اين پست در پاسخ به آخرین کامنت ابوالفضل(پست دهان باز) كه گفته بود" نميدونم گروه پنچر شده يا من...."؟؟ نوشته شده است.
حال بياييد كمي خاله زنك بازي در بياريم و غيبت كنيم و تك تك نويسندگان اين وبلاگ را تحليل كنيم كه چرا نمينويسند يا خوب نمينويسند!!!!
اول از رهبر معنوي گروه" جناب دكتر" شروع ميكنم.
جناب عباس ، بنده خدا همه ي تلاشش رو ميكنه تا اين گروه گريزان را حول محور دوستي جمع كنه. در اين راه موانع مهمي وجود دارد. اگر به افرادي چون مرتضي( كه كله اش بوي قورمه سبزي ميده) روي خوش نشون بده كه "ميشود آنچه نبايد بشود"!!از سويي با واژه پردازي ابوالفضل هم مشكل داره و اين رو چندين بار تذكر داده. پس اگر به ابوافضل هم روي خوش نشون بده كه باز"ميشود آنچه نبايد بشود"!!ذاتا دوست نداره در مورد سياست بنويسه چون "خطرناكه حسن" !!!در مورد دين هم نميشه نوشت چون شيخ است و خطوط قرمز رو چكار كنه؟ در مورد ادب و هنر و فيلم و موسيقي ميتونه موفق باشه اما گاه فضاي اجتماعي اين اجازه رو نميده كه در اين موارد چيزي بنويسه.با همه ي اين اوصاف به عنوان رهبرگروه يك حسن خيلي بزرگ داره و آن اينكه خيلي صبوره. با همه ي افراد چون پدري بزرگوار برخورد ميكنه. به گونه اي كه اغلب يادم ميره ايشان جاي پسر بنده هستند. !!!!!!!!!
و اما مهدي ....
از وقتي من وارد اين صفحه شدم فقط يك گزارش نون خريدن از ايشان ديدم كه در واقع گزارش متاهل شدنش بود و عرض ارادت نسبت به جماعت نسوان !!!! و يك كامنت كه نوشته بودند ( شیخ مگر گروه ما علا "بویز" نیست پس این مهراوه خانم کیه؟
درسته که باحال مینویسه اما ...........
البته فضای مجازیه
اینجوری پیش بره من نمیتونم جواب درخواست خانمم را بر عضویت در علا بدم و مجبورم هر روز به جای مرغ تخم مرغ بخورم.) گرچه منظورشان رو از اينكه "البته فضاي مجازيه " واساسا اگر مجازي نبود و واقعي بود چه اتفاق ناميموني ميافتاد درك نكردم ؟؟؟ به آن نميپردازم
اما لازمه به ايشان عرض كنم نگران نباشيد . بنويسيد و مطمئن باشيد اگر بانو هم وارد جمع نويسندگان شد ، شما جاي مرغ ، تخم مرغ ميل نخواهيد كرد. چون همه ي بانوان ايراني مديرو مدبرند و ميتوانند كار خارج از منزل و داخل منزل و خريد منزل و تر و خشك كردن بچه و خواندن كتاب و ديدن فيلم و نوشتن مطلب را همه را با هم انجام دهند. پس بدون واهمه بانو را هم درگير نوشتن كنيد و خود نيز بنويسيد.كه با نوشتن نه تنها شما احساس زنده بودن خواهيد كرد بلكه بانو هم افق ديد گسترده تري خواهد يافت كه به بركت آن آرامش بيشتري نصيب شما و زندگي مشتركتان خواهد شد
بر اساس ليست وبلاگ نوبت به كريم ميرسد!
كريم از وقتي زمزمه ي دكتر شدنش را شنيدم ، خيلي كم مينويسه اما بسيار پر مغز و زيبا مينويسه. در حال حاضر نه حوصله شو داره و نه كلاس كارش اجازه ميده جز براي پست هاي دكتر براي افراد ديگه كامنت بزاره و اصولا از منظر ايشان هيچ پستي ارزش بحث و مجادله رو نداره!!!! گاه مياد و به وبلاگ سر ميزنه و زود ميره .اين موضوع يا به خاطر اينه كه به اينترنت دسترسي نداره يا به خاطر اينه كه "كبوتر با كبوتر باز با باز ..." و از اين جورحرفها. كه من دعا ميكنم جناب"دكتر كريم" همواره به سلامت باشند و گروه علا را از مطالب پر مغزشون بهره مند سازند. كامنت هم نگذاشت مهم نيست ما به پست هايش بسنده ميكنيم .
افشين در سكوت داره زندگي شو ميكنه. نميدونم اصلا به وبلاگ سر ميزنه يا نه؟ رد پايي ازش نميبينم اما خيلي دوست داشتم از روي نوشته هاش بيشتر ميشناختمش. ااما گويا مشغله مجالي براش نذاشته كه اين مهم را به انجام برسونه. شايد هم يادش رفته كه براي "بودن" و" شدن" بايد تن به روزمره گي نسپرد. همه ي ما در ساعات روزانه درگير روزمره گي هستيم و شايد فقط همين دقايق كوتاه كنكاش و جستجو جزو" زندگي" محسوب ميشود. پس بايد دمي زيستن را غنيمت دانست.
مرتضي...
وفادار هميشگي به گروه و وبلاگ. مثل رهبر معنوي گروه دغدغه ي افراد و وبلاگ رو داره اما به شكل و نوعي ديگر . سعي ميكنه اطلاعاتش رو بي هيچ چشم داشتي تقديم دوستانش كنه. گاه تند و آتشين مي نويسه.گاه قاطي ميكنه و صد تا لينك ميزاره !!!!!از كل كل كردن خسته نميشه. در بحث ها اغلب نقش مخالف را ايفا ميكند و تنور ِ بحث را داغ ميكنه. گمانم حضور مستمر مرتضي در گذاشتن پست ها (گرچه فقط لينك باشه) و كامنت ها سبب شده اين وبلاگ نيمه پنچر لخ لخ كنان به راهش ادامه بده! مرتضي در كنار همه حسن ها ،ايرادش اينه كه بي گدار به آب ميزنه. از اين بابت ممكنه اول خودش بعد وبلاگ رو دچار دردسر كنه.
مصطفي...
آخرين بار خبر بازگشتش رو از ماه عسل داد. تازه مزدوج شده و سخت درگير سامان دهي زن وزندگي و ذهن است . مدتي زمان لازم داره تا بتونه جاي هر چيز رو در ذهن و زندگي اش پيدا كنه. اين كه همسر جاش كجاست؟خانواده همسر و خودش كجا؟دوست كجا؟تفريح كجا؟ زندگي مشترك كجا؟بچه كجا؟زندگي خصوصي كجا؟ روزمره گي كجا؟ مصطفي زمان لازم داره. زمان براي اين كه اينقدر در "روزمره گي" غرق بشه تا دلش براي "زندگي "تنگ بشه. انوقته كه باز بر ميگرده به سراغ وبلاگ و دوستانش . كاش اين اتفاق فرخنده زودتر براش بيافته چون ممكنه كمي دير بشه و اين جمع ديگه سرجاشون نباشند!!
مجيد....
مجيد هم دچار سرنوشت مهدي و مصطفي و افشين شده. نميدونم چقدر از زمان ازدواجش ميگذره ولي ميدونم كه اون اتفاق فرخنده در شرف وقوع است و اون كم كم داره جاي هر چيز رو در ذهن و زندگي پيدا ميكنه.هنگامي كه تو چرخ دنده هاي زندگي گرفتاره، گاه به ذهنش ميرسه كه يه چيزي اين وسط كمه. همه ي تلاشش رو ميكنه كه همه ي پست ها رو بخونه و اگر مجالي باشه كامنتي بذاره اما اغلب به بهانه ي "گرفتارم" از نوشتن طفره ميره. ميدونم خيلي زود دلش براي "بودن" تنگ ميشه و فعال تر برخورد خواهد كرد.ميتوان منتظرش موند...
ابوالفضل...
او هم وفادار هميشگي به وبلاگ هست. در هر دوره غيبت يك هفته تا ده روزه( كه گمانم مربوط به نوع كارش هست) مياد و تو وبلاگ با كامنت يا پستي حضورش رو به ثبت ميرسونه و باز ميره . گاه در قالب كلمات پاستوريزه نشده دق و دلي اش رو از كار و زندگي و روزگار خالي ميكنه و باز ميره تا ده روز بعد بياد و باز...
ابوالفضل افكارو معلوماتش قشنگ تر از كلماتش هست.او اگر سعي ميكرد وواژگان زيبا تري براي بيان تفكراتش ميافت واقعا نوشته هاش خواندني تر و ماندگار تر ميشد.
و آخرين عضو مهراوه...
از فروردين ماه بنا به توصيه ي كريم خواننده ي وبلاگ شد. گهگاه كامنتي بر پست ها ميگذاشت. ولي از آنجايي كه اين محفل خصوصي بود خيلي زود اعضا كنجكاو شدند كه اين تازه وارد كيست و مباد عامل نفوذي باشد! مسئوليت كشف حقيقت به عهده ي شيخ بود كه مرجع رسيدگي تمام مشكلات بود و هست.ايشان پس از تحقيق و تفحص و كنكاش و سرچ كردن كل دنياي مجازي و در آوردن تمامي ايميل آدرس ها و وبلاگها و كلا همه ي رد پاهاي مهراوه ي نگون بخت!،صلاحيت فرد مذكور را تاييد كردند واز ايشان دعوت به همكاري نمودند. با تكرار دعوت از سوي مجيد ، كريم ، مرتضي و ابوالفضل پسورد و آي دي مستقل دريافت كرد.او از همه ي اعضاي گروه بيشتر سن از خدا گرفته و سالها طول كشيد تا مسير "روزمره گي" را تا "زندگي" بپيمايد. او فارغ از نگاه جنسيتي دنبال "قطعه اي از آسمان بود كه از تراكم انديشه هاي پست تهي باشد"(فروغ) در اين جستجو و كنكاش هرگز خود را از فراگيري بي نياز ندانست. براي نوشتن اغلب نياز به بهانه و جرقه اي در ذهن دارد. او بهتر از آنكه بتواند بنويسد ،سخن ميگويد و به قول خودش "آدم حرافي " ست و گاه با آسمان و ريسمان كردن ميتواند اثبات كند كه ماست سياه است!( كه البته مربوط به شغل و حرفه اش مي باشد)!او وارد اين جمع شد كه شايد بتواند اندكي توانايي "نوشتن" را هم در خود تقويت كند. از دانش اعضاي اين گروه (كه همگان از او تحصيل كرده ترند) استفاده كند و از تجربيات خود ، آنان را بهره مند سازد! ذاتا مهربان است اما زبان تند و تيز و رك گويي دارد . مثل مرتضي از كل كل كردن خسته نميشود و براي همين موضوع از سوي دكتر متهم به "تهراني بودن" شده! گرچه هميشه تلاش كرده ،بزرگي را با بزرگواري توام كند وليكن كمتر در اين راه موفق بوده است. كم صبر و تحمل و گاه لجباز است.سيكل سرخوردگي تا اميد و بالعكس را به سرعت طي ميكند!
با همه ي اين اوصاف او معتقد است ، اگر حضور وي منجر به كناره گيري اعضاي قديمي چون چون مهدي و افشين و مصطفي ميشود( منظور كامنت مهديست) ميتواند اسم و نام كاربري اش را حذف كند و در حاشيه به حركت خود ادامه دهد . بازخواننده ي وبلاگ باشد و در قالب كامنت ، حضورش را به ثبت رساند.چرا كه او بر خلاف سالهاي سپري شده جواني ، ديگر به تز " همه يا هيچ" اعتقادي ندارد.