در گوشه‌اي از ميدان اصلي شهر جواني قلم به دست روي صندلي رنگ و رو رفته‌اي نشسته و بي‌معطلي قلم را بر روي كاغذ مي‌چرخاند. جمعيتي از مردان و زنان هم دور او را احاطه كردند. كم‌كم تركيب آنها تغيير مي‌كند و خردسالان و جوانان و افراد باسواد هم اضافه مي‌شوند. اينجا كرامت تقسيم مي‌شود. اينجا عزت به حراج گذاشته مي‌شود. هر كسي هر درخواستي دارد بگويد. جوان فقط به چهره‌هاي تكيده و لباس‌هاي مندرس و دست‌هاي پينه بسته نگاه مي‌كند و بدون درنگ مي‌نويسد. انگار او متعلق به همه‌ي خانواده‌ها است و درد همه را مي‌شناسد. انگار چهره شناس است و براساس ظاهر نسخه مي‌پيچد. مانند همه‌ي ازدحام‌هاي ناگهاني، جمعيت كنجكاو در حال افزايش است. هر كس مطالبه‌اي دارد اما كاتب كار خودش را مي‌كند. كودكان دبستاني و راهنمايي كه در راه بازگشت به خانه هستند از سر كنجكاوي خود را به جمع مي‌رسانند و به هر زوري شده خود را به كاتب مي‌رسانند و تقاضاي بدون جواب خود را بارها تكرار مي‌كنند. مي‌خواهند بدانند چه خبر است. سرانجام آنها هم مطلع مي‌شوند. با همان جنب و جوش كودكانه برگ سفيدي از دفتر خود جدا مي‌كنند و با دست‌خط ناپخته‌ي خود مي‌نويسند آقا من فقيرم... مادرم عمل كرده، شهريه مدرسه من بالا است، من پول تو جيبي ندارم، من لباس خوب ندارم و ... اما بازار كسب و كار كاتب جوان گرم است. براي هر نامه 500 تومان. به هر حال اين هم يك شغل است. از بركت اين نامه‌ها اشتغال موقت ايجاد شده است و اين هم جزو آمارهاي اشتغال‌زايي است! اين نامه‌ها براي كيست؟ از لابلاي حرف‌هاي جمعيت روشن مي‌شود كه قرار است يك ماه ديگر رئييس جمهور به شهرستان بيايد. اين صندوق‌ها هم براي نوشتن نامه به رئيس جمهور تعبيه شده‌اند. جمعيت از دارا و ندار، باسواد و بي‌سواد، زن و مرد، خرد و كلان، پير و جوان درست و نادرست نامه مي‌نويسند. تجربه قبلي و مزه‌ي 50 تا 100 هزار تومان بي‌حساب سفر قبل خيلي‌ها را به طمع انداخت و خيلي‌ها هم كه دستشان كوتاه ماند، اين بار به جبران گذشته نامه‌اي بلند بالا نوشته و چشم به دلارهاي بي‌حساب نفت دوخته‌اند. حتي كارمندان دولت هم به طمع پول بي‌زحمت دست به قلم برده‌اند. چقدر عزت نفس ما پايين آمده كه به داشته‌هاي خودمان قانع نيستيم و چشم به پول مفت دوخته‌ايم. فرداي روزي كه نامه‌ها به كميته امداد برگشت، عده‌اي از تعجب چشمانشان گرد شده بود. شهر كوچك است و همه همديگر را مي‌شناسند. چه چيزهايي نوشته شده است! چه كساني درخواست كمك كرده‌اند! بعضي‌ها در مقابل همكاران خود كه مشغول جدا كردن نامه‌ها هستند سر خود را به زير مي‌اندازند و از اين كه با وجود داشتن امكانات زندگي، شرح فقر و درماندگي داده‌اند، خجل هستند. اما زير لب و با شرمندگ مي‌گويند آقا پول مفته. حق منه. پول نفته.

كميته امداد نماد تقسيم صدقات بين مردم است و كمك‌هاي مردمي و مساعدت‌هاي دولتي را بين اقشار آسيب‌پذير توزيع مي‌كند. اما آيا نقش كميته امداد فقط توزيع خدمات است؟ كميته امداد چقدر در شكل‌گيري شخصيت افراد جامعه تاثير دارد؟ چقدر در افزايش يا كاهش عزت نفس جامعه نقش دارد؟ و چقدر معادلات قدرت را در جامعه ايران رقم مي‌زند؟ چقدر از فقر و نياز نيازمندان براي اخذ امتيازات سياسي استفاده مي‌كند؟

جامعه مخاطب كميته امداد بخش قابل ملاحظه‌اي از جمعيت كشور را تشكيل مي‌دهد و اين تركيب از كلان‌شهرها تا دورافتاده‌ترين روستاها و قصبات پراكنده است و مي‌توان گفت كه هيچ سازمان، اداره و نهادي حتي نهادهاي نظامي و اطلاعاتي به اندازه كميته امداد دايره نفوذ خود را در جامعه گسترش نداده‌اند. اين حجم وسيع پراكندگي امكان نفوذ و اثرگذاري را به اندازه‌ي گستره‌ي آن افزايش مي‌دهد. از سوي ديگر مخاطب كميته امداد ضعيف‌ترين اقشار و نيازمنداني هستند كه در فقر مطلق به سر مي‌برند و قادر به تامين حداقل نيازهاي زندگي خود نيستند. و هر چه شدت نياز بيشتر باشد امكان اثرگذاري جهت تحت كنترل درآوردن آن جامعه بيشتر است. اين نيازمندي فقط فقر و اقشار كم‌درآمد را در برنمي‌گيرد بلكه اطرافيان و بستگان بي‌نياز آنها را هم درگير مي‌كند. به نحوي كه براي دريافت خدمات اضافه در حوزه مسكن، بهداشت و درمان و كمك‌هاي موردي، بايد با مسئولين كميته امداد لابي كنند و براي كمك گرفتن به خويشاوندان خود بايد امتياز بدهند. خانوارهاي تحت حمايت كميته امداد هم به لحاظ سنتي بودن و اثرات فرهنگي ناشي از سنت، غالبا پر جمعيت هستند و نيرو‌هاي بالقوه و بالفعل موثري در تغيير آرايش سياسي كشور هستند. جمعيت موتلفه بدون داشتن پايگاه جمعيتي و مردمي قوي از اين ظرفيت بالقوه برخوردار است و با امكانات مادي و معنوي موجود در كميته امداد امكان اثرگذاري و قدرت مانور زيادي در كشور دارد. براي هماهنگ كردن اين جمعيت كثير نياز چنداني به هزينه كردن نيست و به راحتي مي‌توان در قالب همان كمك‌هايي كه مددجويان استحقاق دريافت آنها را دارند، آنها را تطميع كرد. مردم ناآگاه از حق خود نيز احساس مي‌كنند كه چيزي بيش از حق‌شان دريافت كردند و به خاطر همين ناآگاهي خود را مديون عاملين اين كمك‌هاي ناچيز مي‌دانند. شايد با نگاهي حتي سطحي هم بتوان به اين سوال جواب داد كه چرا در بين تمام احزاب و گرو‌هاي موسوم به اصول‌گرا، دولت و موتلفه بر سر يك سفره نشستند و به عبارت ديگر چرا فقط دولت حاضر به باج دادن به موتلفه شد. چيزي كه دولت در ادبيات گرو‌هاي سياسي از ائتلاف و حمايت گروه‌ها به عنوان باج سياسي ياد مي‌كند. دولت كليه نهاد‌هاي حمايتي از جمله بنياد شهيد و امور ايثارگران، سازمان بهزيستي، سازمان تامين اجتماعي را تحت مديريت خود دارد و براي اخد راي اين گرو‌ه‌ها نيازي به باج دادن(!) ندارد. كليه كارمندان دولت هم كه زير نفوذ مستقيم دولت هستند. تنها قدرت تاثيرگذار خارج از اراده دولت موتلفه است كه توان اثرگذاري زيادي در انتخابات دارد. موتلفه هميشه اين برگ برنده را در اختيار دارد و حتي در بدترين روزگار چانه‌زني سياسي برگه‌اش كارايي دارد. چرا دولت به علي‌ لاريجاني، توكلي، مطهري، جامعه روحانيت و ... ائتلاف نمي‌كند و در اين وانفساي باج و باج‌گيري كوتاه نمي‌آيد؟ موتلفه تنها نهاد تاثيرگذار خارج از حيطه‌ي قدرت دولت است كه ارزش چانه‌زني و تقسيم امتياز را دارد. البته براي موتلفه تفاوتي ندارد كه چه كسي رئيس جمهور شود چون آنها هميشه اين برگه را دارند و اگر دولتي هم مخالف خواست آنها به قدرت برسد، چيزي را از دست نمي‌دهند. ائتلاف با اين دولت براي قبضه‌ي قدرت در بخش‌هاي مالي و حمايتي است و گرنه دولت براي ايجاد رفاه در جامعه ملزم به حمايت از اقشار آسيب‌پذير است و تفاوتي ندارد كه دولت از كدام طيف يا تفكر سياسي باشد. اين برگ برنده هيچ‌گاه كم‌ارزش نمي‌شود چون برنامه‌هاي دولت‌ها بايد در خدمت كاهش فقر، افزايش حمايت، ايجاد رفاه و ... باشد و هر دولتي هم كه بخواهد عدول كند بايد رفاه مردم محروم را وارد بازي‌هاي سياسي كند و آنجا هم لازم نيست كه اعضاي موتلفه براي فشار بر دولت خود را به زحمت بياندازند. چون مردم دولت را متولي رفاه در جامعه مي‌دانند نه كميته امداد را. در واقع جمعيت موتلفه رفاه مردم را وجه‌المصالحه قرار داده و با استفاده از اين موقعيت استثنايي از كليه دولت‌ها امتياز مي‌گيرد. جمعيت موتلفه با 5 تا 6 نفر بازاري كم‌سواد چنان قدرتي در جامعه ايران دارد كه دولت لجباز و غيرقابل انعطاف محمود احمدي‌نژاد در برابر آن نرمش نشان داده و حاضر به تقسيم امتياز است. آيا موتلفه پايگاه مردمي دارد؟ آيا توان فني و  كارشناسي دارد؟ آيا قدرت تحليل سياسي دارد؟

موتلفه كانال اتصال دولت به بخش آسيب‌پذير جامعه است. حلقه اتصال محرومين و نيازمندان كل كشور است. شبكه‌اي هرمي و زنجيره‌اي در روستاها و شهرهاي خرد و كلان است. پايگاه ترويج افكار عوام‌گرايانه و توده‌‌اي است. محور نمايش مظلوميت، فقر و بيچارگي است. در پازل معادلات سياسي ايران، هر كس سعي مي‌كند مهره‌ه‌هاي خود را به نحوي بچرخاند كه به پيروزي برسد تا از امتياز ناشي از آن بهره‌هاي مالي و سياسي ببرد و ممكن است تلاش در اين بازي با برد يا باخت همراه باشد. اما براي موتلفه هميشه بازي به صورت برد-برد است. چه اين كه اگر دولت محمود احمدي‌نژاد براي يك دوره‌ي چهار ساله ديگر سكان هدايت كشور را بر عهده گيرد آنها به مراد خود خواهند رسيد و از مزيت تنها بودن در حمايت از دولت و سرازير شدن دلار‌هاي نفتي و همچنين معافيت‌هاي گمركي، ورود افراد مورد نظر خود به كابينه و ... برخوردار خواهند شد و اگر ببازند باز هم چيزي را از دست نخواهند داد چوه دولت موظف به حمايت از مددجويان كميته امداد است و بر خلاف تصورات رايج كه گفته مي‌شود درامد امداد از راه صدقات است، بخش ناچيزي از خدمات امداد از راه صدقات تامين مي‌شود و در صد بسيار زيادي از اعتبارات كميته امداد از محل بودجه مصوبي است كه بر دولت تكليف شده است.

جمعيت موتلفه از ماه‌ها قبل و با بر عهده‌ گفتن نقش تقسيم پول دولت در بين مددجويان تحت حمايت و افرا د خانواده‌هاي خارج از حمايت امداد  تمامي مساعي خود را به كار مي‌گيرد تا در وانفساي تكه تازي در حمايت از احمدي نژاد سنگ تمام بگذارد. بودجه سفرهاي استاني هم يك سره به حساب كميته امداد سرازير شده و كليه سازمان‌هاي دولتي از پذيرش اين كار سرباز زدند. اكنون و در آستانه انتخابات نيز موتلفه به رسالت تاريخي خود ! با قدرت و تلاش دوچندان ادامه مي‌دهد و به هيچ قدرتي هم پاسخگو نيست.