درباره یک فیلم
چند هفته قبل فیلم زیبایی از عتیق رفیعی با نام خاک و
خاکستر از شبکه چهار پخش شد فیلم درباره افغانستان بود و آنقدر تلخ که نتوانستم کل
آن را ببینم
اما روایت ساده و سرراست
آن از حوادث تلخی که برای افغانیها و مخصوصا یک پیرمرد رخ میدهد فوقالعاده خوب
از کار درآمده بود با زیرنویس فارسی بود هر چند بخشی از سخنان مفهوم بود بازیگران
خیلی خوب کار کرده بودند و حس بسیار خوب منتقل میشد. این یکی از واقعیترین
فیلمهایی بود که تا کنون دیدهام.به معنای واقعی از فضا در فیلم استفاده کرده بود
و دیالوگ نقش کمی در آن بازی میکرد.
وقتی حادثه
نیست؛ وقتی هیجانی نیست؛ وقتی بازیگر مشهور یا زیبایی نیست؛ وقتی مضمون مخاطبپسندی
مانند عشق و انتقام و ... نیست چطور میشود فیلمی به این خوبی ساخت؟ و حتی وقتی
معنویتگرایی خام کسانی چون مجیدی را نمیبینیم؟
در این فیلم بدبختی بدبختی است؛ فقر فقر است؛ عزا
عزاست؛ رنج رنج است؛ گریه گریه است و آن را معنویتانده نکرده بودند.
گفتم شاید برخی از دوستان آن فیلم را دیده باشند آنها
احتمالا در این باره با من همدل هستند. مطلبی را هم در اینباره بخوانید