تبليغاتX
سخن تازه

سخن تازه

وبلاگ گروهی

http://alizamanian.blogfa.com/post-263.aspx

http://itanz.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 11:36  توسط عباس  | 

چندي پيش شهرام ناظري در كاري تحسين‌برانگيز و شكوهمند اين شعر را اندر احوالات روزهاي پس از انتخصابات به زيبايي اجرا كرده است. من به لطف يكي از خويشان متن و صداي آن را خوانده و شنيده‌ام. شايد شما هم همگي يا برخي ديده و شنيده باشيد. البته صداي شهرام ناظري رو هم احتمالاً مي‌تونيد با جستجو در شبكه پيدا كنيد. حالا به هر صورت براي آن‌ها كه نديده‌اند و نشنيده‌اند متن شعر زيباي آن را اين‌جا تقديم مي‌كنم:

اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو

اى بغضِ گل انداخته، فريادِ خطر شو

اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش

اى مشتِ برافراخته, افراخته ترشو

اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى

از خانه برون چيست كه از خويش به در شو

گر شعله فرو ريزد، بشتاب و مينديش

ور تيغ فرو بارد، اى سينه سپر شو

خاكِ پدران است كه دستِ دگران است

هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو د

يوارِ مصيبت كده ىِ حوصله بشكن

شرم آيدم از اين همه صبرِ تو، ظفر شو

تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى

چون شير درين بيشه سراپاى،جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست

خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو

فرياد به فرياد بيفزاى، كه وقت است

در يك نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو

ايرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است

ايران ِكهن در خطر افتاده، خبر شو

مشتى خس و خارند، به يك شعله بسوزان

بر ظلمتِ اين شامِ سيه فام، سحر شو

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 12:28  توسط مجید  | 

آن طفل هفت ماهه3

بيانيه ميرحسين موسوي به دل هيچ كدام از اصلاح‌طلبان و حاميان جوان آنها نچسبيد. در نگاه اول جنس ادبيات موسوي با ادبيات اصلاح‌طلبي متفاوت مي‌نمود. به همين دليل واكنش‌هاي چنداني به دنبال نداشت. شايد در آن روزها ميرحسين هم از افطار روزه‌ي بيست ساله‌اش پشيمان شده بود. او پس از بيست سال سكوت منتظر موج عظيم گرايش‌هاي مردمي به سمت خود بود. اعلام موضع بينابيني و عدم شفافيت در بيان مواضع و گرايش سياسي، براي عده‌ي زيادي از اصلاح‌طلبان قابل هضم نبود. ميرحسين خود را اصلاح‌طلب اصول‌گرا ناميد و تا آخر هم بر همين انديشه بود. اما اين اصطلاح براي بسياري از اصلاح‌طلبان گنگ و نامفهوم بود. موسوي خود را مستقل و فراجناحي مي‌دانست و اين براي اصلاح‌طلبان گران بود.  اصلاح‌طلبان جوان و پرشور خواهان تغيير وضع موجود بودند و آمال خود را در انديشه‌هاي موسوي نمي‌ديدند. مهدي كروبي هم پس از كناره‌گيري خاتمي اميدهايش به اجماع اصلاح طلبان بر شيخ بيش از پيش شده بود. اما دعواي بي پايان او با مشاركت و مجاهدين، اجماع را غيرممكن كرده بود. اصلاح‌طلبان فريادهاي خود را در كلام كروبي مي‌ديدند اما دل همراهي با او را نداشتند. شايد اصلاح‌طلبان پرشور كعبه‌ي آمال خود را در مواضع شفاف و روشن كروبي مي‌ديدند و بسياري از آنها با اين استدلال كه مطلوب آنها كروبي است و ميرحسين به خاطر ظرفيت راي‌آوري ارجح است، موسوي را برگزيدند. تمام احزاب دوم خردادي حامي موسوي هم در بيانيه‌ هاي خود موسوي را خواست حداقلي اصلاح‌طلبان معرفي كردند. حتي زماني كه حزب مشاركت و مجاهدين آماج حملات شديد اصول‌گرايان قرار گرفتند و موسوي را به همكاري با احزاب به زعم آنها غيرقانوني و برانداز تحت فشار قرار دادند، او در صدد دفاع برنيامد و تنها به استقبال از كليه‌ي گروه‌هاي سياسي اكتفا كرد. اين گونه بود كه با نفي كروبي، ميرحسين را برگزيدند. صد البته كه سيد محمد خاتمي در حمايت و دفاع از ميرحسين تمام قامت ايستاد و از نام و اعتبار خود براي جمع كردن اصلاح‌طلبان حول ميرحسين كم نگذاشت به طوري كه در طول مبارزات انتخاباتي مهدي كروبي دردمندانه از خاتمي گلايه كرد كه چرا كسي را بر او ترجيح داده كه در تمام سال‌هاي محنت سكوت پيشه كرده بود. در اين آشفته بازار رسانه‌ي ملي! هم رسالت خود را به خوبي ايفا كرد و براي آتش اختلافات اصلاح‌طلبان هيزم مي‌كشيد و تا حدودي هم موفق شد.

هر چه به تاريخ انتخابات نزديك‌تر مي‌شديم، زوايايي جديدي از افكار و انديشه‌هاي موسوي مشكوف مي‌شد. موسوي كم‌كم پوست مي‌انداخت و هم‌زمان موج سبز ارتفاع مي‌گرفت. شور انتخابات كشور را فرا گرفته بود. قهر كرده‌هاي سياسي به ميدان بازگشتند. تشكل‌هاي دانشجويي شور گرفتند. ترنم يار دبستاني بر لبان جاري شد. كروبي سد شكني مي‌كرد و ميرحسين در پي او به صف انديشه‌هاي ناصواب مي‌زد. اما همچنان يك پرسش بي ‌پاسخ وجود داشت؛ آيا ميرحسين مي‌تواند پاسخگوي مطالبات مردمي باشد كه زماني از خاتمي عبور كرده بودند؟ پاسخ به اين پرسش نيازمند زمان بود و مبارزات انتخاباتي فرصتي بود تا به اين سوال پاسخ داده شود. شور عجيبي در ميان جوانان و دانشجويان به وجود آمد. رنگ سبز به نماد جنبش تحول‌خواهي تبديل شد. رسانه‌ي ملي كه در ماه‌هاي منتهي به انتخابات، از هيچ تلاشي براي عدم مشاركت مردم در انتخابات فرو گذار نكرد، در انفعال قرار گرفت. موج سبز در كف خيابان‌ها، بر بام خانه‌ها، آينه ماشين‌ها، مچ دست‌ها و تن جوانان به راه افتاد. وحشت از حضور حداكثري دولت را فرا گرفته بود. تمام ترفندها بي‌نتيجه بود. دلارهاي نفتي سرازير شده،‌ افزايش يافت. موج سبز جغرافياي ايران را درنورديد و سراسر جهان را در بر گرفت. ايرانيان مقيم اروپا و امريكا با ملت همصدا شده بودند. همه چيز براي يك پيروزي بزرگ مهيا بود. مناظره 13 خرداد عطش ملت براي بازگرداندن عزت به ايران عزيز را بيش از پيش كرده بود. آراء خاموش نور گرفتند. سايه‌ي تحريم محو شده بود. محمود احمدي‌نژاد زير سايه‌ي سنگين وعده‌ي افشاي باندهاي ثروت و قدرت يك بار ديگر به سراغ سنگ صبور نظام جمهوري اسلامي رفت و به بدترين وجه هاشمي و خانواده‌ي او را آماج اتهامات ريز و درشت خود نمود. جامعه ملتهب شده بود. او كه خطر از دست دادن كرسي پاستور و افشاي تباه شدن ميلياردها دلار نفتي را بيش از هميشه حس مي‌كرد، به هيچ كس حتي ريش‌ سفيدهاي اصول‌گرا هم رحم نكرد و خود را براي يك خودكشي سياسي آماده كرده بود. از قضا اين حربه به كار آمد و بخشي از ملت هميشه منتظر افشاگري، باور كرد كه باندهاي قدرت و ثروت به دست علمدار عدالت افشاء و بدنام شده‌اند! اما اين پايان كار نبود و علي‌رغم جوسازي‌هاي فراوان ملت به راه خود ادامه مي‌داد و سرانجام 22 خرداد....

بعد از گذشت چند ماه از آغاز مبارزات انتخاتي و نحوه‌ي آرايش نيروهاي سياسي، زمان آن رسيده است كه به آن طفل نارس توجه كنيم. سوالات بيشماري پيرامون اين مسئله وجود دارد كه در اين مقال نمي‌گنجد اما با بررسي حوادث قبل، حين و بعد از انتخابات لازم است كه يك بار به صورت زيربنايي مباني و اصول انديشه‌هاي جنبش اصلاح‌طلبي واكاوي شود. جداي از اين لازم است كه به سوالات زير به صورت واقع‌بينانه پاسخ داده شود: احزاب دوم خرداد بعد از شكست در انتخابات نهم چه عكس‌العملي نشان دادند؟ در فاصله‌ي 6 ماه مانده به انتخابات چه كس يا كساني به عنوان كانديدهاي احتمالي مطرح بودند؟ ارتباط گروه‌هاي اصلاح‌طلب با بدنه‌ي جامعه چگونه بود؟ چرا اصلاح‌طلبان نتوانستند پس از گذشت 4 سال از انتخابات نهم اختلافات دروني خود را حل كنند و به اجماع برسند؟ آيا ميرحسين موسوي برآيند جريان اصلاح‌طلبي بود؟ آيا موفقيت احتمالي موسوي در اتخابات مي‌توانست به تحكيم مباني و اصول انديشه‌ي اصلاح طلبي كمك كند؟ آيا موسوي بعد از موفقيت احتمالي در انتخابات نماينده‌ي آراء و انديشه‌هاي اصلاح‌طلبان بود؟آيا اگر موسوي در يك رقابت آزاد و منصافانه در انتخابات شكست مي‌خورد، اتحاد كنوني شكل مي‌گرفت؟ موفقيت احتمالي كروبي چه نتايجي به همراه داشت؟ آيا موسوي با موفقيت در انتخابات مي‌توانست آن روي حاكميت را ببيند؟ آيا اجماع كنوني انديشيده و باثبات است؟  

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 19:49  توسط عباس  | 

نوشته قبلی افشین با نام آن طفل هفت ماهه در این پست ادامه می‌یابد دوباره این منم که پست افشین را منتشر می‌کنم چون ظاهرا خود افشین موفق به انجام آن نمی‌شود پست مفصل است برای خواندنش باید آن راذخیره کرده و روی کامپیوتر بخوانید البته اگر اینترنت مجانی دارید که این بحث مطرح نیست

آن طفل هفت ماهه

قسمت دوم

كم توجهي يا ناآگاهي به مناسبات قدرت درون حاكميت و عدم وجود يك مركز تصميم‌گيري مورد قبول جريان‌هاي سياسي اصلاح‌طلب باعث شد تا در يارگيري سياسي كاملا منفعل شوند. حملات سنگين رسانه‌اي در سال‌هاي اول پس از دوم خرداد عليه هاشمي رفسنجاني به عنوان نماد حاكميت اقتدارگرا و تضعيف جايگاه متوازن كننده او باعث شد كه كفه‌ي ترازوي قدرت به سمت اقتدارگرايان سنگيني كند. جناح رقيب كه سايه‌ي سنگين قدرت و سوابق هاشمي را بر سر خود احساس مي‌كرد، موذيانه هجمه‌هاي سنگين وارده به هاشمي را زير نظر داشت و گهگاهي در ظاهر، براي دور كردن هاشمي از حالت تعادل به حمايت از او برمي‌خاست اما گردانندگان پشت صحنه با آينده‌نگري، از خرد شدن شخصيت و تقليل جايگاه هاشمي خوشحال بودند. در واقع مانع عمده در قبضه‌ي كامل قدرت را هاشمي مي‌ديدند و اصلاح‌طلبان جوان هم با ناديده گرفتن اين موقعيت تعديل‌كننده، صحنه‌ي قدرت را براي رقيب هموار مي‌كردند. گروه‌هاي اصلاح‌طلب زماني به خود آمدند كه رقيب به مراد خود رسيده بود و در چنين شرايطي هاشمي نه بسيج و سپاه را پشت سر خود مي‌ديد و نه تلاش اصلاح‌طلبان براي بازسازي وجهه او گوش شنوايي داشت. انتخابات نهم در فضايي برگزار شد كه جامعه از اصلاحات مايوس شده بود، جنبش دانشجويي به شدت منتقد سياست‌هاي دولت خاتمي بود و نزاع بين اصلاح‌طلبان بالا گرفته بود. قهر سياسي و تحريم انتخابات هم جامعه را سرگردان كرده بود. تجربه‌ي مجلس هفتم و رد صلاحيت گسترده اصلاح‌طلبان استراتژي حساب شده و انديشيده‌ي گروه‌هاي موسوم به اصول‌گرا براي ايجاد ياس و سرخوردگي، عدم اعتماد به توانايي اصلاح‌طلبان و كاهش ميزان مشاركت مردم در انتخابات رياست جمهوري بود و آنها مكارانه به دنبال بازپس‌گيري دومين نهاد قدرت پس از مجلس بودند.

اصول‌گرايان در استراتژي خود هاشمي را رقيب عمده مي‌دانستند و با آگاهي از مخدوش بودن وجهه هاشمي در ميان روشنفكران و دانشجويان، تمام تلاش خود را براي از بين بردن اعتبار هاشمي در بين اصول‌گرايان و عامه‌ي مردم به كار بستند. به اين ترتيب بود كه هزارن سي دي از طرف گروه‌هاي تندرو حوزه علميه و بسيج عليه هاشمي توزيع شد. اين حربه كارگر افتاد. با كشيده شدن انتخابات به دور دوم، علي‌رغم تلاش منفعلانه اصلاح‌طلبان، هاشمي به سختي در انتخابات شكست خورد تا اصلاح‌طلباني كه به زعم خودشان به هاشمي سيلي زده بودند، پژواك آن را گوش خود احساس كنند. پديده‌اي به نام احمدي‌نژاد متولد شد و با ادعاي شكست خاتمي و هاشمي اصلاح‌طلبي و اعتدال‌گرايي را در هم شكست. او محصول خام‌انديشي اصلاح‌طلبان و برنامه‌ريزي حاكميت است. اگر احمدي‌نژاد  را لااقل در يك مورد آدم مستعدي بدانيم، توانايي او در تاثيرگذاري بر مردمي است كه افق قدرت تحليل‌شان تا نوك بيني است. هنر اصلي و شايد تنها برجستگي احمدي‌نژاد مخاطب‌شناسي است. با درك اين مهم، عوامل‌گرايي غالب در جامعه‌ي ايران را به عنوان محور و مبناي فعاليت خود قرار داد و رندانه در دل عوام جاي گرفت. از آن به بعد اصول‌گرايي با احمدي‌نژاد معنا پيدا كرد. حمايت‌هاي بي‌نظير و مستمر حاكميت از دولت نهم در نوع خود مثال زدني است. در پرتو همين حمايت‌ها احمدي‌نژاد خود را فراقانوني و غيرپاسخگو به نهادهاي قانون‌گذاري و برنامه‌ها مي‌دانست به طوري كه بارها مصوبات مجلس، مجمع تشخيص و اسناد بالا دستي برنامه‌ريزي  توسعه و چشم‌انداز را ناديده گرفت. نهادهاي برنامه‌ريزي، پولي و مالي را منحل كرد، به مصوبات مجلس بي اعتنايي كرد، درآمد بي‌نظير نفت را تاراج كرد و دلارهاي نفتي را صدقه‌گونه بين محرومين توزيع كرد. بارها ايران را بحران در عرصه‌ي بين‌المللي پيش برد و طبقه مستضعف بيچاره همچنان پايكوبان شعار انرژي هسته‌اي سر مي‌دادند.

حاكميت با كسب تجربه از دوم خرداد، قدرت را قبضه كرد. رسانه‌ها محدود شدند، تشكل‌هاي دانشجويي منحل شدند و به جاي آن ستاره‌ بر شانه‌ي دانشجويان قرار گرفت. اساتيد برجسته بركنار شدند. خرافه جاي استدلال را گرفت، احزاب انگ منافق و معاند خوردند و از داشتن رسانه محروم شدند. فضا تاريك و بغرنج به نظر مي‌رسيد. اصلاح‌طلبان شكست خورده به جان هم افتادند و به نام آسيب‌شناسي اصلاحات به تختئه همديگر پرداختند. هر كس ديگري را متهم به افراط و تفريط مي‌كرد. رسانه‌ي ملي هم وارد كارزار شد و دلسوزانه و در فضاي باز رسانه‌اي(!) مصاحبه‌ها و گفت و شنودهاي محرمانه‌ي اصلاح‌طلبان را جهت تنوير افكار عمومي پخش مي‌كرد.  اما در آن سوي كارزار جنگ سختي بين عقلاي اصول‌گرا و دولت احمدي‌نژاد هم در گرفته بود. شايد بزرگ‌ترين شانس اصلاح‌طلبان براي بازگشت به صحنه‌ي سياسي، شخص محمود احمدي‌نژاد بوده باشد. احمدي‌نژاد از دل نزاع سياسي اصلاح‌طلبان بيرون آمد و عملكردش باعث بازگشت اصلاح‌طلبان به صحنه‌ي سياسي شد. تشديد فضاي بسته‌ي سياسي، تخريب وجهه‌ي ملي ايران در عرصه‌ي بين‌المللي، صدور چند قطعنامه عليه ايران، تشديد تنش بين ايران و جهان غرب، انزواي ايران در صحنه‌ي بين‌المللي، قانون‌گريزي و عدم پاسخگويي، محدود شدن آزادي‌هاي محدود اجتماعي موجود، افزايش سرسام آور قيميت نفت و هم‌زمان افزايش بي‌سابقه نرخ تورم، كاهش سرمايه‌گذاري، افزايش بيكاري، تعطيلي كارگاه‌ها و كارخانه‌ها، ورود بي‌رويه‌ كالا ها و خدمات به بازار، كاهش ارزش پول ملي، كاهش دستوري نرخ سود بانكي، مداخله در نظام بانكي، بي توجهي به برنامه‌هاي توسعه و تصميم‌گيري‌هاي خلق‌الساعه‌ي غيركارشناسي، افزايش بي‌سابقه‌ي نقدينگي در بازار و تورم ناشي از آن، افزايش بي‌نظير قيمت مسكن و مواد غذايي و ... كارنامه‌اي غيرقابل دفاعي از احمدي‌نژاد به جا گذاشت به طوري كه علاوه بر گروه‌هاي اصلاح‌طلب، اصول‌گريان معقول در مجلس هشتم نيز به صف منتقدين احمدي‌نژاد پيوستند و بارها در مقابل هم صف‌آرايي كردند كه نمونه‌ي آن را در مكاتبات علي‌ لاريجاني و محمود احمدي‌نژاد مي‌توان ديد. شايد به جرات بتوان گفت كه اگر هر كدام از كانديدهاي جريان اصول‌گرا در انتخابات نهم پيروز مي‌شدند، تا سال‌ها چشم‌انداز روشني براي بازگشت مردمي اصلاح‌طلبان به صحنه‌ي سياسي قابل تصور نبود و اصلاح‌طلبان هنوز درگير دعواهاي سياسي دروني خود بودند. احمدي‌نژاد زاييده‌ي عدم آينده‌‌نگري اصلاح‌طلبان و بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت محصول عدم آينده‌نگري حاكميت به بقاي بدون تنش است.  

انتخابات دهم در ميان اختلافات پيدا و پنهان اصلاح‌طلبان كليد خورد. مهدي كروبي به اتكاي راي غيرقابل پيش بيني انتخابات نهم، با تشكيل حزب اعتماد ملي، اسب خود را براي تصاحب كرسي رياست جمهوري دهم زين كرده بود. محمد خاتمي درگير اما و اگرهاي آمدن و نيامدن بود. اختلاف كروبي با مشاركت و مجاهدين نه تنها فروكش نكرده بود كه دامنه‌ي آن وسيع‌تر هم شده بود. احزاب و نخبگان سياسي به كانديداتوري خاتمي با ترديد نگاه مي‌كردند و عملكرد هشت ساله و انفعال او را به زعم خودشان به نقد مي‌كشيدند. روزنامه‌نگاران جوان اما صاحب نام اصلاحات علنا از مهدي كروبي حمايت كردند. اصرار جوانان و برخي احزاب براي ورود خاتمي به صحنه‌ي انتخابات، او را در شرايط بسيار بدي قرار داده بود. نه مي‌توانست بپذيرد كه در آن صورت بايد به مطالبات جامعه پاسخ دهد و نه مي‌توانست نپذيرد كه در آن صورت بايد چهار سال ديگر كشور بر مدار بي ‌قانوني بچرخد. اصلاح‌طلبان به آخرين تير تركش متوسل شده بودند. در موضعي جنجال‌برانگيز خاتمي" يا من يا موسوي " را مطرح كرد كه خشم مهدي كروبي را برانگيخت. ميرحسين موسوي كيست؟ نخست وزير جنگ بيست سال است كه روزه سياسي گرفته و حاضر به پا گذاشتن به عرصه‌ي قدرت نيست. اصرار و ابرام‌ها بي‌فايده است. نسل دوم و سوم شناخت چنداني از موسوي ندارند. موسوي خاطره‌ي خوش جوانان انقلابي دهه‌ي شصت و نخست وزير محبوب امام خميني است. در تمام سال‌هاي پرمشقت و پرحادثه‌ي پس از دوم خرداد جز معدود موارد، موضعي نگرفته است. اما لابد موسوي در درون چيزي دارد كه خاتمي با همه‌ي محبوبيتش حضور او را بر خود ترجيح مي‌دهد.

در ميان خشم و ياس جوانان و گروه‌هاي سياسي حامي خاتمي، موسوي پا به عرصه گذاشت و خاتمي اخلاق‌مدارانه صحنه‌ي قدرت را وانهاد. اين خشم را مي‌توان در رفتار محمدعلي ابطحي، ستادهاي 88 و نسل سوم به وضوح ديد. با حضور موسوي ناشناخته براي نسل سوم، سردگمي و آشفتگي به جبهه اصلاح طلبي باز مي‌گردد. عده‌اي به كروبي پيوستند و عده‌اي هم حيران مانده بودند. بيانيه حزب مشاركت و سازمان مجاهدين جان تازه‌اي در رگ‌هاي پير موسوي وارد كرد. نسيم سبزي بر اقيانوس ايران وزيدن گفت. موج سبزي به راه افتاد و هر روز ارتفاع آن بلند و بلندتر مي‌شد.

ادامه دارد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 19:48  توسط عباس  | 

این مطلب از آن افشین است که می‌گفت موفق به پست آن در وبلاگ نمی‌شود در هر حال این وظیفه را به من محول کرد و من آن را پست می‌کنم

قسمت اول

محافل داخلي و بين‌المللي هنوز در شوك دوم خرداد 1376 هستند. پس از قهر سياسي گروه‌هاي موسوم به چپ در مجلس جهارم و نفوذ همه‌جانبه‌ي گرو‌هاي محافظه‌كار يا راست آن زمان تحت حمايت و هدايت هاشمي رفسنجاني و در اختيار گرفتن كليه اركان كشور، كمتر كسي اميد داشت كه تحولي عظيم در كشور صورت گيرد و ورق سياسي در شرايطي برگردد كه نه جناح چپ اميدي به موفقيت داشت و نه هيچ كدام از اعضاي برجسته‌ي آن تمايلي به كانديدا شدن داشتند. هنوز پس از 12 سال نمي‌توان به درستي فهميد كه چه عواملي باعث شد كه حادثه‌ي دوم خرداد رخ دهد و حتي گردانندگان و رهبران جنبش دوم خرداد نمي‌توانند تحليل دقيق و درستي از آن شرايط ارايه كنند. مجمع روحانيون مبارز، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و دفتر تحكيم وحدت اركان اساسي اين جنبش بودند و بعدها حزب مشاركت به عنوان يك تشكل سياسي بعد از دوم خرداد شكل گرفت. اما پشت صحنه‌ي شكل‌گيري جنبش اصلاح‌طلبي را مي‌توان در محافل محدود روشنفكري ديد كه آن روزها مخاطب چنداني نداشتند و با بحث‌هاي درون ‌گروهي مقدمات و مباني نظري جنبش اصلاح‌طلبي را طراحي مي‌كردند. اين هسته‌ي فكري اوليه كه بعدها به حلقه‌ي كيان موسوم شد، پروژه‌ي اصلاح‌  بلند مدت يا خوش‌بينانه ميان مدتي را در نظر داشت كه از آگاه‌سازي محافل خصوصي و گروهي محدود آغاز و سپس به دانشگاه‌ها تسري يابد. اما حادثه دوم خرداد برخلاف پيش‌بيني‌ها رخ داد و ناگهان طفلي هفت ماهه متولد شد. بي‌شك وقوع دوم خرداد و راي بيست ميليوني محمد خاتمي كاملا متاثر از آن حلقه‌ي ِفكري و البته بي تاثير از آن نيز نبود. به راستي چه عواملي در شكل‌گيري دوم خرداد موثر بوده‌اند؟ مردم چه مطالباتي داشتند؟ گروه‌هاي سياسي و رسانه‌ها چه چيزي را به جامعه القاء مي‌كردند؟ آيا جامعه‌ي ما به بلوغ سياسي  و فكري رسيده بود؟ آيا گفتمان اصلاح‌طلبي در جامعه فراگير شده بود؟ پاسخ به اين سوالات كلاف سر در گم دوم خرداد را پيچيده‌تر مي‌كند. شايد لازم باشد كه رفتارهاي ايرانيان آسيب‌شناسي شود.

اما آن طفل نارس چه آفت‌هايي براي جنبش اصلاح‌طلبي داشت؟ در حالي كه هنوز مباني فكري و اندشه‌ي اصلاح‌طلبي در بين نخبگان و محافل سياسي در مرحله‌ي مقدماتي بود و اجماعي در بين آنها صورت نگرفته بود و بحث‌ها از انسجام كافي برخوردار نبودند ناگهان وارد فاز اجرايي شدند. به نظر مي‌رسيد كه مباني نظري نيم‌بند و نامنسجم به آفت دولت اصلاحات تبديل شد. جناح مخالف كه ناباورانه قافيه را باخته بود تا يكي دو سال در شوك اين شكست به سر مي‌رد به طوري كه در انتخابات مجلس ششم و شوراي شهر اول شكستي به مراتب سنگين‌تر را متحمل شد و اركان اجرايي و قانون‌گذاري را از دست داد. از آن به بعد بود كه عدم انسجام فكري، فقدان تعريف مشخص از اصلاح‌طلبي، اهداف و آرزوها، احساسات و جنگ دروني آغاز شد. سوار شدن‌هاي گاه و بيگاه خاتمي از قطار اصلاح‌طلبي، فرماني و نافرماني‌هاي مدني، جنگ درون شوراي شهر، افزايش مطالبات دانشجويان، ناديده گرفتن رقيب قدرتمند مغلوب و عدم وجود رهبري منسجم و مورد پذيرش همه‌ي گروه‌هاي سياسي  اصلاح‌طلب فرصت را در اختيار رقيب قرار داد تا به بازسازي دروني خود بپردازد و با استفاده از ابزارهاي قدرت و شيطنت‌هاي حساب شده گروه‌هاي اصلاح طلب را در مقابل هم قرار دهد. شايد بزرگ‌ترين آفت و غفلت جريان دوم خرداد اعتماد و اطمينان به آگاهي سياسي مردم بود. راي بيست ميليوني خاتمي و حمايت‌هاي جنبش دانشجويي اين توهم را ايجاد نمود كه قاطبه‌ي مردم با آگاهي اصلاحات را برگزيده‌اند. به طوري كه زماني علي ربيعي مشاور رئيس جمهور خاتمي در جايي گفت مگر امان دارد مردمي كه به تفكر دوم خرداد راي دادند از راي خود برگردند و به انديشه‌ي مصباح يزدي روي آورند؟

اين نشان مي‌دهد كه جريان اصلاح طلبي قادر به  تحليل شرايط جامعه نبود و راي مردم را مانند چك سفيد امضاء در جيب مي‌دانست. اما اكنون اين سوال پيش مي‌آ‌يد كه با وجود اختلافات گسترده و علني در اردوگاه اصلاح‌طلبي چرا خاتمي در دور دوم با اقتدار تمام و بيش از دور نخست بر كرسي رياست نشست؟ آيا موفقيت خاتمي در دور دوم ناشي از پذيرش انديشه‌ي اصلاح‌طلبي بود؟ آيا مجموعه‌ي عملكرد دولت مورد تاييد مردم بود؟ آيا در دست داشتن كليه‌ي اركان اجرايي كشور در دست دولت در انتخاب خاتمي تاثير نداشت؟ و مهم‌تر از همه شخصيت فرد خاتمي چقدر در موفقيت او نقش داشت؟ آيا موفقيت جريان دوم خرداد قائم به خاتمي بود؟  پاسخ به اين سوالات هم دشوار است. اين دشواري با انتخابات دولت نهم بيش از پيش آشكار مي‌شود. اركان اجرايي، گروه‌هاي سرشناس اصلاح‌طلب و شخص خاتمي از كانديداتوري معين حمايت كردند. اما نتيجه چيز ديگري بود! اختلافات دولت، مجلس، گروه‌هاي سياسي و چهره‌هاي سرشناس اصلاحات نظير مهدي كروبي، حزب مشاركت و سازمان مجاهدين، انتقادات شديد چهره‌ي هاي روشنفكر متنفذي چون سعيد حجاريان و عبدالكريم سروش و فعالان سياسي نظير عباس عبدي و ... از خاتمي، سرخوردگي شديد جنبش دانشجويي در پي حوادث كوي دانشگاه و سركوب فكري آنها، تعطيلي فله‌اي مطبوعات و واكنش منفعلانه دولت در برابر فشار جريان‌هاي قدرت در دوره‌ي دوم رياست جمهوري خاتمي، شكاف عظيمي بين گروه‌هاي اصلاح طلب به وجود آورد. در چنين شرايطي، تحليل غلط خاتمي از شرايط جامعه در آستانه‌ي انتخابات نهم و عدم انسجام براي اجماع بر سر يك كانديداي واحد، اردوگاه اصلاح‌طلبان را متشتت كرد. در كنار همه‌ي اين‌ها عدم آينده‌نگري و سطحي‌نگري در مورد روابط و ساخت قدرت در نظام جمهوري اسلامي باعث شد تا اصلاح‌طلبان همه‌ي وزنه‌هاي قدرت موجود در حاكميت را از دم تيغ بگذرانند و هيچ كس را از تيغ تيز نقدهاي خود مصون نسازند و اين همان بازي شطرنجي بود كه از فرداي خروج از شوك دوم خرداد جريان مقابل در صدد اجراي آن بود. در چنين شراطي درگيري فكري شديد مهدي كروبي، حزب مشاركت، سازمان مجاهدين، مجمع روحانيون و دفتر تحكيم وحدت در گرفت. درست در بزنگاه، اختلافات به اوج رسيدند. خاتمي تحت فشار مجاهدين و مشاركت معيني را برگزيد كه در قواره‌ي يك كانديداي اصلاح‌طلب، لااقل براي رياست جمهوري نبود. كروبي به راه خود رفت و يك تنه كانديدا شد و اعضاي مجمع روحانيون هم بين كانديداها پراكنده شدند و عده‌اي كروبي، عده‌اي هاشمي و عده‌اي معين را برگزيدند در شرايطي كه همچون 16 سال گذشته ميرحسين موسوي از قدرت امتناع مي‌كرد. خاتمي با ترجيح معين بر كروبي و هاشمي نشان داد بيش از آن كه تحليل‌گر مسايل سياسي باشد، بايد رهبر معنوي و اخلاقي و نظريه‌پرداز جنبش اصلاح‌طلبي باشد و اين همان تحليل غلط خاتمي بود كه نتوانست وزن اجتماعي معين، كروبي و هاشمي را تشخيص دهد. انتخابات دولت نهم نشان داد كه مردم گفتمان اصلاح‌طلبي را درك نكرده‌اند و گروه‌هاي اصلاح‌طلب هم به دنبال تحقق آرمان‌هاي خود هستند و در توهم همان چك سفيدي هستند كه از مردم در جيب دارند. شايد امروز با گذشت 4 سال از ان زمان بتوان گفت كه مهدي كروبي بيش از همه‌ي اصلاح‌طلبان آن زمان، زبان مردم راي‌دهنده را شناخت و افسوسي براي خاتمي و تمام اصلاح‌طلبان به جا گذاشت كه چرا به جاي واقعيت‌گرايي به ايده‌آگرايي روي آورديم.

افشین

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:23  توسط عباس  | 

این هم مطلبی از مهراوه است که البته من منتشرش می‌کنم اما اکانتی هم برای مهراوه گذاشته‌ام که از این پس می‌تواند با آن مطلب بفرستد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 شنیدم میگن فرض محال ، محال نیست. با این مقدمه فرض کنید  شما ( بلا نسبت شما ، روم به دیوار!!!!!!) زن هستید. در مواجهه با اتفاقات زیر چه واکنش نشان می دهید!

 

1-     گرفتار صفی بی سروته شدین که با هزار جون کندن و تحمل فشار،خودتون رو رسوندین سرصف.اما در همین موقع مردی با هیبتی مهیب با سینه ای ستبر، خود رو جلو هول میده طوری که احساس میکنید مثل یک جوجه گرفتار چنگ شاهین شده اید

          الف- به ما یاد دادند که زن ِ با حیا خودشو میکشه کنار و جاشو میده به اون مرد سبیلو

          ب- با پر رویی جلوش می ایستید و میگین اینجا جای منه و حاضر نیستم بکشم کنار!

 

2-پشت چراغ قرمز ایستاده اید. تایمر چراغ راهنمایی روی صفر گیر کرده. شما هم در ردیف اول صف ماشین ها ایستاده اید. همه منتظر چشم به چراغند که به آن سوی چهار راه یورش ببرند! اما مدتیست ماشین پشت سر شما که از قضای روزگار باز مردیست کم طاقت ، مدام بوق میزند و چراغ میزند و عربده میکشد! و شما مانده ای وقتی چراغ هنوز قرمز است کجا باید بروی!

 

الف- وقتی چراغ سبز شد بهتره سر به سرش نذارین و بهش راه بدین که بره . اینجور آدما خطرناکند. ممکنه یه وقت بماله به ماشینتون . اونوقت جواب پدر یا برادر یا همسرتون رو باید چی  بدین؟

 

ب- اگر شده حتی با یک ترمز ناگهانی و له کردن صندوق عقب ماشینتون بهش اجازه نمیدین بهتون زور بگه!

 

3-  همراه خواهر یا دختر تون ( یا اصلا تنها) به یک مکان تفریحی رفتین. اما عده ای از مردان غیور این دیاربراتون مزاحمت  ایجاد کرده اند. احساس میکنید به حیطه ی خصوصی تون تعرض شده. احساس میکنید آنان حقتون رو در استفاده ی سالم و بی دغدغه ی تفرجگاه زیر پا نهاده اند

 

الف- به ما یاد دادند زن با حیا باید زود جمع کنه و در سکوت صحنه رو ترک کنه

ب- با گستاخی جلوی تعرض اون افراد میایستید و به 110 زنگ میزنید یا پلیس پارک رو خبر میکنید؟

 

4- تو تاکسی نشستین . آقایی چاق با کیفی بزرگ کنارتون نشسته. دست بر قضا این آقا نشستن هم بلد نیست و هر چی بیشتر طی مسیر میکنید خود رو رها تر و آزاد تر به دست چرتی دلنشین میسپارد.

 

الف- وسط راه پیاده میشین و با تاکسی دیگر خود را به مقصد میرسانید

ب- چرت اون آقا رو پاره میکنید و بهش تذکر میدین که رعایت کنه

 

و صدها مثال دیگر...

 

هر کدوم از خانوم ها در مواجهه با چنین رخداد هایی واکنش های متفاوتی نشان میدهند

 

ازدیدگاه آموخته های سنتی، زن ِ خوب زنیه که اهل سکوت،گذشت،مسامحه، وا گذاشتن ، ترک میدان، مدارا، مماشات و... باشه. در این دیدگاه جسارت مترادف با بی حیا بودن هست. این گروه نمیتوانند حق طلبی زنان را برتابند و سعی دارندآنان را به چوب تهمت های ناروا از میدان به در کنند.اغلب در چنین فضایی  ،خانوم های گروه دوم حالت تدافعی وتهاجمی دارند. و حتی گاه از ترس آن که مبادا مورد ظلم واقع شوند بر حریف میتازند و گاه گوی ظلم و ستم را از حریف میستانند

(خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 22:29  توسط عباس  | 

اين مطلب از آن مهراوه است از او بخاطر همراهي‌اش ممنونم
از کريم عذر مي‌خواهم که پستش را عوض مي‌کنم چون اين مطلب هم مربوط به چند روز يش است که به جهت چند پست ديگر معطل ماند و من فعلا تا پست ديگري نيامده آن را منتشر مي‌کنم

(چنگیز خان در اوایل قرن هفتم(616 ه. ش) با یورش به حکومت ایرانی خوارزمشاه  ،کشورمان را مورد تاخت و تاز قرار داد. بزرگ ترین آرزوی چنگیز و بازماندگان وی این بود که همه ی شهرها و آبادی ها را به بیابانی بکر تبدیل کنند. بار دیگر در سال 651 هولاگو خان که از نوادگان چنگیز بود و از سوی خان بزرگ مغول ماموریت یافت به این سرزمین آباد و پر نعمت یورش اورد.تنها حس این حمله ی ویران گر برچیده شدن سلسله ی 500 ساله ی خلافت عباسی و در هم شکستن قدرت خلفا بود!

در سال 694 یکی از ایلخانان مغول به نام غازان خان برای بهبود معیشت، تجارت، اقتصاد،قضاوت،فرهنگ،سپاه و.... دست به یک سسلسله اصلاحات زد. وی در مدت نه ساله ی حکومتش توانست جانی تازه به پیکر بی جان و رو به احتضار مام وطن دهد!

گر چه اقدامات مثبت غازان خان سبب نیک نامی اش در میان ایرانیان شد و لیکن لازم است انگیزه ی واقعی وی را از این اصلاحات بدانیم.

غازان برای توجیه و جلب نظر مساعد شاهزادگان مغول که اساسا دنباله روی جد بزرگشان چنگیز بودند و تمایلی به اصلاحات نداشتند گفت: اگر توان اقتصادی این منطقه احیا نشود ،مغولان برای همیشه باید از منافع خود در این منطقه چشم بپوشند. به عبارتی این گاو لاغر و بیمار و صد البته شیر ده در صورت عدم مراقبت از دست خواهد رفت!!

به برکت اصلاحات غازان حکومت ایلخانی 62 سال بعد(756 ه.ق) هم توانست به بهره برداری از این منطقه ادامه دهد.

سوال اساسی اینجاست

-         اصلاحات غازان  خدمتی بود به جامعه ی ایرانی؟

-         اگر این اصلاحات انجام نمیشد حکومت ایلخانان 62 سال پس از مرگ غازان میتوانست ادامه ی حیات دهد؟

 

به عقیده ی من سرکوب جنبش سبز بیش از پیروزی آن به روند ایجاد دموکراسی و سکولاریزه شدن جامعه کمک خواهد کرد و من به اعمال خشونت آمیز و امنیتی شدن فضا بیش از پیروزی اصلاح طلبان دل بسته ام!... )

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:6  توسط عباس  | 

وبلاگ هفت با کاریکاتورهای وحید نیک‌گو، به نظر من یکی از بهترین وبلاگهای فارسی است حتما آن وبلاگ را هم ببینید تا بی‌انصافی نشود و هم از کاریکاتورهای عالیش لذت ببرید

این کاریکاتور را از آن وبلاگ برای شما می‌گذارم و صرفا به معرفی آن در قسمت پیوندهای روزانه اکتفا نمی کنم تا تشویق شوید و به خود وبلاگ مراجعه کنید

وبلاگ هفت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 14:24  توسط عباس  | 

 از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :
چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...؟
این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم
دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که
هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است.
تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است
اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی به او کمک نمی‏کند ،
بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود
و این نشانه یک جامعه مرده است
ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که :
متکلم هستند نه‏ ساکت، متحرکند نه ساکن، باخبرترند نه بی‏خبرتر .

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:43  توسط عباس  | 

این داستان کوتاه را یکی از دوستانم برایم فرستاد منبعش را نمی‌دانم ولی گفتم شاید برایتان جالب باشد:

"در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند . سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت بستن گربه"

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 0:25  توسط عباس  | 

داشتم هفته نامه سلامت را می خواندم که به نظرم یکی از بهترین نشریات کشور است آماری را ارائه داده بود درباره میزان ابتلا به سرطان در استانهای مختلف کشور به ترتیب (مناطقی که میزان ابتلای بالایی دارند):

سرطان در زنان: یزد، گیلان، اصفهان.

سرطان در مردان: گیلان، آذربایجان، اصفهان، مازندران، کردستان، یزد.

البته این به معنای آن نیست که دیگر استانها آمار اندکی دارند بلکه تقریبا به جز چند استان مانند سیستان در بقیه جاها آمارها نزدیک است و فقط این چند مورد در رأس هستند و پررنگ‌تر.

به این فکر افتادم که چه چیزی می‌تواند در استان من سبب ابتلای بالای مردان به این بیماری باشد روشن است که در مورد این بیماری هیچوقت نمی‌توان به قاطعیت از عامل سخن گفت اما یک چیز واضح است و آن دو عامل است که جدی گرفته نمی‌شود یکی سم‌پاشی زیاد و بدون حفاظ در کشاورزی است خود من چندین بار برای سمپاشی رفته‌ام هیچ کس حفاظ درستی ندارد تلاش برای ممانعت از سم هم معمولا با وزش باد بی‌ثمر می‌ماند و اگر کسی هم از یک پارچه عادی استفاده کند شاید چندان کارآمد نباشد فرایند سم زدن به شیوه‌ای خطرناک هر سال چندین بار برای هر کشاورز رخ می‌دهد مساله دیگر آلودگی آبها و ماهی‌هاست که به علت دفع پسماندها و فاضلاب کارخانه‌ها در آبها رخ می‌دهد ماهیها در شمال مقدار زیادی فلزات سنگین از جمله جیوه دارند این اتفاق اکنون برای ماهیهای جنوب هم افتاده که باید منتظر ثمراتش باشیم به همه دوستان موکدا توصیه می‌کنم که ماهی پرورشی معمولا سالمتر است و دور ماهیهای دریایی را چه از جنوب باشد و چه از شمال خط بکشند (مگر مصرف کم و تفننی مثل نوشابه خوردن باشد) متاسفانه به اینها توجه نمی‌شود.

درباره استانهای دیگر ایده خاصی ندارم از اینکه یزد آمار اول را در مورد زنان دارد تعجب کردم شاید مجید ایده‌ای داشته باشد شاید مردان یزدی اینقدر سخت‌گیری می‌کنند و به زنان فشار وارد می‌کنند و آنها هم البته مجال بروز ندارند و در خود می‌ریزند که در نهایت به شکل سرطان بروز می‌کند

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 20:8  توسط عباس  | 

حالا که تقریبا وبلاگ ما چهار نفره شده (من و مرتضی و مجید و افشین) کمی تکلیفم درباره خواننده‌ام مشخص است با این سه نفر گویی در اتاقی نشسته‌ام و تا حدی می‌دانم چه دوست دارند و چه می‌خواهند بشنوند متن پایانی خودم را موقتا کنار می‌گذارم و منتظر می‌مانم

کتاب درخشان هابیل اثر اونامونو فیلسوف اسپانیایی را خوانده‌اید؟ سه داستان مجزا در یک کتاب است اما برای من بهترین آنها داستان قدیس مانوئل است از درخشان‌ترین داستانهایی است که درباره ایمان خوانده‌ام شاید گفتن مختصری درباره آن برای کسانی که دوست دارند داستان را ندانند خوب نباشد پس فقط توصیه می‌کنم از کتاب هابیل این داستان را حتما بخوانید درباره این داستان مطلبی را دیده‌ام که لینکش این است

خب بد نیست کمی هم درباره تبلیغ دینی بخوانید این مطلب هم از سایت خرد منتقد است

دو مطلب درباره اونامونو

پیوند اول

پیوند دوم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 0:40  توسط عباس  | 

انگار هم‌درد من در وبلاگها کم نیستند گاهی مطالب جالبی می‌بینم که در قالب طنز مشکلات مشترک را بیان می‌کنند این یکی از آنهاست من به اختصار متنش را آورده‌ام خواستید مفصل آن را می‌توانید در وبلاگ ورطه ببینید

گزارش نشست نقد و بررسی رمان من یه گوگول مگولم.

به گزارش خبرنگار بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان زیر دیپلم در این نشست ابتدا الف. بهمان با اشاره به لزوم نقض باورپذیری روایت و همچنین شخصیت‌پردازی از منظر روایت باور پذیر گفت: این رمان بسیار از روانشناختی رنج می برد و باید در شیوه ی نقد لحاظ آن را پیروی کرد. طرح رمان ساده و پیچیده است و از سادگی خواننده را درگیر لایه‌های تودرتوی کشف ارتباطات می‌کند، که انگیزه ی پیگیری رمان را به باورپذیری شخصیت ها و تداوم روانشناختی به سبک روز در انسجام تصاویر ساده و پیچیده. این نویسنده و منتقد ادبی سادگی طرح رمان را ظاهری و از روی ریا دانست و افزود: دیریابی رمان به دلیل سادگی تکثیر و پیچیدگی محتوای روابط و درک تداوم روایت بر انسجام عمق. همچنین این رمان در بیان سادگی به دلیل تعمق در نسج پیچیدگی باید فهمیده شود و بیان کند.

.….. وی در پایان گفت: اما درگیری شخصیت ها با هنجارگریزی اسطوره های مرکزی و درونیات روایت وامدار عدم قطعیت روان پریشانه ی دغدغه های راوی القا می کند که از نظر منطق رئال و کهن الگوهای نوگرا درون مایه های زیاده گوی زبانی باید به تاثیر واحدی بینجامد است.

.….. او یادآور شد: رمانی که در ژانر فضاسازی می شود ویژگی‌اش پیچیدگی مدام واگویه‌های ذهنی‌اش را بیان می‌کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 23:24  توسط عباس  | 

شاید خیلی منطقی نبود که اینقدر زود روی پست خودم پستی دیگر بفرستم اما به معرفی کردن دو سایت خوب می‌ارزد ضمنا برایش امکان کامنت نمی‌گذارم تا مجبور شوید که کامنت احتمالی خود را به حساب پست قبلی واریز کنید البته اگر تا آن موقع کسی پستی روی این پست نیاورده باشد

ضمنا مطلب قبلی صورتی کلی دارد بنابراین هر زمان که خواستید می‌توانید به آن مراجعه کنید

وبلاگ کافه نادری مطالب خلاقانه‌ای دارد مخصوصا طنز آن بسیار عالی است البته بسته است اما برای آنکه شما زحمت گذر از فیل.طر را به خود ندهید چند مطلبش را آپلود کرده‌ام می‌توانید دانلود کنید

اگر حس گذر از فیل.طر را دارید آدرسش هم این است

یک سایت دیگر که خیلی مطالب جالب و پرباری دارد به نام دال را هم به شما توصیه می‌کنم ببینید

زیاد توضیح نمی‌خواهد ببینید دستتان می‌آید که چه سایتهای خوبی هستند می‌ِبخشید که اینها را در قسمت پیوندهای روزانه نیاوردم به نظرم باید درباره‌شان تاکید بیشتری می‌کردم

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 0:16  توسط عباس 

مجید مجیدی بعد از بر پا داشتن آیین‌هایی که اسمش را نمی‌برم و نیز با تکفیر دکتر سروش در بحث وحی (در بحثی که هیچ در آن تخصصی ندارد) حسابی مسوولین را شرمنده و وامدار خود ساخته است قبلا کمی در این‌باره صحبت کرده‌ام و فیلمهای او را هم جز فیلم پدر و بخشهایی از فیلمهای بچه‌های آسمان و کمی از رنگ خدا قابل اعتنا نمی‌دانم چون معتقدم بار فکری کار ایشان ضعیف است و از یک سری از کلیشه‌های معنویت‌زده در سینما استفاده می‌کند حکایت همان معجزه کردن بر سر هزار تومان است کار اخیر ایشان را در فیلم آواز گنجشک‌ها ندیده‌ام هر چند بعید می‌دانم ضعف اندیشه خود را اصلاح کرده باشد اما اتفاق جدیدی در این چند روز افتاد که پخش پشت صحنه فیلم آواز گنجشک‌ها به مدت 45 دقیقه در ساعتی مناسب در تلویزیون بود آنهم در زمان اکران فیلم که رانتی فوق العظیم به یک فیلم ایرانی است یک بی‌انصافی تمام. چرا یک فیلم مفتخر به چنین امتیازی می‌شود؟

مجیدی چه کرده است که چنین پاداشی می‌گیرد؟ اینها یک طرف، اما یک سوال دیگر برای من مطرح است: اینکه مجیدی خودش چه فکری می‌کند؟ این چند فرض چطور است؟
1- این عادلانه است چون فیلمهای معناگرا می‌سازم.
2- این عادلانه است چون در جشنواره‌های خارجی مقام می‌آورم.
3- این عادلانه است چون دیگر کارگردانان و فیلمهای آنان در سطح من و آثار من نیستند و چنین امتیازی به آنان تعلق نمی‌گیرد.
4- بالاخره صدا و سیما باید هوای کارگردانان متعهد و انقلابی را داشته باشد.
به هر حال در اینجا این سخن را باید به یاد آورد که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید

معززی نیا مطلبی درباره این موضوع و چند مساله دیگر نوشته است
بد نیست ببینید.
ببخشيد، من سوال دارم معززي نيا
و نیز
انتقاد هيات اسلامي هنرمندان از نمايش پشت صحنه آواز گنجشک ها در تلويزيون

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 15:41  توسط عباس  | 

گاهي وقتها دلم نمي‌آيد يك لينك را فقط در قسمت پيوندهاي روزانه بگذارم احساس مي‌كنم حقش ادا نمي‌شود

اگر تلويزيون ببينيد خواهيد ديد كه صبح تا شب از وضع بد اقتصادي كشورهاي ديگر سخن ميگويد گويي اينجا گلستان است در سايت عصرايران به اين موضوع پرداخته است ببينيد با عنوان وقتی سیما بدبختی های ما را با دنیا مقایسه می کند

اما يكي از كامنتهايي كه به آن موضوع داده شده است جالب بود كه بطور مستقل مي‌آورمش البته اصل مطلب را هم مي‌توانيد ببينيد خواستيد كامنت را هم در آنجا بخوانيد

اصل مطلب:

عصرایران- سیمای وطنی در سال های گذشته یک تاکتیک تبلیغاتی تقریبا همیشه ثابت دارد و آن تاکتیک مقایسه شرایط کشور با شرایط مشابه با دیگر کشورهای جهان است.اما باید متذکر شد که سیما این مقایسه را نه در همه جهات و به طور کارشناسی و اصولی بلکه در مواقعی که اعتراضی در گوشه و کنار کشور بر سر یک مورد خاص اتفاق می افتد انجام می دهد و حاصل این مقایسه عموما از نظر سیما به این نتیجه گیری منتج می شود که نه تنها وضع ما در مورد آن سوژه خاص مورد مقایسه بد نیست بلکه در کشورهای دیگر وضع بدتر است و یا اینکه اتفاق و یا سوژه مستحدثه در دیگر کشورها هم هست و تنها مختص به ایران نیست.

از این رو سیما عموما در تمام بخش های خبری یومیه و شبانه آمارهای مختلف بیکاری، تورم، مشکلات اقتصادی، ناهنجاری های اجتماعی و... را در دیگر کشورهای جهان به ویژه در کشورهای توسعه یافته به طور ویژه ای پوشش می دهد تا مردم ایران بدانند که تنها آنها نیستند که این نوع مشکلات را دارند بلکه در بسیاری از کشورهای(حتی پیشرفته) دنیا نیز وضع به همین منوال است.

بخش خبری 21 شبکه اول سیما دوشنبه شب با ارایه گزارشی از دفتر لندن صدا و سیما درباره اخذ مالیات بر ارزش افزوده در انگلیس بار دیگر این تاکتیک نخ نما شده را به مورد اجرا گذاشت. خبرنگار سیما در لندن با گرفتن مصاحبه های کلیشه ای با چند شهروند لندنی از دریافت مالیات زیاد کالا از سوی دولت بریتانیا پرده برداشت .یک زن مصاحبه شده در گفت و گو با خبرنگار صداوسیما در لندن با نشان دادن بطری شیری که خریده بود و سایر اجناس خریداری شده می گفت که در انگلیس مالیات زیادی گرفته می شود و مرد انگلیسی دیگری می گفت که به طور طبیعی انسان ها از دادن مالیات خوششان نمی آید.

این همه آسمان و ریسمان برای این بود که مردم ایران (و البته بازاریان) بدانند که مقاومت در برابر مالیات بر ارزش افزوده فایده ای ندارد و درکشورهای پیشرفته دنیا هم این مالیات چند برابر ایران دریافت می شود.

موارد مشابه این قبیل برنامه سازی سیما بسیار فراوان می توان ذکر کرد،اما به خبرنگاران و مدیران این رسانه ملی باید متذکر شد حالا که زحمت مقایسه وضعیت دریافت مالیات را میان ایران و سایر کشورهای پیشرفته دنیا از جمله انگلیس را می کشند ،مرحمت فرموده آمار شاخص های درخواستی زیر را نیز به طور مقایسه ای بین ایران و انگلیس و یا سایر کشورهای توسعه یافته که خبرنگار سیما در آنجا مستقر است را نیز در آورند و وضعیت کشورمان را با آن کشورها مقایسه کنند:

1- متوسط درآمد ماهانه خانوار شهری و روستایی
2-کیفیت خدمات عمومی (آموزش، بهداشت، حمل و نقل، وضعیت جاده ها و ترافیک، آلودگی شهری و...)
3-میزان شفافیت اقتصادی
4-شاخص های توسعه انسانی
5-آمار فساد در دستگاه های دولتی
6-درآمدهای عمومی در اختیار دولت(نفت،منابع خام و...)
اگر مرحمت فرموده و خبرنگاران صداوسیما این آمارها را نیز مقایسه کنند بد نیست اما باید قول دهند که "آمارسازی نکنند."

اما يكي از كامنتها:

1ـ اصولا نظرات ما خارج کشوری ها در هیچ سایت داخلی منعکس نمی شود .
2ـ بنده 20 سال هست که تلویزیون ایران را ندیده ام ولی خبرها را از سایت ها دنبال می کنم .
3ـ در مقام مقایسه آمار بیکاری کشورهای پیشرفته آیا میزان دریافتی هر ماهه یک خانوار بطور مثال سه نفره را هم عنوان می کنند یا فقط به آمار اکتفا می کنند .در کدام کشور اروپائی یکنفر بیکار پیدا می شود که حقوق ثابت ماهیانه نداشته باشد .در بین ایرانیان بیکار مرسوم هست که شهرداری های محل اقامتشان را که از آنجا حقوق بیکاری دریافت می کنند را "شرکت نفت" می نامند.
4ـ اگر مالیاتی پرداخت می شود بر اساس درآمد هست .
بنده شخصآ سی وهفت در صد از حقوقم را مالیات پرداخت می کنم .ولی در عوض بطور کاملا مجانی از امکانات درمانی از قبیل پزشک ، بیمارستان ؛ اورژانس و غیره بهره می گیرم .یا عوارض اتوبان یا غیره پرداخت نمی کنیم .همه روزه هم با خیال کاملا راحت سز کار می روم .چون اگر کارفرمای من که خود دولت هم هست ( چون مدیر یک دانشگاه دولتی هستم ) اگر از کار برکنارم کند ؛ سندیکای من به محض بیکاری نود درصد حقوق دریافتی ام را باید پرداخت کند .آیا در مقایسه ها به موارد هم اشاره می شود ؟ پاسخ را هم خودم می دهم قطعآ که نه !!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:26  توسط عباس  | 

دوستان مي‌دانند كه من مدافع سانسور معقول هستم اما در اينجا شما را به مطلبي عليه سانسور پيوند مي‌دهم تا نشان بدهم چقدر منصف هستم مطلب قشنگ است و ابتدا از سايت هفتان به آن پيوستم
از سايت رمزآشوب 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 18:35  توسط عباس 

من سعي كرده‌ام كه وبلاگها را در قسمت پبيوندهاي روزانه معرفي كنم اما خيلي به مراجعه دوستان خوشبين نيستم و بلكه بدبينم چون گمان نمي كنم كسي به نرمجان جز مرتضي مراجعه كند البته كريم هم گاه كرامتي نشان مي‌دهد اين شد كه تصميم گرفتم اين دو مطلب را مستقيما بنويسم شايد اين دو مطلب خوب را بخوانيد

مطلب اول مربوط به وبلاگي است كه به حقوق مشمولين مي‌پردازد جالب است و قابل توجه، به نظرم بد نيست ببينيد

مطلب ديگر مربوط به وبلاگ چاپار است كه به برخي مسائل روز پرداخته است با عنوان دارندگي و رانندگي، در کشور بدون ترمز

بد نيست ببينيد تضمين مي‌كنم اين چند دقيقه در ريتم زندگي دقيق و منظم شما خللي وارد نخواهد كرد بد نيست كمي هم استراحت كنيد اين همه كار علمي متوالي شايد خيلي خوب نباشد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 0:46  توسط عباس  | 

خواندن اين مطلب به دوستان توصيه مي‌شود
مدتی پیش با دکتر در مورد تجاوزهای جنسی شوهر به زن صحبتی شد. به درخواست دکتر این مطلب و گذاشتم که ببینید

http://sociologyofiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=642&Itemid=65

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:37  توسط مصطفی  | 

وبلاگ علف هرزه مطلبی را درباره حقوق زن در اسلام از کتابی نقل کرده که خواندنی است البته معمولا بهتر است چنین ارجاعاتی در قسمت پیوندهای روزانه بیاید اما گاهی اوقات بد نیست که برای جلب توجه بیشتر پست خاصی به آن اختصاص یابد

ببینید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 15:8  توسط عباس  | 

داستان جالبی از هاینریش بل با نام حکایتی درباره تنزل اخلاق کاری را به شما توصیه می کنم که بخوانید کوتاه است و فقط فوق تنبلها از خواندن آن گریزان خواهند بود از وبلاگ اندیشه و خیال

یک مقدار ضد توسعه است امیدوارم ناراحت نشوید

اما مطلب بعدی درباره محیط زیست است یادآوری هر آنچه که بر سر طبیعت می آوریم با نام انسان اشرف مخلوقات نیست؟

از وبلاگ علف هرزه

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 23:16  توسط عباس  | 

 

بي شك از بزرگترين كساني كه نظريات او موج وسيعي را در جهان معاصر پديد آورده است،الوين تافلر است .الوين تافلر كه بيشتر با كتاب "موج سوم" خويش معروف گشته است، داراي آثار مهم ديگري همچون "شوك آينده" ، جابجائي قدرت" ، "جنگ و ضدجنگ" و "بسوي تمدن جديد" است كه ايده هاي خود را در آنها مطرح مي سازد.تافلر انديشمندي است كه در مهمترين و معروفترين اثرش-يعني موج سوم-از حركت جهان با روندي متفاوت سخن مي گويد. وي در بخشي از كتاب موج سوم مي نويسد :« بشر تا كنون دو موج عظيم تحول را از سر گذرانده است كه هريك به مقياس وسيعي باعث محو فرهنگ ها يا تمدن هاي گذشته شده و شيوه هايي از زندگي را جايگزين آنها كرده كه كلا در نظر گذشتگان محال مي نموده است ... نوعي درگيري عميق و گسترده اي بين تمدن موج سومي كه حاصل اطلاعات و ارتباطات است، با تمدن هاي موج دوم كه حاصل تمدن صنعتي و موج اول كه نتيجه ي انقلاب كشاورزي است در پيش روي بشريت جديد قرار دارد ... موج سوم ، خود داراي ويژگي ها و ساختارهايي خاص است و حركت آن تندتر و پرشتاب تر است ... امروز صف آرائي تمدن هاي جهاني شكل ديگري به خود گرفته است .جهان ، ديگر دو نيمه نيست بلكه ميان سه تمدن متضاد و رقيب تقسيم بندي شده است . نماد نخستين تمدن هنوز كج بيل است، نماد دومين تمدن خط مونتاژ است و نماد سومين تمدن "كامپيوتر" .در اين جهان سه پاره ، بخش "موج اول" تأمين كننده ي منابع كشاورزي و معدني است ، بخش "موج دوم" نيروي كار ارزان را تأمين مي كند و به توليد انبوه مشغول است و بخش  "موج سوم" به سيطره اي دست مي يابد كه بر شيوه هاي تازه خلق و بهره برداري از دانايي مبتني است ... »

سرانجام تافلر شكلي كلي از فرآيند حاكم بر جهان آينده را پيش بيني كرده و در جهت دهي پيش بيني خويش ، ويژگي هاي تمدن قرن بيست و يكم را به گونه اي ترسيم مي كند كه به گفته يكي از انديشمندان بزرگ، گويي «اين تمدن ، تمدن بلامنازع آمريكاست.»"

موج سوم پيامدي است كه پس از آن نظريات زيادي را بر انگيخته و با خود همسو ساخته است.

مارشال مك لوهان تئوري پرداز نظريه دهكده جهاني،فرانسيس فوكوياما صاحب كتاب پايان تاريخ و آخرين انسان و ساموئل هانتينگتون،مفسر و طراح نظريه جنگ تمدن ها از جمله كساني هستند كه در اين راستا به بحث و تفسير و ارائه نظر پداخته اند.

جهان صنعتي قرن هجدهم تا به امروز فضايي متفاوت را نسبت به قرن هاي گذشته پديد آورده است و روند سبك زندگي انسانها را بسيار متفاوت كرده است.از اين روموج سوم كه مبدع نظريه اي چون انقلاب عظيم ارتباطات و تكنولوژي است  و از پديده اي چون كامپيوتربه عنوان نماد اين عصر ياد ميكند،روند پيشرفت و حركت به سمت جلوي جهان را،به شيوه اي بسيار شگرف توضيح ميدهد.

الوين تافلر و همسرش هايدى ، حدود بيست سال پيش طرحى از مدل‏هاى ارتباطى ميان تمدن‏هاى گذشته و حال درافكندند كه همچنان داراى نفوذ است. موج سوم حامل تفسيرى از جريانات تاريخى تمدن‏ها از گذر روابط اقتصادى، فرهنگى و خصلت ابزارهاى توليدى و صنعتى است. تحقق نخستين موج تحول، يعنى انقلاب كشاورزى، هزاران سال طول كشيد؛ در حالى كه ظهور تمدن صنعتى سيصد سال به طول انجاميد. اما حركت موج سوم روندى پرشتاب‏تر دارد

در نظام موج سومى، ايده « بزرگ‏تر بهتر است» كنار گذاشته مى‏شود و مدل « از نو مهندسى كردن» به جاى آن مى‏نشيند. از ديگر ويژگى‏هاى موج سوم، انسجام سيستم‏ها و زيرساخت‏هاست؛ زيرا گذرگاه‏هاى الكترونيكى، زيرساخت اصلى اقتصاد موج سوم را تشكيل مى‏دهد. از سوى ديگر، چون فرايندهاى اقتصادى تحت تأثير موج سوم متحول مى‏شود، دولت‏ها ناگزيرند پذيراى مداخله‏هاى فزاينده اقتصادى و فرهنگى يكديگر شوند و در اين مسابقه پررقابت جهانى، كشورهايى به پيروزى خواهند رسيد كه دگرگونى موج سومى خود را با كمترين مقدار جابه‏جايى و ناآرامى داخلى به پايان رسانند.

در بررسي روند شكل گيري عصر ارتباطات و تكنولوژيكي سبك زندگي انسانها  به طرز شگرفي تغيير كرده است. دغدغه ها،دل مشغولي ها،تفريحات ، ديد و بازديدها و به طور كلي تمامي رفتارها و كنش هاي اين عصر تماما نشئت گرفته از پديه هايي تحت عنوان مدرنيسم،تكنولوژي و موج جهاني سازي است.


+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 19:42  توسط عباس  | 

نمی‌دانم چقدر گل آقا می‌خواندید ولی من با آن خاطرات خیلی خوبی دارم از سایت آن مطلبی فوتبالی را برای شما انتخاب کرده ام و پیوندش را می‌گذارم یاد کیومرث صابری فومنی به خیر

ببینید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:54  توسط عباس  | 

(از برتراند راسل به نقل از آفتاب نیوز)
آفتاب ـ فرهنگ و انديشه: برتراند آرتور ویلیام راسل (زادهٔ ۱۸ می ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰). ریاضیدان، منطق‌دان و فیلسوف بریتانیایی بود که آثارش در مورد تحلیل منطقی، فلسفه در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد. برتراند راسل که موفق به کسب جایزهٔ نوبل نیز شد، در گفتاري كوتاه با عنوان «چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟»، به روشني به آسيب شناسي آفات تعصب، جزم و جمود، پيشداوري و ...در باورهاي آدمي مي پردازد.   
  بـرای پرهيز از انواع عقايد احمقانه‌ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه باز مي‌دارد...

تنبلی نکن این از لینک اصلی یا اگه خواستی این برو  ادامه مطلب رو بخون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 14:59  توسط عباس  | 

مدت یک هفته است مطلبی ننوشته‌ام چند روزی تهران بودم اما بهتر است دوستان همراهی کنند و وبلاگ را تنها نگذارند طبق معمول با برخی ایده‌های علمی دوستان نیز روبرو شدم که البته موافق نیستم این یک وبلاگ عمومی است همه می‌توانند وبلاگهای تخصصی علمی داشته باشند و بسیار هم خوب است اما فضای عمومی را زنده نگه داشتن هم کار کمی نیست هدف بقای دوستی‌هاست مطمئن باشید که خیلی وقتها از همین فضاهای عمومی چیزهایی را خواهید آموخت که در فضای علمی به دستتان نخواهد آمد
از طریق سایت هفتان به مطلبی بر خوردم درباره اولین شهید کودتای سال 32. مطلب خوبی بود امیدوارم بپسندید
آدرس مطلب
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:38  توسط عباس  | 

مطلبی توی سایت احمدنیا دیدم به نظرم جالب آمد درباره افزایش قیمت تاکسی ها و آژانس‌هاست لینکش را برای شما می گذارم گاهی در آنجا مطالب جالبی نوشته می‌شود لینک سایتش را هم در وبلاگ می گذارم

آدرس مطلب: از زندگی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 1:40  توسط عباس  | 

همه ما تصاویر زیبای نقاشی طبیعت و پرتره‌های هنری را دوست داریم اما آیا هیچوقت به نقاشهایی برخورده‌اید که به درد و رنج انسانها پرداخته باشند؟ سالها قبل اثری از کته کولویتس درباره جنگ دیدم زیبا و تلخ بود انگار با زغال کار کرده بود تعدادی زن به دور جنازه‌ای گردآمده بودند چهره‌هایی وحشت زده و افسرده که شاید از شدت غم حتی نای گریه کردن هم نداشتند

چنین نقاشیهایی را دوست دارم و وقتی از طریق هفتان آدرس سایتی را دیدم که به کولویتس پرداخته است به آن مراجعه کردم سه نقاشی از او در این صفحه هست اگر خواستید می‌توانید بقیه آثار او را هم از لینکی در آن صفحه دنبال کنید

آدرس مطلب: زن نارنجی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 1:6  توسط عباس  | 

وبلاگ علف هرزه لینکی را معرفی کرده که در آن یک عکاس رو به مرگ، مجموعه عکس هایی را از افراد، پیش و پس از مرگشان عرضه کرده که به نظرم جالب و تکان دهنده هستند لینک مطلب را می توانید تحت همین عنوان در آن وبلاگ دنبال کنید
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:51  توسط عباس  | 

من چه دفاعی دارم از خودم بکنم آقای قاضی
من بی دفاعم
همه سهم بنده از زندگی کار کردن در زیر زمین اداره بایگانی بود، لای پرونده ها
من ساده بودم من همه چیز را باور می کردم
سرم به کار خودم بود من شریف بودم
من مقاومت کردم تا حد توان اما من توانم کم بود
بنده ضعیف بودم برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران
من به همه احترام می گذاشتم و من شروع کردم به بازی کردن
و من شروع کردم به سرگرم شدن
و بعضی وقت ها یادم رفت که کجا هستم
و همه اینهایی که گفتند مال من نیست حق من نیست
من اشتباهی ام
من از اولش هم اشتباهی بودم
تقصیر من بود تقصیر دیگران هم بود
اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی برای خودم برنداشتم
من هیچ چیز رو در جیبم نذاشتم
من از سهم کسی نزدم من فقط اشتباهی بودم
من فقط اشتباهی بودم
خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو خراب نکردم
خدایا تو شاهدی که من کسی رو اذیت نکردم
من فقط اشتباهی بودم
حالا من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم
من از هیچ کسی توقعی ندارم
خدایا تو من رو ببخش

به نقل از کریم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 0:0  توسط عباس  | 

بحث عید و مهمونیهاش تموم شده ولی وقتی این دو شعر طنز را خوندم حیفم اومد براتون نزارمش
 

۱-رسم زمونه

« عجب رسمیه رسم زمونه »

خونه مون عیدا پر مهمونه

می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !

کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه  !

 

جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه

عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه

می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !

 

از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه

یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!

 

قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه

خالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !

می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !!

 

پسته ی خندون ، بادوم شیرین

فندوق در باز ، مال مهمونه

« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،

واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟!

***

 

۲-آتش بس!  

تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته

آدم وقتی که مهمونی داره بدبختِ بدبخته

 

تصور کن جهانی رو که توش مهمونی افسانهَ‌س

تموم جشنای دنیا شدن مشغول آتش بس!

 

نه موز خوشه‌ای داره نه شیرینی نه هندونه

دیگه هیچ آدمی گازش روی سیب جانمی‌مونه

 

تمام ماهیا شادن همه بی دردِ بی دردَن

تو روزنامه نمی‌خونی نهنگا پُرخوری کردن

 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه

که برپا شه یه مهمونی فقط با سبزیِ قرمه!

 

تصور کن تو مهمونی کباب بره ارزش نیست

هجوم خوردن جوجه شبیه زنگ ورزش نیست

 

می‌شه با سفره‌ای ساده یه مهمونی بشه برپا

«تصور کن تو می‌تونی بشی تعبیر این رویا»!

 

به نقل از به هیچ عنوان

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 4:17  توسط عباس  | 

 -اما تو گفته بودی که هیچ وقت دنباله رو پدرت [ رهبر یک گروه مافیایی ] نخواهی شد ؟
: پدر من هم مثل همه قدرتمندان است . کسانی که مسئول عده ای هستند .
-اما من قبول نمی کنم پدرت مثل رییس جمهور باشد . ريیس جمهور آدم نمی کشد .
: اوه ! تو چقدر ساده ای !

قسمتی از فیلم پدرخوانده 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 19:12  توسط مرتضی  | 

 
Grazr