گفت آهویی به شیر سگی، در شکارگاه
چون گرم پویه دیدش، اندر قفای خویش
کای خیره سر! به گرد سمندم نمی رسی
رانی وگر چو برق به تک، بادپای خویش
چون من پی رهایی خود میکنم تلاش
لیکن تو بهر خاطر فرمانروای خویش
با من کجا به پویه برابر شوی، از آنک
تو بهر غیر پویی و من از برای خویش
بازی هنوز تمام نشده است. فقط وزیرمان را زده اند. همین...
سالیان درازی پیشاروی ماست......
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 21:6  توسط مرتضی
|

