..." آنکس که می گوید، نمی داند چه چیز در انتظار اوست و آنان که می دانند و می گویند احمقانند"

                                                                                                                (دکتر)

............. جمله ایست بس غریب  ....... بسیاری را می شناسم که می دانند با گفتن بسیاری چیزها بسیاری چیزها در انتظار آنهاست  ولی باز می گویند زیرا که گفتن را رسالت خویش می دانند و بسیاری را هم می شناسم که نمی دانند با گفتن بسیاری چیزها بسیاری چیزها در انتظار آنهاست ولی باز نمی گویند و نهانی در لاک خویش می خزند از هراس برف و باران و تگرگ ..... البته بسیاری را هم می شناسنم که هیچ نمی گویندهرچند که می دانند باگفتن بسیاری چیزها هیچ در انتظارشان نیست ........

 

دکتر عزیز ما از آنانیم که می دانیم با گفتن ،نیستن در انتظار ماست پس نمی گوییم....  ( شاید زندگی خود را بسیار با ارزش تر از هر چیز دیگر یافته ایم) , و این شاید گناهی باشد بخشودنی ولی  بی گمان طعنه زدن به چرا مرگ خویش آگاهان گناهیست نابخشودنی .........

شاید نشستن در گوشه ای و اطوار روشنفکران هایدگری پیشه کردن و یا نماز گزاردن به قبله پوپری و طعن در مردان عمل ( هرچند به خطا رفته گان ) زدن چند صباحی ذهن و ضمیر خودهایمان را تسلی بخشد ولی این تسلی بخشی های عرفانی و  نقلی و عقلی و علمی را آیندگان به سخره خواهند گرفت . به هر حال آنچه  که در این میان وجود دارد این است که  ما عمل نمی کنیم چون می ترسیم  از عمل آنانی که در روبرویمان ایستاده اند ...مانند آدمهایی که در دعوا با اینکه می دانند حق با آنهاست ولی هیچ نمی کنند تا  دشمن را عصبانی تر نکرده باشند ....  و جالب اینجاست که توجیهاتشان بعد از اتمام دعوا بس شنیدنی ست  ........ آری اینچنین است برادر ما می ترسیم.........