آيا مخاطبان تلويزيون را تعطيل فرض كرده‌اند؟

نمي‌دانم چقدر تلويزيون مي‌بينيد و اينكه چقدر كيفيت سريالها را در اين سالها پي‌گيري كرده ايد اگر اهل تلويزيون نيستيد از ديدن بسياري از عجايب باز مي‌مانيد كيفيت روز به روز پايين مي‌آيد و برخي كارگردانها به انبوه سازي روي آورده‌اند در اين انبوه‌سازي ها فقط بازيگر و فيلمنامه به هر كيفيتي كه باشد از نظر آنها مهم اند و حتي مختصر دقتي در درست انجام دادن كار ندارند چه برسد به تعهد كاري و مانند آن
ديروز تكه‌اي از سريال آينه‌هاي نشكن را ديدم البته تصادفي يعني تلويزيون را كه روشن كردم ديدم دو نفر را در حال مكالمه تصويري نشان مي‌دهد كه آنلاين دارند با هم حرف مي‌زنند و تصوير همديگر را هم مي‌بينند (چت تصويري) و جالب اينجاست كه روي مانيتوري كه جلوي بازيگر بود و تصوير طرف مقابل بر آن ديده مي‌شد در واقع داشت فيلمي پخش ميشد كه زمانش دو دقيقه و دوازده ثانيه بود كاملا يك پلير را باز كرده بودند و سير گذر فيلم تا آخر نمايش داده مي‌شد يعني كارگردان مي‌خواست القا كند كه اينها دارند همين حالا چت مي‌كنند اما به خودش اينقدر زحمت نداده بود كه يك چت ايجاد كند احتمالا فرصتش را نداشته و كار بايد زود روي آنتن مي‌رفته و تازه علاوه بر اين اقلا كاري نكرده تا نوار پلير نمايش داده نشود و مشخص نشود كه يك فيلم دارد پخش مي‌شود اين همه توهين به مخاطب و اهميت ندادن به او واقعا نوبر است
ببخشيد نوبر نيست عادي است

نقدي بر آداب نقد و تتمّه‌‌ي آن(براي تمام فصول!)

در ابتدا لازم است كه از نيكويي‌هاي انكارناپذير و سودمندي كه در نظريه‌ي "آداب نقد [ ِ سازنده]" وجود دارد ياد كنم؛ بسيار شايسته است كه اگر قصد ورود به قلمرو نقّادي داريم، قبلاً از آداب و اخلاقيات لازم براي اين كار آگاهي يافته و آن‌گاه مفعول نقد [ ِ سازنده‌ي] خود را بنوازيم تا نقدمان طرف را بسازد. از اين نظر نوشتار "آداب نقد" و "تتمّه‌ي آن" دست كم از اين لحاظ كه گشايشي در اين زمينه نموده قابل ستايش و نوعي غنيمت است(دكتر عزيز ما مي‌توانست در قسمتي با عنوان مرور ادبيات! از اين داد سخن بدهد كه «تا آن‌جا كه جستجو كرديم، در اين زمينه تحقيق علمي يا فلسفي دقيق و نظام‌مندي صورت نگرفته و بنابراين كار ما در اين زمينه نوعي نوآوري محسوب مي‌شود»!). امّا نكات نقدگونه‌اي به نظر من رسيده كه البته بدون جسارت(تأكيد مي‌كنم بدون جسارت) عرض مي‌كنم:

1. دكترجون نوشته‌اند كه: «همواره به ما توصيه مي‌شود كه به انتقاد سازنده روي بياوريم»(نخستين خطّ "آداب نقد سازنده")، اين در حالي است كه همواره چنان توصيه‌اي نشده و مثلاً در مقدّمه‌ي كتاب "عقل افسرده"(اثر مراد فرهادپور، انتشارات طرح نو) به شكلي بنيادي از اين فكر دفاع شده كه انتقاد اساساً مخرّب است و انتقاد سازنده به تعبيري بي‌معنا و مهمل است. البته مي‌توان ديدگاه نويسنده‌ي "عقل افسرده" را با انتقادي [ ِ سازنده] نواخت، امّا به هر حال چه خوب بود اگر كه دكترجون قضيه‌ را به شكل موجبه‌ي كلّيه مطرح نمي‌كرد تا صدق ادّعايش شامل‌تر مي‌شد.

2. نوشته‌اند كه: «براي اينكه حق نقد داشته باشيد حتما بايد در سطح كسي باشيد كه از آنها نقد مي‌كنيد »(بند نخست "آداب نقد سازنده") امّا به نظر بنده‌ ضرورتي ندارد كه حتماً در سطح كسي باشيم كه از او نقد مي‌كنيم، و شايد براي همين باشد كه به خود اجازه داده‌ام كه نظر دكتر را به نقد ناچيزم بنوازم و با اين‌كه بي هيچ فروتني‌اي بسيار پايين‌تر از سطح دانش و انديشه‌ي دكتر عزيز هستم و از آن گذشته بسياري دانسته‌ها و انديشه‌ها را مديون او و بزرگواري‌هايش هستم، در اين نقد كردن جسارتي نديده و نمي‌بينم. اگر چنين حقّي براي مفعول نقد قائل شويم، آن‌گاه لازم مي‌آيد كه يك نهاد حقوقي بسازيم كه مجوّز نقد از افراد حقيقي و حقوقي صادر مي‌كند. البته انكار نمي‌كنم كه بسيار شايسته و به‌جا(و يا شايد حتّا ضروري) است كه ناقد اهليت يا شايستگي يا صلاحيت لازم را در زمينه‌ي مورد بحث خود داشته باشد، امّا به هر حال ملاك اين شايستگي را ضرورتاً نبايد در امور ظاهري از قبيل مدرك تحصيلي يا "دود چراغ خوردن" دانست. در اين صورت به قول دكتر سروش مي‌توان از خَلط انگيخته با انگيزه پرهيز كرد و نقد هيچ منتقدي را صرفاً به اين بهانه كه "از روي حسادت" است از دست نداد. "آداب نقد سازنده" با در نظر گرفتن اين نكته بسيار كارآمدتر و عملي‌تر مي‌شود.

3. به نظر من شرط منصفانه بودن نقد اين نيست كه از نظر مفعول نقد درست و به‌جا باشد. محدوده‌ي نقد را نبايد به درك طرف از درست و نادرست محدود كرد، چرا كه در اين صورت تا حدودي راه نقد مسدود خواهد شد، چون مفعول نقد آن‌چه را كه به نظرش درست آمده بيان كرده و از آن‌چه كه به نظرش نادرست بوده دوري جسته، و اگر اين كفايت مي‌كند كه پس ديگر چه حاجت به نقد؟ بيت:

نقدها را بود آيا كه عياري گيرند؟

تا همه صومعه‌داران پي كاري گيرند؟

4. ممكن است سخن كسي درست باشد، امّا احدالنّاسي هوادار او و سخنش نباشد. "مردمان" ملاك معتبري براي صحّت و صدق نيست. با شناختي كه از دكتر دارم اين را بعيد مي‌دانم كه نظر واقعي‌شان همين بوده باشد. يا نوعي شوخي در كار بوده، يا مسامحه، و يا منظور ديگري پشت بيان اين ادّعا بوده است كه حقير درنيافته و ممنون مي‌شود اگر كه به او بگويند(شايد مثلاً منظور اين بوده كه بايد حواس‌تان را جمع كنيد؛ برخي افراد هستند با چنان افكار مزخرفي كه كم‌تر كسي حاضر به دفاع يا هواداري از آن‌هاست. اين افراد اگر هم نقدي بكنند از سر خالي كردن دقّ دلي و عقده‌ي خودكم‌بيني و غرض‌ورزي‌شان است. امّا اين سخن پاك چيز ديگري است و نمي‌توان از آن مادّه‌اي براي آداب نقد سازنده ساخت! نقد غرض‌ورزانه خود پيداست از پيشاني‌اش! پس خوب است كه در اين‌جا وضوح كافي به كار رود).

5. بزرگان يك قوم يا يك فن و علم نيز ممكن است بر خطا باشند. بيت:

دكترا راه خطا بسته به روي چه كسي است؟

تو بفرماي كه من چاكر دربست وي‌ ام!

6. نوشته‌اند كه: «اگر كسي واقعا صاحب دانش و مهارتي است حتما مورد تاييد ديگران قرار مي گيرد. اعتبار نقدكننده بايد در ابتدا از جانب عده‌اي كه شهرت و اعتبار كافي دارند مورد تاييد قرار گيرد اگر فرد منتقد اهل زدن حرف حساب بود  حتما از پيش عده‌اي او را مورد تاييد قرار مي‌دادند و اگر حرف استادي مقبول مي‌بود در تلويزيون دعوت مي‌شد»، در اين‌جا شوخي بودن پاره‌اي از بندهاي اعلاميه تابلو مي‌شودJ

7. اصلاً قابل قبول نيست كه: «يك انسان بايد جامع‌الاطراف باشد و به شكل متعادلي در زندگي خود به پيش رفته باشد تا حرفش پذيرفتني باشد»؛ چه بسا افراد مانع‌الاطرافي كه زندگي غير متعادلي داشته، يا حتّا با زن خود اختلاف داشته! و يا ترياك كشيده، ولي نقد او بسيار به‌جا و وارد است.

8. اصلاً درست نيست كه نقد منصفانه و عالمانه را به نقد پاچه‌خارانه! و بي‌خطر تقليل دهيم. بيت:

در نقّادي ببستند دكتر جان مپسند

كه در خانه‌ي خاراندن پا بگشايند!

9. نوشته‌اند كه: «يكي از مواردي كه اگر رعايت شود بسيار خوب و مطلوب خواهد بود آن است كه اگر قرار باشد انتقادي از ما منتشر شود ابتدا به سمع و نظر ما برسد، ما بتوانيم آن را حك و اصلاح كنيم يا به همراه آن، جواب آن انتقاد را چاپ كنيم تا خداي ناكرده انتقاد آن منتقد به گمراهي خوانندگان مخصوصا قشر جوان منجر نشود»، بله اين بسيار خوب و مطلوب است، امّا نكته اين است كه "ما" در اين بند چه كسي است و چه ارتباطي با جلوگيري از گمراهي قشر جوان دارد!!

10. اين نيز ادب قابل دفاعي از "آداب نقد سازنده" است كه فرد ناقد نبايد از نقد خود هيچ سودي ببرد، امّا به هر حال مگر اين ناقد بي‌نوا زندگي‌اش خرج ندارد و مگر سر گنج نشسته است؟ بنابراين، بند نهايي آداب نيز نبايد به صورت موجبه‌ي كلّيه قلمداد شود كه هر ناقدي كه از نقدش پولي به دست آورد نقدش غير منصفانه و بنابراين نشنودني و مغرضانه است.

11. نويسنده در تتمّه‌ي آداب ديگر سنگ تمام گذاشته و پاك منظور از نقد سازنده را بيان كرده؛ نقدي كه به طرف بسازد، يعني طرف را بسازد و او را سر حال بياورد! نقدي انوشيروان‌پسند!!

به نظر مي‌رسد كه نويسنده در اين آداب‌نويسي، به شكل طنّازانه‌اي سعي در نقّادي از وضعيت نقد در جامعه و فرهنگ ما داشته كه در پس ذهنيت گفتمان رسمي آن چنين معادله‌اي در كار است:

 نقد خوب و سازنده = نقد خنثي و بي‌خاصيت (!)

نتيجه‌گيري 1: دكتر در اين مطلب قصد طعن زدن مر نقد خوب از ديدگاه رسمي را داشته است.

نتيجه‌گيري2: فرهنگ نقد(بر وزن فرهنگ ترافيك، فرهنگ فلان، فرهنگ بهمان، فرهنگ ...) در جامعه‌ي ما پايين است و بايد آن را بالا كشيد تا افراد نقد را تخريب شخصيت يا پنگول كشيدن به چهره‌‌شان از سوي ناقد نپندارند و خود تشنه‌ي نقد باشند و ناقد را سپاس گويند.

توضيح: كسي جز دكتر حقّ نقد اين مطلب را ندارد.

تیم ملی فوتبال در به در به دنبال حریفی تمرینی می گردد

به گزارش خبرگزاری رویترز تیم ملی فوتبال ایران که برای یافتن حریف دستگرمی هم اکنون در سواحل نیوزلند به سر می برد، دیروز نیز با پاسخ منفی تیم فوتبال یکی از قبایل محلی آنجا مواجه شد. طبق گزارش های رسیده سرپرست این تیم محلی عدم موافقت با درخواست سران ایران را برای یک دیدار دوستانه را به دلیل آنچه که وی از آن به عنوان تلاش ایدئولوژیک برای تغییر سنت ها نام برده است اعلام کرده است.

افعی روی شانه چپ(مردمان این قبایل از آشکار کردن نام خود گریزانند، مبادا که نامشان توسط ارواح بد تسخیر گردد،نام گذاری بر اساس تصاویر روی بدن است) سرپرست تیم محلی گومبی گومبا مدعی شده که مسولان ایرانی از تیم وی درخواست کرده اند تا با پوشش عرفی در برابر تیم ایران قرار بگیرند(افراد این قبیله به مانند انسان عصر میان سنگی هنوز فاقد پوشش بوده و از راه شکار زندگی خود را می گذرانند)

سرپرست قبیله این درخواست مقامات ایرانی را خلاف سنت های بومی دانسته است. پیش از بازی تیم ملی ایران با باشگاه چارلتون انگلیس و مالاگا اسپانیا و تیم ملی مصر و... به دلایلی چند انجام نپذیرفت.

خبرها حاکی از آن است که تیم ملی ایران با استفاده از کشتی که داروین با استفاده از آن به دور دنیا گشت، به دنبال برگزاری دیداری آبرومندانه و در حد نام و شان ملت ایران می باشد.

آخرین اطلاعات ارسالی نشان می دهد که تیم ملی ایران پس از عبور از دماغه امید وارد جنگل های آمازون شده و تلاش دارد تا با مقامات محلی قبیله ایی که به تازگی پیدا شده اند ملاقاتی داشته باشند. شایان ذکر است که این قبیله در بخشی که به خاک برزیل که سرزمین فوتبال خیزی است قرار دارد.

بهمراه تیم ملی ایران یک بسته پیشنهادی هم دیده شده است.

مشروح این مذاکرات در خبرهای بعدی اعلام می گردد.

تتمه آداب نقد

يك بحث لغوي در آداب نقد مانده است كه نبايد ناگفته بماند اينكه نقد سازنده يعني چه مفعول اين واژه كيست يا چيست؟ ممكن است برخي بگويند كه منظور اين است كه در موردي كه نقد درباره آن است سبب پيشرفت و اصلاح شود اما به نظر من نقد سازنده مفعولش خود فرد نقدشونده است يعني نقد بايد او را بسازد به همان معنايي كه يك معتاد مي‌گويد كه خودم را ساختم يا بيا و مرا بساز. يعني آن نقدي سازنده است كه به نقدشونده حال بدهد دليل من هم آن است كه واژه نقد سازنده در مقابل نقد مخرب مي‌آيد و ضد آن است و اولين چيزي كه با واژه نقد مخرب به ذهن مي‌آيد نقدي است كه شخصيت نقدشونده را تخريب مي‌كند نه آنكه مخربِ مساله مورد نقد باشد بر اين اساس و با توجه به شباهت دو ضد در وجه ضديت مي‌توان به اين حكم كرد كه نقدي سازنده است كه نقد شونده را حسابي بسازد.
اما چطور نقدي مي تواند به اين معنا سازنده باشد؟ پاسخ اين است: وقتي كسي از شما انتقاد بكند اگر در ابتدا به قدر كافي از شما تعريف كند و شما را بزرگ بدارد و در آغاز از اسائه ادبي كه كرده و به خود اجازه داده از شما انتقاد بكند پوزش بطلبد در اينجا گام اول را در ساختن شما و يك نقد سازنده برداشته است گام دوم كه مهمتر است آن است كه نقدي كه مي‌كند بطور ضمني مؤيد شما باشد و اين به دو شيوه مي‌تواند بود يكي آنكه نقدهايي در مسائل ريز و كم‌اهميت كند تا تلويحا اينطور القا كند كه اگر نقدي بر شماست تنها در مسائل جزئي و كم‌اهميت است اين عبارت را ببينيد كه مثلا مي‌خواهد يك ترجمه را مورد انتقاد قرار دهد:
«شايسته مي‌بود اگر مجيد در برگردان خويش، بجاي بكارگيري واژه تازي سيّاره، از اختر بهره مي‌برد بدانگونه كه شاملو در برگردان شازده كوچولو، از اخترك بجاي سيّارك بهره مي‌گيرد.»
در اين نقد، اين احساس در خواننده ايجاد مي‌شود كه انتقاد از طرف كسي است كه دغدغه سره بودن ترجمه و بكارگيري افراطي واژه‌هاي فارسي را دارد و معمولا اين نقدها خيلي جدي تلقي نمي‌شوند و ديگر اينكه ترجمه‌اي كه مورد نقد قرار گرفته، آنقدر مهم نيست و فرد گمان مي برد كه ترجمه مجيد آنقدر دقيق و خوب بوده كه منتقد تنها توانسته چنين گيرهاي سبكي به آن بدهد.
ديگر اينكه از قابليت‌هاي ايهام و ابهام زباني در نقد بهره جويد به اين مثال دقت كنيد:
«مهدي به علت آشناييِ اندك با زبانِ آلماني، ارتباط خوبي با ديدگاه هايدگر در باب مدرنيسم برقرار نكرده است.»
در اين نقد به مهدي، دروغي بكار نرفته است چرا كه:
1- مهدي آلماني نمي‌داند در عين حال، آشنايي او با اين زبان صفر نيست چرا كه او لااقل مي داند كه در آلماني به بله ya مي‌گويند و شايد واژه‌هاي ديگري هم بداند. پس آشنايي اندك او با زبان آلماني دروغ نيست.
2- اينكه او ارتباط خوبي با ديدگاه هايدگر در باب مدرنيسم برقرار نكرده است نيز دروغ نيست چون اولا به علت استماع سخنان احتمالي رضا در اين‌باره در اتاق خوابگاه، قاعدتا چيزي در اين مورد شنيده است و فكر هم نمي‌كنم با سخنان رضا در اين‌باره ارتباط خوبي هم برقرار كرده باشد.
3- اين رابطه علّي هم دروغ نيست چون يكي از صدها علل ناآشنايي مهدي با اين مقوله مي‌تواند عدم آشنايي با زبان آلماني باشد و در متن ادعا نشده كه اين تنها علت ارتباط برقرار نكردن مهدي با اين موضوع است.
حالا ببينيد اگر كسي با مهدي از نزديك آشنايي نداشته باشد از اين عبارت چه خواهد فهميد:
1- مهدي اهل فلسفه است.
2- او آلماني مي‌داند اما خيلي آلماني‌اش خوب نيست.
3- مهدي در باب مدرنيسم مطالعه مي‌كند.
4- او هايدگر را مي‌شناسد و با آراي او آشناست اما تنها نتوانسته است با بحث او از مدرنيسم ارتباط برقرار كند.
5- احتمالا مهدي فقط با ديدگاه هايدگر در باب مدرنيسم ارتباط برقرار نكرده است اما درباره ديگر متفكرين اينگونه نيست.
ديديد كه بدون آنكه دروغي گفته باشيم در قالب يك نقد، كلي امتياز براي مهدي ايجاد كرديم بنابراين با اين مثال درك خواهيد كرد كه منظورم از نقدِ سازنده و اينكه نقدشونده را مي‌سازد چيست.

کامنتی به کامنت شجاعانه ! پست قبلی

 

..." آنکس که می گوید، نمی داند چه چیز در انتظار اوست و آنان که می دانند و می گویند احمقانند"

                                                                                                                (دکتر)

............. جمله ایست بس غریب  ....... بسیاری را می شناسم که می دانند با گفتن بسیاری چیزها بسیاری چیزها در انتظار آنهاست  ولی باز می گویند زیرا که گفتن را رسالت خویش می دانند و بسیاری را هم می شناسم که نمی دانند با گفتن بسیاری چیزها بسیاری چیزها در انتظار آنهاست ولی باز نمی گویند و نهانی در لاک خویش می خزند از هراس برف و باران و تگرگ ..... البته بسیاری را هم می شناسنم که هیچ نمی گویندهرچند که می دانند باگفتن بسیاری چیزها هیچ در انتظارشان نیست ........

 

دکتر عزیز ما از آنانیم که می دانیم با گفتن ،نیستن در انتظار ماست پس نمی گوییم....  ( شاید زندگی خود را بسیار با ارزش تر از هر چیز دیگر یافته ایم) , و این شاید گناهی باشد بخشودنی ولی  بی گمان طعنه زدن به چرا مرگ خویش آگاهان گناهیست نابخشودنی .........

شاید نشستن در گوشه ای و اطوار روشنفکران هایدگری پیشه کردن و یا نماز گزاردن به قبله پوپری و طعن در مردان عمل ( هرچند به خطا رفته گان ) زدن چند صباحی ذهن و ضمیر خودهایمان را تسلی بخشد ولی این تسلی بخشی های عرفانی و  نقلی و عقلی و علمی را آیندگان به سخره خواهند گرفت . به هر حال آنچه  که در این میان وجود دارد این است که  ما عمل نمی کنیم چون می ترسیم  از عمل آنانی که در روبرویمان ایستاده اند ...مانند آدمهایی که در دعوا با اینکه می دانند حق با آنهاست ولی هیچ نمی کنند تا  دشمن را عصبانی تر نکرده باشند ....  و جالب اینجاست که توجیهاتشان بعد از اتمام دعوا بس شنیدنی ست  ........ آری اینچنین است برادر ما می ترسیم.........

               

هنر آدمی

هنر آدمی گفتن چیزی ست که همگان می دانند . اما کسی را یارای گفتن آن نیست.........

مطلبي از اين حقير در اعتماد

در اعتماد مطلبي درباره مرگ به تاريخ بيستم تيرماه به چاپ رسيده كه البته كاري عمومي در اين حوزه است عنوان مطلب من بيداري است كه در پيوندي كه برايتان مي‌گذارم مي‌توانيد آن را ملاحظه نماييد البته اگر مايل بوديد ببينيد 

بدون عنوان

 چند روزیه که هر شب توی یه برنامه تلویزیونی از بی خطر بودن امواج  آنتن های زمینی موبایل  و خود موبایل صحبت میشه... چند دقیقه بعد موقعه نمایش تبلیغات تلویزیونی یک تولیدی پوشاک مدعی میشه که به نظر کارشناسان امواج موبایل خطرناکه؟ بر این مبنا چند فرضیه از سوی ناسا مطرح شده

 ۱.امواج موبایل و آنتن های موبایل خطرناکه از کت و شلوارهای اون تولیدی بخرید

۲. امواج آنتن های موبایل خطرناک نیست. پس بذارید دوستانمون هر جا که دلشون خوست آنتن هوا کنن حتی اگه روی...

۳.به جای این آنتن های بیریخت بهتره که از شبکه ماهواره ایی استفاده بشهُ همونطوری که در بورکینافاسو انجام میشه تا دیگه با فحش هایی مثل مشترک مورد نظر در دست رس نیست(رفته دست به آب) و یا اصلا توی شبکه نیست و بدتر برو به جهنم مواجه نشویم

۴.به جای نتیجه ماهواره زهره که شب شد و هنوز هوا نرفته به ایتالیا منتقل شد.خوب میگید چرا؟چون این روس های عزیز زیاد بهش نمیرسیدند.داشت اوراق میشد. اینو روزنامه گفت من نمیگم. کاشکی به جای زهره اسمش رو میزاشتیم رستمی گیوی چیزی بالاخره بلاد کفر و لابد هی چپ و راست دستمالی میشه

حیفم میاد این یه جمله رو نگم . اسمشم میزارم پیوست

«کمال فقط در ذهن وجود دارد نه در واقعیت» ژان رنوار-به نقل از روزنامه اعتماد 

جمع بندی و نتیجه گیری اخلاقی

سخت نگیر بیخیال

ببینید....ببینید....

ارواح گویا ...........فیلمی که اخیراْ دیده ام ............ ببینیدش ............. میلوش فورمنش کارش را گردانیده..........

بدشانس

از دردی که تمام تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنار تخت من ایستاده است.
گفت: آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان به در برده اید.
اما حالا توی این بیمارستان در امان هستید.
با صدای ضعیفی پرسیدم: من کجا هستم.
گفت: ناگاساکی
!

آداب نقد سازنده


همه ما مي‌دانيم كه برخي نقدها مخرب‌اند و برخي سازنده و همواره به ما توصيه مي‌شود كه به انتقاد سازنده روي بياوريم من اين بار مي‌خواهم نشان دهم كه چه نقدي مخرب است تا با در نظر گرفتن ويژگيهاي يك نقد مخرب بتوانيم از آن اجتناب كرده و به سود انتقاد سازنده گام برداريم.
1- براي اينكه حق نقد داشته باشيد حتما بايد در سطح كسي باشيد كه از آنها نقد مي‌كنيد مثلا اگر بخواهيد منتقد كار يك استاد خوشنويسي باشيد بايد حتما خود استاد خوشنويسي باشيد تنها در آن هنگام حق انتقاد از يك استاد دانشگاه را داريد كه داراي مدرك معادل با او باشيد و نيز از سابقه و اعتبار او نيز بهره‌مند باشيد شما حق انتقاد از شجريان را نداريد چون استاد آواز نيستيد. به همين ترتيب اگر كسي از شما انتقاد كرد مي‌توانيد به او بگوييد بايد مدتي دود چراغ بخورد و به حد شما برسد تا بتواند از شما انتقاد كند. والا نقد او از روي حسادت خواهد بود.
2- براي اينكه نقدي منصفانه باشد حتما بايد از نظر شما درست و بجا باشد هيچ كس نبايد به خود اجازه دهد كه مطلبي را كه شما قبول نداريد در انتقاد به شما مطرح كند در واقع محدوده نقد بر اساس درك خودِ شما از درست و نادرست تعريف مي‌شود بنابراين يكي از ويژگيهاي انتقاد مغرضانه آن است كه شما آن انتقاد را قبول نداريد.
3- اگر سخن كسي درست مي‌بود حتما آدم‌هاي زيادي به صحت سخن او پي مي‌بردند و طرفدار او مي‌شدند بنابراين كسي كه طرفداران چنداني ندارد بهتر است دهان به نقد باز نكند اگر او حرف حسابي داشت اينطور اطرافش خالي نمي‌ماند استادي كه دانشجويانش او را قبول ندارند حق انتقاد كردن ندارد بنابراين كسي كه از پيش اعتبار حرفهايش از جانب مردمان پذيرفته نشده است اگر نقدي مي كند به جهت خودكم‌بيني است و چنين انتقادي جز از روي غرض‌ورزي نخواهد بود.
4- وقتي بزرگان يك قوم يا يك فن و علم، سخني مي‌گويند يك انسان آگاه و منصف بايد بپذيرد كه آنها حتما چيزي مي‌دانند و به نتيجه قطعي رسيده‌اند كه آنطور سخن مي‌گويند آنها كساني هستند كه سالها دود چراغ خورده‌اند چه معني دارد كه كسي كه سابقه و شهرت آنها را ندارد به خود حق بدهد كه حرفي متفاوت با آنها بزند تازه اگر قرار باشد نقدي بكند ابتدا بايد نقد را با آنها مطرح كند اگر آنها پذيرفتند قابل طرح است وگرنه اجازه طرح آنها را ندارد
5- اگر كسي واقعا صاحب دانش و مهارتي است حتما مورد تاييد ديگران قرار مي گيرد بنابراين اعتبار نقدكننده بايد در ابتدا از جانب عده‌اي كه شهرت و اعتبار كافي دارند مورد تاييد قرار گيرد اگر فرد منتقد اهل زدن حرف حساب بود  حتما از پيش عده‌اي او را مورد تاييد قرار مي‌دادند و اگر حرف استادي مقبول مي‌بود در تلويزيون دعوت مي‌شد.
6- يك انسان بايد جامع‌الاطراف باشد و به شكل متعادلي در زندگي خود به پيش رفته باشد تا حرفش پذيرفتني باشد. آن كس كه با زن خود اختلاف دارد يا آن كس كه ترياك مي‌كشد او اساسا چون نفس خود را در معرض پليديها قرار داده نمي‌تواند به معرفت صحيح دست يابد پس شنيدن نقد او جز اتلاف وقت نخواهد بود اصلا فكر كنيد استادي كه نمي‌تواند يك دوچرخه براند چطور مي‌تواند انتقاد كند؟
7- اگر منتقدي منصف باشد حتما بايد خوبي‌ها و بدي‌ها را ببينيد بنابراين اگر كسي به فرض مي‌خواهد مرا نقد بكند ابتدا بايد مقداري از متن را به تحسين من و افكار و فعاليتهايم بپردازد و سپس اگر انتقاد منصفانه و سازنده‌اي داشت مي‌تواند مطرح كند والا اين نشاندهنده آن است كه كوردلي او مانع از آن شده تا خوبي‌هاي مرا ببيند چنين كسي حق نقد ندارد نقد تنها مال بيداردلان است
8- يكي از مواردي كه اگر رعايت شود بسيار خوب و مطلوب خواهد بود آن است كه اگر قرار باشد انتقادي از ما منتشر شود ابتدا به سمع و نظر ما برسد، ما بتوانيم آن را حك و اصلاح كنيم يا به همراه آن، جواب آن انتقاد را چاپ كنيم تا خداي ناكرده انتقاد آن منتقد به گمراهي خوانندگان مخصوصا قشر جوان منجر نشود

۹- و ادب نهایی آنکه منتقد نباید از نقد خود هیچ سودی ببرد اگر او از چاپ نقد خود پولی ولو اندک بگیرد نشانگر آن است که به خاطر پول و منفعت شخصی نقد کرده و لذا نقدش سالم و بی‌شائبه نیست ضمنا وقتی کسی رقیب من و یا در جبهه مخالف من است مشخص است که نقد او از پیش برای تخریب چهره من و حسادت نسبت به موفقیتهایم و از روی غرض و مرض است

خدا ما را به نقد سازنده موفق گرداناد و شر کسانی را که غرضورزانه نقد مخرب می‌کنند از سر ما كم كناد

گر مازدگی

 

تقدیم به دوستان گرمازده برق رفته و شاید تب کرده

و تقدیم به دوستان اهل دریا و دریاچه رودخانه استخر لااقل حوضی چیزی لامصب

فرشته بیکار

فرشته بیکار

 

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای  پرسید، شما چکار می‌کنید؟!
فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد،
گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند.
مرد پرسید: شماها چکار می‌کنید؟!
یکی از فرشتگان با عجله گفت: این جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌های خداوندی را برای بندگان می‌فرستیم.
مرد کمی جلوتر رفت و دید یک فرشته‌ای بیکار نشسته است
مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟! 

 فرشته جواب داد: این جا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده ، باید جواب بفرستند، ولی فقط عده بسیار کمی جواب می‌دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می‌توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسیار ساده فقط کافیست بگویند *خدایا شکر*

این مطلب برگرفته شده از صفحه نمایش فیلتر سرویس خدمات اینترنتی سپنتا است. فیلتر که شدید لا اقل یه دستان بخونید

پدر

کیست که بتواند نوزادی پدر خویش را مجسم کند؟

آيا ملخك براي دومين بار هم مي‌جهد؟

سال قبل نشانه‌اي براي كساني كه به دعا و تاثير آن در عالم باور ندارند بود تا از طريق خود باز گردند و بپذيرند كه عوامل مابعدالطبيعي آنگاه كه حقيقتا دست عوامل مادي و عادي كوتاه است مي‌تواند به ياري بشتابد و كارهاي عجيب انجام دهد.
منظور من تاثير دعاي هواداران پرسپوليس در قهرماني اين تيم است تيمي كه نه بازيكن درست و حسابي داشت، نه بازي درست و حسابي مي كرد، نه تكنيك خوبي داشت و نه عرضه اينكه تاكتيك مناسبي را به اجرا بگذارد بازيكناني داشت كه حسين هم از آنها بهتر بازي مي‌كند كساني به اصطلاح شوت‌زن كه فقط هنگامي كه تعادلشان به هم مي‌خورد ضربه مناسبي مي‌زنند و تنها نقاط مثبت آن كريم باقري پا به سن گذاشته و بازي خوب نيكبخت و گاه خليلي بود  دروازبانان زياد ولي نامطمئني داشت و ناچار بود تا هميشه آنها را در هر چند بازي عوض كند چون اشتباهات عجيبي از آنها سر مي‌زد حتي هنوز هم مطمئن نيستم كه قطبي مربي خوبي باشد او مربي بااخلاقي به نظر مي رسد (جرات ندارم بگويم هست چون در كشور ما خيلي با قطعيت نمي‌شود درباره افراد حرف زد) اما به نظرم در پرسپوليس روحيه داد و شانس آورد شايد هم مربي خوبي باشد.
او بار ديگر به پرسپوليس آمد در حالي كه با اندكي آي‌كيو كه حتما دارد مي‌داند كه چه بازيكنان ضعيفي دارد و احتمالا مي‌بيند كه سپاهان و استقلال در حال درو كردن بازيكن هستند و مي‌تواند اين فصل پرسپوليس را حدس بزند آيا او مي‌تواند دوباره با معجزه‌اي همراه شود؟ فكر نمي‌كنم. او خطر زيادي را به جان خريده است فكر مي‌كنم قرارداد خيلي خوبي بسته باشد وگرنه باهوش‌تر از اين حرفهاست كه تفاوت سطح بازيكنان پرسپوليس را با ديگر مدعيان درنيابد.

درباره اقليت‌ها

متني كه مي‌نويسم نه روشنفكرانه است و نه بر پايه دموكراسي و آزادي بيان و مانند آن. اطلاعات من هم از وضع اقليتهاي مذهبي به شنيده‌هاست و اطلاعات دقيقي ندارم در هر حال اگر ايرادي مي‌بينيد بازگو كنيد
من در اينجا مي‌خواهم به اين بپردازم كه حتي با فرض آنكه اعتباري براي باورهاي ديگران قايل نباشيم و حتي وقتي آنها را دشمن مي‌داريم چگونه بايد با آنها برخورد كنيم سخن من درباره اقليت‌هاي مذهبي است اعم از اينكه آيا در قالب اديان ابراهيمي هستند يا نه، اينكه  به نوعي ماوراءالطبيعه از سنخي ديگر معتقد باشند مانند بودايي‌ها و يا اصلا به هيچ جنبه ماورايي در عالم باور نداشته باشند مانند برخي ماركسيستها و باز اعم از اينكه در قانون كشور ما به رسميت شناخته شوند چون مذهب اهل تسنن و يا به رسميت شناخته نشوند مانند اسماعيليه.
ادامه نوشته

خداحافظ سروستان

فرصت خداحافظی از دوستان نشد. ما هم از خوابگاه رفتیم و پیوستیم به جمع مجید و کریم و...... البته بدون دفاع.به امید دیدار

دو وبلاگ براي دوستان

من سعي كرده‌ام كه وبلاگها را در قسمت پبيوندهاي روزانه معرفي كنم اما خيلي به مراجعه دوستان خوشبين نيستم و بلكه بدبينم چون گمان نمي كنم كسي به نرمجان جز مرتضي مراجعه كند البته كريم هم گاه كرامتي نشان مي‌دهد اين شد كه تصميم گرفتم اين دو مطلب را مستقيما بنويسم شايد اين دو مطلب خوب را بخوانيد

مطلب اول مربوط به وبلاگي است كه به حقوق مشمولين مي‌پردازد جالب است و قابل توجه، به نظرم بد نيست ببينيد

مطلب ديگر مربوط به وبلاگ چاپار است كه به برخي مسائل روز پرداخته است با عنوان دارندگي و رانندگي، در کشور بدون ترمز

بد نيست ببينيد تضمين مي‌كنم اين چند دقيقه در ريتم زندگي دقيق و منظم شما خللي وارد نخواهد كرد بد نيست كمي هم استراحت كنيد اين همه كار علمي متوالي شايد خيلي خوب نباشد

کامنت فی سبیل الله

گاهي وقتها كه وبگردي مي‌كنم سري به سايتهايي مي‌زنم كه احيانا مطالبي روشنفكرانه و از نوع ديني‌اش دارند يكي از جنبه‌هاي جالب خواندن مطالب اينگونه سايتها و وبلاگها آن است كه كامنت‌ها اكثرا يكدستند و در آن يا به نويسنده مطلب توهين كرده‌اند و يا او را انساني بي‌اطلاع و فريب‌خورده و گمراه لقب مي‌دهند و به مسخره مي‌گيرند كمي دقت در ادبيات نوشته‌ها نوعي شباهت غريب را هم ميان نوشته‌ها نشان مي‌دهد
نظر شما چيست؟ در حالي كه اكثر خوانندگان اين مطالب را خود روشنفكران مذهبي و يا موافقان با آنها تشكيل مي‌دهند پس چگونه است كه اكثر كامنتها آن طرفي‌اند آن هم با اين همه شدت و حدت؟ احتمالا برخي هميشه به صورت تصادفي به اين وبلاگها بر مي‌خورند و تصادفا مي‌خواهند كامنتي هم بگذارند اكنون بعد از مدتها وبگردي براي من مشخص شده است كه اين كار برنامه‌ريزي‌شده است يعني يك عده في‌سبيل‌الله كامنت مي‌گذارند تا هم دق دلي خودشان را خالي كرده باشند و هم شايد به اين خيال باطلند كه با چند حرف سطحي بتوانند نظر خوانندگان را برگردانند استدلالهاي آنها در كامنتهايشان گاه مرغ پخته را به خنده وا مي‌دارد مساله سر اين نيست كه حرف چه كسي درست است بلكه بيشتر بر سر اين است كه اين نوع حمله‌ها و توهين‌ها بسيار ناجوانمردانه‌اند كه البته من خود بارها ديده‌ام كه افراد به انگيزه‌هاي سياسي و گاه به ظاهر مذهبي دست به چه كارهايي مي‌زنند اينها كه سهل است كامنتها را اگر ببينيد خودتان هم احساس خواهيد كرد كه يکی دو نفر نفر پشت سر هم و در زمانهاي مختلف با اسامي مختلف كامنت مي‌دهد تا اين نكته را القا كند كه چقدر مخالفت با نظر نويسنده متن وجود دارد براي مشاهده عيني آنچه كه نوشتم مي‌توانيد به وبلاگهايي كه در حوزه روشنفكري ديني مي‌نويسند مراجعه كنيد

بدون عنوان

می نویسم پس هستم

دعوت

شاید انچه من می خوام بنویسم کمی غیر معمول باشه اما با توجه به جدید بودن تکنولوژی اینترنت این هم می تونه فتح بابی باشه.

پس از بیان همه تعارفات اینجانب که مورد اصابت سنگی آسمانی از ناحیه مخ قرار گرفته ام تصمیم دارم در دوران اوج شکوفایی اقتصادی و بدون هر گونه دغدغه ی خاطری رخت دامادی بر تن بپوشم و به جرگه دوه نفره ها بپیوندم . باری از همه دوستان عزیز برای شرکت در مراسم این دو نو گل نوشکفته در تاریخ جمعه ۲۱ تیرماه ۱۳۸۷ دعوت به عمل می آید. لازم به ذکر است که این دعوت بین المللی نیست و بقیه کاربران اینترنتی که این دعوت نامه را ملاحظه می کنند به خاطر به زحمت نیفتادن می توانند از طریق همین رسانه با ما در این جشن شریک باشند.

اسامی دوستان را ننوشته ام اما هر کدوم از عزیزان که تمایل به شرکت دارند از قبل و از طریق همین پست اعلام آمادگی نمایند.

 

گرماي زندگي

يكي آن‌قدر گرم درس و بحث بود كه نفهميد انگار كار و زندگي ندارد.

يكي آن‌قدر گرم كار بود كه نه از زندگي درسي گرفت و نه از آن چيزي فهميد.

يكي آن‌قدر گرم زندگي(= زنده بودن، بقا) بود كه اصلاً نفهميد براي چه بايد زندگي كند، چه درسي مي‌تواند از آن بگيرد و چه كاري بايد پيش گيرد.

همه زنده بودند، امّا كدام‌شان مي‌توانست از زندگي و از انساني كه خودش باشد چيزي بفهمد.

يكي هم بود كه آن‌قدر گرمش مي‌شد كه تاب گرم شدن در چيزي را نداشت!

دوستي داشتم در دوره خدمت واقعاً مقدّس سربازي! كه هر وقت وعده‌ي اندك آسايش و خوشي(مثلاً مرخصي) يا معاف شدن از كاري سخت و ضدّ حال‌‍زن(مثل رژه رفتن) را به ما مي‌دادند، شنگولانه مي‌گفت: «آخ جون! زندگي مي‌كنيما!!» و اين اصطلاح را براي هر كسي كه حال و روز خوشي در انتظارش بود به كار مي‌برد؛ «زندگيه‌ها!! زندگي مي‌كني‌ها!!»  راستش زندگي جز اين هم نبايد باشد. شور و شر سرمستانه‌ي (به قول نيچه) ديونيزوسي است كه همان زندگي واقعي است. گرم شدن در اين زندگي است كه خود درس و كار و زندگي مي‌آفريند و به آدم مجال مي‌دهد تا از آن چيزي بفهمد. گرماي اين زندگي آدمي را سر حال مي‌آورد تا اين‌كه از حال ببرد؛ در فهم از زندگي نوازنده است تا اين‌كه فهم را از كار بيندازد.

اگر لختي در اين دقايق ظريف بينديشي ناگه ندايي از غيب بشنوي كه پيغام سروش‌‌آهنگ آن حكيم را به يادتان آورد؛ «عارف باش مشتي»

پ.ن: اين افتخار را داريد كه اوّلين پست من(مجيد) را در بچّه‌هاي علّا مي‌خوانيد.

آراگونس را دعا کنید

فدراسیون فوتبال اسپانیا طی بیانیه ایی از کلیه امت های مسلمان خواست تا آراگونس را دعا کنند.

کشور جمهوری اسلامی اسپانیا(نقشه های قرن دوم حقانیت اسلام را نشان داد مثل نقشه های خلیج فارس)ضمن اعلام همبستگی با امت اسلامی اعلام نمود:آراگنس را دعا کنید

تجاوز در بستر زناشویی

خواندن اين مطلب به دوستان توصيه مي‌شود
مدتی پیش با دکتر در مورد تجاوزهای جنسی شوهر به زن صحبتی شد. به درخواست دکتر این مطلب و گذاشتم که ببینید

http://sociologyofiran.com/index.php?option=com_content&task=view&id=642&Itemid=65

سلام دیر هنگام

تا به حال مطلبی نفرستاده بودم.  حالا هم که اومدیم بفرستیم در نهایت حیرت ..............دکتر  عضویت ما رو نابود کرده..................  اعتراض شدید اللحن ما به دکتر مصادف شد با : مشتی خونسرد باش.

                               

                                        اومدیم جبران........تا بعد

                            

                

برآمدن شیخ به خواب گه

شیخ ما چندیست قدم بر دیدگان جمع مریدان نهاده به خواب گاه آمده است. گر چه هنوز رخصت دیدار حاصل نشده اما و با جفاکاریی دو مرتبه دعوت شیخ را صلا نداده به دیدارش نشتافته ام اما هنور امید به کرم او دارم. چه می شود کرد آدم های دقیقه نود هستیم

گاس

خیلی وقته که به هیچ تیم خاصی در جهان علاقه ندارم و به قول سیاسیون  با هیچ کدوم از اونا عقد اخوت نبستم و گاهی شده که یه نیمه طرفدار یک تیم بودم و نیمه بعد طرفدار تیم دیگری . اما همیشه به فوتبال زیبا و هجومی علاقه دارم. اما از بعضی بازیکنا خوشم می اد مثلا لیونل مسی تو هر تیمی که باشه غیر از چلسی من طرفدارش هستم. در جام ملتها هم طرفدار تیم خاصی نبودم اما بازیهای بسیار زیبای تیم روسیه تحت تاثیر نبوغ گاس هیدینگ منو جذب خودش کرد. البته هیدینگ در هر تیمی که بوده اینجوری بوده. فکر می کنم روسیه در این دور سبک جدیدی از فوتبال را به نمایش گذاشته و بعد از زدن گل دست از سر تیم حریف بر نمی داره و بهترین دفاع را حمله می دونه و زمانی که تیم حریف در فکر تحمیل خودش به اونا است سعی می کنه با حمله جوابش رو بده و در واقع از به هم ریختن ساختار دفاعی تیم حریف در زمان حمله استفاده می کنه و تیم حریف را وادار به بازی احتیاط آمیز می کنه این روش به ویژه در بازیهای حذفی جواب می ده چون تیم حریف که عقب هم بیفته برای فرار از حذف باید حمله کنه و اون وقته که تمرکز دفاعی تیمش به هم می خوره . البته به نظر من ارایه این نوع فوتبال بیش از هر چیزی به ایجاد انگیزش در بازیکنان از سوی کادر فنی تیم بستگی داره. یعنی مربی تیم این ذهنیت را در آنها ایجاد کنه که در چنین زمانهایی که تیم حریف مطابق معمول اکثر مسابقات فوتبال بعد از اینکه عقب افتاد سعی می کنه حمله کنه و تیم برنده هم ناخواگاه به عقب کشانده میشه اما ایجاد این ذهنیت در تیم که در زمان حمله تیم حریف نباید عقب کشید بلکه باید حمله کرد چیزی است که من در کار تیم روسیه دیدم نمونه اش را می توان در بازی روسیه با سوئد و هلند به وضوح دید. البته باید یادآوری کنم که به کارگیری چنین روشی نیازمند اطاعت کامل بازیکنان از مربی و پذیرش مربی از سوی بازیکنان ُفقدرت بدنی بالا و همچنین تمرکز زیاد بازیکنان در زمین دارد

پيروزي بازي خوب

هلند باخت تيمي كه به خاطر بازي‌هاي خوبش در بازيهاي گروهي طرفدارش شده بودم اما امشب روسيه بسيار عالي بود در مقابل هلند ضعيف كار كرد تا حدي كه از برد روسيه خوشحال شدم چون بازي خيلي خوبي ارائه داد براي من طرفداري از بعضي تيمها مانند برزيل و انگليس ربطي به بازي آنها ندارد و دوست نداشتن تيمهاي آرژانتين، آلمان و فرانسه نيز به بازي آنها مربوط نمي‌شود اما تيمهاي ديگر تا موقعي كه زيبا بازي مي‌كنند طرفدارشان هستم و در غير اين صورت به سمت تيمهاي ديگر مي روم هلند امشب براي من جاي خود را به روسيه داد تا ببينيم بعدا چه مي شود

 

ضمنا وبلاگ طرح كه به علي و برخي دوستان ديگر تعلق دارد را در قسمت پيوندهاي وبلاگ آورده‌ام در صورت تمايل مراجعه كنيد مطلب جديد اين وبلاگ به فوتبال مربوط مي‌شود

روزگار قریب

وقتي انتقاد مي‌كني بايد شجاعت تحسين هم داشته باشي. مدتي است سريالي با نام روزگار قريب درباره زندگي دكتر محمد قريب، پدر پزشكي اطفال ايران از تلويزيون پخش مي‌شود كارگردان اين سريال كيانوش عياري است كه از استثنا كارگرداناني است كه قبولشان دارم و به نظرم فيلم بودن يا نبودن او، بهترين فيلم ژانر اجتماعي است كه ديده‌ام.

اما در ابتداي كار اين سريال با دو ايراد اساسي در آن روبرو شدم يكي دوبله بد در اوايل كار و ديگري برخي جلوه‌هاي ويژه مربوط به دوران كودكي دكتر قريب بود كه باعث شد در جاهاي مختلف از آن انتقاد بكنم مخصوصا قسمت ماشين دودي كه فوق‌العاده ضعيف ساخته شده بود و آدم را به ياد جلوه‌هاي ويژه فيلمهاي دهه 1960مي‌انداخت اين عيوب باعث شد نسبت به ديدن اين سريال دلسرد شوم اما ديدن تصادفي برخي قسمتهاي اخير باعث شد مشتاقانه به ديدن آن ادامه بدهم پرداخت داستاني خوب و برخي بازي‌هاي دل‌انگيز در برخي قسمت‌ها مرا متقاعد كرد كه از آن ضعفها چشم‌پوشي كنم مخصوصا اينكه مي‌بينم با انسانهاي داستان مثل انسان برخورد مي‌شود اين مساله خيلي مهم است چون در سريالهاي ديگر معمولا يا آدمهاي سياه و سفيد روبروييم و در اينجا آدمهاي خاكستري هم مي‌بينيم جالب اين است كه با انسانهاي دوره رضا خان اين فيلم بهتر مي‌شود همدلي كرد تا آدمهاي دوران اخير انبوه‌سازاني مانند سيروس مقدم، كه بهتر است درباره آثار او صحبت نشود چون نقد به اثر تا حدي اعتبار مي‌دهد.

هنوز در تلويزيون سريالهاي خوب هم ساخته مي‌شود توصيه مي‌كنم كه سريال روزگار قريب را ببينيد چون سريالهاي خوب آنقدر كم است كه بهتر است از دست نروند.

تصوير دكتر قريب