟می گه رفته پیش خانومش!!!

راستی مهدی حمامی کجاست؟ خبری دارین؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 1:5  توسط مصطفی  | 

كمي هم از اخبار دوستان به عرض علابويزيان برسانم از ميان جمعي كه به وبلاگ سركي مي‌زنند
لپ‌تاپ كريم انفجاريد
رايانه خانگيش پوكيد
افشين هم:
ويروس زده به كامپيوتر
فرمت ز صلاح اوست قاصر
رضا:
خانه تلفن ندارد و هم
كافي‌نت خوب نيست جانم
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 20:38  توسط عباس  | 

این هم از ما

بلاتکلیفی که آدم حدفاصل پاس کردن واحدها و دفاع پایان نامه داره روز دفاع رو یک روز خاص می کنه. روزی که تصور میشه قراره کاره شاقی انجام بشه دوستان زیاد همراه با سوال و جواب های  داور اونم تو حداکثر ۳۰ دقیقه به نظر می یاد استرس آور باشه  اما وقتی که نوبت در آخرین روز تیر به ما رسید از شانسمون نه از دوستان خبری بود و داور محترم هم بیکار. جلسه ای که قرار بود حداکثر ۴۰ دقیقه طول بکشه شد ۳ ساعت(از ۱۱ تا ۱ بعدازظهر). در نهایت مظلومیت دوستان ما هم دفاع کردیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 0:15  توسط مصطفی  | 

فرصت خداحافظی از دوستان نشد. ما هم از خوابگاه رفتیم و پیوستیم به جمع مجید و کریم و...... البته بدون دفاع.به امید دیدار
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 11:8  توسط مصطفی  | 

تا به حال مطلبی نفرستاده بودم.  حالا هم که اومدیم بفرستیم در نهایت حیرت ..............دکتر  عضویت ما رو نابود کرده..................  اعتراض شدید اللحن ما به دکتر مصادف شد با : مشتی خونسرد باش.

                               

                                        اومدیم جبران........تا بعد

                            

                

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 14:25  توسط مصطفی  | 

شیخ ما چندیست قدم بر دیدگان جمع مریدان نهاده به خواب گاه آمده است. گر چه هنوز رخصت دیدار حاصل نشده اما و با جفاکاریی دو مرتبه دعوت شیخ را صلا نداده به دیدارش نشتافته ام اما هنور امید به کرم او دارم. چه می شود کرد آدم های دقیقه نود هستیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:53  توسط کریم  | 

 
Grazr