سیف فرغانی



رفتی و دل ربودی یک شهر مبتلا را
تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را

بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند
چون ناخن عروسان از هجر تو نگارا!

ای اهل شهر ازین پس من ترک خانه گفتم
کز ناله‌های زارم زحمت بود شما را

از عشق خوب رویان من دست شسته بودم
پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را

از نیکوان عالم کس نیست همسر تو
بر انبیای دیگر فضل است مصطفا را

در دور خوبی تو بی‌قیمتند خوبان
گل در رسید و لابد رونق بشد گیا را

ای مدعی که کردی فرهاد را ملامت
باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا را

تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن
در کار عشق لیلی مجنون مبتلا را

ای عشق بس که کردی با عقل تنگ خویی
مسکین برفت و اینک بر تو گذاشت جا را

مجروح هجرت ای جان مرهم ز وصل خواهد
این است وجه درمان آن درد بی‌دوا را

من بنده‌ام تو شاهی با من هر آنچه خواهی
می‌کن، که بر رعیت حکم است پادشا را

گر کرده‌ام گناهی در ملک چون تو شاهی
حدم بزن ولیکن از حد مبر جفا را

از دهشت رقیبت دور است سیف از تو
در کویت ای توانگر سگ می‌گزد گدا را

سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت
«مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا»
 

یا نه؟


ایا اگه به شما بگن  اگه بری تو صدا سیــما کار کنی  چه میدونم مثلا بشی گوینده اخبار ( یه چیز خیلی بد گفتم که حرفی توش نباشه) ما سیصد هزار تا فقیرو از فقر نجات میدیم میرید اینکارو بکنید یا نه؟ تمام .

گاهی اتفاق می افتد

فكر كنم فيلمی که سال پيش با عنوان مضحك مستند دو ج.نس.ه.هاي ايراني دست به دست مي شد را ديده باشيد. فيلمي كه درباره ي زندگي ترنس هاي ايراني ساخته شده بود،  شايد فيلم  خيلي درخشاني نبود ولي قدم بسيار با ارزشي بود و من چند بار ديدمش. ديشب فيلمي ديگري درباره‏ي انسان هاي ترنس دانلود كردم و ديدم، فيلم " گاهي اتفاق مي‏افتد" به كارگرداني شراره عطاري. فيلم خوبي بود. 44 دقيقه بود.ماجراي زندگي چند ترنس ام تو اف ( پسر به دختر). صحنه هاي تاثير گذاري داشت.

سعادت غمناک

الان از بیمارستان برگشتم. برادرم چند روزی است که بیمار است و بستری. بیمارستان‏های دولتی وضعیت رقّت باری دارند. پزشکان ایرانی در در فرومایگی أسف باری غلطیده‏اند، أسف بار یعنی چند مرتبه بالاتر از دون مایگی تأسف‏بار انسان عادی ایرانی. این که این انسان چگونه به اینجا رسیده است و عاقبتش چه خواهد شد موضوعی است که پیوسته به آن فکر می‏کنم. تنها سعادت من این است که در سرزمینی بدنیا آمده ام  که می‏تواند بهشت فیلسوفان و جامعه‏شناسان باشد، چه سعادت غم باری!

نامه ای به فرزندم

 

1-    درود بر مجید. خوشحالم که هنوز هستی. و باش. و یا به عبارت دیگه  بابا لامصب حالا که نیستی حداقل آنچه هستی باش. بنویس مجید. منتظرم

2-    گاهی اوقات آدمهای بزرگ کارهایی می‏کنن که تو تازه متوجه میشی که چرا آدم‏های بزرگ، بزرگن.

3-    امروز داشتم سرکی به زندگی پرویز ناتل خانلری می‏کشیدم که به نامه‏ی جالبی که برای فرزند خردسالش نوشته برخوردم.(  به نفس این کار دقت کنید) بسیار زیبا بود. نامه رو می‏ذارم.

 

نامه‏ای به فرزندم

فرزند من! دمی چند بیش نیست که تو در آغوش من خفته‏ای و من به نرمی سرت را بر بالین گذاشته و آرام از کنارت برخاسته‏ام. و اکنون به تو نامه می‏نویسم. شاید هرکه از این کار آگاه شود عجب کند، زیرا نامه و پیام آنگاه به کار آید که میان دو تن فاصله‏ای باشد و من وتو در کنارهمیم، اما آنچه مرا به نامه نوشتن وا می‏دارد بعد مکان نیست بلکه فاصله‏ی زمان است.[ به نظرم این کار فوق العادست نامه نوشتن از زمانی دیگر و نه از مکانی دیگر] اکنون تو کوچکتر از آنی که بتوانم آنچه می خواهم با تو بگویم. سالهای دراز باید بگذرد تا تو گفته های مرا دریابی، و تا آن روزگار شاید من نباشم. امیدوارم که نامه ام از این راه دراز به تو برسد، روزی آن را برداری و به کنجی بروی و بخوانی و درباره ی آن اندیشه کنی. من اکنون آن روز را، از پشت غبار زمان، به ابهام می بینم. سالهای دراز گذشته است. نمی دانم که وضع روزگار"چگونه است"؛بهتر از امروز است یا نیست. اکنون که این نامه رامی نویسم زمانه آبستن حادثه ها است. شاید دنیا زیرو رو شود وهمه چیز دگرگون گردد. امّا این نیز ممکن است که باز زمانی روزگار چنین بماند. من نیز مانند هر پدری آرزو دارم که دوران جوانی تو به خوشی وخوشبختی بگذرد. امّا جوانی بر من خوش نگذشته است و امیّد آن دارم که روزگار تو بهتر باشد. دوران ما عصر "جنگ" و فساد است و هنوز نشانه یی پیدا نیست ازاینکه آینده جز این باشد. آخر، سال نیکورا از بهارش میتوان شناخت. سرگذشت من خون دل خوردن و دندان به جگرافشردن بود، که امیّد وارم سر گذشت تو چنین نباشد.

شاید بر من عیب بگیری که چرا دل از وطن برداشته و ترا به دیار دیگری آورده ام، شاید مرا به بی همّتی متّصف کنی. راستی آن است که این عزیمت بارها از خاطرم گذشته است، امّا نیک میدانم که من و تو ازآن نهالها نیستیم که آسان بتوانیم ریشه از خاک خود بر کنیم ودر آب و هوائی دیگر نموّ کنیم. پدران تو، تا آنجا که خبر دارم، همه اهل خرد واز آن طائفه یی بوده اند که مأمورند میراث ذوق واندیشه گذ شتگان را به آیندگان بسپارند. جان ودل چنین مردمی با هزاران بند و پیوند به خاک و اهل خاک خود بسته است. ازاینهمه تعّلق گسستن کار آسانی نیست.

امّا شاید"هجرت" من سببی دیگر نیز داشته است وآن مقابله بااهریمن جنگ و دوری از" دیو فساد" است که با او بسیار کوشیده ام و همه خوشی های زندگی ام بر سر این پیکار رفته است، تا اینکه ترا از آسیب او برهانم. اینکه ترا بدیار دیگری آورده ام، ازاین جهت بود که از تو چشم امّیدی داشتم. . .

اکنون که اینجا آمده ایم و سرنوشت ما این است، باید به فکر حال وآینده خود باشیم. میدانی که کشور ما روزگاری قدرتی و شوکتی داشت. امروز ازآن قدرت وشوکت نشانی نیست. ملّتی آواره ودر سرزمین های پهناور پراکنده ایم.

دراین وضع، شاید بهتر آن بود که قدرتی کسب کنیم، آنقدر که بتوانیم حریم" کشور" را از دستبرد اجانب نگهداریم و نگذاریم که مارا آلتی بشمارند ودر راه مقصود خویش به کار برند. امّا این هم مجالی میخواهد و معلوم نیست که زمانه آشفته چنین مجالی به ما بدهد.

پس اگر نمی خواهیم یکباره نابود شویم، باید در پی آن باشیم که برای خود شأن واعتباری جز از راه قدرت مادّی به دست بیاوریم، تا دیگران بملاحظه آن مارا به چشم اعتنا بنگرند وجانب مارا مراعات کنند؛ و اگرگردش زمانه مارا به ورطه نابودی کشید، باری، آیندگان نگویند که این مردم لایق و سزاوار چنین سرنوشتی بوده اند.

این شأن واعتبار را جز از راه دانش و روش بزرگان حاصل نمیتوان کرد. ملتّی که رو به انقراض می رود، نخست به دانش وفضیلت بی اعتنا میشود. به این سبب برای مردم امروزباید دلیل وشاهد آورد تا بدانند که ارزش ادب ودانش چیست.

جنگ ها و پیروزی ها در" جنگ" اثری کوتاه دارند. آثار هر پیروزی تا وقتی دوام می یابد که شکستی درپی آن نیامده است. امّا پیروزی معنوی است که میتواند شکست نظامی راجبران کند. تاریخ گذشته ما سراسر برای این معنی مثال ودلیل است. در تاریخ ملّت های دیگر نیز شاهد وبرهان بسیار می توان یافت. فرانسه پس از شکست ناپلیون سّوم در سال 1870 مقام دولت مقتدردرجه اوّل را ازدست داده بود. آنچه بعد ازاین تاریخ موجب شد که باز آن کشور مقام مهّمی درجهان داشته باشد دیگر قدرت سردارانش نبود، بلکه هنر نویسندگان و نقاشانش بود.

ما نیز باید درپی آن باشیم که چنین نیروئی برای خود به دست بیاوریم. گذشتگان ما بقدروسّع کوشیدند وبرای ما آبرو واحترامی بزرگ فراهم کردند. بقای ما تا کنون مدیون ومرهون کوشش آن بزرگوارن است. امروز ما ازآن پدران نشانی نداریم. آنچه را ایشان بزرگ داشتند ما به مسخره و بازی گرفته ایم. دیو فساد در گوش ما افسانه و افسون می خواند. کسانی هستند که جز در اندیشه انباشتن کیسه خود نیستند. دیگران نیز از ایشان سرمشق میگیرند و پیروی میکنند. اگر وضع چنین بماند لازم نیست که حادثه یی عظیم ریشه وجود مارا بر کند. ما خود به آغوش فنا می شتابیم.

امّا اگر هنوز امیّدی هست، آن است که جوانان ماهمه یکباره به فساد تن درنداده اند. هنوز برق آرزو در چشم ایشان می درخشد؛آرزوی آنکه بمانند وسر افرازباشند. تاچنین شوری در دلها هست همهِ بدی هارا سهل میتوان گرفت. آینده به دست ایشان است ومن آرزو دارم که فردا توهم دراین صف باشی؛یعنی درصف کسانی که به قدر وشأن خود پی برده اند. مردانه بکوشی و با دشمن درون که فسادست به جنگ برخیزی. اگر دراین پیکار پیروز شدی، دشمن بیرون کاری از پیش نخواهد برد وگیرم که برما بتازند وکار مارا بسازند، باری اینقدربکوشیم تا پس از ما نگویند که مشتی مردم پست و فرومایه بودند و بماندن نمی ارزیدند!


زان پیش که دست وپا فرو بندد مرگ...................آخــــرکم ازآنکه دست وپائی بزنیـــــــم.

 

 



 

الان

الان مشغول پیاده کردن مصاحبه‏ی یکی از بچه هایی هستم که تو پایان‏نامه دارم روش کار می‏کنم، یه دختر که الان تنها داره تو کرج زندگی می‏کنه، 2 سال پیش عمل کرده و و بدن خودش رو تبدیل کرده به یه دختر. خانواده‏اش تو شیراز زندگی می‏کنن مثل خیلی از بچه‏های تی‏اسِ پسر به دختر، خانواده‏ی این یکی هم نتونستن این ننگ بزرگ رو! ( تبدیل پسرشون به دخترشون) تحمل کنن طردش کردن، منتها مال این یکی یه خورده با معرفت بودن همینجوری ولش نکردن به امون خدا، یه خونه تو هزار کیلومتری خودشون، تو کرج، واسش گرفتن، الان داره اونجا تنها زندگی می‏کنه، یه کاری هم واسه خودش تو تهران دست و پا کرده .....  

 

..  

 

بازگشت به آینده

 - بعد از مدتها کلنجار رفتن با من، مدیران محل کارم به این نتیجه رسیدند که فایده‏ای ندارد، از من کارمند در نمی‏آید، تصمیم خودشان را گرفتند و یک روز درآمدند که بابا جان، شما خودت بگو ما با شما چه بکنیم، من هم نه گذاشتم نه برداشتم یک‏راست رفتم سر اصل مطلب که بگذارید پژوهشی چیزی راه بیاندازم اینجا، نتیجه آن شد که قرار شد بخشی تاسیس شود در دل اداره‏ی فخیمیه‏ی خودمان با نام ِ "اداره‏ی پژوهش". من هم شدم تنها عضو این اداره.

 

- فی‏ الحال گاهی تدریس می‏کنم، گاهی پژوهش، گاهی هم از همین کار‏های دم دستی انجام می‏دهم، ولی مشخص این است که سبک زندگی قبلی‏ام دارد کم کم از دست می‏رود، سبک زندگی‏ای که خوب بود. مطالعه‏ کردنم به صفر رسیده است، نگاهم به زن‏ها پریشان شده است، سرم دیگر سودایی ندارد، بازیگوشی‏ام را به کل از دست داده‏ام، چیزها بیشتر برایم جدی است تا شوخی، به قول نیچه توان خنده زنی را از کف دادهام، توان تحلیل در رشته‏ی تخصصی خودم را تحلیل داده‏ام، و شوربختی‏هایی از این دست....

 

- تصمیم گرفته‏ام دوباره به به نوع زندگی کردن گذشته برگردم، وبلاگ را هم برای همین دوباره راه انداختم، در محل کار هم چند پروژه‏ی پژوهشی راه انداخته‏ام، پایان نامه‏ام را هم از همین امروز دوباره سرگرفته‏ام، و.........

 

 

حقیقت


شاخص روشنفکری نه تصاحب حقیقت که جستجوی حقیقت است

شروعی دوباره از نو

گاهی آنقدر خسته و خالی می‏شوی که حتی توان به دوش کشیدن بار دوست داشته شدن را هم نداری.......


( از این به بعد نوشتن در این وبلاگ از سر گرفته خواهد شد)

صدف دریایی

  با پوزش از مصطف ( تصمیم گرفته ام دیگر اسم هایی را که اخرشان ی است ولی صدای آ میدهند دیگر بدون آن ی بنویسم و بخوانم) به خاطر اینکه اینقدر زود پست رو پستش دادم.

امیدوارم این وبلاگ باز هم رونق بگیرد....من همانطور که میدانید یک کارمند عوضی هستم...که وقت این سوسول بازی ها را ندارم....ولی شما داشته باشید ...من درگیر وام و قسط و زن و زندگی هستم.....دوستی دارم که سه ماه است به او قول پست یک کتاب داده ام هنوز نتوانسته ام.........کم کم هم دارم اخراج میشم از یونی......قید پی اچ دی رو هم دیگه باید بزنم.....فک نکنم التزام عملی به حد کافی داشته باشم..........و اینجور چیزا دیگه...ولی شما ها بنویسید......ابولفضل تو چرا نیستی آخه؟

خداحافظ

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

گر از آن یار سفر کرده پیامی داری

 

حسین شاد پس از ماه ها بستری بودن در بیمارستان و دست و پنجه نرم کردن با مرگ سرانجام 4 ماه پیش درگذشته است بی آنکه هیچ کدام از ما خبری نه از بیماری او و نه از رفتنش داشته باشیم....

 

پیکر تراش پیر از نادر نادر پور

پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال
یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام 

تا در نگین چشم تو نقش هوس زنم
ناز هزار چشم سیه را خریده ام


بر قامتت که وسوسه شستشو در اوست
پاشیده ام شراب کف آلود ماه را 

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم
دزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را 


تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم
دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام 

از هر زنی، تراش تنی وام کرده ام 
از هر قدی، کرشمه رقصی ربوده ام 


اما تو چون بتی که به بت ساز ننگرد 
در پیش پای خویش به خاکم فکنده ای

مست از می غروری و دور از غم منی
گویی دل از کسی که تو را ساخت، کنده ای 


هشدار زانکه در پس این پرده نیاز 
آن بت تراش بلهوس چشم بسته ام 

یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند 
بینند سایه ها که ترا هم شکسته ام ! 

کارمند عوضی

من يك كارمند عوضي هستم..............

عرضحال

 

اسفند ماه امسال وارد دومين سالگرد افتتاح اين وبلاگ در پيت شديم ( حس خوبي نسبت به اين كلمه دارم   ....هه ...هه ...درپيت...)

 

من الان سر كارم ...تبديل به يه كارمند شدم......يه كارمند خوب... سر هر ماه يه پولي مياد تو حسابم...يه عالمه پرونده رو ميزمه كه بايد بررسي شون كنم ......بعد هم يه امضا... تو يه اتاق  مربع شكل ......با 6 نفر ديگه( سه خانوم و سه آقا)....... هر روز صبح يه روزنامه كيهان با يه روزنامه ايران رو ميزمه كه با خوندن اونها از اوضاع و احوال دنيا اطلاع پيدا ميكنم....

 

كم كم بايد يه پرايدي چيزي بخرم ... به مادرم هم بگم تو در و همسايه چش بچرخونه يه دختر خوب واسم پيدا كنه.... پول پيش خونه رو هم خدا خودش جور ميكنه ..مي‏دونين چيه ...پول سه تا چيزه كه خودش جور ميشه يكيش عروسيه.............

 

يه مدته درگير اين وام كالا و پيدا كردن يه ضامنم ...ماهي 100 تومن هم كه كم كنن ...سه ساله تمومه

 .............

 

اضافه كار واسم ميافته ساعتي 1670 تومن..... پنج شنبه ها هم كه كلا اضافه كاريه...با اين حساب اگه روزي دو ساعت اضافه وايسم با احتساب هشت ساعت پنج شنبه‏ها ميشه در حدود صد و دوازده  تومن تو ماه....

 

موندم اين آقاي زماني واسه چي راه به راه ميره اتاق مسئول بخش ...خوب اگه نميره واسه زيرآب زدن واسه چي ميره....؟

 

...........................

 



آن‏چه مرا نکشد قویترم می‏سازد


روز حادثه




و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم



یاد ایام

یک حرکت باحال

 

روزنامه‏ی خبر که از قضا روزنامه‏ی بدرد بخوری هم هست، کلکِ ژورنالیستی بسیار باحالی را زده است که بیا ببین.....

 داستان از این قرار است که آمده تیتر زده که چهره های اصـلاح طلــب یعنی همون( مـیر و شیـخ و سـید) در برابر تایید افراد ضــد نظـام چه پاسخی دارند؟

بعد آمده چند تصویر ازهمین آدم های ضد نظــامِ کذا گذاشته که یعنی اینها.......نکته‏ی جالب اینجاست که این آدم‏های ضد نظـــام بدجور آدم‏های مهمی هستند ....و  البته برای خالی نبودن عریضه صحنه هایی رو هم انتخاب کرده که این ادمها در اون در اوج مهمی هستند........مثلا عکس شیــرین نشـاط رو درست از لحظه ای  انتخاب شده که داره بوسه برجایزه‏ی جشنواره‏ی ونیز میزنه و یا شهره آغداشلو وقتی داره امی ِ بهترین بازیگر رو می‏گیره ....عکس دالایی لاما هم که معرکه است یعنی اینکه آی  مردم بدونین دالایی لامی خودمون هم این کاره است..... و البته نازنــین جان هم که ملــکه زیبایی جهان بودن.....اون بالا بالا هم که عکس بهمــن قبـــادیه یعنی همون کسی که تا حالا 2 بار کم مونده بوده که فیلماش اسکار بهترین فیلم رو بگیرن( البته عکس نــدی رو هم گذاشتیم که یهو فراموشش نکنین)..... بعله ......اون ور شیــرین عبـــادیه  ...دارنده‏ی نوبل.....و البته بانو گــوگــوش .....خوانـنده‏ی محبوب بسیاری از ایرانیان...... و همچنین رئیس کمیته‏ی داوران مونترال امسال رو فراموش نکنید جعفــر پنــاهی ...البته ما برای اینکه به شما نشون بدیم سبـــزها چقدر مهمن ..همه ی اینها رو وقتی شال با مچ بنــتد سبـــز دارن تصویر کردیم و البته یه نکته کوچیک اینکه بدونین تمام جشنواره های سینمایی امسال همه سبز بودن ....  این رضـــا پهــلوی بخت برگشته رو هم می ذاریم که بگیم  بابا بالاخره این اصــلاح طلــبا چه جوابی دارند؟؟ ها ؟؟؟؟ ... و هم اینکه بگیم این سبــز ها همه رو از همه طیفی ،یکی کردند  حتی این رضــا رو  کلا یعنی اینکه م الان تو مایه های بیشمار هستیم با یه عالمه آدم مهم.... اصلا چرا دارم اینهمه توضیح میدم خودتون عکس رو ملاحظه کنید......

پی نوشت: این تصاویر مشت محکمی است بر دهان کسانی که نازنین را پیرزنکی زشت شمردند...

پی نوشت 2: اگه گفتین او 2 تا جای خالی مال کیه؟؟؟؟

 

  عکس صفحه اول روزنامه خبر امروز

 همه اینها یه طرف متن این نوشته یه طرف..... حتما بخونید ....

این هم لینکش

متن

دالایی لامای خوب و مهربون و سبــــــــــــــــــــــــــــز

این ســـبز‏های بی‏شـــمار

 

 

عکس ها:

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3LnJhaGVzYWJ6Lm5ldC9zdG9yeS8xNjgzLw%3D%3D&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3Lm1vd2pjYW1wLmNvbS9hcnRpY2xlL2lkLzMzMTU1&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3Lm1vd2pjYW1wLmNvbS9hcnRpY2xlL2lkLzMzMTMz&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3Lm1vd2pjYW1wLmNvbS9hcnRpY2xlL2lkLzMzMDEy&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3Lm1vd2pjYW1wLmNvbS9hcnRpY2xlL2lkLzMyOTc0&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3Lm1vd2pjYW1wLmNvbS9hcnRpY2xlL2lkLzMzMDM0&b=13

 

متن ها:

 http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3LnJhaGVzYWJ6Lm5ldC9zdG9yeS8xNjkxLw%3D%3D&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3LmVjb25vbWlzdC5jb20vd29ybGQvbWlkZGxlZWFzdC1hZnJpY2EvZGlzcGxheXN0b3J5LmNmbT9zdG9yeV9pZD0xNDQ2MjQzNQ%3D%3D&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3Lm1vd2pjYW1wLmNvbS9hcnRpY2xlL2lkLzMzMDcx&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3Lm1vd2pjYW1wLmNvbS9hcnRpY2xlL2lkLzMzMDY5&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3LnJhaGVzYWJ6Lm5ldC9zdG9yeS8xNjU1Lw%3D%3D&b=13

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3LnJhaGVzYWJ6Lm5ldC9zdG9yeS8xNjk0Lw%3D%3D&b=13

 

 

این تصنیف بدون اجازه شجریان منتشر شده و بنابر این از انتشار ان خودداری شود!

ای شادی ِ آزادی !

.

روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟

.

.
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است

.
از سر تا پامان خون می بارد
.

ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم

.
می گفتم :
روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم را
چون پرچم ِ پیروزی
بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را
بر بام ِ بلند ِ تو
خواهم افراشت

.
می گفتم :
روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان را
چون دسته گل ِ سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را
در گردن ِ مغرورت
خواهم آویخت


ای آزادی !
بنگر !
آزادی !
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است ...


ای آزادی !
از ره ِ خون می آیی
اما
می آیی و من در دل می لرزم :
این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی !
آیا
با زنجیر
می آیی ؟ ...

 

 

2- یک سوال از دکتر :

محمد  نامه نــوری زاد نویسنده و تهیه کننده که بین ذوب شدگان چهره نام اشنایی بود روز بعد از نماز جمعه 29 ام یه متن منتشر کرد که شگفتی خیلی ها رو بر انگیخت، ولی نامه ای که 2 روز پیش نوشته بحث زیادی به پا کرده ،  ( امیدوارم خونده باشی) کاوه میــر کاظـم امروز متنی رو تو سایت جــرس گذاشته با عنوان " لحظه ناب انکشاف یک ذوب در ولایت"، لطفا متن رو بخون و نظرت رو بگو، آیا موافقی با این روایت؟ منظورم لحظه ی انکشافه . ایا خودت چنین تجربه ای داشتی؟

متن میرکاظم :

http://173.45.67.4/30/browse.php?u=Oi8vd3d3LnJhaGVzYWJ6Lm5ldC9zdG9yeS8xNTI4Lw%3D%3D&b=13

 

 

اشعار

1- یکی از بزرگترین هراس هایی که روز بعد از آن روز به وجود آمده بود این بود که نکند ماجرا شبیه 28 مرداد شود و نومیدی و یاس بر ذهن و قلم آنان که می اندیشند و می نویسند سایه سنگین کند، ولی حوادثی که پس از آن پیش امد، ماجرای دیگری را رقم زد و سرکنگبین این بار صفرا فزود و نه تنها از کمیت متن های تولید شده کاسته نشد که حتی افزونی نیز گرفت و البته به گمان من در بسیاری از اوقات بر کیفیتشان نیز افزوده شد. وبلاگ فکسنی خود ما هم بی نصیب نبود . تمام اینها به هر حال برای تاریخ باقی می ماند. یکی از جالب ترین کار هایی که انجام شده انتشار  مجموعه اشعاری است که تا به حال برای این جنبــش سروده شده است، منتشر کنندگان اسم مجموعه را گذاشتند غریـــو و تا به حال چهار شماره از ان را منتشر کرده اند و این کار را همچنان ادامه می‏دهند. جالب اینجاست که  نام بسیاری از شاعران  نامدار در این مجموعه ها به چشم می خورد از سیمــین بهبهانی گرفته تا فاطمه راکعی. شماره یک تا چهار رو می ذارم اینجا هر کس خواست دانلودش کنه.

شماره یک

شماره دو

شماره سه

شماره چهار

 

2-  این فایل هم مجموعه اشعار شمس لنگرودی است که بعد از 22 خــرداد  و برای مردم ایران سروده.

 اینجا

 

دیالکتیک حذف

1-     نظریه بازی ها : امیل بورل( ریاضی دان فرانسوی) درسال ۱۹۲۱ به مطالعهٔ بازی‌های رایج در قمارخانه‌ها پرداخت  و سپس مقالاتی را درباره‏ی مشاهدات و بررسی های خود به رشته‏ی تحریر در اورد. او به این نتیجه رسیده بود نتایج این بازی‌ها را به طور منطقی میتوان پیش بینی کرد. پس از بورل، جان فون نیومن ( ریاضی دان مجارستانی) کار او را ادامه داده و نظریه ای را با عنوان نظریه بازی ها پروران و در سال ۱۹۲۸ به همراه  اسکار مورگنسترن(اقتصاددان اتریشی ) کتاب تئوری بازی‌ها و رفتار اقتصادی را به رشتهٔ تحریر در آورد. اگر چه این کتاب صرفا برای اقتصاددانان نوشته شده بود، کاربردهای آن در در روان شناسی، جامعه شناسی، سیاست، جنگ، بازی‌های تفریحی و بسیاری زمینه‌های دیگر به زودی آشکار شد. از آن پس پیشرفت این دانش با سرعت بیشتری در زمینه‌های مختلف پی گرفته شد .در سال ۱۹۹۴  جان نش( ذهن زیبا)به خاطر مطالعات بدیع خود در زمینهٔ تئوری بازی‌ها برندهٔ نوبل اقتصاد شد. در سال‌های بعد نیز برندگان جایزهٔ نوبل اقتصاد عموما از میان نظریه پردازان بازی انتخاب شده اند.

2-     بر طبق نظریه بازی ها تکرار پذیری روش و سیاست های بازی شرط بقای بازی است .یعنی روش باید قابل تکرار و قابل تداوم باشد.به بیان دیگر سیاست یا روش باید به گونه ای باشد که اگر اتخاذ شد و نتیجه بخشید باز بتوان آن را در یک موضع دیگر تکرار کرد. لذا بر طبق نظریه ی بازی ها می توان گفت که بازی های غیر قابل تکرار از پیش محکوم به شکست یا توقف بازی هستند.

3-     بزرگترین سیاستِ بازی دین، سیاست حذف است. دین تنها در صورتی میتوانسته به بقای خویش ادامه دهد که سیاست حذف پیوسته و پیوسته تکرار شود... خدا با حذف شیطان بازی را آغاز می کند..... و پیوسته سیاست حذفِ شر توسط خیر در تمام طول تاریخ دین ادامه می یابد....  و شر همیشه وجود دارد ...لذا سیاست حذف شر همیشه پی گرفتنی است و قابل تکرار .... اگر شر به تمامه حذف شود بازی تمام می شود ... خدا حذف می شود. (خدا شیطان را فریب می دهد و به او عمر جاودان می بخشد...تا خود عمری جاودان یابد)

4-     سیاست حذف، رمز بقای ج.ا : با آغاز شدن بازی ج.ا مهمترین سیاست در پیش گرفته شده سیاست حذف بود، سیاستی که از همان بهمن پنجاه و هفت با حذف همسنگر قدیمی مبارزان، شاپـــور بختــیار آغاز شد. و سپس ( تا هم اکنون) بار ها و بار ها این سیاست تکرار شد با مــجاهدیــن خـلق،باتــوده ایها با چریــک های فد ایـی با بـنی صـدر...با رجــوی ...با امیــر انتظام ...با مهــدی هاشـمی ..با منتظــری... با ملــی مذهبی ها..با نهضت آزادی...با فروهــر، با سعــید امامــی با گنجــی با سازگــارا با.....و ............ این سیاست اصلی ترین شیوه‏ی بازی ج.ا ( به مثابه یک کل که هرکدام از بازیگران شانس برابری برای قرار گرفتن در مقام فاعل یا مفعول این سیاست دارند) است. سیاستی با قابلیت تکرار پذیری که می توان آن را رمز بقای این سیستم در نظر گرفت.( سیاستی ناشی از دودویی شیطان_ خدا، )

5-     سیستم ناگهان دست به خود کشی زده است . سیستم با دست خود خود را آچمز کرده است. سیستم بازی تکرار پذیر حذف را با یک حذف سراسری به یک بازی غیر قابل تکرار تبدیل ساخته است. خدا در تله‏ی شیطان افتاده است... باری حذف دیگر قابل تکرار نیست.  در حالی که برای بقای خود نیازمند تکرار دوباره ی این بازی است. ولی بازی ها در اثر درک این نکته که یک سیاست دیگر قابل تکرار نیست متوقف نمی شوند، بلکه آن سیاست را  یک بار دیگر و برای آخرین بار اجرا می کنند. فردای مرگ پیشوا آغازِ آخرین اجراست.

 

شجریان در  v-o-a

تفنگت را زمین بگذار

استاد شجریان چند روزی هست که یه آهنگ جدید رو با نام زبان اتش  برای آخرین داستان  ایران خونده و تقدیم کرده به سبز ها، و گذاشته تو اینترنت. با یک شعر فوق العاده از فریدون مشیری، حتما دانلودش کنید حجم چندانی نداره 9/2 مگا بایت که تقریباً 15 دقیقه با اینترنت دایل آپ طول می‏کشه. بسیار زیباست.

در ضمن خریدن آلبوم رندان مست شجریان هم یادتون نره، هر کی هم پول نداره بگه تا خودم براش بخرم بفرستم.

 

زبان آتش( کلیک کنید)

 

برادر جان

 تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار

.

.

که من بیزارم از دیدار این خونبار ِ ناهنجار

.

.

تفنگ دست تو یعنی زبان آتش و آهن

.
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن
ندارم جز

 زبان دل

زبان دل

دلی لبریز مهر تو

.

.

تو ای با دوستی دشمن!

.

.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست

.

.


تو از آیین انسانی

چه می دانی؟

 چه می‌دانی؟

.

.

.


اگر جان را  خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟

.

تفنگت را زمین بگذار،
تفنگت را زمین بگذار

تا از جسم تو
این دیو انسان‌کُش برون آید

.
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را  خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟

.
چرا باید که با یک لحظه، غفلت،
این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

.
گرفتم در همه
احوال حق‌گویی و حق‌جویی...
و حق با توست

.
ولی حق را ــ برادر جان ــ
به‌زور این زبان نافهم آتش‌بار
نباید جست...

.
.

 

اگر این بار شد  وجدان خواب
آلوده‌ات بیدار

تفنگت را زمین بگذار

تفنگت را زمین بگذار ..........

مهمترین دلایل

هنر مذاکره

 

روزی رزوگاری خرسی بود که گرسنه بود و مردی که سردش بود، آن ها تصمیم گرفتند که بروند و در یک غار بی طرف پشت میز مذاکره بنشینند. بعد از ساعت ها بالاخره توافق حاصل شد. وقتی از غار بیرون آمدند مرد با یک لباس خز خودش را پوشانده بود و خرس هم دیگر گرسنه نبود.

خرزو خان

به تعبییر مولوی علم بر دو نوع است

 علم تقلیدی

علم تحقیقی

ویژگی علم تقلیدی این است که قائم به مرجع تقلید است، حقیقت در نزد مرجع تقلید است و او اگر به راست رود باید به راست رفت و چپ را خطا شمرد و  بالعکس. اگر مرجع تقلید معتقد به باوری باشد و ناگهان از آن باور دست شوید ناگهان علم عالم تقلیدی نیز خطا از آب در میاید و معلوم می شود که او نیز خطا می پنداشته است.  آهی از نهاد می‏کشد و خدا را شکر می‏کند که مرجع تقلیدش  توانسته به خطا پی برد و نگذارد که گمراهی از این بیش ادامه یابد و البته آفرینی هم نثار ذکاوت مرجع تقلید می‏کند ، و از همه مهمتر اینکه هیچ عذاب وجدانی هم ندارد زیرا که مقلد تنها مقلد است و مسئولیت  خطا و صواب بر دوش مرجع تقلید است و تنها وظیفه ی مقلد که اتفاقاً تنها راه رستگار ی او نیز است تقلید است . باقی چیزها هم همه کشک است. ( بینش فقهی یک چیزی در همین مایه هاست)

  در این نوع از جهان بینی روش تغییر عقیده‏ی عالمِ تقلیدی ، تغییر در عقیده ی مرجع تقلید و بالطبع تغییر در فتوای مرجع تقلید است. در جامعه ای که  بینش مقلدانه حاکم باشد مهندسی اجتماعی افکار و عقاید از مسیر مهندسی عقاید چند فرد خاص میگذرد. ( جمله قصار :  فکر عباس آقا را عوض کن  فکر جمله جهان عوض می شود)

ولی ویژگی علم تحقیقی این است که قائم به هیچ مرجعی نیست جز مرجعی که در درون خود فرد است ، یعنی عقل ( البته نه لزوما اندیشه ، علم تحقیقی از تجربه نیز حاصل می شود، علمی که من به فقر خود دارم علمی تحقیقی است با اندیشه به دست نیاورده ام، آن را تجربه کرده ام، و اگر قرار باشد علم من در باب فقیر بودنم تغییر کند باید تجربه‏ی من تغییر کند. البته فقیر بودن به معنای تجربه ی فقر نیست بسیاری فقیرند ولی هرگز فقر را تجربه نمی کنند بلکه در عین حال  که فقیرند فقر را ارزش به شمار آورده خود را توانگر می دانند .. از همین  حرف ها که پولدار ها در اورده اند که فقیر ها را خر کنند...مثلا می گویند دولت فقر خدایا به من ارزانی دار....... یا مثلا فقر زینت مومن است...... این گونه از فقر در شمار فقر تقلیدی قرار می‏گیرد ....فقط فقیران تحقیقی به خاطر فقیر بودن جنبش میکنند فقرای تقلیدی دست های خود را به دیوار تکیه می‏دهند و سعی میکنند لذت ببرند  و سر جنبش هم گرد است . بنابراین راه تغییر عقیده‏ی یک عالم تحقیقی تغییر در عقیده‏ و یا تجربه‏ی خود اوست و نه هیچ کس دیگر. بنابر این در جامعه ای که بینش محققانه حاکم شود مهندسی اجتماعی افکار و عقاید پدر صاحب بچه را در می آورد : ( جمله‏ی قصار : عباس اقا رو بی خیال شو)

 

 دوستان عزیزِ ما و البته شما گمان برده اند که با نمایش تغییر عقیده‏ی نامداران جنبش می توانند عقیده‏ی بی نامان جنبش را تغییر دهند. که این خود نشان دهنده‏ی عمق بینش فقهی آنان است ( الان من دارم فکر میکنم که چقدر زیرکانه و از پشت تونستم مچ بازیگردان این نمایش رو بگیرم ) ممکن است بگویید خوب می توان حامیان این جنبش را  نیز از درون به دو دسته تقسیم کرد ، محققان و مقلدان ، که این بازی در محققان بی تاثیر است و در مقلدان موثر.  من اتفاقا معتقدم قضیه در اینجا برعکس است. یعنی این مقلدان با اون مقلدان فرق دارند و فرقشان در این است که این مقلدان مقلدان تحقیقی هستند، ( البته تحقیق از نوع تجربه).  ویژگی مراجع تقلید جنبش این بود که مخاطبانشان فقط محققان این جنبش بودند و مقلدان این جنبش ( همان مردم عادیِ فقر تجربه کرده) چه می دانستند پاتریمونیالیزم وبر چیست که حالا با پس گرفته شدنش توسط حجاریان آهی از نهاد بر آورند و خود را لعنت کنند که چرا فکر می‏کردند ایران سرزمینی پاتریمونیال است. آنها به خاطر فلاکت‏شان به خیابانها آمدند، و احتمالا برای فلاکتشان به خانه ها بر گشتند چون یک ماهی بود کار و کاسبی را ول کرده بودند و همون یه ذره فلاکتشان هم داشت از دستشان در می امد بنابراین گفتند بابا همون فلاکتمان را بدهید جنبش نخواستیم( نکته ی مهم در اینجا این است آنها مفلوکانی بودند که فلاکت را تجربه کرده بودند و از خدا نمی خواستند که دولت فلاکتشان را مستدام دارد یعنی در زمره‏ی تحقیقی ها قرار می‏گیرند) و نمایش های تلویزیونی هم که نتوانسته فلاکت‏شان را از آنها بگیرد . پس داستان همچنان باقی است.

مابقی( همان چند میلیونی که هنوز نجات دهنده‏ی در گور خفته شان را ندیده اند )  هم که احتیاجی به این بازی ها ندارند ، آنها همینجوری هم نزده می رقصند.

نتیجه گیری : عارف باشین مشتی ها خیلی ها اصلا نمیدونستن تو تهران چه خبره خودتون سر شوخی رو باز کردین.

 

ندانستن عیب نیست نپرسیدن عیب است....

مادر من یک برادر ناتنی دارد در یکی از روستاهای استان آذربایجان، قلبش مریض است. دیروز با دختر سی ساله اش آمده بودند خانه ما تا برود بیمارستان بستری شود....شب دور هم نشسته بودیم ..یکدفعه دخترش از من پرسید.....

 اینتیخابات دا کیم چیخدی؟

 

حق با کیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گوزن مرده

من تو زندگی قبلیم یه شاگرد آهنگر انگلیسی بودم تو قرن چهارده...... تقریبا سه یا چهار ماه بعد از این‏که جنگ های صلیبی تموم شده بود یه بار تو جنگل از یه پیرمرد که داشت شاخ های یه گوزن مرده رو می برید پرسیدم که چرا کشیش ها همش از چیزهایی حرف میزنن که پشت سر ماست ، جواب داد چون تو هر چقدر که بچرخی پشت سرت همیشه پشت سرته ......

اینو همین الان یادم افتاد..........

ترک

قبول کنید که حتی ترک سیگار هم کار زمانبریه ..چه رسد به ترک لینک در پست گذاری....شما باید به من فرصت بدین ..یعنی باید اول دز مصرف منو بیارین پایین ...

دو سه تا لینک فعلا این جا میذارم ....تا کم کم سم زدایی بشم..

 

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3LmV0ZW1hZGVtZWxsaS5pci9wdWJsaXNoZWQvMC8wMC82Ny82NzQ0Lw%3D%3D&b=13

این مربوطه به خشم شیخ ..

 

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vYWhyaW1hbi1hemFkaS5ibG9nc3BvdC5jb20vMjAwOC8xMi9ibG9nLXBvc3QuaHRtbA%3D%3D&b=13

این هم یه چیزی از صادقه...

 

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3LnJldXRlcnMuY29tL2FydGljbGUvSXJhbi9pZFVTVFJFNTdEMTRSMjAwOTA4MTQ%3D&b=13

این هم یه مطلبه که موجبات شادی دکتر خودمون رو فراهم میکنه...

البته سر زدن به کامنت پست قبلی رو فراموش نکنید ...راز های سر به مهر زیادی اونجا باقی مونده...

 

این نوشته را حتما بخوانید

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vdmFoaWQtb25saW5lLm5ldC8xMzg4LzA1LzIwL2JlLW9ubGluZS8%3D&b=0&f=norefer

 

 


                                                                                                                    چند لینک دیگر

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vaGVzc3NhbS5ibG9nZmEuY29tL3Bvc3QtMS5hc3B4&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8veW96cGFsYW5naC53b3JkcHJlc3MuY29tLzIwMDkvMDgvMTEvYmFiYS1zYXItbWFnaGFsZWgv&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3LmFzZ2hhcmFnaGEuY29tLw%3D%3D&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vbmV3cy5nb295YS5jb20vY29sdW1uaXN0cy9hcmNoaXZlcy8wOTIwMDUucGhw&b=13

 

چند لینک

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vc2lnYXJjaGkubmV0L2Jsb2cvP3A9MjkyMA%3D%3D&b=13

http://rokhdaad.com/spip.php?article252

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3LnJhaGVzYWJ6Lm5ldC9zdG9yeS8zNDQv&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3Lm1vd2pjYW1wLmNvbS9hcnRpY2xlL2lkLzE0MjUy&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3LmlyYW5pYW4uY29tL21haW4vaW1hZ2UvNzU1MjA%3D&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vYmFkaGlqYWIud29yZHByZXNzLmNvbS8%3D&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3LnphZ3Jvcy5pbmZvL0dvemFyZXNoL0dvemFyZXNoLTIwMDktNS5odG0%3D&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3Lm1vd2pjYW1wLmNvbS9hcnRpY2xlL2lkLzE0MzA1&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3LmJiYy5jby51ay9wZXJzaWFuL2lyYW4vMjAwOS8wOC8wOTA4MTFfc2lfaXI4OF9kZXRhaW5lZXMuc2h0bWw%3D&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vd3d3LmdoYWxhbW5ld3MuaXIvbmV3cy0yMTI2Ni5hc3B4&b=13

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vbWFzb3VkYmVobm91ZC5jb20vMjAwOS8wOC9ibG9nLXBvc3RfMTAuaHRtbA%3D%3D&b=13

 

 

 

 

برای این تصویر هیچ شرحی نتوانستم بنویسم... فریاد یکجای تمام درد بود...کریم لطفا شرحی بر این تصویر بنویس.

یادداشتی از مراد فرهادپور

پنج چیزی که باید درباره جنبش سبز بدانیم

 

۱- مردم ایران بار دیگر به پا خاسته‌اند. جنبش 22 خرداد آن‌چنان آشکارا سیاسی است که به راحتی می‌توان بر اساس آن، و با گوشه چشمی به برخی نوشته‌ها و گفته‌ها و رخدادهای سیاسی چهار سال گذشته، این حقیقت را بار دیگر تکرار کرد که: آری مردم فکر می‌کنند؛ که سیاست یعنی خطر کردن، باور کردن، دفاع کردن، و بسط حقیقتی معین در وضعیتی معین، هرچند که این حقیقت در چارچوب زبان و معرفت مسلط و رسمی چیزی است بیان‌ناپذیر و ناشناختنی و نهایتاً ناموجود و "ناچیز" (خارجی، حاشیه‌ای، رسانه‌ای، شمال شهری)؛ که فرایند سیاسی "چیزی" است فراتر از منافع، مطالبات، هویت‌ها، و تفاوت‌های خاص یا جزیی؛ که سیاست بدون سرکوب تفاوت‌ها حقیقتی کلی را دنبال می‌کند و با این کار هر فرد و هر گروهی را دو نیم کرده، در برابر انتخابی میان امر کلی و منافع جزئی قرار می‌دهد.

2- جنبش سیاسی مردم ایران در منطقه‌ای رخ می‌دهد که مردمان‌اش از فقرای پاکستانی تا ثروتمندان اماراتی جملگی منفعل و غیرسیاسی‌اند، منطقه‌ای انباشته از قربانیان بی‌زبان که یگانه عوامل فعال آن عبارتند از دولت‌های مستبد و دست‌نشانده، قدرت‌های خارجی اشغال‌گر و مداخله‌جو و گروه‌ها و سازمان‌های تروریستی بنیادگرای مبتنی بر انواع هویت‌های مذهبی و قومی. با توجه به قیام‌های سیاسی پی در پی مردمان ایران می‌توان بی‌هیچ نشانی از ناسیونالیسم اعلام داشت که ایران به واقع فرانسه خاورمیانه است. جنبش‌های سیاسی راستین همواره در تقابل با بدیل‌های ممکن، امر ناممکن را طلب می‌کنند و بدین‌سان چارچوب وضعیت را درهم می‌شکنند و راه جدیدی باز می‌کنند. به همین سبب جنبش 22 خرداد نیز با نفی چارچوب امنیتی مسلط بر سیاست موجود که همه چیز را در انتخاب میان هژمونی سرمایه‌داری نولیبرال یا بنیادگرایی ارتجاعی خلاصه می‌کند، هم طرح آمریکاییِ صدور دموکراسی به خاورمیانه بزرگ از طریق جنگ را کنار می‌زند، و هم واکنش تروریستی و ارتجاعی امثال القاعده و طالبان به این طرح را. ایران که تا چندی پیش استثنای شرّ محسوب می‌شد، اکنون به مدد این جنبش یگانه راه‌حل واقعیِ دموکراتیزه‌شدن خاورمیانه اسلامی از درون به شمار می‌رود و می‌توان آن را در تقابل با تصویر سیاه رسانه‌ها (و رمان‌ها و فیلم‌های "هنری" جشنواره پسند) یگانه استثنای خیر، تجسم زنده و مشهود سیاست رهایی‌بخش جهان‌شمول، و کلید صلح منطقه یا حتی صلح جهانی دانست.

3- همه‌ی حملات به جنبش 22 خرداد، چه حملات ارتجاعی بیرونی و چه نقدهای درونی، عملاً با نادیده گرفتن اولویت سیاست، از این جنبش قرائتی فرهنگی ارائه می‌دهند: «انقلاب مخملی» که خود چیزی نیست مگر تناقضی مفهومی و نشانه‌ی فروپاشی فکر در جهان سیاست‌زدوده‌ی پست‌مدرن، از یک سو، و از سوی دیگر، نقدهایی که هنوز به نظریه‌های دگم گذشته بیش از واقعیت بدیهی و شهود سیاسی مردم بها می‌دهند و می‌کوشند به یاری انواع تفاسیر تئوریک دلبخواهی و خوانش‌های فرهنگی، بریدن خویش از سیاست و درغلطیدن به ورطه‌ی کین‌توزی‌های حقیر شخصی را به‌نحوی توجیه کنند.

در تقابل با همه‌ی این دیدگاه‌های فرهنگی، این در واقع اولویت سیاست بود که نه فقط ما را از بن‌بست انحطاط فرهنگی نجات داد بلکه خود فرهنگ را نیز احیا کرد. ملتی که تا همین چند ماه پیش به لطف سرکوب و انزوای فرهنگی و فساد و انحطاط اخلاقی به جایی رسیده بود که جز مازوخیسم فرهنگی و تکرار کلیشه‌هایی چون «ما که فرهنگ رانندگی نداریم نباید اتومبیل سوار شویم» برایش باقی نمانده بود، به ناگهان با شور و شعوری جمعی بنیان فرهنگ خود را دگرگون می‌کند (تغییر ماهیت عمل "بوق زدن" از نوعی جنون مدنی به شکلی از مبارزۀ سیاسی خود بهترین مثال است) و درغالب تظاهرات چند میلیونی منضبط و خودانگیخته به صحنه می‌آید، کاری که ملل متمدن دنیای آزاد نیز به احتمال قوی از انجام‌اش ناتوان‌اند و ناخودآگاه حسرت‌اش را می‌خورند. ساخته شدن فرهنگ توسط سیاست خود را در این واقعیت طنزآمیز نیز جلوه‌گر می‌کند که جنبشی که متهم بود صرفاً ساخته و پرداخته‌ی رسانه‌هاست، پس از سرکوب و اخراج رسانه‌ها به دلیل اوج‌گیری جنبش، عملاً فرهنگ ژورنالیسم و کار رسانه‌ای را دگرگون ساخت و شکلی مردمی، دموکراتیک، غیروابسته به پول از تولید و توزیع خبر توسط خبرسازان را ابداع کرد که نقطه‌ی مقابل فرهنگِ رسمیِ رسانه‌های سرمایه‌سالار و بوروکراتیک جهانی است.

4- جنبش 22 خرداد به واسطة خصلت سیاسی‌اش عملاً کل تاریخِ معاصر ایران، به ویژه تاریخ سی سال گذشته، را در یک فاصله زمانی فشرده و به لحاظ سیاسی بسیار غنی گرد آورده است، طوری که تقریباً همه‌ی فرازها و ایده‌های برجسته‌ی این تاریخ به نحوی در نمادها و شعارها و رخدادهای این پنجاه روز تکرار و نقل قول شده‌اند. تاآنجاکه به سی سال گذشته مربوط می‌شود، جنبش 22 خرداد عملاً شکلی از رستگاریِ امیدها و آرمان‌های بربادرفته‌ی این دوره است، و از این رو نه فقط تکرار طنزآمیز انقلاب 57 نیست بلکه تداوم و تحقق پتانسیلِ حقیقتاً سیاسیِ رخداد 57 است. تاکید مکرر و به‌غایت هوشمندانه‌ی رهبری جنبش بر کنش و تفکر و خلاقیت مردم، و اشاره مداوم و صبورانه به پیوند جنبش با ارزش‌ها و آرمان‌ها و توان‌های حقیقی رخداد انقلاب 57 گویای اولویت سیاست بر همه‌ی تفاسیر فرهنگی و فقهی و کلامی است، زیرا فقط قدرت نجات‌بخش سیاست است که به ما اجازه می‌دهد حتی عنوان "انقلاب اسلامی" را نیز دگرباره معنا کنیم.

جنبش 22 خرداد که بر اساس درایت و شهود سیاسی مردم عملاً شعارها، نهادها و نمادهای مصادره شده‌ی انقلاب را یک به یک از آنِ خود کرده است، فی‌الواقع نوعی حرکت درجهت عکس، نوعی به عقب بازگرداندنِ نوار تاریخ است که در طی آن، توان‌های بالقوه‌ی رخداد 57 دوباره احیاء می‌شوند، و آن انرژی مازادی که توسط حاکمان در مسیر ساختِ دولت استبدادی مصادره گشته بود یا به ناگزیر در مسیر دفاع از کشور در برابر حمله صدام صرف شده بود، بار دیگر به دست خود مردم آزاد می‌گردد، تا بدین‌سان انتخاب‌های قدیمی دوباره انتخاب شوند و گذشته‌ی از دست‌رفته از نو به شکلی صریح‌تر و کلی‌تر، و فارغ از سلسله‌مراتب و تمرکز کاریزماتیک، دوباره تجربه شود.

5- تحقق این تجربه بی‌شک مستلزم درایت، صبر، و پایداری است. زیرا اگرچه پیروزی جنبش در عرصه‌ی نمادین واقعیتی انکارناشدنی است و هیچ ترفندی نمی‌تواند این واقعیت را محو یا حتی کمرنگ سازد و مشروعیت از کف‌رفته را احیا کند، اما تبدیل این پیروزی به واقعیت تجربی (یعنی همان فرایندی که به رغم هراس مرتجعان، و در واقع به میانجی هراس و اشتباه‌کاری آنان، همراه با گذشت زمان ضرورتاً تحقق خواهد یافت) از دیدگاه امروزی ما مستلزم تحقق شروطی معین است. برخی از این شروط عبارتند از: برجسته کردن خصلت مردمی، و در نتیجه مسالمت‌آمیز، جنبش؛ تثبیت پیروزی و دستاوردهای نمادین جنبش در قالب نهادها، به‌ویژه نهاد سراسری جبهۀ مردمی که پیش‌تر رهبران جنبش و شمار کثیری از مردم به ضرورت فوری و فوتی آن اشاره کرده‌اند؛ حفظ قدرت خلاق و استقلال سیاسی جنبش به مثابه منشاء و نیروی برسازندۀ هر شکلی از آزادی و عدالت و دموکراسی، و جلوگیری از تبدیل آن به ابزار صرف هر شکلی از کشورداری، در عین باز گذاشتن فضا برای مذاکرات کسانی که کارشان کشورداری و "سیاستمداری" است؛ پافشاری بر آزادی‌های قانونی و مقاومت در برابر سرکوب غیر قانونی اعتراضات مردمی و ادامه تلاش برای آزاد ساختن زندانیان سیاسی و رسیدگی قانونی به جنایات – که البته ادامه صبورانه‌ی جنبش و گسترش اعتقاد همگانی به پیروزی آن در ورای حوادث و ترفندهای تبلیغاتی و نمایش عاجزانۀ قدرت سترون یا همان زور عریان، خود بهترین شکل تحقق چنین تلاشی است.

 

بخونید. یه روزی به دردتون می خوره

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vbm9yb296bmV3cy5vcmcvbmV3cy8xMzMwNS5waHA%3D&b=13

ما چه بسیاریم بسیاریم بسیاریم .....

همیشه حس خاصی نسبت به اشعار عبدالجبار کاکایی داشتم و همیشه لذت عجیبی از نحوه ی شعر خوندنش می بردم وقتی شعر " باز مثه هر شب کسلم ..غصه نشسته تو دلم " رو می خوند تا عمق جانم نفوذ می کرد.... ولی هیچ وقت تکلیفم باهاش مشخص نبود، همیشه علاقه ام همراه باحسی از شرمساری بود مخصوصا زمان هایی که می‏دیدم داره از ساختمان جام جم شعر میخونه.... هر چه می کردم نمی تونستم  ازش متنفر باشم .....ولی این داستان های اخیر" آزمون بزرگی بود که خیلی ها توش مردود شدن" و خیلی ها مثل سیاوش از آتش گذشتند و سربلند و رستگار شدن ..... شجریان ها،فرمان آراها، پناهی‏ها، و.... البته کاکایی قصه‏ی ما.......

 

این دومین شعریه که تقدیم کرده به سبزهای سرزمینش:

پابه پای قصه در راهیم

 پا به پای کینه ی کاووس

 پا به پای مکر سودابه

 برستیغ کوه چون آرش

 یا سیاوش در دل آتش

 یا حسین تشنه بر صحرای تف تنها  

یا چو یوسف در ته چاهیم

 ما چو دریا های بی پایاب بسیاریم

 ما چو طوفان های نا آرام در راهیم

 پا به پای اندوهان تلخ

 پا به پای بزم و شادی ها

 نام زال پير چون پر سیمرغ در آتش

 نو شداروی شگفت نامرادی ها

ذوالفقار مرتضی دردست

  بی امان پا در رکاب رخش

 ازکویر و کوه  

در پناه سایه سار نخل و گردو

 گرم پیکاریم

ما چه بسیاریم ، بسیاریم ، بسیاریم  

از زلال جاری اروند

 تا سپید تارک الوند

 از سیاکوه تا دماوند

از ارس تا تنگه ی هرمز

 زیر سقف نقره کوب آسمان از عشق سرشاریم

ما چه بسیاریم بسیاریم بسیاریم .....

 

 

 

 

http://asfghjk1350.blogfa.com/post-8.aspx

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vc2llZGVicmFoaW1uYWJhdmkuYmxvZ2ZhLmNvbS8%3D&b=5

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vbWFzaWhhbGluZWphZC5jb20v&b=5

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vbm91cml6YWRlaDEzODYuYmxvZ3NreS5jb20vMTM4OC8wNS8xMC9wb3N0LTk4MC8%3D&b=0&f=norefer

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vbWFzb3VkYmVobm91ZC5jb20vMjAwOS8wOC9ibG9nLXBvc3RfMDEuaHRtbA%3D%3D&b=0&f=norefer

http://mowjcamp.com/article/id/3994

http://www.ghalamnews.ir/news-21249.aspx

http://weblog.atighe.ir/1388/05/10/abtahi-3/

http://www.etemademelli.ir/published/0/00/61/6149/

http://www.mowjcamp.com/article/id/3427

http://www.autnews.me/node/1181

http://www.rezaee.ir/fa/pages/?cid=8564

http://shab-khoon.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

http://www.mowjcamp.com/article/id/2974

http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=79722

 

 

 

البته منظورشون مرگ بر آمریکا بوده  که قسمت نشده

 

لینک ها برای تو

 

http://sibestaan.malakut.ir/

http://mrcool.persiangig.com/money/money.htm

http://dolateomid0.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

http://norooznews.org/news/13230.php

http://norooznews.org/news/13234.php

http://zahhakkosh.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

http://www.yasaksiz.org/browse.php?u=Oi8vYmFiYWtkYWQuYmxvZ3Nwb3QuY29tLzIwMDkvMDgvYmxvZy1wb3N0Lmh0bWw%3D&b=0&f=norefer

http://noend.blogfa.com/post-231.aspx

http://1amiz.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

http://174.129.8.110/permlink/2009/8/2/1684453

http://www.persianamorousnotes.blogfa.com/post-163.aspx

http://bhrngi.blogspot.com/2009/08/blog-post_01.html

http://balanevis.mihanblog.com/post/19

 

این هم یه آن طی ف.ی.لت.ر

http://www.yasaksiz.org/

 

 

چند لینک به ضمیمه ی یک هدیه به یه بابایی

 

http://saharlar.wordpress.com/2009/08/01/504

http://behzad-fathi.blogspot.com/2009/08/blog-post_01.html

http://all4greeniran.blogspot.com/2009/08/21.html

http://norooznews.org/news/13228.php

http://pe.rian.ru/articles/analitic/20090801/122541213.html

http://agaze.wordpress.com/2009/08/01/abtahi/

http://k1k11.blogspot.com/

http://3vominbande209.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

http://www.mowjcamp.com/article/id/2778

http://iran22green.blogfars.com/blog.html?page=comments&member=iran22green&newsid=60581#1

http://doorandish.wordpress.com/2009/07/30/8-mordad-a-new-page-in-the-movement-for-democracy-in-iranian-history/

 

 

 

 

اگر لینکی باز نشد چنذ باره و چند باره امتحان کنید ژهنای باند رو به شدت آوردن پایین چون کلکی که امروز صبح زدن بدجوری لو رفت.........

 

http://gmuosavi.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

http://174.129.8.110/permlink/2009/8/1/1683148

http://www.mowjcamp.com/article/id/2684

http://174.129.8.110/permlink/2009/8/1/1683110

http://mhmonline.blogspot.com/2009/08/blog-post_01.html

http://namaandan.blogspot.com/2009/08/blog-post.html

http://weblog.atighe.ir/1388/05/10/bidadgah/

 

چند لینک

http://www.rokhdaad.com/spip.php?article230

http://www.rokhdaad.com/spip.php?article234

http://bahmanagha.blogspot.com/

http://shirzaad.blogfa.com/

http://havijoori.wordpress.com/2009/07/29/%DA%AF%D8%A7%D9%81-%D8%B1%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DA%A9%DB%8C%D9%87%D8%A7%D9%86-%C2%AB%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D9%85%D8%AA%C2%BB-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B8%D8%A7%D9%87/

http://bayatzanjani.blogfa.com/post-263.aspx

بیانیه  مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم درباره زندان‌های غیرقانونی و شهادت تعدادی از دستگیرشدگان

انقلاب مورد تعرض قرار گرفته؛ ملت به تجمع‌های خود ادامه دهند؛ مراجع نگران و در کنار ملت ایران‌اند

مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم با صدور بیانیه‌ای از ملت خواست بر اساس قانون اساسی که به آزادی‌های مشروع و حق تجمع تاکید دارد، به حرکت خود ادامه دهند و تصریح کرد که مراجع تقلید هم از حوادث اخیر نگران و ناخشنودند و نظر توجیه‌گران در خطابه‌های نماز جمعه، نظر مراجع بزرگوار و علمای بزرگ و مدرسین حوزه‌ها نیست.


بسمه تعالی


إِيَّاكَ وَ الدِّمَاءَ وَ سَفْكَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَدْعَى لِنِقْمَةٍ وَ لَا أَعْظَمَ لِتَبِعَةٍ وَ لَا أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَةٍ وَ انْقِطَاعِ مُدَّةٍ مِنْ سَفْكِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا. (نامه 53 نهج البلاغه)

از خون‌ریزی ناحق پرهیز کن، هیچ چیز به اندازه خون ناحق کیفر الهی را نزدیک نمی‌کند و مجازات را شدت نمی‌بخشد و نعمت‌ها را نابود نمی‌کند و خون ناحق زوال حکومت را نزدیک نمی‌سازد.


ملت بزرگ ایران این روزها به مصائب بزرگی مبتلا هستند که شنیدن آنها دل هر مسلمان و انسان آزادیخواهی را به لرزه در می‌آورد.


انقلاب اسلامی برای حراست از حقوق مردم بود، و اجرای قانون برای آزادی‌های مشروع جامعه و از بین بردن زندان‌های غیر قانونی و غیر شرعی و شکنجه‌های غیر انسانی و تهمت‌زدن‌های ناروا، و بالاخره برای اجرای احکام اسلام بود. حضرت امام رحمة الله علیه در اوائل شروع نهضت در سال 1342 به شاه نصیحت می‌کرد که قانون اساسی را عمل نماید و از مرز قانون خارج نشود که اگر او به قانون عمل می‌کرد، سرنوشت حکومتش غیر از آن بود که رقم خورد.


امروز پس از سالیان دراز مبارزه ملت ایران که حاصل خون دهها هزار شهید و شکنجه و زندانی شدن مردان آزاده و تلاش‌های مراجع بزرگ به ویژه رهبری داهیانه رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) است، اهداف مقدس انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی مورد تعرض قرار گرفته است و عده‌ای جز به نابودی دستاوردهای نظام به چیزی راضی نمی‌شوند.


هر روز خبر شهادت یکی از فرزندان این مرز و بوم را می‌شنویم و با کمال وقاحت اعلام می‌کنند، دستگیرشدگانی که پس از مدتی جسم بی‌جان آنها تحویل خانواده‌ها داده می‌شود. زندان‌های غیر قانونی و بدون امکانات اولیه و رعایت اصول انسانی دایر شده است.
خبرهای شکنجه غیر انسانی و ناجوانمردانه هر روزبه نوعی فاش می‌شود، برای دفن کشته‌شدگان و برگزاری مراسم عزاداری اجازه نمی‌دهند و همه اینها به نام اسلام و قرآن و ولایت فقیه انجام می‌گیرد.


عده‌ای مدیحه‌سرا بدون توجه به آثار تخریبی آن به توجیه این همه جنایات پرداخته‌اند، ملت عزیز ایران باید بدانند که نظر توجیه‌گران در خطابه‌های نماز جمعه یا غیر آن اگرچه به نام حوزه‌ها باشد، نظر همه مراجع بزرگوار و علمای بزرگ و مدرسین معظم حوزه‌ها نیست. بلکه قلوب بزرگان از حوادث اخیر نگران و ناخوشنود است و در کنار ملت بزرگ ایران و دردکشیده‌ها خواهد بود.


ملت ایران حرکت خود را بر مدار قانون اساسی استوار و برطبق اصول مصرح در آن که تضمین آزادی‌های مشروع است و تجمع‌های آنها را تضمین نموده است، ادامه دهند و در کنار داغداران، یاد و خاطره‌ی مبارزان در راه حق را پاس بدارند.


نصیحتی هم به حاکمان و دولت و قوه قضائیه از زبان امیرالمومنین داریم:

وَإِنَّمَا يُؤْتَى خَرَابُ الاَْرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا،إِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لاِِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلاَةِ عَلَى الْجَمْعِ، وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ وَقِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ. (نامه 53 نهج البلاغه)

زمین جز با فقر ساکنانش خراب نمی‌گردد. مردم زمانی به فقر دچار می‌گردند که والیان به جمع مال برآیند و به بقای حکومت خود مطمئن نباشند و از تجربه‌ها عبرت نگیرند.


مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم

مقاله امروز صبح نیوزویک

 

Many Unhappy Returns

The anniversary of Neda Soltan's death shows why Iran's Green Wave won't die.

It's tempting to think that protesters may have finally given up on overturning Mahmoud Ahmadinejad's disputed election. At points it has seemed like the broad base of support they once enjoyed had gone and that demonstrators were now merely wealthy secularists. At others, it seemed like the fierce official response—and government attempts to limit movement and assembly—was thwarting organizers of the opposition. But a funeral Thursday showed not only that the Green Wave lives on, but that we can expect regular revivals well into the future.

Today is the chehelom, the 40-day anniversary, of the death of Neda Agha Soltan, a young woman who was shot at a post-election protest on June 21. Her final moments were captured in a shaky, bloody, cell-phone video (viewer discretion advised) that became a rallying point for the opposition. To mark their grief, thousands of Iranians flocked to the Behesht e Zahra cemetery south of Tehran today, where they clashed with security forces (dozens were wounded and many were also arrested) and chanted "death to dictator." Mir Hussein Mousavi, the presidential candidate disputing the election results, was turned away from the cemetery by security forces.

The chehelom has deep symbolic significance in Iran and among Shiites around the world. The origins of the practice can be traced to the martyrdom of Imam Hussein, a grandson of the prophet Mohammed. In Iran, the chehelom has also taken on political significance. During the Islamic Revolution in 1979, these anniversaries were used as an excuse to mount protests against the Shah and to keep up the momentum of street rallies. The same thing is happening today. Except now that they're in the government, the revolutionaries will have a hard time telling chehelom participants not to grieve without looking like hypocrites.

Which is not to say they haven't tried: since post-election violence broke out last month, security forces have prevented the families of people killed in protests from holding large funeral ceremonies, infuriating mourners. Families have also been blocked from burying their family members in Tehran so protesters wouldn't have a fixed gathering site.

Today's gathering was a clear sign that the opposition still has the ability to rally crowds, despite the threat of violence. Farsi news sites report that hundreds of riot police and plainclothes Basiji surrounded the cemetery, which is about 10 miles south of the Tehran city center. Still, protesters began gathering in the early afternoon and attempted to reach Neda's burial site. Amateur videos posted on YouTube show large crowds surrounding Mousavi's car and chanting, "Ya Hussein, Mir Hussein." "People inside Iran know that the world is watching and listening to them," says Akbar Ganji, a prominent dissident who attended an Iran rally in New York last week.

Neda's murder 40 days ago drew out today's throng of dissidents. But she wasn't the only protester to die: in the past week, Tehran has announced the death of four detainees, including Mohsen Ruholamini, the son of an adviser to conservative presidential candidate Mohsen Rezaie. (Authorities claim that there was an outbreak of meningitis in Evin, a notorious prison where many political prisoners are being held, but Farsi news sites report that most of these detainees died after beatings in custody.) Roughly one month from now will mark their chehelom, and the protests—which were only just beginning to peter out—will return again to challenge the regime. Every protester killed will breathe more life into the Green Wave.

چند لینک

https://www.ina-newsagency.com/Report-Details.aspx?reportId=2510&back=1

http://ourvotes.wordpress.com/2009/07/30/%D8%AC%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%AA%D8%A8%D8%B1%DB%8C%D8%B2-%D8%AE%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA/

http://kavehp.wordpress.com/2009/07/30/شجاعت-در-برابر-تو-سر-تعظیم-فرود-می‌‌آو/

http://174.129.8.110/permlink/2009/7/30/1680624

http://www.mizanpress.net/index.php?option=com_content&view=article&id=3532:2009-07-30-14-08-26&catid=6:2009-04-01-10-24-33&Itemid=66

http://soshyans1969.persianblog.ir/post/4/

 

http://174.129.8.110/permlink/2009/7/31/1681196

http://freedom4iran2009.blogspot.com/2009/07/blog-post_30.html

 

 

افسون کرد

قطعه‏ای که فرامرز اصلانی چند لحظه بعد از دیدن پرواز ندی آن را سروده و با گیتارش آن را در گوشه ای از اتاقش به طرزی جادویی خوانده است. و خوشبختانه ضبطش کرده. مجموعه‏ی وجود آتش زنی شده.

 

برای آنان‏که دیگر نیستند لیک همیشه خواهند بود، ترانه پیش‏کَشِ ناچیزی است در برابر خون.

از ته تاریکی، از ته تاریکی، چه صدایی برخاست

در سکوتی بودیم که،..............ندایی برخاست

نه ز یک جا که، همه اهل جهان فهمیدند

کاین گل پرپر  باغ  ز چه جایی برخاست

آن‏که افتاد به خاک، آن که در گوشه‏ی میدان جان داد

عاشق مام وطن بود، بدان، جان خود بهر تو و ایران داد

همه‏ی دنیا را مرگ تو افسون کرد

درد این ملّت را باز هم افزون کرد

خون سرخی که تو را گلگون کرد

همه دل‏های جهان را خون کرد

آن‏که افتاد به خاک، آن که در گوشه‏ی میدان جان داد

عاشق مام وطن بود، بدان، جان خود بهر تو و ایران داد........

خون سرخی که تو را گلگون کرد

همه دل‏های جهان را خون کرد

 

(به یاد محسن)

خفتگان خوابی نه بیداریش در دنبال

باران  همه‏ی کثافت ها را شست

اما ناودان گرفته بود و سقف ویران شد.....

این شعر را مـحـسـن فـولـادی  برایم خواند، تکه ای از شعر خودش بود، چند سال پیش ، همان موقع که در خیابان پشتی دانشکده‏ی علامه با هم قدم می زدیم..... این غروب ،چهلمین غروبی است که سر می‏رسد و محسن از پشت میله های زندان نظاره اش می‏کند....امروز هر چه گوش کردم اخبار رادیو هیچ از محسن نگفت....

اسد الغابه فی معرفه الصحابه

دیگر همه ی نگرانی ها تمام شد،  آسودگی پیشه کنید ، زیرا که در همین لحظه‏ی اکنون توانستم تخمی با زرده های متعدد بگذارم و رایانه‏ی جواب شده توسط تمام متخصصان جهان را با دستان توانای خودم ( تصویرش را همین پایین گذاشته‏ام، تکیه داده بر مانیتوری کهن سال) درست کنم، هر چند که در این راه ناخن انگشت اشاره‏ی خود را قربانی کردم........... ولی به هر حال به شادباش این چنین حادثه ای، الان دارم آش دوغ بدون نخود می خورم و آهنگ شب سپید گوگوش را گوش می دهم.

 آخرین تصاویر ارسالی از دستان توانمند خودم

اخلاق اخلاق است. حرف کم و بسیار نیست

متاسفانه، امروز بعد از سه روز که به وبلاگ مراجعه کردم ، متوجه شدم که احتمالا یکی از دوستان از طرف من چند کامنت در جواب به خانم مهراوه گذاشته، البته این اتفاق سال پیش هم یک بار افتاده بود ، که همونجا همه باهم به توافق رسیدیم که این کار کاملا غیر اخلاقیه، ولی متاسفانه این ماجرا دوباره تکرار شد.  

گذر از بحران

پیشتر من و یک خر نقش اول این پست را ایفا می کردیم. بدلیل مسائل امنیتی من و خر همزمان حذف فیزیکی شدیم.