همه ما می‌دانیم که گرایش عجیبی به سمت جوک در جامعه ما و از قدیم وجود داشته که دوست دارم پستی را به تلقی خودم از این مساله در آینده اختصاص بدهم اما چیزی که الآن می‌خواهم بنویسم به مطلبی مربوط می‌شود که یک بار در جایی در مورد تفاوت میان مستر بین و چاپلین خوانده بودم اینکه مستربین با مسخره قرار دادن همین مردم عادی و طبقات پایین‌تر اجتماع، بینندگان را می‌خنداند و کار چاپلین نقد قدرت و بی‌عدالتی در قالب طنز بود 
کار طنز خیلی ظریف است و بخاطر همین است که برای ما برخی کارهای مدیری مانند شبهای برره اهمیت می‌یابد و کارهایی که صرفا می‌خواهند بخندانند از یاد می‌روند. درک برخی طنزها هم سابقه و آشنایی‌ای با موضوع را می‌طلبد مانند بخش مربوط به فضای نقد پست‌مدرن در مرد هزارچهره که برای هر کسی خنده‌دار نیست. پست قبلی من در قالب طنز بود ممکن است کسانی ظاهر سخن را بگیرند و ناراحت شوند ولی مشکل در اینجاست که کلاس طنزشناسی و طنزفهمی نمی‌توان تشکیل داد.
به همدیگر فرصت اینگونه نوشتن بدهیم