زيبا ترين و غم انگيز ترين صحنه ي راهپیمایی روز قدس
زيبا ترين تصوير ديروز را در ذهنم ، پيرمردي حدودا نود ساله با بيماري پاركينسون با پشتي خميده ساخت. او كه به زحمت ميتوانست راه برود و سر پا بايستد با صدايي كه به زحمت از گلو خارج ميشد ، با مشتي لرزان شعار ميداد " دولت كودتا –استعفا استعفا"!!!!!!!!!
و تلخ ترين و غم انگيزترين صحنه را نيز در ذهنم جواني حدودا 30 ساله با چشماني سبز، برايم ساخت. او از شدت فقر و سوتغذيه ، صورت و جثه اي بس نحيف و لاغر داشت و از بيماري صرع رنج ميبرد. وي كه از تاكستان براي كار به تهران آمده بود پس از پراكنده شدن جمعيت در خيابان نصرت دچار حمله صرع شد و با عضلاتي قفل شده به زمين افتاد. ....
قلبم از جا كنده شد وقتي به رسم تشكر دستم را بوسيد و گفت" خدا بهت سلامتي بده آبجي"!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 9:2  توسط مهراوه
|
بچّههاي چلچراغي در اقدامي جالب فيلم بوف كور را گذاشتهاند روي وبلاگشان و علاقهمندان ميتونن دريافت كنند. براي من خيلي جالب بود و اطّلاعي از ساخت چنين فيلمي در سال 1353 نداشتم. البته من تازه دانلود كردم و هنوز نديدم. گفتني است اين فيلم در دو فايل حدوداً 50 مگابايتي آمادهي دريافت شما عزيزان است(قسمت اوّل و قسمت دوم)، هرچند كه با اين سرعتهاي پكيدهاي كه شماها داريد عمر نوح ميخواهد و صبر ايّوب تا گوسالهي مورد نظر گاو شود و فيلمها دانلود! امّا فكر ميكنم به هر حال ارزشش را دارد كه به خاطر آن يه بار به كافينت هم برويد. شايد فايل قسمت دوم يه كم بد قلقي كنه، ولي شما نااميد نشيد چون دانلود ميشه آخرش.
اميدوارم كه به واقع كار نسبتاً خوبي باشه
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 11:59  توسط مجید
|
خبر داغ است و بالیوودی, می گوید نه پس بقیه ماجرا را بخوانید
دوست شخیصمان کلاک عزیز در یک اتفاق بالیوودی ازدواج هالیوودی انجام داد
به گزارش عمو جان از پایگاه اینترنتی سروستان به نقل از یک منبع آگاه, کلاکی شخصیت آشنای کالچرال استادی موفق به ازدواج با یک خانم دکتر شد
نامبرده که در اقدامات پیشین خود برای دلبربایی تنی چند از اساتید و خانم دکترها نتوانست به مقصود برسد, سرانجام به نیت خود جامه عمل پوشید
عمو جان به نقل از منبع آگاه اظهار نمود کلاک که در حال عبور از خیابان فاطمی بود با اتومبیل (مرسدس) خانم دکتری تصادف نمود.
شاهدان ماوقع اظهار داشته اند که کلاکی به اتومبیل خورده است نه اتوموبیل به کلاکی.
در نتیجه دوست ما جراحتی برداشته و به جوی آب می افتد. در ادامه این صحنه های بالیوودی خانم دکتر کلاک ما را به درمانگاه می رساند و خوشبختانه جراحت سطحی بوده است. در این گیر و دار کلاکی به طریقی که اطلاعی از آن در دست نیست خانم دکتر را نه یک دل که صد دل عاشق خود می نماید. ماحصل دلبستن این دو مرغ عشق است.
خبرهای رسیده حکایت از آن دارد که پدر خانم دکتر صاحب یک بلوک 36درصدی به مبلغ 136میلیارد تومان از فولاد اصفهان یا خوزستان است. البته با توجه به افت سهام خبرها حاکی از آن است که پدر عروس دل و دماغ چندانی ندارد. ضمنا وی در هر اتخاذ ترتیباتی برای استعفا کلاک از ارتش و استخدام وی در وزارت صنایع است.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:57  توسط کریم
|
ایام عید که وبلاگ سوت و کورتر بود من و مرتضی پستهایی را
برای همدیگر نوشتیم او برای من مینوشت و من برای او.
الآن آن پستها موجود است و این وبلاگ هم سایت خبری نیست که
مطالب روزهای قبل از حیز انتفاع ساقط شده باشد بد نیست آن پستها را هم ببینید یعنی پستهای اول تا چهارده فروردین را
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 22:12  توسط عباس
|
ديشب اگه اخبار 20:30 شبكهي دو را ديده باشيد، توي گزارشهاي ويژه خبري از جنجال اخيري كه در مورد محسن نامجو ايجاد شده(در مورد شكايت خادمان قرآني و ...) دادند بدون اينكه نامي ازش بيارن! و البته از ندامتنامهي او هم ذكري كردند. نميدونم ندامتنامه رو ديديد و خونديد يا نه، اگه نه از اينجا ميتونيد دنبال كنيد. چقدر اين بشر كارهاش جالبانگيزناكه! من خيلي از آثارش رو خوب و جالب و حتّي در حدّ شاهكار ديدم كه خيلي خيلي جاي بحث و تحليل داره. يادمه خيلي تو كَت رضا نميرفت(علاقهي يونس كه جاي خود داره!)، ولي من بازنمودهاي خيلي گويا از مسائل فرهنگي و فكري زمون حاضرمون رو در كارهاش ميديدم كه به نظرم اون رو خيلي با اوضاع و احوال كنونيمون متناسب ميكنه و جذّابيتش براي من غير از ادا و اطوارهاي خندهدارش بيشتر اينهاست. به نظرم استعداد فوقالعادهاي داره و خيلي خوب ميتونه كارهاي جالب و مفيدي بسازه. يكي از امتيازاتش اين بوده كه در عين حال كه كارهاش به عنوان موسيقي زيرزميني مطرح بود، ولي خيلي برازندهي عنوان خوانندهي پاپ نيست، چون به هر حال كارهاي او بيشتر نخبهگرايانهس تا عامّهپسند، ولي نكتهي جالب اينه كه توي اخبار 20:30 اون رو به عنوان خونندهي پاپ معرّفي كردند!! دكتر پيشنهاد دومين ويژهنامه رو با عنوان محسن(بهبه آقاي محسن) داده بود، نميدونم كسي چيزي نوشته يا نه، پيشنهاد من اينه كه يه ويژهنامه رو به محسن نامجو اختصاص بديم و انصافاً بيحال بازي درنياريم و بنويسيم دربارهش كه خيلي جاي بحث راجع بهش هست، مخصوصاً كه بخشي از آواها و نواهاي ماندگار علّابويزيا از نامجو گرفته شده: عدد بده عدد بده!! ببين ببين ببين ببين، ببين چگونه پول ميدهيم نفت و آب و برق را، ببين احاطه كرده است عدد ... فكر خلق را! گذر گذر گذر گذر ... آي مرد سامري خفن شدي! در سهراه آذري كفن شدي! واسكازين و وازلين و ... عقايد نوكانتي از آن من، شقايق نرماندي از آن تو ... خيابان شهيد قندي از آن ما، كوكوي دو شبمانده از آن ما، كپي پدرخوانده از آن ما، خلقت ناخوانده از آن ما، دولت شرمنده از آن ما، كلفتي پرونده از آن ما، انتقاد سازنده از آن ما، شا...يد كه آينده از آن ما! يك روز از خواب پا ميشي، ميبيني رفتي به باد(در روايت بعضيها: ميبيني رفتي به يه چيزي ديگه!) (البته در اينجا داخل پرانتز بد نيست كه ذكري هم از يكي ديگه از آواها و نواهاي ماندگار علّابويزيه بشه: كي مسواك منو گذاشته تو سوراخش؟ هر سوراخ مال يه نفره!) در صورت موافقت دكتر، لطفاً توي كامنتها دربارهي ويژهنامهاي كه گفتم نظر بديد و اگه اعلام آمادگي كرديد بالاغيرتاً و خواهشاً!! مشاركت كنيد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 9:17  توسط مجید
|
از زماني كه دوستان را به نوشتن مقالكهايي درباره اعدام دعوت كردم مدت زيادي ميگذرد از جمع دوستان دو نفر اعلام آمادگي كردند و فقط يك نفر انجام داد دو مقالك هم خودم نوشتهام ظاهرا ديگر كسي به ما دو نفر اضافه نميشود بنابراين در همين حد اكتفا ميكنم و ويژهنامك اعدام را در وبلاك قرار ميدهم لينكش را هم در اين پست ميگذارم و هم در قسمت لينكهاي بلاگ اما چند نكته: 1-اين بحثها مانند بحثهاي خوابگاهي است بنابراين دنبال بحثهاي دقيق و علمي نباشيد فقط خواسته بودم محيط بحثهاي خوابگاهي را زنده كنم بنابراين مثلا چندان استناد و ارجاع ندارد و بسيار كوتاه است يك دو صفحه 2-آنچه نوشتهايم شايد نظر ما باشد و شايد نباشد فقط مانند بحثهاي خوابگاهي يك تراوش ذهني سريع پشت كامپيوتر و هنگام تايپ است شايد همين الآن هم مثل آن فكر نكنيم و شايد در آينده ديدگاهمان عوض شود به هر حال اين نظراتي كه داخل مقالكها داده شده يك نظرات نهايي و ضرورتا پختهاي نيستند كه در آنها جوانب امر در نظر گرفته شده باشند بنابراين نقدتان به آنها هم در حد بحثهاي اتاقي باشد نه مقالات علمي و رسمي. 3-هر چند نوشتهها ساده و مختصرند اما انصاف اقتضا ميكند كه براي همين مقدار وقت و فكري كه كسي به كار ميبرد ارزش قائل شويم و بدون ذكر منبع آن را نقل نكنيم 4-و باز هم ارزشي ديگر براي دوستان خودتان قائل شويد و خوب مقالات را بخوانيد با خواندن سريع و از روي عجله براي اينكه وقت كمتري را در اينترنت بگذرانيد نوشتهها را به هدر ندهيد اگر فرصت نميكنيد هنگام اتصال به اينترنت آنها را دقيق بخوانيد آنها را در كامپيوتر يا فلش ذخيره كرده و در وقت مناسبي بخوانيد ببينيد ويژهنامك اعدام
موضوع ويژهنامك بعدي محسن خواهد بود و تنها در صورت همراهي دوستان اين كار ادامه خواهد يافت ببينيم چه ميشود موفق باشيد
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 18:9  توسط عباس
|
مصطفي مطلب خوبي را در وبلاگ خود درباره مديريت شهري منتشر كرده است فكر نكنيد مطلب بيربطي به شماست چون موضوع آن براي همه ما قابل توجه خواهد بود درباره اين است كه چگونه حس تعلق به محل سكونت و در نوشته او يك شهر و بلكه يك منطقه را در ساكنين آن ايجاد كنيم و در اين باره تجربه يكي از شهرهاي آمريكا را بازگو كرده است مطلب او حقا قابل استفاده است البته به نظر من مراجعه دقيقتر به مواردي كه در كشور ما اين ذهنيت وجود دارد كه بسيار اندك است و يا غالب مواردي كه اين حس تعلق وجود ندارد لازم است حتما بخوانيد كه اگر قبلا به آن نينديشيدهايد آغاز خوبي است و اگر انديشيدهايد ادامه خوبي مصطفي اي كاش در نوشتار خود استراحتگاههاي نگارشي بيشتري را در نظر بگيرد و نيز سعي كند تفكيكها را با شمارهگذاري بهتر نمايش دهد تا در ذهن مخاطب بهتر باقي بماند. شايد براي روزنامه خوب باشد اما براي وبلاگ خوب نيست يك متن طولاني بدون شمارهگذاري (در مواقع لزوم) باشد اين كمكي به خواننده است از مصطفي ميخواهم بر خلاف كساني كه ميخواهند با بدنويسي از بعد نگارشي و ساخت ظاهري مطلب، كار فهم را بر خواننده سختتر كنند تا بيمايگي سخنشان مخفي بماند بكوشد تا براي موارد متعددي كه ذكر ميكند شيوه نگارشي بهتري را در نظر بگيرد مثلا همان نتيجهگيري خود را بصورت تفكيكشده و با فواصل سطري بياورد و يا آنچه در شيكاگو انجام شده را صرفا در يك متن متصل جاي ندهد بلكه به صورتي مشخص به هر شيوه كه خود صلاح ميداند برجسته كند تا خواننده در پايان فقط با يك ذهنيت كلي از متن باقي نماند و نكات برجسته متن دقيقا در ذهنش باقي بمانند. مشكل عدم تعلق فقط به محل سكونت محدود نميشود عدم تعلق به محل تحصيل هم ميتواند از اين موارد محسوب شود اگر به اينترنت مراجعه كنيد ميبينيد كه دوران تحصيل و دوستان آن دوره آنچنان اهميت دارند كه سايتهاي مختلفي به منظور حفظ اين روابط پديد آمدهاند و خود به يك بازار اينترنتي تبديل شده است نه اينكه مانند دوستان ما با ضرب چوب و چماق هم نتوان در كنار هم نگهشان داشت ما مشكل گروهپذيري داريم و اين مشكل در سطح اجتماع گسترده شده است تنها عامل مذهب باعث كنارهمنشيني مردم شده است مردم به جمع شدن در خيابانها علاقه نشان ميدهند كه خود بازتابي از نياز به هيجان و تنوع است تا حركت جمعي من نمونههاي مختلفي سراغ دارم كه افراد در عين تمكن مالي حاضر نيستند مختصر پولي براي بهتر شدن وضع محل سكونت خود بپردازند آنهم در مناطقي كه بحث مهاجرت هم مطرح نيست و آنهم در جايي كه خود هم منفعت جدي و البته غير مالي از آن مشاركت ميبرند. كلا ما داراي نوعي فردگرايي افراطي هستيم كه تحت تاثير آن تنها به منافع شخصي فكر ميكنيم منافعي كه آن را مستقيما جلوي چشم خود ببينيم نه منافع بلند مدت و نه منافع غير مستقيم فعاليتهاي اجتماعي. در چنين شرايطي تنها در هنگام نياز دست دوستي افراد به يكديگر دراز ميشود فرصتهاي ارتباط از دست ميرود و پيشرفت در قالب يك گروه و يا جمعيت، به حركتهاي منفك و كماثر فردي تبديل ميشود
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:1  توسط عباس
|
در طول مدتي كه در خوابگاه بودم و در خلال بحثهايي كه با دوستان و همبحثان داشتم به اين نتيجه رسيدم كه دغدغه اكثر بچهها يكي از اين دو بعد و يا در شرايطي هر دوي آنهاست: 1- بعد فردي با نظر به شرايط اقتصادي و شغلي و البته جنسي 2- بعد اجتماعي، كه بيشتر به معناي دغدغههايي از نوع دغدغههاي اقتصادي مردم و فاصلههاي طبقاتي بود تا دغدغههاي فرهنگي و اخلاقي در رابطه با اجتماع. من هميشه از اين نوع نگاهها متاسف بودهام البته روشن است كه اين دغدغهها بجاي خود رواست و هيچ كس منكر آنها نيست اما آنچه دلگيركننده است نگاه انحصاري و تكبعدي دوستان به اين مسايل بود شايد كسي اين را نپذيرد اما اگر به حجمي كه اين موضوعات در مقايسه با ديگر موضوعات از اين نوع در بحثها به خود اختصاص ميدادند نگاه كنيد و به ياد آوريد به اين نكته اذعان خواهيد كرد. غلبه شديد بحثهاي اقتصادي البته تا حدي محصول مشكلات اقتصادي خود ماست اما اين دليل نميشود كه اين انحصار را به رسميت بشناسيم مانند اين است كه بگوييم چون فلان متفكر فقير است همواره بايد به بحثهاي اقتصادي و معيشتي بپردازد. هر روز به مطالب جالبي در حوزههاي مختلف برخورد مي كنم در اينترنت مطالب خوبي ميبينم و ميخوانم اما دست و دلم به معرفي آنها نميرود چون ميدانم دوستانم رغبت چنداني به خواندن آنها ندارند چون شايد توجيه اقتصادي ندارد و يا شايد آنقدر علمي نيست و از واژگان مطنطن و بدفهم در آنها خبري نيست و از مطالبي نيستند كه هر كس فكر ميكند كه از آنها سر در ميآورد ولي نميتواند به زبان ساده بازگو كند نميدانم ولي رفتار بسياري از دوستان براي من خيلي عجيب بوده است شايد بد نباشد همه يكبار ديگر كتاب شازده كوچولوي سنتاگزوپري را بخوانند تا ببينند رفتارشان چقدر عجيب است فكر ميكنيد مراجعه به اين مطالب و خواندن آنها چقدر از شما وقت خواهد گرفت زمان بگيريد ببينيد لود شدن يك صفحه چقدر وقت ميبرد بعد آن را در كامپيوتر ذخيره كنيد و بخوانيد ببينيد؟ در طول روز چقدر از وقت خود استفاده ميكنيد و زماني كه صرف اين چيزها ميكنيد چند درصد از وقت روزمره شماست؟ آيا فكر ميكنيد رشد فكري و مطالعاتي شما متوقف شده است؟ آيا فكر ميكنيد با آنچه الآن داريد به نهايت فكر و مطالعه خود رسيدهايد و ديگر نيازي به مطالعه و خواندن نظرات ديگران نداريد؟ اينترنت فضايي است كه در آن حرفهايي كه هيچوقت چاپ نمي شوند مطرح ميشود چرا آن را از دست مي دهيد؟ چرا فكر ميكنيد خواندن كتابهاي تخصصي حوزه خودتان كافي است؟ چرا فكر ميكنيد در حوزه دين دانش كافي داريد و به مطالب فراوان در اين حوزه مراجعه نميكنيد؟ چرا حرارت و حساسيت كافي براي اينكه باز هم فضاي بحث را اينبار به صورت مجازي براي خود ايجاد كنيد از خود نشان نمي دهيد؟ درباره بحث اعدام فقط دو نفر براي همكاري اعلام آمادگي كردهاند من الآن دو بحث مورد نظرم را در اين باره نوشتهام هر كدام يكي دو صفحه است؟ فكر مي كنيد چقدر وقت ميبرد؟ فقط در حد تايپ. براي فكر كردن هم هميشه وقت داريد حتي در دستشويي هم ميتوانيد درباره موضوعاتي كه مطرح ميشود فكر كنيد بنابراين براي فكر كردن، زمان ما كم نيست. اگر مانند زماني كه در اتاقها صحبت ميكرديم همان وقت را به نوشتن اختصاص بدهيد دهها برابر وقت اضافه بدست خواهيد آورد قرار نيست مقاله علمي بنويسيد گفتم نظر خودتان را بدهيد و برايش حتيالامكان دليل بياوريد همين، مثل كاري كه در اتاقها مي كرديم اگر احساس ميكنيد وقت نداريد به نظرم ... چون اينقدر وقت داريد اگر بيحال و تنبليد، دست به نوشتن ببريد تا اوضاعتان بهتر شود قطعا از گوشهاي نشستن بهتر است. فكر ميكنيد من كاملا بيكارم؟ چرا آنهايي كه دفاع كردهاند اينقدر تنبلي ميكنند؟ به نظرم خيلي عجيب است كه من از ديگران در اين باره فعالترم و نمي دانم چرا اين اتفاق ميافتد ما چه چيزهاي ديگري داريم كه به آنها دلخوش باشيم؟ بگوييد تا من هم شيوه زندگيام را عوض كنم
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 23:17  توسط عباس
|
چيزي نميخواستم الآن بنويسم و بفرستم ولي اين چند روزه نميتوانستم به بلاگفا وصل شوم نميدونم چه مشكلي بود وبلاگ را هم نميشد ديد پست جديد كريم را هم امشب خواندم خيلي طنز جالبي بود اما نتوانستم برايش كامنتي بگذارم يعني اجازه نميداد وقتي هم وارد خود قسمت اصلاحات وبلاگ شدم ديدم اصلا پست كريم را در آنجا نياورده نميدانم مشكل از كجا بود به هر حال دوباره راه افتاده اين را نوشتم تا كريم فكرنكند نخوانديم يا خوشمان نيامد از او بخاطر خوشذوقياش ممنونم من هم آن صحنه را ديدم و حس كريم را دارم هرچند قلمش را ندارم براي هر كسي هم كه گزارش افتتاحيه را ديده باشد اين مطلب خندهدار خواهد بود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 3:4  توسط عباس
|
چند روز پيش قسمت ديگري از سريال روزگار قريب را ديدم شخصيتهاي تاريخي اين مجموعه در قسمتهاي فعلي مهندس بازرگان و دكتر سحابي بودند بعد از آنهمه جفا كه در حق اين دو بزرگ كردند حيرتانگيز بود يادي از آنها و جالب اينكه نامي از دكتر مصدق آمد نه از سر انكار و ملامت بلكه حداقل نامي از تلاش او برده شد و كسي چون شهيد فاطمي كه نميدانم با وجود بيتوجهي عظيم صدا و سيما به اين شخصيت آيا حتي اسم او را شنيدهايد يا نه ما ملت قدرناشناسي هستيم تاريخ معاصر را بخوانيد تا بدانيد كه چه بسيار بزرگاني بودند كه عمري را صرف اين كشور و اين مردم كردند و حالا اي كاش نامي از آنها برده نميشد چون آنچه ميبينيم و ميشنويم بدگويي و اهانت به آنان است من خود از كساني كه ميدانيد كيستند لعنت به بازرگان را شنيدهام حالا حتي بخشي از زندگي او به تصوير كشيده ميشود هم خوشحالم و هم غمگين خوشحال كه پس از سالها نام او به نيكي ياد ميشود و غمگين از اينكه كساني را كه بايد همه ما از بزرگ تا كوچك بشناسيم و گرامي بداريم اينگونه مغفول ماندهاند خدا از سر تقصيرات اين مردم بگذرد و خدا پدر عياري و آناني كه به او اين مختصر آزادي را دادند بيامرزد شما هم اين سريال را از دست ندهيد
وقتي اين وبلاگ را راه ميانداختم يكي از ايدههاي اصلي من اين بود كه بعد از مدتي شروع كنيم به نوشتن ويژهنامههايي تا تبادلات فكرياي كه گاه در اتاقهاي خوابگاه داشتيم از ميان نروند و وبلاگ فقط به خلاصهنويسيها و يا نوشتههاي تكنفره منحصر نشود در واقع اساسا بناي ابتدايي اين وبلاگ بر اساس همين طرح بود اين ايده را ميخواهم بطور جدي دنبال كنم و معتقدم كه اگر ادامه پيدا كند بعدا از مجموعههاي فراموشنشدني براي همه ما خواهد شد البته اينجا همت شما نياز است و درك اينكه اين كار اولا وقت زيادي از شما نخواهد گرفت و ثانيا اينكه كاري ارزشمند است
نكته ديگر اينكه نوشته شما در موضوعاتي كه مشخص ميشود حداقل يكي دو صفحه باشد وقت كافي براي نوشتن آنها خواهيد داشت و اگر مايل بوديد ميتوانيد ابعاد مختلفي از موضوع را در بيش از يك نوشته مورد بحث قرار دهيد مطمئن باشيد اگر دغدغهاش را داشته باشيد و مشتاقانه وارد كار نوشتن شويد از آن لذت خواهيد برد و ديدن آراي ديگران هم به همين اندازه ارزشمند و لذتبخش خواهد بود و به
باروري فكر خودمان هم كمك خواهد كرد دموضوعي كه براي ويژهنامه اول پيشنهاد ميكنم و به نظرم وقتي تا آخر مرداد براي آن خوب باشد بحث حكم اعدام است و اينكه نظر شما درباره آن چيست و يا اگر خواستيد درباره بعد ديگري از حكم اعدام بنويسيد دليل انتخاب اين موضوع اين است كه مدتهاست
در فضاي روشنفكري دنيا اين بحث مطرح ميشود و آثار هنري در رابطه با آنها خلق ميشود ميخواهيم ببينيم چه دركي از اين موضوع داريم و آراي همديگر را بدانيم و نيز اينكه اين كار در اصل براي خودمان است بنابراين هراس از خوانندگان نداشته باشيد و با شجاعت بنويسيد در هر حال ويژهنامه در وبلاگ منتشر خواهد شد و ميتواند خوانندگان ديگري هم داشته باشد دوستاني كه ميخواهند همكاري كنند يا نظر خاصي دارند در كامنت مطرح كنند و يا اگر خواستند به من زنگ بزنند اميدوارم اين كار مورد توجه دوستان قرار بگيرد فراموش نكنيد كه اين كار را نميتوانم به تنهايي انجام دهم چون كاري گروهي است. سعي كنيد بر تنبلي خودتان غلبه كنيد
+ نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 23:28  توسط عباس
|
هلند باخت تيمي كه به خاطر بازيهاي خوبش در بازيهاي گروهي طرفدارش شده بودم اما امشب روسيه بسيار عالي بود در مقابل هلند ضعيف كار كرد تا حدي كه از برد روسيه خوشحال شدم چون بازي خيلي خوبي ارائه دادبراي من طرفداري از بعضي تيمها مانند برزيل و انگليس ربطي به بازي آنها ندارد و دوست نداشتن تيمهاي آرژانتين، آلمان و فرانسه نيز به بازي آنها مربوط نميشود اما تيمهاي ديگر تا موقعي كه زيبا بازي ميكنند طرفدارشان هستم و در غير اين صورت به سمت تيمهاي ديگر مي روم هلند امشب براي من جاي خود را به روسيه داد تا ببينيم بعدا چه مي شود
ضمنا وبلاگ
طرح كه به علي و برخي دوستان ديگر تعلق دارد را در قسمت پيوندهاي وبلاگ آوردهام در صورت تمايل مراجعه كنيد مطلب جديد اين وبلاگ به فوتبال مربوط ميشود
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 14:56  توسط عباس
|
وقتي انتقاد ميكني بايد شجاعت تحسين هم داشته باشي. مدتي است سريالي با نام روزگار قريب درباره زندگي دكتر محمد قريب، پدر پزشكي اطفال ايران از تلويزيون پخش ميشود كارگردان اين سريال كيانوش عياري است كه از استثنا كارگرداناني است كه قبولشان دارم و به نظرم فيلم بودن يا نبودن او، بهترين فيلم ژانر اجتماعي است كه ديدهام.
اما در ابتداي كار اين سريال با دو ايراد اساسي در آن روبرو شدم يكي دوبله بد در اوايل كار و ديگري برخي جلوههاي ويژه مربوط به دوران كودكي دكتر قريب بود كه باعث شد در جاهاي مختلف از آن انتقاد بكنم مخصوصا قسمت ماشين دودي كه فوقالعاده ضعيف ساخته شده بود و آدم را به ياد جلوههاي ويژه فيلمهاي دهه 1960ميانداخت اين عيوب باعث شد نسبت به ديدن اين سريال دلسرد شوم اما ديدن تصادفي برخي قسمتهاي اخير باعث شد مشتاقانه به ديدن آن ادامه بدهم پرداخت داستاني خوب و برخي بازيهاي دلانگيز در برخي قسمتها مرا متقاعد كرد كه از آن ضعفها چشمپوشي كنم مخصوصا اينكه ميبينم با انسانهاي داستان مثل انسان برخورد ميشود اين مساله خيلي مهم است چون در سريالهاي ديگر معمولا يا آدمهاي سياه و سفيد روبروييم و در اينجا آدمهاي خاكستري هم ميبينيم جالب اين است كه با انسانهاي دوره رضا خان اين فيلم بهتر ميشود همدلي كرد تا آدمهاي دوران اخير انبوهسازاني مانند سيروس مقدم، كه بهتر است درباره آثار او صحبت نشود چون نقد به اثر تا حدي اعتبار ميدهد.
هنوز در تلويزيون سريالهاي خوب هم ساخته ميشود توصيه ميكنم كه سريال روزگار قريب را ببينيد چون سريالهاي خوب آنقدر كم است كه بهتر است از دست نروند.
+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 2:19  توسط عباس
|
دومين باري است كه شاهد تخمهاي دوزرده هلنديها هستيم من در يورو2008 طرفدار چهار تيم هلند، ايتاليا، اسپانيا و پرتغالم. البته در موقعي كه اين تيمها در مقابل هم قرار ميگيرند اولويت من به ترتيبي است كه آوردم امشب هلند چهار بر يك فرانسه را شكست داد و مهمترين عامل شايد بعد از خراب شدن تفاضل فرانسه كه تا حدي ايتاليا را اميدوار كرد به اين برميگردد كه دومنك، ترزگه را با بيانصافي كنار گذاشت و آدم تعطيلي مثل آنلكا را بجاي او آورد آن هم به يك علت خرافي كه ترزگه بدبياري ميآورد. هلند خيلي زيبا بازي ميكند و شايد اين كار دست هلند بدهد در اين چند شب دو تا از بهترين گلهايي كه در اين چند سال ديدهام را زدهاند گلهاي منتخب من آنهايي هستند كه با كار تيمي زيباتري به ثمر ميرسند مثل گل دوم هلند به ايتاليا كه اشنايدر با پاس كويت زد و گل دوم هلند به فرانسه كه فنپرسي با پاس روبن زد و مرا به هيجان آورد. در جام جهاني هم زيباترين گل گروهي كه به نظرم برترين گل جام بود گل چهارم اسپانيا به اوكراين بود كه با حركت فوقالعاده پويول و با ضربه نهايي تورس به ثمر رسيد خلاصه اينكه نتايج خوب تيمهايي كه خوب و زيبا بازي ميكنند مانند هلند، اسپانيا و پرتغال را به طرفدارانشان تبريك ميگويم. نكته ديگر اينكه در نرمجان يك مطلب جديد نوشتهام لينكش را در قسمت پيوندهاي روزانه گذاشتهام نرمافزاري معرفي كردهام كه حجمش زياد و حدود صد مگابايت است كه جايگزين آفيس ميشود شايد موفق به استفاده از آن نشويد ولي احتمال دارد در آينده به كارتان بيايد البته اگر دنبال نرمافزار مجاني باشيد
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 2:24  توسط عباس
|
ضمن تبریک به طرفداران پرسپولیس به جهت قهرمانی این تیم، گفتم شاید بد نباشد که چند سایت فوتبالی را که معمولا برای دیدن نتایج و بلکه پیگیری نتایج بازیهای زنده در جهان از آنها استفاده میکنم معرفی کنم سایتهای ایرانی خوب نیستند ولی گاه به
باختین سخنی دارد بدین مضمون : برای انسان هیچ چیز هراس آورتر از نبود پاسخ نیست
و ما درجایی زندگی می کنیم که درآن هراس آورترین ا نسان ها، آنهایی هستند که پیوسته پاسخی دارند،
این یعنی اینکه من هم وارد حلقه وارد شوندگان به این وبلاگ شده ام و شما خودتون رو آماده ورود من به داخل خودتون کنید ، پیش از هر چیز گوشه ای از مرامنامه خودم رو براتون می نویسم تا بعدش مشکلی پیش نیاد .......
مطالعه مطالب درج شده توسط اینجانب توسط زنان به کلی ممنوع است. ( مگر زنانی که در کودکیشان قطره فلج افکار دریافت کرده اند) هرگونه استفاده از مطالب اینجانب ولو بدون ذکر ماخذ مجاز است ، ( هر کس هر جور که دلش بخواهد می تواند مطالب مرا استعمال کند) بنده در نگارش افکار و عقاید خود آزادیِ مطلق دارم و هیچ قانون و حکمی را در اینباره قابل اعتنا نمیدانم.( به هیچکس ربطی ندارد من چیکار دارم می کنم)
هر گونه استفاده از مطالب بنده با ذکر یا بدون ذکر منبع و لینک ، با کسب اجازه یا بدون کسب اجازه از من اکیدا ممنوع و برای خاطی حکم محاربه و فساد فی الارض صادر خواهد شد
هرگونه ادعای وجود تناقض در مواد مرامنامه بنده حاکی از ناآگاهی اظهار کننده است ( کافیست مرامنامه را یک بار دیگر بخوانید سر کار آشکار خواهد شد)
با تشکرات ویژه از دکتر که وجود دارد
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 22:40  توسط مرتضی
|