تبليغاتX
سخن تازه - خواندن با شتاب ولی نه از روی ساده بودن متن

سخن تازه

وبلاگ گروهی

در نوشته‌هاي ميثم که به حق خواندني و تامل‌برانگيزند مدتهاست شيوه نگارشي که نزد داريوش آشوري مي‌ديديم ديده مي‌شود ميثم آنچنان بر استفاده از اين شيوه تاکيد مي‌ورزد که حتي در کامنتهايش هم کسره‌هاي آشوريانه را مي‌گذارد البته اينکه من اين نحوه نگارش را به آشوري نسبت مي‌دهم بر اساس حدس خودم است وگرنه شايد ميثم شيوه‌اي خاص خود داشته باشد اگر يادتان باشد در پستي که در آن به شيوه هاي نگارشي پرداخته بودم عنوان اين بود که «طرق الکتابه بالفارسيه هي بعدد انفاس الخلايق الايراني» بنابراين امکان هر گونه نگارش شخصي را هم نمي‌توان منتفي دانست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من چيز زيادي درباره زبان نمي‌دانم فقط يک دريافت دروني است درباره اينکه آيا در عمل مفيدترند يا نه. برخي متون بايد خودشان را نشان دهند مانند شعر حافظ و نثر مسجع گلستان؛ در آنها قرار نيست فقط به محتوا برسيم بنابراين آماده مي‌شويم که گاهي به فرهنگ لغتي مراجعه کنيم و براي فهميدن آنها زور بزنيم سهراب اهل زمانه ماست ولي بدون خواندن کتاب شميسا و مشابه آن، به دشواري مي‌توان به معاني برخي از اشعار آن دست يافت گاهي واژگان ثقيل هم دارد. اخوان هم دارد حتي همين الآن سيمين هم دارد در اين موارد حضور نويسنده حس مي‌شود
اما اگر در ترجمه متني حضور مترجم را حس کنم (مگر در مواقعي که قدرت ترجمه را تحسين مي‌کنم) اين مايه آزردگي من است مترجم براي من يک واسطه است هر چند ترجمه‌اي کاملا دقيق ممکن نباشد اما دوست دارم کمترين اثري از مترجم را در متن ببينم من
ستايشگر ترجمه‌هاي مهدي سحابي بوده‌ام
ستايشگر ترجمه آشوري از شهريار و چنين گفت زرتشت
ستايشگر ترجمه فولادوند از جامعه باز و دشمنان آن
ستايشگر ترجمه بشيريه از لوياتان
ستايشگر ترجمه دريابندري از پيامبر و تاريخ فلسفه راسل
ولي بر من سخت گذشته است با
ترجمه آشوري از کاپلستن (از فيشته تا نيچه)
ترجمه‌هاي دقيق اعلم که گاه روان نبوده‌اند
و هر ترجمه‌اي که خود هم باري بر دوش خواننده مي‌گذارد
سنجش خرد ناب اديب‌سلطاني، که بايد يک فرهنگ باستاني ايراني داشته باشي تا بخوانيش
ترجمه جمادي از هستي و زمان هايدگر، که غالبا انسان را ترغيب مي‌کند که به متن انگليسي روي آورد؛ دقت به بهاي نفهميدن و شايد به تعبير بهتر واژه‌آفريني به بهاي نفهميدن.
هر کس با نوشتن به دنبال هدفي است و قاعدتا زبان متناسب با هدفش را انتخاب مي‌کند ممکن است لازم باشد که خواننده حضور او را عميقا حس کند.
ولي اي کاش معياري براي سنجش سرعت افراد در گذر از روي متنها بود فرض کنيد چند صفحه روبروي شماست هر کدام از صفحات سيصد کلمه دارند و هر کدام از آنها به موضوعي متفاوت با ديگران پرداخته‌اند کدام‌يک را سريعتر خواهيد خواند؟
شايد بگوييد آني را سريعتر مي‌خوانم که مثلا داستان باشد يا اخبار باشد و آنچه را تخصصي‌تر و عميق‌تر است و يا نظريه‌اي در آن ابراز شده را کندتر مي‌خوانم. اين سخن هر چند در کل درست است ولي موارد استثنايي نيز دارد برخي متنها عميق و يا عميق‌نمايند ولي از کنار آنها به سرعت رد مي‌شويد شايد به اين خاطر که در آن موقعيت و يا محتوا انتظار نداريد تا با متني با آن شکل و هيات روبرو شويد.
سرآمد چنين متنهايي مواردي هستند که شما خط يا خطوط و گاه صفحه‌اي را جا مي‌اندازيد و نخوانده از کنار آن رد مي‌شويد اما نمي‌فهميد. خود من هنگام خواندن برخي رمانهاي سبکهاي غريب، دچار اين مشکل مي‌شدم يعني گاهي يک صفحه را جا مي‌انداختم اما احساس مي‌کردم دارم ادامه صفحه قبلي را مي‌خوانم

اينها که گفتم البته ربط مستقيمي به غناي مطلب نوشته شده ندارد اما اگر هدفِ نوشتن، بيشتر خوانده شدنِ نوشته است بايد مانع از سرعت غيرمناسب خواننده شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

ميثم بسيار خوب مي‌نويسد و من از خوانندگان دائمي نوشته‌هاي اويم الآن با نوشته‌هاي او خيلي بهتر ارتباط برقرار مي‌کنم بنابراين نقد بالاي من به او مربوط نمي‌شود هر چند با نام او آغاز شده است من زماني نوشته‌هاي او را با سرعت مي‌خواندم ولي الآن نه. او گاهي هنوز به سبک زبان انگليسي، جملات طولاني و چندخطي دارد گاهي هنوز صفات يا اضافات متعددي را پشت سر هم مي‌چيند اما نوشتارش الآن برايم بسيار شيواتر و زيباتر شده و از آن لذت بيشتري مي‌برم زماني از او در اين باره انتقاد کردم ولي اکنون لازم ديدم که از او تشکر کنم هم بخاطر اينکه مي‌نويسد هم بخاطر اينکه خوب مي‌نويسد و هم بخاطر اينکه از چيزهاي خوب مي‌نويسد (در اينجا خوب به معناي مفيد است نه خوشايند)
+ نوشته شده در  شنبه ششم تیر 1388ساعت 17:4  توسط عباس  | 

 
Grazr