رسم الخط الفارِسي هو بعدد انفاس الكُتّاب الايراني
براي توضيح اين فقره از كلام خودم، ابتدا با ترجمه آن آغاز ميكنم
رسم الخط فارسي به تعداد نويسندگان ايراني است
توضيح آنكه همانطور كه خودتان هم ميدانيد هر كدام از ما براي خود رسمالخطي دارد مجيد اسلوب خاص خود را دارد من هم همينطور و ديگران هم خواسته يا ناخواسته از رسمالخطهاي خاص خودشان استفاده ميكنند در حالي كه شما هيچوقت در كتابهاي انگليسي اسلوب مخصوص افراد را نميبينيد در آنجا همه چيز يكدست است اما وقتي به كتابهاي فارسي مراجعه ميكنيد ميبينيد كه هر كتابي به شكل خاصي نوشته شده است از رسمالخط داريوش آشوري كه همه كسرههاي اضافي و وصفي را ميگذارد و نيز زير ياي وحدت و نكره دو نقطه قرار ميدهد تا از بقيه تمايز يابد تا رسمالخط قدما كه تا ميتوانستند كلمات را به هم ميچسباندند
مشكل در كجاست؟ خوب ريشه شايد در اين است كه حروف فارسي به هم ميچسبند بنابراين وقتي دو كلمه به اقتضاي ساخت دستوري در كنار هم قرار ميگيرند سليقهها متفاوت ميشود برخي براي وصل كردن آمدهاند و عدهاي براي فصل كردن. ايراد ديگر آن است كه در خط فارسي نگارش اعراب كلمات باب نبوده است و اين هم ميتواند در خواندن جملات و هم در درك نقش دستوري آنها ايجاد اشكال كند. استفاده از علائم نگارشي چون ويرگول و مانند آن تا حدي از اين مشكل كاسته است اما آن را حل نكرده است؟
پس چه بايد كرد؟
قبل از پاسخ دادن، بگويم كه اين نظر من است و من نه تخصص ادبي خاصي دارم و نه عضو فرهنگستانم و خلاصه اينكه هيچ ادعايي ندارم اگر سخن مرا معقول مييابيد بپذيريد وگرنه انگاريد كه نه خاني آمد و نه خاني رفت. نكته ديگر اينكه من براي داريوش آشوري فوقالعاده احترام قائلم او مترجم بسيار فوقالعادهاي است دقت او ستودني است من اين را با تطبيق كارهايش با متون انگليسي ميگويم نه به سبب روحيه ملي چاپلوسي و مداحي، اما اينكه به رسمالخط ايشان به عنوان يك خواننده و نه نظريهپرداز ادبي ايراد ميگيرم حمل بر توهين نشود دلايل ايشان را هم تا اندازهاي خواندهام و حقا قابل دفاعند اما اختلاف در مبناست اينكه آيا نگارش ايشان به آسانخواني منجر ميشود يا خير؟ كه در ادامه كمي به آن خواهم پرداخت.
اما در رسمالخط چه چيزهايي خوب است رعايت شود؟
1- خواننده در خواندن دچار سكته و مكث نشود و اين يعني آنكه جاي حركت و ايستگاههاي نگارشي مشخص باشند كاري كه علائم نگارشي موظف به انجام آنند.
2- خواننده در فهم نقش دستوري كلمه يا كلمات، دچار مشكل نشود.
3- خواننده در فهم معنا دچار مشكل نشود البته اگر مشكل بتواند ناشي از رسمالخط باشد
4- كلمه بسيار طولاني نشود چون اثر منفي بر سرعت خواندن ميگذارد.
5- رسمالخط تا حد امكان زيبا باشد
براي برآوردن اين شرايط ابتدا بايد دو نكته مهم را در نظر آورد:
اول اينكه آيا ما در پي قانونگذاري هستيم يا صرفا بهتر كردن نگارش، به نفع خواننده متن و كاستن از دشواريهاي او و به عبارتي تامين شرايط فوقالذكر؟ پاسخ من به اين سؤال اين است كه اولا خط فارسي خيلي قانونبردار نيست به علل مختلفي كه مهمترين آن چسبيدن كلمات به يكديگر است و تغييراتي كه به اين دليل در شكل كلمات ايجاد ميشود بنابراين همواره بحث بر سر آنكه كدام را بچسبانيم و كدام را نه و كدام را تماما ظاهر كنيم و كدام را ببُريم، برقرار خواهد ماند. نكته ديگر اينكه ما هرگز نبايد در پي قانونگذاري باشيم يعني محور، خواننده است نه شيوه نگارش و در واقع اگر بخواهيم تعبير بهتري به كار بگيريم بايد بگوييم قانونگذاري بايد به نفع خواننده باشد بنابراين شيوههاي انفصالي افراطي كه در اين سالها باب شده است و هر كلمهاي را با مختصر معني متفاوتي كه دارند از هم جدا ميكنند چندان شايسته نيست مثلا منام بجاي منم؛ هستاند بجاي هستند؛ ديگرگونهگي بجاي ديگرگونگي؛ كتابشان بجاي كتابشان؛ آنچنانكه بجاي آنچنانكه و موارد ديگر كه حضور ذهن ندارم. به نظرم خيلي از آنچه در نگارش آشوري ديده ميشود قانونگذاري از بالاست به فرض چه تفاوتي براي خواننده ميكند كه آنچنانكه نوشته شود يا آنچنانكه؟ به نظر من حتي اولي بسيار روانتر و خوشخوانتر است علاوه بر اين استفاده از اين نگارشهاي غريب سبب ميشود حضور نويسنده هميشه محسوس باشد و خواننده به راحتي نتواند خود را به متن بسپارد و در آن غرق شود مانند آنكه كسي پشت سر هم سيخونك به آدم بزند و بگويد اين متن مثلا نوشته آشوري است يك مثال ديگر بزنم تا تفاوت اين دو نگاه روشن شود: آيا به نظر شما علامت «تر» كه نشانه برتري است را بايد به كلمه قبلي چسباند يا نه؟ يك فرد قانونگذار دنبال قانون كلي ميگردد يا ميگويد آري (مگر در موارد استثنايي مانند ه در پايان كلمه) كه در آن صورت با كلماتي چون اگزيستانسياليستيتر روبرو ميشويم و يا ميگويد همواره جدا باشد كه در آن صورت بايد بنويسيم كمتر بجاي كمتر، بهتر بجاي بهتر و مانند آن و يا اينكه يكي از اين دو راه را در پيش بگيريم و هي استثنا اضافه كنيم و دوستان اهل فضل ميدانند كه استثنا اضافه كردن هم براي خود ساختي دارد و هردمبيلي نيست و الا خود اصل مطلب لوث ميشود راه درستتر شايد اين باشد كه محور را روانخواني بگذاريم اينكه كدام نگارش راحتتر است؟ به نظرم در كلمات كوتاه ميتوان «تر» را چسباند مگر در موارد مشخصي چون دو «ت» پشت سر هم يا «ه» آخر كه باعث بدخواني ميشوند اما در كلمات طولانيتر بهتر است «تر» را جدا بنويسيم توجه كنيد كه من قانوني جز خوشخواني و روانخواني وضع نكردهام قبول دارم كه در اين صورت فضا كمي سليقهاي ميشود ولي مگرالآن اينطوري نيست؟ آن هم با وجود اينهمه قوانين؟
دوم آنكه خواننده را در چه سطحي ببينيم. برخي از نويسندگان، خوانندگان خود را عقبمانده ذهني در نظر ميگيرند و مثل نقل و نبات ويرگول، نقطهويرگول، كسره و علائم مختلف براي او ميگذارند شايد هم اگر تكنولوژي به آن سطح برسد وقتي صفحهاي از كتابشان را باز كني به صورت صوتي، پشت سر هم به تو هشدار دهد كه مبادا فلان كلمه را آنطور بخواني، آنجا بايد بايستي و...
در علائم نگارشي بايد متوسط خوانندگانِ نوشته را در نظر گرفت براي كساني كه آيكيوي زير بيست دارند سيستمهاي ديگري موجودند و لازم نيست نويسندگان محترم، نگران آنها باشند يك خواننده فارسيزبان ميتواند اكثر يك متن را بدون اشتباه بخواند ما بايد فكر مواردي باشيم كه يك خواننده متعارف ممكن است در آنها به اشتباه بيفتد و با بكارگيري علائم به او كمك كنيم نهايتا در حفظ برخي استانداردها هم كه پذيرفته شدهاند مانند نقطه پايان كلمات، ويرگول بين جملاتي كه به نحوي با يكديگر پيوند دارند، ويرگول بين كلماتي كه يك فعل بطور مجزا بر آنها بار ميشود و مانند آن نميتوان ايرادي گرفت چون الآن عرف رسمالخطياند و رعايت عرف لازم است اگر من اين كار را در اين متن به خوبي انجام ندادهام مال تنبلي است؛ سوءتعبير نشود.
ديگر نميخواهم سخن را طولاني كنم فقط چند مورد را به عنوان مثال ميآورم:
درباره «تر» گفتم. ادات جمع «ها» هم به مصيبتي مشابه گرفتار است راه حل، مشابه با «تر» است.
ويرگول را به جز موارد خيلي معروف، فقط در موارد ضرورت استفاده كنيد يعني محور كارتان سهولت خوانشِ خواننده باشد پس او را ويرگولباران نكنيد
كلمات بلند را ميتوانيد بر حسب معناي قطعات آن بشكنيد مانند همين كلمه «ويرگولبارانِ» خط بالا، ولي خاطرتان باشد كه در تايپ، بين آنها و اساسا بين هر چه در عرف رسمالخطي، يك كلمه است نيمفاصله قرار دهيد نه يك فاصله كامل.
احساس خودفاصلهدهبيني به شما دست ندهد و جوگير نشويد كه هي كلمات را بشكنيد آنها، آنچه، آنكه، آنرا و مانند آن را به گور بسپاريد
علامت ساكن، مال زبان عربي است اگر مي خوهيد خواننده را متوقف كنيد از ويرگول استفاده كنيد البته در مواردي مانند وسط يك كلمه دوبخشي مركب، نميتوان از ويرگول استفاده كرد ولي آنجا را به آيكيوي خواننده واگذار كنيد بد نميبينيد
اينقدر به كسره زحمت ندهيد اگر ميخواهيد خواننده به اشتباه نيفتد كافي است در مواردي كه خواننده نبايد كلمات را با كسره اضافه و يا وصفي به كلمه بعدي بچسباند ويرگول بگذاريد مواردي را كه اتصال بايد برقرار شود خواننده فارسيزبان در مييابد باور نميكنيد برويد بپرسيد. ضمنا شما ضامن صحت خوانش همه خوانندگان نيستيد وگرنه بايد روي هر حرفي اعراب بگذاريد تا به اطمينان دست يابيد. البته گذاشتن كسره، بعضي اوقات انصافا به رواني متن كمك ميكند و شما ميتوانيد حتي در همين متن فعلي هم استفاده مرا از كسره ببينيد ولي باز هم تاكيد ميكنم محور در اينجا سهولت در خواندن است نه ارائه يك قانون كلي براي همه موارد.
علامت – براي نشان دادن جملات معترضه و آوردن مثال و قطع كلمات و جملات، نه تنها در رسمالخط فارسي باب نيست بلكه سبب دشوارخواني ميشود اقتضائات زبان فارسي با انگليسي كه جملات طولاني و گاه چندينسطري دارد متفاوت است كار ما فارسيزبانان با پرانتز هم پيش ميرود.
من كه نميفهمم حكايت اين «ي» اضافي يا وصفي چيست كه الآن اين همه باب شده است مثلا در عبارات خانهي حسن و يا جامهي زيبا. يكي به من بگويد كه حكمت آن در چيست شايد ما هم روشن شديم. ببينيد! يا ميخواهيد مانند آشوري همه كسرههاي اضافي و وصفي را بگذاريد كه بحثي نيست اين «ي» را هم بگذاريد چون قاعده است اگر هم قصد دنبالهروي از اين قاعده را نداريد علت مفتخر شدن كلمات منتهي به «ه» آخر به همراهي با «ي» چيست؟ شترسواري كه دولّا دولّا نميشود؟ مثلا اگر بنويسيد خانه حسن و يا جامه زيبا چه اشتباهي رخ ميدهد كه وقتي مينويسيد خر حسن يا خداينكرده دختر زيبا آن اشتباه ايجاد نميشود؟ چرا در آنجا از «ي» بدل از كسره استفاده ميكنيد و كسره را در جاهاي ديگر حذف ميكنيد؟ حقيقتا دست آشوري را بايد بوسيد كه لاقل تكليفش با خودش روشن است اما اين شيوه تبعيضي كه در حق ديگر كسرهها به نفع «ي» بدل از كسره صورت گرفته است به نظر من چرتترين اصلاح نگارشي زبان فارسي در تاريخ آن است. جداي از اين براي مني كه زماني از عمرم را صرف خوشنويسي كردم كاملا قابل درك است كه چقدر آوردن اين «ي» در كنار «ه» آخر، از زيبايي نوشتار ميكاهد كافي است خودتان از فونت ايراننستعليق استفاده كنيد تا ببينيد تفاوت را و يا ببينيد كه خوشنويسان آيا تمايلي به استفاده از اين «ي» دارند يا خير؟ و نظرشان از باب زيباييشناسي چيست. حقيقتا اين وصله ناجوري براي خوشنويسي متون فارسي است.