پیوندهای روزانه

خیلی وقتها مطالب خوبی در وب می‌بینم و زیاد جالب نیست که در پستهای عادی بلاگ آنها را بگذارم از این به بعد می‌توانید پی‌گیر این پیوندها در قسمت پیوندهای روزانه این وبلاگ در سمت چپ صفحه باشید

برای آغاز به مطالب جدید دو وبلاگ دوستان لینک داده‌ام

توجه کنید که فلش را روی هر پیوندی از پیوندهای روزانه نگه دارید توضیحات مربوط به آنها را خواهید دید

فوتبالی

ضمن تبریک به طرفداران پرسپولیس به جهت قهرمانی این تیم، گفتم شاید بد نباشد که چند سایت فوتبالی را که معمولا برای دیدن نتایج و بلکه پیگیری نتایج بازیهای زنده در جهان از آنها استفاده می‌کنم معرفی کنم سایتهای ایرانی خوب نیستند ولی گاه به

http://iransport.net

سر می‌زنم

اما این سایت حتی نتیجه فوتبال ایران را هم بطور زنده دارد:

http://www.footballresults.org

این دو سایت هم برای پیگیری نتایج فوتبال در اروپا خوبند که البته سایت گل به علت تفسیر و شرح لحظه به لحظه به دوستان فوتبالدوست توصیه می شود

http://www.livescore.com

http://www.goal.com

 

پیر شدیم رفت...........

آدمی خودش را از درون نگاه می كند همان طور كه همیشه نگاه می كرده است، اما این دیگرانند كه ازبیرون به او پیریش را یادآوری می كنند......

رـ و ـ سپیان سودا زده من ( مارکز)

گل آقا

نمی‌دانم چقدر گل آقا می‌خواندید ولی من با آن خاطرات خیلی خوبی دارم از سایت آن مطلبی فوتبالی را برای شما انتخاب کرده ام و پیوندش را می‌گذارم یاد کیومرث صابری فومنی به خیر

ببینید

نوشتن از خود

صفحه وبلاگ را همینطوری باز کردم. ایده خاصی توی ذهنم نیست.مطالب نوشته شده دوستان را مرور کردم. روایت شخصی در آن نیست. ما آدم هایی که دوره ایی در کنار هم بودیم. تجربیات مشترکی را از سر گذراندیم و حالا پرت شده ایم در دل جامعه. با شرایط متفاوت.

بیایم قصه های خود را بازگو کنیم. از دنیای خودمان حرف بزنیم.دیگران به قدر کفایت گفته هاشان را گفته اند. حال نوبت ماست. دنیایت را چگونه می بینی.

مخصوص ِ دکتر......

 فیلسوفی را اسیر گرفتند. مردی خواست تا او را بخرد.از او پرسید به چه درد می خوری ؟ فیلسوف گفت به درد آزادی.......

(محاضرات الادبا)

ا-ح-م-د-ی-ن-ژ-ا-د  (3)

 

 

یکی از جراحان معاصر در مجلسی می گفت: امروز سنگ کلیه ای به بزرگی تخم مرغی بیرون آوردم، و بدان فخر و مباهات کردن می خواست. یکی از حاضران گفت : رنجور اکنون چگونه است؟

گفت : در حین عمل بمرد

.ظریفی از حاضران گفت : اگر بنا به مردن بود، من جگرش را هم در می آوردم............

فکر کنم این یکی رو دهخدا تو امثال و حکم آورده باشه اگه هم نیاورده بود غصه نخورید ، به خودم رِفرِنس بدین......

روش اندیشیدن 1: چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم

(از برتراند راسل به نقل از آفتاب نیوز)
آفتاب ـ فرهنگ و انديشه: برتراند آرتور ویلیام راسل (زادهٔ ۱۸ می ۱۸۷۲ - درگذشتهٔ ۲ فوریه ۱۹۷۰). ریاضیدان، منطق‌دان و فیلسوف بریتانیایی بود که آثارش در مورد تحلیل منطقی، فلسفه در قرن بیستم را تحت تاثیر قرار داد. برتراند راسل که موفق به کسب جایزهٔ نوبل نیز شد، در گفتاري كوتاه با عنوان «چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟»، به روشني به آسيب شناسي آفات تعصب، جزم و جمود، پيشداوري و ...در باورهاي آدمي مي پردازد.   
  بـرای پرهيز از انواع عقايد احمقانه‌ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه باز مي‌دارد...

تنبلی نکن این از لینک اصلی یا اگه خواستی این برو  ادامه مطلب رو بخون

ا-ح-م-د-ی-ن-ژ-ا-د  (2)........( با عرض شرمندگی از هر چه چوب است و آستین)

 

امیر اسماعیل گیلکی پادشاه طبس بود ، روزی از دروازه شهر بیرون آمد یکی را دید که بزغاله ای داشت و به شهر می برد .امیر گفت که این بزغاله از کجا خریده ای ؟ گفت ای امیر خانه ای داشتم به این بزغاله فروختم. گفت سرایی به بزغاله ای بدادی؟ گفت: ای امیر ، سال دیگر به دولت تو به مرغی باز خرم ....


پاسخ نظر دکتر: دکتر جان اگر می دانستم از کجا آورده ام حتماْ می توشتم - احتمالاْ از جایی نیاورده ام خودش آمده است..........

پاسخ نظر خشین: خاک بر سرت.........عزیزم

نمايشگاه ....

نمايشگاه كتاب با تمام هياهو و سر و صدايش رو به اتمام است. اكثر دوستان يه جورايي شركت كرده بودند(يا مثل يونس كه هر روز رفت يا مثل افشين كه داداشش بود يا مثل دكتر كه كتابش بودـ).

جايي كه از نوزاد چند ماهه تا پيرمرد صد ساله ديده شد.

جايي كه انواع مدلهاي لباس و آرايش ديده شد.

يه نوجوان پسري را ديدم كه يه حلقه اي به گوشش آويزون بود.

يه دختر جوان را ديدم موهايش را سفيد كرده بود.

رضا خيلي دوست داشت نمايشگاه را هم تفكيك جنسيتي كنند تا راحت بره كتاب بخره. آخه خيلي ها براي خريد كتاب نيامده بودند. عده اي براي پر كردن اوقات بيكاري (نمي خواهم از واژه‌ي فراغت استفاده كنم) شان امده بودند. عده اي براي ديدن  دوست يا نامزدشان و عده اي هم براي كلاس گذاشتن و عدهاي هم جوگير شده بودند.

خدايش هيچ جاي دنيا كسي  يك جايي به اين شلوغي را براي ملاقات با دوست يا نامزدش انتخاب نميكنه. 

موقعي از نمايشگاه خارج مي‌شدي هم فقط عده‌ي كمي نايلكس خريد كتاب دستشون بود كه خسته و كوفته به سوي درب خروجي حركت مي‌كردند.

در پايان  از دوستان مي‌خواهم از كيفيت و كميت تا نحوه‌ و محل برگزاري نمايشگاه بگويند.

ا-ح-م-د-ی-ن-ژ-ا-د  (1)

        گله از روزگار بیهوده چیست؟             هرچه بر ماست هم ز کرده ماست!

تبری بی دسته میان درختان افتاده بود. یکی از درختان به دیگری گفت : این تبر این جایگاه برای نیکو کاری نیفتاده است! درختی کهنسال ایشان را گفت : « اگر از میانِ شما چوبی در ک ـ ونِ این تبر فرو نرود از آن ترسی نداشته باشید.........»

تراژدی کمیک

یک نگاه کلی به وضعیت فلاکت بار موجود هیچ چیز را در ذهن تداعی نمیکند الا یک کمدی مسخره............... ولی همین که در زندگی یک یکِ بازیگران این همه مسخرگی نظر می کنی همه ِکمدی ناگهان سر از داستانی بس غم انگیز بیرون می آورد............

توبه نامه.........

خوک ها در لجن خوش می گذرانند، با خواندن این جمله از هراکلیتوس به شدت منقلب شده این حرف های آمده در پایین را نگاشتم :

 

 

بدبن وسیله برخی از خطوطِ پستِ ( فریدم ایز نات فری) قویاً تکذیب می گردد و از همین نقطه اعلام میداشته شود که در این میان 5 نکته محتمل است یعنی از میان این 5 نکته حداقل یک نکته که دیگر درست هست :

یا نگارنده در آن لحظه حالیش نبوده که دارد چه کار می کند یعنی در حال کردن چه کاریست.

یا نگارنده حالیش بوده و خوانندگان چیزی حالیشان نیست.

یا اصلاً آن خطوط مشکلی ندارند و دشمنان قصد پررنگ جلوه دادن آن خطوط را دارند.

یا اصلاً من که دارم این پست را می نویسم آن پست را ننوشته ام  ویکی دیگه نوشته .

یا بعضی ها که معتقدند تو این مملکت آزادی وجود ندارد تماس گرفته اند و گفته اند: مردک یک بار دیگه بگی تو این مملکت آزادی هست می دهیم دهانت را بدوزند ،دوزیدنی.

پاسخ نظر افشین : افشین!!!!!!!

سلطان ، اسطوره ، ژنرال ،امپراتور

 امروز در مورد مربیان مطرح ایرانی بحث می‌کنیم.

از دیر باز بخاطر علاقه‌ی زیاد هواداران پرسپولیس به علی پروین به او لقب"سلطان" داده اند.

علی دائی هم بی شک بین المللی ترین فوتبالیست ایرانی می‌باشد، که عدهای قصد "اسطوره سازی" از او دارند.

استقلالی ها هم برای ساختین یک اسطور یا سلطان از واژه‌ی "ژنرال" برای کاپیتان دهه‌70 خود استفاده کردند.آنها امیر قلعه نوئی که بازیکنی باهوش و زیرکی بود را ژنرال نامیدند.

افشین قطبی هم که امسال توانست پرسپولیس را بعد از چندین سال، بار دیگر در کورس قهرمانی قرار دهد از سوی تماشاگران  "افشین امپراطور"  لقب گرفته است.

بحث من به شخصیت این چهار مربی بر می گردد.

سلطان با تمام محبوبیتی که دارد اما از نظر شخصیتی در سطح بالا به نظر نمی‌رسد.سلطان سواد آنچنانی ندارد و ظاهرأ خیلی مؤدب هم نیست.

اسطوره به قول سلطان مشهور است ولی محبوب دل مردم نیست. او با اینکه تحصیلکرده است و دارای مدرک مهندسی می‌باشد اما از نظر برخورد با افراد خیلی خوش برخورد نیست. پرخاشگری و عدم خویشتن داری از ویژگیهای اسطوره است.

ژنرال اگر از لحاظ فنی قابلیتهای زیادی دارد از لحاظ شخصیتی نیز از جنبه های خاصی قابلیتهای زیادی دارد.ژنرال همیشه افراد دیگر را در شکست هایش متهم می‌کند (بعضأ کسی راپیدا نمی‌کند و دستهای پشت پرده را متهم می‌کند). برگزاری نماز شکر دز وسط زمین چمن ورزشگاه آزادی (بعد از قهرمانی استقلال) حمایت از دانشمندان جوان ایرانی در زمینه‌ی انرژی هسته‌ای(در برنامه نود) گوشه هایی از ویژگی های شخصیتی ژنرال نشان می‌دهد.

امپراطور که بعد از انقلاب اولین سال حضور در ایران را تجربه می‌کند تحصیلکرده‌ی آمریکا است.

با مربیان بزرگی کار کرده است. دارای شخصیتی منحصر به فرد است. خیلی متین ، مؤدب و منطقی صحبت می‌کند و همچنین عمل می‌کند.اگر زیرآبزنی ایرانی نبود شاید پرسپولیس امپراطور الان صدر نشین یا حتی قهرمان بود .

بی شک امپراطور برترین مربی است که  وجه و شخصیت یک مربی و شاید یک انسان قابل احترام را در بین مربیان لیگ برتر دارد.

واقعأ چه چیز باعث می‌شود این چهار مربی باهم از لحاظ شخصیتی متفاوت باشند. هر چهار مربی ایرانی هستند: اسطوره مانند امپراطور تحصیلکرده است.اما چرا امپراطور شخصیتی دوست داشتنی است؟

ف مثل فوتبال....سیاهان

 

مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا به په پایان رسید وودوتیم چلسی و منچستر یونایتد انگلیس به فینال راه پیدا کردند.

منچستر با غلبه بر تیم بارسلونا توانست بلیط مسکو (حضور در بازی نهایی در مسکو) را برای خود تهیه کند. منچستر با غلبه بر بارسلونا نشان داد که اعتماد و اعتقاد سران باشگاه به حضور رایکارد در تیم ، بعد از عملکرد ضعیف در چندین ماه  اشتباه بوده است. این نشان می دهد که  بعضی مواقع فرصت دادن بیش از اندازه به سود مجموعه نیست و تغییر دادن می‌تواند راهکاری مفیدتر باشد.

بحث من روی بازی چلسی و لیورپول است که بدشانسی های لیورپول (گل به خودی دقیقه‌ی 94 بازی رفت و مصدومیت دو مدافع اصلی در بازی رفت و برگشت) و بازی فوق العاده‌ی سیاهان چلسی در بازی برگشت رویای رئیس متمول باشگاه چلسی (آبراهامویچ) رابه تحقق رسانید.

سیاهانی همچون دروگبا ، اسیین، ماکلله،اشلی کول، کالو و مالودا با هنر نمایی خود توانستند رسیدن به فینال جام قهرمانان را برای رئیس سرمایه دار خود به ارمغان بیاورند.

امروزه استفاده از  سیاهان قابل در صنعت فوتبال توسط تیمهای فوتبال اروپایی امری رایج است. اگر چه دستمزهای بالایی پرداخت می‌کنند ولی همین سیاهان هستند که وسیله ای برای تحقق آمال و آرزوهای سرمایه داران اروپایی هستند. استفاده از بازیکنان آفریفایی ، امریکای لاتین با دستمزدهای بالاو بازیکنان آسیایی با دستمزدهای پایین راهی برای رونق صنعت فوتبال شده است.

بی شک حضور در بازی فینال و آن هم در شهر خودش (مسکو) و داشتن بازیکنانی با قابلیتهای منحصر به فرد ، آبراهامویچ را به فتح جام و رسیدن به قله‌ی جاه طلبی خود نزدیک کرده است.

کدامیک را بیشتر دوست داری؟

بعضی اوقات از سر بیکاری و برای سرگرم بودن از همکاران سوالاتی می پرسم تا به جواب های خودم را اصلاح کنم.

چند روز پیش از همکاران پرسیدم که بین زن و بچه خودتان کدوم یک رو بیشتر دوست دارید. تقریبا تمامی پاسخ دهنده ها که به ۲۰ نفر می رسیدند با قاطعیت گفتند که فرزند مان را بیشتر دوست داریم و عده ای هم با کمی محافظه کاری گفتند که نوع دوست داشتن فرق می کنه. من با طرح این سوال که اگر در شرایطی قرار گیرد که زن و بچه تون در معرض خطر است و شما فقط قادر به نجات یکی از آنها هستید کدوم یکی رو نجات می دهید  این با ۱۰۰ در ۱۰۰ پاسخ گویان گفتند فرزندمان.

در پاسخ به این سوال که اگر همسرتان به شما اجازه بدهد که زن دوم اختیار کنید این کار را می کنید به جز دو نفر همه پاسخ مثبت دادند.

بعضی ها هم نمی دونم به شوخی یا جدی بود می گفتند دلمان می خواهد زن مان بمیرد تا زن دوم بگیریم !!! راستی شما اینکه می گن هیچ شوخی بدون زمینه جدی نیست را باور دارید؟

من که باور دارم

راستی نظر شما چیه؟ وضع موجود در بین آشنایان شما هم همین طوره و به نظر خودتون آدم بچه شو باید بیشتر از زنش دوست داشته باشه؟ یا بالعکس؟

چه فرقی می کند؟؟؟؟؟؟؟

 

اگر بشر رفتاری شایسته در پیش بگیرد جهان نیز با  او شایسته رفتار خواهد کرد، بنابراین نابرابری اقتصادی فقط زمانی از میان می رود که بخواهیم ، نه پیش از آن ؛ و اگر براستی بخواهیم که از میان برود تفاوتی نمی کند که چه روشی به کار گیریم........

فریدم ایز نات فری

به طور کلی باید گفت جامعه ما هنوز جامعه ای است که در آن آزادی هست.برای تمرین آزادی بیان باید با فشار های اقتصادی جنگید و همچنین با قسمت بزرگ و قوی از افکار عامه مردم هم باید  جنگید، ولی هنوز لازم نیست با پلیس مخفی در جنگ باشید .شما می توانید تقریباً هر چه دلتان می خواهد بگویید یا چاپ کنید برای این کار کافی ست که نسبتاً یا کاملاً مصمم باشید ، ولی آنچه شوم است.......این است که دشمنان دانسته و اصلی آزادی همان هایی هستند که آزادی برایشان بیشترین معنا را دارد ...........بیشتر مردم به هر دلیل اهمیت چندانی به این موضوع نمی دهند و برای آنها تعقیب ِ حفظ ماترک آزادی مفهوم چندانی ندارد و آنها هرگز خود را مجبور به دفاع از آن نمی دانند.......

دردسرِ دانستن

همه ما چیزهایی می‌دانیم و چیزهایی نمی‌دانیم اما همه دانسته‌هایمان دردسرساز نیستند الآن من در حوزه مورد مطالعه خودم دانسته‌های زیادی دارم اما کسی علاقمند به دانستن آنها نیست و یا علاقه اندکی به آن موضوعات وجود دارد بخاطر همین دردسر زیادی برای من ایجاد نمی‌شود اما برخی دانسته‌هاس من دردسرساز شده‌اند مثلا زبان دانستن باعث شده تا عده زیادی به من مراجعه کنند و از من کار بکشند البته کمک کردن وظیفه ماست و از آن ابایی ندارم اما گاه افراد، کاری که باید خودشان انجام دهند را به عهده دیگری می‌گذارند. اتفاق افتاده که از سر رودروایستی تکالیف درسی افراد را هم انجام داده‌ام
دانش مسأله‌ساز دیگری اطلاعات کامپیوتری است در این مورد مرتضی درد بیشتری از من کشیده و من در پای دردسرهایی که او در این‌باره تحمل کرده، لنگ می‌اندازم. در اینجا هم البته هیچ ابایی از کمک کردن ندارم اما باز افراد در اینجا از حداقل وظیفه خود در قبال فراگیری کار با کامپیوتر عدول می‌کنند و بعد از پنجاه بار نصب کردن ویندوز برای آنان این کار ساده را هم یاد نمی‌گیرند باز بعضی دوستان مختصر استعدادی از خود نشان می‌دهند اما برخی ظاهرا آی‌کیوی کامپیوتری ندارند که یاد دادن به آنها کفاره گناهان انسان می‌شود برخی دیگر به اعتماد آدم هیچوقت سراغ یاد گرفتن نمی‌روند و در آینده هم احتمالا بر دوش کس دیگری سوار خواهند شد و البته اگر توفیق الهی شامل حالشان شود و کسی پیدا نکنند آنگاه مجبور می‌شوند تا سر کیسه را شل کنند و احتمالا دعایی به حال ماها کنند
دردسرها از انواع مختلف است برخی‌شان حضوری است مانند اصلاحات کامپیوتری یا نصب ویندوز و ویروس‌کشی و غیره، اما برخی که بدترند دردسرهای غیر حضوری مانند تلفنی و اس‌ام‌اسی هستند که احساس می‌کنم از عمر من کاسته‌اند بسیاری از افراد انگلیسی نمی‌دانند و باید ریز به ریز مسایل را برای آنها بگویی و بعد باز هم نمی‌توانند انجام دهند و آنوقت است که دلت می‌خواهد سرت را به دیوار بکوبی. برای من اتفاق افتاده که پشت تلفن عصبانی شده‌ام و مجبور شده‌ام حضوری بروم و وقتی کار را انجام داده‌ام تازه فرد می‌فهمد که قدرت انجام کاری را که عیناً برایش گفته بودم نداشته است. دردسرهای اس‌ام‌اسی هم جالبند طرف یک سؤال اس‌ام‌اسی یک جمله‌ای می‌فرستد که جوابش چند صفحه است اینقدر هزینه یادگیری‌اش نمي‌کند که یک زنگ بزند مثلا یک بار کسی اس‌ام‌اس زده بود که چطور سی‌دی آئودیو را کپی کنم. من هم مجبور شدم تا یک انشای اس‌ام‌اسی برایش بنویسم تا جوابش داده شود جالب این است که کسی که به مشکل برخورده حتی حاضر نیست هزینه اندکی بکند، اما توقعش باعث پارگی برخی اعضای خر می‌شود.
من کلاس کامپیوتری بیرون دانشگاه نرفته‌ام همه چیز را کم‌کم یاد گرفته‌ام و هنوز هم دارم یاد می‌گیرم اکثر این یادگیری هم با سعی و خطا و یا خواندن و شنیدن وکمتر از طریق پرسش بوده است. همه شما را دعوت می‌کنم به خواندن، پرسیدن و یادگرفتن. به ماهی‌گیری و نه ماهی، تا امثال من و مرتضی با رغبت بیشتری به کارمان ادامه بدهیم.
این مطلب را برای تشکر از مرتضی نوشتم که خود از کسانی بوده‌ام که به علت دانش ناکافی در سخت‌افزار زحمت بسیاری به او داده‌ام البته دوستان دیگری هم باید متشکر او باشند و من از طرف آنها تشکر نمی‌کنم تا خودشان حق مطلب را ادا کنند.
چگونه شکر این نعمت گذارم                      که باشد مرتضی اندر کنارم

فراوانی و بی‌حوصلگی

آخرین باری که یک کتاب کامل را خوانده‌اید کی بوده؟ آیا حوصله خواندن یک متن چندصفحه‌ای را در اینترنت دارید؟ چرا نوشته‌های ما دارد کم‌کم به کلمات قصار بدل می‌شود؟ باز خدا پدرجد مهدی را بیامرزد که وقتی حتی از فوتبال می‌خواهد حرف بزند یک صفحه‌ای را به آن اختصاص می‌دهد فکر می‌کنم اگر همینطور جلو برویم کم‌کم بتوانیم از نوشته‌های دیگر یک مجموعه کلمات قصار تهیه بکنیم اما دوستان عزیز! هر ایجازی خوب نیست. قدیمیها می‌گفتند باید از ایجاز مخل و اطناب ممل دوری کرد یعنی اختصارتان به مطلب ضربه وارد نکند و کش دادنتان باعث کسالت نگردد دوستان کامپیوتردار چرا از نوشتن مطالب طولانی‌تر یا خواندن مطالب بلندتر طفره می‌روند؟ دوستان کامپیوترندار هم اگر وقت دارند عذری ندارند برای نخواندن مطالب متنوع و خوبی که در اینترنت است هر چند کمی طولانی باشد. اتفاقی که الآن می‌افتد این است که روز به روز به تعداد نویسندگان اضافه می‌شود اما خواننده افزایش نمی‌یابد مطلب زیاد است و خواننده کم.

گاهی البته برای تمدد اعصاب خوب است که سخن به شکل موجز و مختصر گفته شود اما اینکه به هر وبلاگی سری بزنی ببینی که دو کلمه نوشته‌اند و رد شده‌اند چندان جالب نیست

اینها را می‌نویسم تا دوستان از نوشتن مطالب طولانی‌تر طفره نروند اگر البته کمی حجمش زیاد باشد در صفحات جنبی می‌گذارمشان. فراموش نکنید که نوشتن فقط برای خواندن دیگران نیست خودتان هم حرفهایتان را بهتر خواهید فهمید و حلاجی خواهید کرد فکری که به روی کاغذ نیاید خام است

همه بخوانند حتی حسین.........

آگاهی مخفیانه از قدرت شادی آفرین تر از تسلط آشکار است............

تعريف سياست

        يه روز يه پسر كوچولو مي خواست انشا بنويسه از پدرش مي پرسه بابا ميشه بگي سياست يعني چي؟
پدرشس يه كم فكر مي كنه و مي گه كه بهتره با يه مثال درباره خونه واست توضيح بدم تا متوجه بشي سياست يعني چه. من حكومت هستم چون همه چيز رو در خونه من تعيين مي كنم. مامانت دولت هست چون كاراي خونه رو اون اداره مي كنه.كلفت مون هم ملت مستضعف و پابرهنه است. چون از صبح تا شب كار مي كنه و هيچي نداره. تو روشنفكري و داري درس مي خواني داداش كوچيكت هم كه دو ساله است نسل آيند است. اميدوارم كه متوجه باشي كه منظورم چي هست و فردا در اين مورد بيشتر فكر كني. پسره نصف شب با صداي برادر كوچيكش از خواب مي پره. مي ره اتاق داداش كوچيكه مي بينه كه زيرش رو كثيف كرده و تو گه خودش  دست و پا مي زنه. مي ره اتاق مامانش مي بينه كه  به خوابي عميقي فرو رفته و باباش هم تو رختخواب نيست. مي ره تو اتاق كلفت شون تا اونو بيدار كنه مي‌بينه كه باباش رو كلفته افتاده و داره ترتيبش رو مي ده. مي ره سر جاش مي خوابه و فردا صبح از خواب بيدار ميشه
باباش ازش مي پرسه پسرم در مورد معني سياست فكر كردي؟ مي دوني سياست يعني چي؟  پسره مي گه آره بابا ديشب فهميدم سياست يعني چه؟
از كليه دوستان عزيز گروه مي خوام كه تعريف سياستي كه پسره بهش پي برد رو بگن . به نفرات برتر جوايز نفيسي اهدا ميشه

دستانه

یادمان باشد در مشکلات خویش دست داشته ایم

آن هم دو دست.............

حسین هم بخواند

همه ما می‌دانیم که گرایش عجیبی به سمت جوک در جامعه ما و از قدیم وجود داشته که دوست دارم پستی را به تلقی خودم از این مساله در آینده اختصاص بدهم اما چیزی که الآن می‌خواهم بنویسم به مطلبی مربوط می‌شود که یک بار در جایی در مورد تفاوت میان مستر بین و چاپلین خوانده بودم اینکه مستربین با مسخره قرار دادن همین مردم عادی و طبقات پایین‌تر اجتماع، بینندگان را می‌خنداند و کار چاپلین نقد قدرت و بی‌عدالتی در قالب طنز بود 
کار طنز خیلی ظریف است و بخاطر همین است که برای ما برخی کارهای مدیری مانند شبهای برره اهمیت می‌یابد و کارهایی که صرفا می‌خواهند بخندانند از یاد می‌روند. درک برخی طنزها هم سابقه و آشنایی‌ای با موضوع را می‌طلبد مانند بخش مربوط به فضای نقد پست‌مدرن در مرد هزارچهره که برای هر کسی خنده‌دار نیست. پست قبلی من در قالب طنز بود ممکن است کسانی ظاهر سخن را بگیرند و ناراحت شوند ولی مشکل در اینجاست که کلاس طنزشناسی و طنزفهمی نمی‌توان تشکیل داد.
به همدیگر فرصت اینگونه نوشتن بدهیم

فقط رضا و مرتضی بخوانند

همه می‌دانند که من نسبت به گمراه شدن دوستانم چقدر حساسم بنابراین به این اعتقاد دارم که مطالب پیچیده را باید گزینشی در اختیار کسانی قرار داد که ظرفیت بهره‌گیری از آن را دارند لینک این مطلب را که البته مجاز است و مربوط به مسائل ... است می‌فرستم بقیه با مسؤولیت خودشان اگر خواستند مراجعه کنند
 

................

................شیر آمد.....ازدواج می کنم...............

یاد آر ز شمع مرده، یاد آر

مدت یک هفته است مطلبی ننوشته‌ام چند روزی تهران بودم اما بهتر است دوستان همراهی کنند و وبلاگ را تنها نگذارند طبق معمول با برخی ایده‌های علمی دوستان نیز روبرو شدم که البته موافق نیستم این یک وبلاگ عمومی است همه می‌توانند وبلاگهای تخصصی علمی داشته باشند و بسیار هم خوب است اما فضای عمومی را زنده نگه داشتن هم کار کمی نیست هدف بقای دوستی‌هاست مطمئن باشید که خیلی وقتها از همین فضاهای عمومی چیزهایی را خواهید آموخت که در فضای علمی به دستتان نخواهد آمد
از طریق سایت هفتان به مطلبی بر خوردم درباره اولین شهید کودتای سال 32. مطلب خوبی بود امیدوارم بپسندید