به تعبییر مولوی علم بر دو نوع است

 علم تقلیدی

علم تحقیقی

ویژگی علم تقلیدی این است که قائم به مرجع تقلید است، حقیقت در نزد مرجع تقلید است و او اگر به راست رود باید به راست رفت و چپ را خطا شمرد و  بالعکس. اگر مرجع تقلید معتقد به باوری باشد و ناگهان از آن باور دست شوید ناگهان علم عالم تقلیدی نیز خطا از آب در میاید و معلوم می شود که او نیز خطا می پنداشته است.  آهی از نهاد می‏کشد و خدا را شکر می‏کند که مرجع تقلیدش  توانسته به خطا پی برد و نگذارد که گمراهی از این بیش ادامه یابد و البته آفرینی هم نثار ذکاوت مرجع تقلید می‏کند ، و از همه مهمتر اینکه هیچ عذاب وجدانی هم ندارد زیرا که مقلد تنها مقلد است و مسئولیت  خطا و صواب بر دوش مرجع تقلید است و تنها وظیفه ی مقلد که اتفاقاً تنها راه رستگار ی او نیز است تقلید است . باقی چیزها هم همه کشک است. ( بینش فقهی یک چیزی در همین مایه هاست)

  در این نوع از جهان بینی روش تغییر عقیده‏ی عالمِ تقلیدی ، تغییر در عقیده ی مرجع تقلید و بالطبع تغییر در فتوای مرجع تقلید است. در جامعه ای که  بینش مقلدانه حاکم باشد مهندسی اجتماعی افکار و عقاید از مسیر مهندسی عقاید چند فرد خاص میگذرد. ( جمله قصار :  فکر عباس آقا را عوض کن  فکر جمله جهان عوض می شود)

ولی ویژگی علم تحقیقی این است که قائم به هیچ مرجعی نیست جز مرجعی که در درون خود فرد است ، یعنی عقل ( البته نه لزوما اندیشه ، علم تحقیقی از تجربه نیز حاصل می شود، علمی که من به فقر خود دارم علمی تحقیقی است با اندیشه به دست نیاورده ام، آن را تجربه کرده ام، و اگر قرار باشد علم من در باب فقیر بودنم تغییر کند باید تجربه‏ی من تغییر کند. البته فقیر بودن به معنای تجربه ی فقر نیست بسیاری فقیرند ولی هرگز فقر را تجربه نمی کنند بلکه در عین حال  که فقیرند فقر را ارزش به شمار آورده خود را توانگر می دانند .. از همین  حرف ها که پولدار ها در اورده اند که فقیر ها را خر کنند...مثلا می گویند دولت فقر خدایا به من ارزانی دار....... یا مثلا فقر زینت مومن است...... این گونه از فقر در شمار فقر تقلیدی قرار می‏گیرد ....فقط فقیران تحقیقی به خاطر فقیر بودن جنبش میکنند فقرای تقلیدی دست های خود را به دیوار تکیه می‏دهند و سعی میکنند لذت ببرند  و سر جنبش هم گرد است . بنابراین راه تغییر عقیده‏ی یک عالم تحقیقی تغییر در عقیده‏ و یا تجربه‏ی خود اوست و نه هیچ کس دیگر. بنابر این در جامعه ای که بینش محققانه حاکم شود مهندسی اجتماعی افکار و عقاید پدر صاحب بچه را در می آورد : ( جمله‏ی قصار : عباس اقا رو بی خیال شو)

 

 دوستان عزیزِ ما و البته شما گمان برده اند که با نمایش تغییر عقیده‏ی نامداران جنبش می توانند عقیده‏ی بی نامان جنبش را تغییر دهند. که این خود نشان دهنده‏ی عمق بینش فقهی آنان است ( الان من دارم فکر میکنم که چقدر زیرکانه و از پشت تونستم مچ بازیگردان این نمایش رو بگیرم ) ممکن است بگویید خوب می توان حامیان این جنبش را  نیز از درون به دو دسته تقسیم کرد ، محققان و مقلدان ، که این بازی در محققان بی تاثیر است و در مقلدان موثر.  من اتفاقا معتقدم قضیه در اینجا برعکس است. یعنی این مقلدان با اون مقلدان فرق دارند و فرقشان در این است که این مقلدان مقلدان تحقیقی هستند، ( البته تحقیق از نوع تجربه).  ویژگی مراجع تقلید جنبش این بود که مخاطبانشان فقط محققان این جنبش بودند و مقلدان این جنبش ( همان مردم عادیِ فقر تجربه کرده) چه می دانستند پاتریمونیالیزم وبر چیست که حالا با پس گرفته شدنش توسط حجاریان آهی از نهاد بر آورند و خود را لعنت کنند که چرا فکر می‏کردند ایران سرزمینی پاتریمونیال است. آنها به خاطر فلاکت‏شان به خیابانها آمدند، و احتمالا برای فلاکتشان به خانه ها بر گشتند چون یک ماهی بود کار و کاسبی را ول کرده بودند و همون یه ذره فلاکتشان هم داشت از دستشان در می امد بنابراین گفتند بابا همون فلاکتمان را بدهید جنبش نخواستیم( نکته ی مهم در اینجا این است آنها مفلوکانی بودند که فلاکت را تجربه کرده بودند و از خدا نمی خواستند که دولت فلاکتشان را مستدام دارد یعنی در زمره‏ی تحقیقی ها قرار می‏گیرند) و نمایش های تلویزیونی هم که نتوانسته فلاکت‏شان را از آنها بگیرد . پس داستان همچنان باقی است.

مابقی( همان چند میلیونی که هنوز نجات دهنده‏ی در گور خفته شان را ندیده اند )  هم که احتیاجی به این بازی ها ندارند ، آنها همینجوری هم نزده می رقصند.

نتیجه گیری : عارف باشین مشتی ها خیلی ها اصلا نمیدونستن تو تهران چه خبره خودتون سر شوخی رو باز کردین.