صبحها کارتونی پخش می‌کند به نام بیونگ‌بیونگ که درباره کودکی است که نمی‌تواند حرف یزند ولی هر صدایی را می‌تواند تقلید کند امروز بیونگ‌بیونگ رفته بود به گالری نقاشی و یک نقاش می‌خواست از اثر هنری خودش پرده‌برداری کند ملت هم جمع شده بودند وقتی او پرده را کشید تنها یک صفحه سفید بود با یک نقطه قرمز. مردم عکس‌العمل موافقی نشان ندادند اما بیونگ‌بیونگ با زبان خود خواست چیزی درباره دوستش بگوید که بر بالای مجسمه‌ای گیر کرده بود با سر و صدهای او نقاش به گریه افتاد و گفت که او تنها کسی است که هنر او را درک می‌کند زیرا با کلام عادی نمی‌توان درباره نقاشی او سخن گفت (این سبب شد تا این مطلب مختصر را بنویسم) 2- در یک کتاب مربوط به فرهنگ نقاشی تابلوی کاملاً سفیدی را دیدم که زیرش نوشته بود نقاش هیچ ایده‌ای برای کشیدن نیافته است این مثلا یک تابلو بود 3- یک لطیفه هست در این‌باره که فردی ناگهان پولدار شد به او گفتند که خوب است نقاشی مدرن بخرد که قیمتش در آینده بالا خواهد رفت او هم به یک گالری نقاشی مدرن رفت بعد از مدتی یک نقاشی را انتخاب کرد و از صاحب گالری پرسید این نقاشی چند است و او جواب داد: این نقاشی نیست کلید برق است 4- کاریکاتوری را دیدم که در آن کسی روبروی تابلویی که یک صفحه سفید بود با یک خط راست، ایستاده بود بالای سر او ابری کشیده بودند (یعنی فکر او). در آن ابر بالای سر او از آن خط صاف انواع نتیجه‌ها را گرفته بود و کاریکاتوریست این را با زیبایی و با ادامه دادن آن خط صاف و در آوردن اشکال مختلف در ادامه آن خط راست نشان داده بود. وقتی اثری از ژاک لویی داوید را می‌بینیم اکثر ما می‌فهمیم که توان انجام آن کار را نداریم نقاشی‌های داوینچی هم نماینده شکوه است و هم نشانگر عجز اکثر ما از آفریدن چنین چیزی، اما گاهی با آثاری برخورد می‌کنیم که احساس می‌کنیم خلق آن چندان دشوار نیست و مهارت چندانی نمی‌خواهد در واقع خالق آن اثر مدعی است که قوت آن اثر در مفهوم آن است و نه ضرورتاً در خود آن. قیمت آن تابلو قیمت مفهومی است و نه قیمت اثری. اگر شما تابلوی شام آخر داوینچی را بخرید یک اثر بزرگ نقاشی را خریده‌اید اما اگر تابلویی را بخرید که چند مربع و دایره را به نحوی نامنظم کنار هم چیده با خود خواهید گفت هر کسی نمی‌فهمد که این یعنی چه و قیمت آن را فقط کسانی می‌دانند که از هنر مدرن سر در می‌آورند و ... این جنگ ادامه خواهد داشت کپه گلی که در سریال مرد هزار چهره نماد هنر مفهومی بود هنوز هم خلق خواهد شد شاید کسانی واقعا از این کپه گل‌ها درک متفاوت و حتی عمیقی داشته باشند اما آن چیزی که آزاردهنده است نگاه عاقل‌اندر سفیهی است که نسبت به نافهمندگان این آثار می‌شود و غالبا سبب می‌شود تا کسانی که رو به فضاهای فرهنگی می‌آورند ناچار شوند تا از ترس متهم شدن به حرام‌زادگی بگویند به‌به پادشاه عجب لباسی پوشیده است. آنوقت معانی جدیدی خلق می‌شود و به تعبیری آن اثر را معنامالی می‌کنند