يك: شبكه چهار برنامه‌اي را چند روز قبل پخش مي‌كرد درباره گياهان. گياهي بود كه سالها دانه آن در داخل ميوه باقي مي‌ماند تا موقع مناسب فرا برسد و آن موقع مناسب كي بود؟ زماني كه در يك فصل خشك و گرم، آتشي زبانه بكشد و فضاي سبز  و درختان اطراف او را بسوزاند آنگاه ميوه اين گياه كه خود نيز از زمره سوختگان است باز مي‌شود و دانه بيرون مي‌آيد و از همان خاكسترها به عنوان ماده غذايي استفاده مي‌كند و رشد مي‌كند اين كار لازم است چون پيش از سوختن در اطراف او درختان بلند مانع از رسيدن نور كافي به دانه در حال رشد مي‌شوند من اسطوره ققنوس را بارها شنيده‌ام اما تصور چنين چيزي را در ميان گياهان نداشتم
دو: در همسايگي ما مراسمي براي نيمه شعبان برپا بود مداح مجلس داستاني را نقل كرد با مضموني كه براي شما بازگو مي‌كنم پيامبر مي‌خواست ماهي‌اي را تناول كند اما هر كاري مي‌كرد ماهي درون روغن سرخ نمي‌شد پيامبر از ماهي راز اين مساله را پرسيد و او به قدرت خدا به زبان آمد و گفت من از سرنشينان كشتي‌هايي كه در دريا مي‌رفتند صلوات بر تو و آل تو را شنيدم و ياد گرفتم. بخاطر ذكر نام تو و اين صلوات است كه آتش بر من حرام شده است
پيش از اين هم در تلويزيون شنيده بودم كه مجري‌اي داستاني مشابه گفته بود زنبوري بر دامان پيامبر مي‌نشيند و پيامبر از او مي‌پرسد كه شيريني عسل از چيست و او به قدرت خدا به صدا در مي‌آيد و مي‌گويد از ذكر نام تو و اولاد توست كه عسل من شيرين است.