- سر کار من ساعت ده نیم شعبه دو وقت دارم ...الان وقتم می گذره باید شش ماه دیگه وایسم نوبت.....
- گفتم که نمی ذارم ( با لهجهی غلیظ کردی)
- بابا در و باز کن بزار برم تو ، این هم برگه احضاریهام این هم ساعتش ...
- برو عقب ..می زنم تو گوشِت... ها
- بابا صلا کی به تو گفته این جا جلوی مردم رو بگیری....؟
- خیلی حرف نزن ..نخور به آن خانم ....بازداشتت می کنم ...ها .... اصلا برای چی پرو بازی درمی آری ... من باید تو رو بازداشت کنم.... من اگه تو رو باز داشت نکنم تخم بابام نیستم...
- ..................
- این حرف زیادی زده بازداشتش کنید الان .....
- واسه چی پر رو بازی درآوردی...
- پر رو بازی چیه آقای قاضی.. من الان وقت رسدگی دارم این آقا وایستاده دم در نمی ذاره کسی بیاد تو دادگاه...
- با من بحث نکن من سرباز نیستم ها....
- ببرش سرکار ... یه پرونده براش تشکیل بده...
- .......
- ( عصر فردا ) بیا بیرون برات سند گذاشتن .... بیچاره شدی... حالا می فهمی.....
- با عرض معذرت فراوان از مهدی .......... همان شب برایش آرزوی خوشبختی کردم...