محیط که عوض می‌شود گاه پرسشهای جدیدی مطرح می‌شود و گاه برای پرسشهای پیشین پاسخهای جدیدی پیدا می‌شود شاید تجربه من در این‌باره خیلی غلیظ‌تر از تجربه شماها باشد من سالیانی را در کنار شما ماندم و چیزهایی یاد گرفتم و به همین دلیل است که اکنون به قوت باور دارم که دیدگاه‌های دینی، فلسفی و مانند آن بدون توجه به علوم اجتماعی (در حد معقول) دچار جزمیت و یکسونگری می‌شوند. البته مساله در اینجا بر سر تغییر عقاید نیست بلکه درباره برانگیختن توجه است نوعی از جزمیت و یکسونگری محصول ننگریستن است بخاطر همین است که راسل یکی از مهمترین اتفاقات زندگی‌اش را سفر به دور اروپا در دوره جوانی می‌داند زیرا سبب شد تا او بفهمد چقدر از چیزهایی که پیش از این، به آنها باور داشته بی‍‌‌‌‌پایه بوده اند‌. گاهی حتی طرح یک مساله و نه ضرورتا پاسخ به آن می‌تواند جهشی برای فرد باشد. سخن را کوتاه می‌کنم و چند نمونه برای شما می‌آورم

با زن چکار می‌شود کرد؟ پیش از اینکه پیش شما بیایم این اصلا برای من یک پرسش نبود همه چیز عادی می‌نمود تا اینکه فهمیدم مساله‌ای با نام خشونت با زن وجود دارد که معنایی متفاوت با ضرب و شتم و یا توهین و تحقیر دارد و آن بهره‌برداری جنسی بدون رضایت فرد مقابل است چه درباره آغاز رابطه و چه درباره کیفیت آن.

پیش از آن درباره تمکین خوانده بودم و می‌دانستم فقط در موارد خاصی مانند بیماری، زن می‌تواند تمکین نکند و البته در آن زمان در این مساله خشونتی نمی‌دیدم فقط شاید بحثی که درباره وطی از دُبُر بود کمی دشوار می‌نمود برخی از علما اعتقاد داشتند که هر گونه لذت بردن از زن جایز است و برخی دیگر آن را دارای کراهت شدید می‌دانستند و نیازمند رضایت زن.

درباره رابطه والدین با فرزندان هم همینطور. پیش از آنکه با فضای مددکارانه برخی دوستان آشنا شوم خشونت برای من دوباره در همان ضرب و شتم و تحقیر و توهین خلاصه می‌شد اما اکنون می‌دانم که تحت فشار گذاشتن دیگری برای رسیدن به خواسته خود می‌تواند نوعی خشونت باشد البته معمولا باید بر خواسته‌های نامعقول تاکید شود و البته در اینجا تعریف خواسته‌های نامعقول معمولا به عرف و سیره‌ عقلا بر می‌گردد.

بر تفکیک این دو تاکید دارم عرف گسترده‌تر است و معمولا بطور جزئی در همه حوزه‌های زندگی ما نظر دارد اما عقلا طیف محدودتری هستند و به طبقات جلوتر از لحاظ فکری و فرهنگی قابل اطلاق است این هم البته یک تعریف دقیق نیست اما کارگشاست من هم بنا به سلیقه خودم و بدون مطالعه این تفکیک را صورت میدهم چون اعتقاد دارم در مواردی که باید به حرف عرف اعتنا کرد هیچ‌وقت نباید رای عرف در تعارض با سیره عقلا قرار بگیرد.

خیلی دشوار است که بدون برخورد با این محیط مساله‌ای با نام ادالت ابیوز (خشونت با بزرگسال) برای انسان مطرح شود با خشونت علیه کودکان آشناییم اما اینکه کودکی و یا حتی نوجوان و جوانی، پدر و مادر خود را تحت فشار بگذارد تا به خواسته نامعقول او عمل کنند را معمولا در قالب خشونت نمی‌بینیم. اینها صرفا مجموعه‌ای از کلمات نیستند. خیلی فرق می‌کند که نام این کار را توقع زیاد بگذاریم و یا خشونت. واژه‌ها سنگین‌تر از آن چیزی هستند کا ما فکر می‌کنیم و من خیلی از این واژه‌ها را از محیط شما گرفتم.